عصر برنز

 

تصویر:Copper Ingot Crete.jpg

شمش‌های برنزی یافت شده در کرت

 

تصویر:Bronze age weapons Romania.jpg

جنگ‌افزار و زیورهایی از عصر برنز

 

عصر برنز یا عصر مفرغ دوره‌ای در تاریخ پیشرفت بشری‌است که در روند آن انسان‌ها بیشتر به فلزکاری دست‌یازیدند و از شیوه‌هایی برای گداختن مس و قلع و فرایند آلیاژسازی آن و قالب‌ریزی برنز بهره‌بردند. عصر برنز بخشی از سامانه سه‌دوره‌ای در زمان پیش از تاریخ جامعه انسانی‌است. دو دوره پیش و پس این دوره در سامانه یادشده عصر سنگ و عصر آهن می‌باشند. در سامانه یاد شده عصر برنز پس از دوره نوسنگی آغاز می‌گردد. ولی در بیشتر بخش‌های آفریقا که زیر صحرا جای گرفته‌اند پس از دوره نوسنگی یکراست عصر آهن آغاز می‌گردد.

خاستگاه

بر سر اینکه خاستگاه یابش برنز کجا بوده بحث‌برانگیز است. شدنی‌است که یابش برنزِ قلعی در چندجای مستقل از یکدیگر انجام‌پذیرفته‌باشد. کهنترین جایی که در آن برنز یافت شده است ایران و کشور کنونی عراق می‌باشند و در هزاره ۴ (پیش از میلاد). ولی با این همه ادعای بهره‌گیری از برنز در تایلند در هزاره پنجم پیش از میلاد هم شده‌است. برنزهای آرسنیکی در هزاره سوم پیش از زایش مسیح در آناتولی و قفقاز ساخته‌می‌شد. برخی پژوهشگران برنزهای ساخته‌شده در شمال قفقاز و وابسته به فرهنگ مایکوپ را از نیمه هزاره چهارم پیش از میلاد می‌دانند که اینگونه می‌توان اینها را کهنترین برنزهای ساخته‌شده در جهان دانست. ولی دیگر پژوهشگران این برنزها را ساخته‌شده در نیمه هزاره سوم می‌دانند.

 عصر برنز در خاور نزدیک باستان

عصر برنز در خاور نزدیک به سه پاره بخش‌می‌شود:

هر یک از دوره‌های یادشده خود می‌تواند به زیررده‌هایی بخش‌شوند،برای نمونه EB I، EB II، EB III و...

متالورژی در آغاز در آناتولی در ترکیه کنونی پاگرفت. سرزمین کوهستانی آناتولی از دید دارایی کانی‌های قلع و مس بارور‌است. مس همچنین در قبرس،مصر،بیابان نقب(در اسرائیل) و ایران در کناره خلیج فارس استخراج‌می‌شد. در آن زمان مس با آرسنیک آمیخته می‌شد و هنوز هم این فرآیند در آناتولی پایدار است. از راه دریا مس را به مصر باستان و میانرودان نیز می‌بردند.

عصر برنز آغازین شاهد خیزش شهری‌سازی به سوی سازمان‌دهی دولت‌شهرها و اختراع نوشتن شد(دوره اوروک در هزاره پنجم پیش از میلاد). در عصر برنز میانه سیاست جابه‌جایی مردمان سبب تغییر نقشه خاور نزدیک گردید (آموری‌ها،هیتی‌ها،هوری‌ها،هیکسوس‌ها و شاید بنی‌اسرائیل). دوره برنز پایانی صحنه جنگ قدرت میان پادشاهی‌های نیرومند و خراجگذارانشان بود (مصر باستان،آشور،هیتی‌ها و میتانی). تماس گسترده‌ای با تمدن اژه‌ای پدید آمد که در این میان داد و ستد مس نقش مهمی بازی می‌کرد. این دوره با واژگونی گسترده‌ای -که اثر بسیاری بر خاورمیانه و مدیترانه خاوری گذاشت- به پایان رسید.

با به پایان رسیدن این دوره عصر آهن در ۱۲۰۰ پیش از زایش مسیح در آناتولی آغاز گشت،جایی که پیش از آن عصر برنز واپسین را پشت سر گذاشته‌بود. گذار به عصر آهن سبب تحول‌های گسترده‌ای در خاور نزدیک بود.

 عصر برنز در هند

آغاز عصر برنز در شبه‌قاره هند هم‌زمان با آغاز تمدن دره سند در ۳۳۰۰ (پیش از میلاد) می‌باشد. باشندگان دره سند به شیوه‌هایی پیشرفته در متالورژی و فرآوری مس،برنز،قلع و سرب دست‌یافته‌بودند.

 عصر برنز در آسیای خاوری

چین

اثرهای برنزی ساخته‌شده در چین وابسته به فرهنگ ماجی‌یائو(۳۱۰۰-۲۷۰۰ (پیش از میلاد)) از دل خاک بیرون‌کشیده‌شده‌است. با این همه آغاز عصر برنز را در چین از ۲۱۰۰ (پیش از میلاد) هم‌زمان با دودمان شیا می‌دانند.

آسیای جنوب شرقی

اثرهای برنزی به دست‌آمده از بان‌چیانگ در تایلند را وابسته به ۲۱۰۰ (پیش از میلاد) می‌دانند.

 شبه‌جزیره کره

در شبه‌جزیره کره در میانه دوره سفال‌گری مومون رفته‌رفته از برنز در ساخت ابزار سود برده شده‌است(تاریخ گمانه زنی‌شده:۷۰۰ تا ۶۰۰ پیش از زایش عیسا).

 عصر برنز در کرانه دریای اژه

 

تمدن اژه‌ای در عصر برنز شبکه بازرگانی دوربردی را فراهم‌آورده بود. این شبکه قلع و زغال چوب را به قبرس می‌فرستاد،درآنجا مس استخراج می‌شد و با گداختن آن به یاری زغال چوب و آلیاژسازیش با قلع برنز به دست می‌آمد.

 عصر برنز در اروپا

 اروپای مرکزی

عصر برنزآغازین در اروپای مرکزی در فرهنگ اونه‌تیس در ۱۸۰۰ تا ۱۶۰۰ (پیش از میلاد) بود که فرهنگ یادشده خود به زیرشاخه‌هایی بخش می‌شد. در عصر برنز میانی در ۱۶۰۰ تا ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) فرهنگ تومولوس جایگزین فرهنگ پیشین شد و ویژگی این فرهنگ در به خاک‌سپاری مردگان بود. در خاور عصر برنز آغازین همدوره با فرهنگ ماکو در مجارستان بود که فرهنگ یادشده در آینده جای خود را به فرهنگ‌های اوتومانی و گیولاوارساند داد.

عصر برنز پایانی همدوره با فرهنگ سفال‌میدانی (۱۳۰۰-۷۰۰ (پیش از میلاد)) دارای ویژگی سوزاندن مرده‌هاست. این دربرگیرنده فرهنگ لوزاتیایی در خاور آلمان و لهستان در بازه زمانی ۱۳۰۰ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد) می‌باشد. این فرهنگ تا عصر آهن پایدار بود. عصر برنز میانی در اروپای مرکزی جای خود را به عصر آهن و فرهنگ هالشتات داد (۷۰۰-۴۵۰ (پیش از میلاد)).

 اروپای شمالی

در شمال آلمان،دانمارک،سوئد و نروژ در عصر برنز اثرهای برجسته و زیبایی ساخته شدند. برخی زبانشناسان بر این باورند که زبان نیاهندواروپایی در نزدیک ۲۰۰۰ (پیش از میلاد) -در جایی که درآینده نیاکان ژرمن‌زبانان جاگیر شدند- پدید آمد.

 بریتانیا و ایرلند

برای بریتانیا عصر برنز در بازه ۲۱۰۰-۷۰۰ (پیش از میلاد) طرح‌می‌شود. در این زمان مردمانی از بخش قاره‌ای اروپا به این جزیره کوچیدند. پژوهش‌های پیشرفته تازه بر روی پیکرهایی که در نزدیکی استون‌هنج یافت‌شده‌اند نشان داد که دست کم کوچندگانی از سوئیس کنونی در میان آنها بوده‌اند. دگرش‌های رفتاری و فرهنگی میان مردمان سفال‌جامی با مردمان دوره نوسنگی آشکار است.

در ایرلند عصر برنز از نزدیک به ۲۰۰۰ پیش از زایش آغاز می‌گردد و آن زمانی است که برنز برای ساخت‌ تبرهای پهنی از گونه بولی‌بگ ساخته‌شد. دوره پیش از این دوره را عصر مس می‌دانند که نشانه های آن ساخت ابزار مسی مانند تبرهای پهن،خنجر،تبرزین و درفش می‌باشد.

 قاره آمریکا

 منطقه آند

عصر برنز در آند آمریکای جنوبی از ۹۰۰ (پیش از میلاد) آغاز می‌شود. در این زمان هنرمندان فرهنگ چاوین آموختند که چگونه آلیاژ برنز را به دست آورند. نخستین ساخته‌های آنها نیز ابزاری چون تبر،خنجر و ابزارهای کشاورزی بود.

کلاه زرین

تصویر:Aventon cône.JPG

کلاه زرٔین آونتون که پیشینه آن را ۱۵۰۰-۱۲۵۰ پیش از زایش مسیح می‌دانند

 

چهار کلاه زرین بلند مخروطی‌شکل -که ساخت آنها را میان سال‌های ۱۴۰۰ تا ۸۰۰ (پیش از میلاد) می‌دانند- در مرکز اروپا یافت‌شده‌اند. یکی از آنها در ۱۸۳۵ در نزدیکی شیف‌فرشتات،نزدیک اشپایر در کشور آلمان مربوط به ۱۴۰۰تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد؛یک نمونه پاره‌پاره در ۱۸۴۴ در نزدیکی آونتون نزدیک پواتیه؛ دیگری در اتسلسدورف در نزدیکی نورنبرگ در ۱۹۵۳ و مربوط به ۱۰۰۰-۹۰۰ پیش از میلاد یافت‌شدند. چهارمی را آشکار نیست در کجا یافته‌اند،شاید در شوابن آلمان یا سویس پیداشده‌باشد. این کلاه را ۱۹۹۶ موزه ملی برلین خریداری کرد و تاریخ ساخت آن به ۱۰۰۰-۸۰۰ پیش از زایش عیسا بازمی‌گردد. بلندترین آن‌ها نمونه اتسلسدورف است که ۹۰ سانتیمتر درازا دارد.

این کلاه‌های زرین با فرهنگ نیا-سِلتی زمین‌های حاوی خاکستردان که مربوط به عصر برنز است[1] همپیوندند. نزدیکی میان شیوه ساخت و نشان‌پردازی این کلاه‌ها نشان از هستی یک فرهنگ به‌هم‌پیوسته در خاور فرانسه و جنوب و باختر آلمان در عصر برنز را می‌دهد. یک نمونه سینه‌ای سنجش‌پذیر با این کلاه‌ها در مولد،فلنتشایر در شمال ویلز یافت‌شده‌است.

در ۱۹۹۹ درنمایشگاهی به نام خدایان و قهرمانان عصر برنز:اروپا در زمان ادیسه[۱] بن این کلاه‌ها را کنار هم گذاردند

گاهان

'گاهان نام کهنترین بخش کتاب اوستاست که گاهان پنجگانه یا پنج سرود زرتشت اسپنتمان را دربر می‌گیرد. تاریخ سرودن گاهان زمان تقریبی ۱۵۰۰ تا ۸۰۰ پیش از میلاد است. در پارسی این نام را گات‌ها و گاثاها هم نوشته‌اند. خود واژه گاه به معنی سرود است. گاهان خود پاره‌ای از یکی از بخش‌های اوستا به نام یَسنه است. هر یک از فصل‌های یسنه، هات نام دارد و گات‌ها هفده هات از ۷۲ هات یسنه را دربر می‌گیرد که شامل ۲۳۸ بند، ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ واژه‌است. نامهای پنج گاهان از این قرار است:

اثر دیگر زرتشت «هفت هات» نام دارد.

تصویر برگزیده این هفته (4)

تصویر:Yakhchal.jpg

یخدان مویدی، کرمان

امضا

لطفآ برای یاری کردن این مطلب را در سایت یا وبلاگ خود بگذارید

 

 

امضا کن برای جهانی کردن نوروز و میراث گذشتگانمان

 

با امضا  عید باستانی ایران زمین جهانی خواهد شد

 

لینک :http://www.petitiononline.com/Norouz

استوانه کوروش

نقش سنگی تمدن آشور

گاو بالدار - تمدن آشور - کپي شده در دروازه اصلي تخت جمشيد

منبع:http://azadeazad.blogfa.com

زینستان

زینستان

در زبان پارسی میانه به پادگانی که محل انبار اسلحه نیز بود زینستان می‌گفتند. زین که امروزه معنی مرکب نهاده بر چارپایان را پیدا کرده در زبان پهلوی در اصل به معنی جنگ‌افزار بود و معنای واژگانی زینستان، «اسلحه‌خانه» است.

واژه زندان در فارسی نیز از همین ریشه است و در اصل زیندان و به معنی اتاق سلاح‌ها بوده است.

در زمان ساسانیان، ایران زینستان‌های نیرومند و بزرگی در مرزها بویژه در مرزهای غربی داشت. استان ساسانی انبار (استان انبار امروزی در عراق) مرکز انبار آذوقه و مهمات برای زینستان‌های دورتر بود. در محل کنونی بصره زینستانی به نام بهشت‌آباد قرار داشت. از مرزبانان (رئیس پادگان‌ها)ی ایرانی که نامشان به ما رسیده هامرز و گرابزین را می‌توان نام برد که رئیس زینستان‌های حاشیه صحرا بودند.

جستارهای وابسته

[منبع

محمدی ملایری، محمد: تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد یکم، انتشارات یزدان، تهران ۱۳۷۲، صص۳۸۱-۳.

تسوگ

تسوگ

تَسوگ (شکل عربی‌شده‌اش: تسوج و طسوج) یکی از واحدهای تقسیمات کشوری ایران در زمان ساسانیان بود.

در زمان ساسانیان تقسیمات کشوری ایران به قرار سرزمین (ایالت)، خوره (استان) و رُستاگ (شهرستان) و تسوگ (دهستان) بود.[۱]

در روزگار ساسانی عراق امروزی را در تقسیمات بزرگ‌تر کشوری دل ایران‌شهر می‌نامیدند و دل ایران‌شهر به یازده استان و شصت تسوگ (دهستان) بخش می‌شد.[۲]

واژهٔ پارسی میانهٔ تَسوم به معنای چهارم است و تسوگ مشتقی از آن و به معنی یک‌چهارم است. بنابر این تسوگ در کاربرد اولیهٔ خود به عنوان یک‌چهارم ناحیه بزرگ‌تر از خود در تقسیمات کشوری در نظر گرفته می‌شده‌است.[۳]

اصطلاح تسوگ بیشتر برای سرزمینهای عراق عرب به کار می‌رفته، مانند تسوگ انبار در یمن و تسوگ‌های بزرگ‌شاپور، مَسْکِن، بُداة و جُبَّه در عراق. اما در ایران هم کاربرد داشته‌است، مانند تسوگ‌های رویدشت و روذ در اصفهان و تسوگ فارس. ظاهراً تقسیم اراضی به طسوج بر اساس آبیاری بوده و ربع دانگ اراضی را شامل می‌شده‌است.[۴]

 منابع

  1. یاقوت حموی ج ۱ ص ۴۱.
  2. محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس ۱۳۷۵.
  3. تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی، برگردان مرتضی ثاقب‌فر، نشر ققنوس، چاپ یکم، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴-۳۱۱-۴۳۶-۸، ص۱۳۰.
  4. دانشنامهٔ جهان اسلام، سرواژةٔ تسوج. بازدید ۹ اوت ۲۰۰۸

پولس فارسی

 

پولُس پارسی (نام دیگر: پولس ایرانی) حکیم و منطقی دوران ساسانی است. او را نخستین ایرانی می‌توان دانست که در روزگار ساسانی به فلسفه و منطق پرداخته است. او را مسیحی نسطوری مذهب دانسته‌اند.[۱] پولس فارسی را آموزگار منطق و فلسفه انوشیروان و دارای رساله‌ای به زبان سریانی، در فلسفه دانسته‌اند. که به گفته مشکویه رازی در ترتیب السعادات برای انوشیروان نوشته شده است.

 آثار

  •  از آثار موسیقی مورد استفاده موسیقی شناسان اسلامی.

 

 منابع

  • ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم. چاپ اوّل، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۶، ISBN 964-423-377-8(جلد

تبلیغات

 

 سی دی ۲۰ شاپ آماده ارائه انواع خدمات به شما فقط کافیست کلیک کنید  انواع سیدی های آموزشی و تاریخی و موسیقی و بازی و ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مغ

 

تصویر:France Strasbourg Magi.jpg

تندیس سه مغ که در هنگام تولد عیسی مسیح برای وی و مریم مقدس هدیه هایی آوردند کلیسای جامع استراسبورگ

 

مُغان (مفرد آن مُغ) بنا به روایتی در اصل طایفه‌ای از مادها بودند که اجرای امورات مذهبی را بر عهده داشتند. با روی کار آمدن هخامنشیان مغان همچنان تولیت امور مذهبی را حفظ کردند و عرصهٔ فعالیت آنها دیگر منحصر به ماد نبود. در دوران ساسانیان مغ به پایین‌ترین مرتبه از سلسله مراتب روحانیت زرتشتی اطلاق می‌شد[1].

 

بعد از اسلام مغ معنی اسرارآمیزتری پیدا کرد و موارد استعمال آن گسترده‌تر شد و در نزد افراد به گونه‌ای با گذشتهٔ مجوسی*[2] و احیاناً پررمز و راز ایران ارتباط پیدا کرد. همچنین مغ گاه دال بر روحانی زرتشتی در مفهوم کلی آن است (قابل مقایسه با مُلا یا آخوند در اسلام). راجع به نقش مغان در تاریخ مذهبی ایران سخن بسیار گفته شده‌است. شایستهٔ ذکر است که مغان در نزد غربیان نیز به عنوان گروه اسرارآمیز شناخته بودند و کلمهٔ Magic یا مشابهات آن در زبان‌های اروپایی (به معنی جادو) برگرفته از کلمهٔ مغ است.

امشاسپندان

امشاسپندان که بازشناساننده‌های وجود اهورامزدا هستند.این واژه به معنی جاودانان پاک یا مقدسان بی مرگ یا نامیرایان فزونی بخش است که از دو جز امشه به معنی جاودانی و بی مرگ و سپنته به معنی پاک و مقدس و فزونی بخش تشکیل شده‌است. امشاسپندان شش فروزه اهورامزدا هستند که هر کدام دارای مفهومی است که بخشی از عظمت خداوند یکتا را به آدمی می‌شناسانند و با شناخت و پیروی از این مفاهیم و ایزدان می‌توان اهورا مزدا را درک کرد. همچنین گفته شده است به شش ایزد(فرشته) + اهورا مزدا(خدا) گفته می‌شود.

مطابق باورهای مذهبی زرتشتی، امشاسپندان، خداوند را در زمین برای گسترش صلح و عدالت یاری می‌کنند و هرکدام مسولیت محافظت از چیزی را بر عهده دارند و عبارت‌اند از (به فارسی امروز):

شش امشاسپندان عبارت‌اند از:

۱- وهمن یا وهومن: به معنی نیک اندیشی - پندار نیک

۲- اشه وهیشته(اردیبهشت): به معنی بهترین راستی

۳- خشتره وییریه(شهریور): شهریار گزیده - شهریاری دلخواه

۴- سپنته آرمیتی(سپندارمذ): به معنی فروتنی و بردباری مقدس

۵- هیوروتات(خرداد): به معنی رسایی و کمال

۶- امرتات(امرداد): به معنی بی مرگی و جاودانگی

لازم به ذکر است که در برخی از ادبیات دینی،امشاسپندان در جهان مادی دارای نقشی به عنوان نگهبان شش گروه از آفریده‌های جهان هستند:وهمن نگهبان جانوران سودمند،اشه وهیشه نگهبان آتش،خشتره وییریه نگهبان فلزات، سپنته آرمیتی نگهبان زمین،هیوروتات نگهبان آب، امرتات نگهبان گیاهان.

همچنین یک روز از هر ماه و یکی از ماههای سال به نام آنها نامیده می‌شود.

۱- بهمن (وهمن) : روز دوم - ماه یازدهم

۲- اردیبهشت : روز سوم - ماه دوم

۳- شهریور : روز چهارم - ماه ششم

۴- سپنته آرمیئتی (سپندارمز=اسفند) : روز پنجم - ماه دوازدهم

۵- خرداد : روز ششم - ماه سوم

۶- امرداد : روز هفتم - ماه پنجم


هوم

 

هوم نامِ نوشابه‌ای مقدس بود که دینداران زرتشتی در زمانهایی ویژه می‌نوشیدند. همچنین هوم در زمان ساسانیان نامِ معمولی اشخاص بوده‌است. در هوم یشت از پارسایی بنامِ هوم نام برده شده که به ظنِ ابراهیم پورداوود می‌توان وی را از پیامبرانِ پیش از عهدِ زرتشت شمرد[۱].

 

 بررسی ریشه واژه هوم

هوم را در زبان اوستایی هَئومه haoma می‌گفتند. این نام در زبانِ سانسکریت سومَ suma بوده‌است.

 چیستی هوم

موبدانِ عهدِ ساسانی بر این باور بودند که این گیاه انسان‌های پاک را می‌تواند به جهان دیگری رهنمون شود، چنانکه کرتیر موبد بلندپایه زرتشتی با نوشیدن این نوشابه به دیدار جهان پس از مرگ رفت. از اینرو امروزه می‌انگارند که شاید این نوشابه را از گیاه شاهدانه به دست می‌آورده‌اند[نیازمند منبع]. تا کنون بطورِ یقین نمی‌توانیم هوم را با یکی از گیاههای معروف در علمِ گیاهشناسی مطابق کنیم[۲].

هوم در دنیای مینوی ایزد است و در گیتی گیاه است و درمان بخش است. هوم آسمانی، پسر اهورا مزدا است. فشردن این گیاه (کوبیدن در هاون برای به دست آوردن شیره گیاه) نوعی قربانی غیر خونین است. قربانی شدن او موجب شکست شر است. او ایزدی است که در مراسم قربانی، قربانی می‌شود تا مردم به زندگی برسند.[نیازمند منبع]

 مراسم هوم

مراسمِ هوم از مهم‌ترین مراسمِ مزدیسنا است و با آدابِ شست و شوی خاصی با سرودِ اوستا در مقابلِ مجمرِِ آتش، پنج تا هفت ساقه از هوم با قدری آب زور و شاخه‌ای اورورام در هاون فشرده شده و قطراتِ حاصل از این مراسم را که از گیاهانِ فشرده شده بدست آمده پراهوم می‌گویند[۳]. در اوستا، یشتِ کوتاهی برای هوم سروده شده‌است.

 منابع

  1. یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد دوم، برگِ ۳۵۲
  2. یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد نخست، برگِ ۴۷۳
  3. یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد نخست، برگِ ۴۷۳

اشه

در دین زرتشتی اشا مفهوم گسترده ای دارد که به قولی چکیده کل دین زرتشتی است. اشا به معنی راستی و درستی است؛ اما معنی ژرفتر آن قانونی است ازلی و ابدی که اهورامزدا وضع کرده که براساس آن هر کنشی، واکنشی در بر دارد و هر کار نیک یا بدی پاداش یا پادافره خود را در پی دارد.

 

 

تصویر برگزیده این هفتته(3)

تصویر برگزیده این هفته

برج گنبد کاووس

برج گنبد کاووس

تصویر:Gonbad-e Qabus.JPG

گنبد کاووس یا گنبد قابوس یک بنای تاریخی متعلق به بیش از هزار سال پیش است که در گنبد کاووس، شمال شرقی ایران قرار دارد. این برج یکی از آثار باستانی ایران است که در شمار بزرگ‌ترین مفاخر معماری سده چهارم هجری است.

این بنای معروف که بلندترین بنای آجری جهان و یکی از بلندترین آثار تاریخی به‌شمار می‌‌آید بر فراز تپه خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با و ۳۷۵ هجری خورشیدی ) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده است.

پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته است:

در زیر سمت شرق کوه های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشته است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.

 مشخصات سازه

گنبد قابوس شامل 2 قسمت است:

  • 1-پی یا پای بست بنا و بدنه
  • 2-گنبد مخروطی

پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود 15 متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پا کار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده است. بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای 15 ترک (دندانه نود درجه) می‌‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده است. به جز در ورودی) راس این ترکها به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی متر و قطر آن از قاعده ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر ارباب یا پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی متر می‌‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع 37 متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌‌کند.

این گنبد که با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده است دو پوسته است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار، و ارتفاع این گنبد مخروطی 18 متر است در بدنه شرقی روزنه‌ای تعبیه شده که ارتفاع آن یک متر و نود سانتیمتر است عرض روزنه در قسمت بالا 73 و در وسط 75 و در پایین 80 است. در ضلع جنوبی آن یک ورودی می‌‌باشد که 5/1 متر عرض و 55/5 متر ارتفاع دارد. در درون طاق هلالی سر در آن، مقرنسی است که به نظر می‌‌رسد در مراحل نخستین پیشرفت این نوع تزئینات معماری و گچ بری است. شاید این مقرنس ساده و در عین حال زیبا از اولین نمونه‌های مقرنس سازی در بناهای اسلامی می‌‌باشد که بتدریج تکمیل شده است دکتر ویلسن آمریکایی نماینده دانشگاه پنسیلوانی نیز در بازدید و تحقیقاتی که از این بنا داشته راجع به این مقرنسها چنین نوشته است: ? بالای در، داخل هلال مدخل گیلویی مقرنسی است که در مراحل اولیه ترقی می‌‌باشد و این یکی از نمونه‌های تزئینی است از اصول یک معماری که بعد اهمیت پیدا کرده است ? در ردیف کتیبه کوفی بصورت کمر بند وار بدنه را آرایش کرده است که یک ردیف آن در 8 متری پای آن و دیگری بالا در زیر گنبد مخروطی قرار دارند نوع نوشته کوفی کتیبه‌ها ساده و آجری است حروف آن آرایش ندارند. بر جسته و خوانا می‌‌باشد و حاشیه دور آنها قاب مستطیلی شکلی است از آجر .

متن کتیبه‌های سازه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم
  • هذ القصر العالی
  • الامیر شمس المعالی
  • الامیر ابن الامیر
  • قابوس ابن وشمگیر
  • امر به نبائه فی حیاتی
  • سنه سبع و خمسین و ثلثماته قمریه
  • و سنه خمس و سبعین و ثلثماته

برگردان:

به نام خداوند بخشنده مهربان
  • این است کاخ باشکوه
  • امیر شمس معالی
  • امیر پسر امیر
  • قابوس فرزند وُشمگیر
  • فرمان داد به ساخت آن در زندگی خویش
  • سال سیصد و نود و هفت قمری
  • و سال سیصد و هفتاد و پنج (خورشیدی) ||

 منبع

اولین پایگاه اطلاع‌رسانی دانشجویان و دانش‌آموختگان ترکمن ایران (برداشت آزاد با ذکر منبع)

بختیاری

 

به درخواست یکی از بچه ها این بار مطلبی درمورد  بختیاریها براتون گذاشتم امید وارم خوشتون بیاد

رسم و رسومات جالبی دارن پیشنهاد میکنم حتمآبخونید

بَختیاری نام یکی از قوم‌های بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند. برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهراً بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.

در روزگار صفوی نام بختیاری از واژهٔ بختیاروند که یکی از طایفه‌های مهم این منطقه بود بر روی لر بزرگ نهاده شد. با این حال منابع تاریخی در اوایل سده‌ی هشتم نام بختیاری را متذکر شده‌اند.[۱]

 

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

دژ جولیان

دژ جولیان در قسمت شمال شرقی شهر باستانی جولیان واقع در استان ایلام قرار دارد. بر روی تپه ماهور طبیعی مشرف بر این شهر باستانی آثاری از این قلعه قدیمی قرار دارد که بصورت دژی مستحکم ساخته شده است.

این دیوار سطح تپه را به صورت یک محوطه مناسب با چشم‌اندازی دلپذیر و مشرف بر دشت جولیان درآورده است.

سطح تپه حدود ۳۰×۲۰ متر اندازه گیری شده و دیوار بر آبریزی پیرامون آن ساخته شده است. ارتفاع تپه از سطح زمین‌های پیرامونی خصوصا جهات جنوب و غرب ۳۰۰ متر می‌باشد.

مصالح بکار رفته در معماری بنا، سنگ و گچ می‌باشد که بیشتر از قلوه سنگ‌های محل استفاده شده است.

بخشی از دیوار باقی مانده بصورت کنگره‌ای ساخته شده و ارتفاع دیوار حدود دو متر بوده است. احتمالاً دژ نسبت به بناهای شهر باستانی جولیان از قدمت بیشتری برخوردار باشد. یک تیغه سنگی به رنگ سفید نیز در سطح تپه دیده می‌شود.

دیوار این دژ با توجه به موقعیت تپه ساخته شده و از نظم خاصی برخوردار نیست. در جبهه غربی آثار ورودی به داخل محوطه بنا دیده می‌شود و موقعیت دامنه تپه در قسمت غربی که مشرف به شهر و چهارتاقی جولیان است. به نظر میرسد این بنا بصورت معبر پله‌ای بوده است که بر اثر فرسایش آثار آن از بین رفته است.

 منابع

محمودیان، حبیب‌الله، معرفی اجمالی قلعه‌های باستانی استان ایلام، انتشارات گویش، ۱۳۸۳

دژ جولیان

دژ جولیان در قسمت شمال شرقی شهر باستانی جولیان واقع در استان ایلام قرار دارد. بر روی تپه ماهور طبیعی مشرف بر این شهر باستانی آثاری از این قلعه قدیمی قرار دارد که بصورت دژی مستحکم ساخته شده است.

این دیوار سطح تپه را به صورت یک محوطه مناسب با چشم‌اندازی دلپذیر و مشرف بر دشت جولیان درآورده است.

سطح تپه حدود ۳۰×۲۰ متر اندازه گیری شده و دیوار بر آبریزی پیرامون آن ساخته شده است. ارتفاع تپه از سطح زمین‌های پیرامونی خصوصا جهات جنوب و غرب ۳۰۰ متر می‌باشد.

مصالح بکار رفته در معماری بنا، سنگ و گچ می‌باشد که بیشتر از قلوه سنگ‌های محل استفاده شده است.

بخشی از دیوار باقی مانده بصورت کنگره‌ای ساخته شده و ارتفاع دیوار حدود دو متر بوده است. احتمالاً دژ نسبت به بناهای شهر باستانی جولیان از قدمت بیشتری برخوردار باشد. یک تیغه سنگی به رنگ سفید نیز در سطح تپه دیده می‌شود.

دیوار این دژ با توجه به موقعیت تپه ساخته شده و از نظم خاصی برخوردار نیست. در جبهه غربی آثار ورودی به داخل محوطه بنا دیده می‌شود و موقعیت دامنه تپه در قسمت غربی که مشرف به شهر و چهارتاقی جولیان است. به نظر میرسد این بنا بصورت معبر پله‌ای بوده است که بر اثر فرسایش آثار آن از بین رفته است.

 منابع

محمودیان، حبیب‌الله، معرفی اجمالی قلعه‌های باستانی استان ایلام، انتشارات گویش، ۱۳۸۳

دژ شیخ مکان

دژ شیخ مکان

دژ شیخ مکان در داخل تنگه شیخ مکان در فاصله 8 کیلومتری شرق دره شهر ایلام، واقع شده است. در قسمت غربی تنگه آثاری از یک دژ با نمایی جالب در دل کوه به چشم م یخورد که از لحاظ مصالح و سبک معماری به دوره ساسانی برمیگردد. این دژ مستحکم از سمت غربی به دیواره کوه تکیه زده و دیواره شرقی آن با سنگ و گچ تا بالاتر از سطح بام قلعه بنا شده است. دیوار دژ دارای چند کنگره و ترکش و دژ دیده بانی می باشد و برای تنگه و دیواره محافظ خوبی به شمار می آید. ارتفاع دیوار دژ از بلندترین نقطه 5/14 متر است. دژ چهار اتاق و تنها یک در ورودی از ضلع شمالی دارد. از پشت بام دژ 17 پله از کوه کنده شده که به انتهای جنوبی دیوار شرق و محل دیده بانی منتهی می شود. این دریچه دیده بانی دایره ای شکل است و از آنجا معبر و تنگه به خوبی قابل مشاهده است. مصالح اصلی دژ قلوه سنگ و گچ می باشد که در انتهای دیواره دژ ( به قطر 35/1 سانتی متر) با اندودی از گچ پوشیده شده است (حبیب الله محمودیان 1383).

 منبع

حبیب‌الله محمودیان، 1383، معرفی اجمالی قلعه‌های باستانی استان ایلام، بخش دوم، انتشارات گویش

عمارت خورشید

 

تصویر:Khorshid Palace Kalat.JPG

عمارت خورشيد در سال 1151 هـ.ق، به دستور نادرشاه جهت اقامت و خزانه برای جواهرات و غنايم ساخته شده است.اين بنا مربوط به سال های آغازين به قدرت رسيدن نادرشاه افشار می باشد. عمليات ساخت عمارت در تمام طول پادشاهی ادامه داشته و حتی تا آخرين سال های حيات نادرشاه يعنی سال 1160 هجری قمری در دست ساخت بوده است.زيرا كتيبه ثلث بسيار زيبای«سوره نباء» كه در قسمت دور تا دور فضای گنبد نوشته شده به همين تاريخ اشاره دارد. اين عمارت در وسط باغ بزرگی قرار دارد كه شامل يك بنا در سه طبقه است. ارتفاع آن در گذشته، حدود 25 متر بوده است اما در حال حاضر به علت خرابی طبقه سوم، ارتفاع آن بيش از 20 متر نيست. طبقه اول آن 8 ضلعی است كه آن را روی چهار رديف پلكان به شكل هرم بر پا كرده اند.ورودی های كاخ ،در اضلاع هشتگانه قرار دارد كه به سالن اصلی كاخ منتهی می شود. اين كاخ مجموعاً دارای 12 اتاق است كه داخل هراتاق نيز تزئيناتی از نقاشی و گچ بری ديده می شود. در ميان اين تزئينات، تصاويری از شاهزادگان نادری نيز به چشم می خورد. در وسط اين بنای هشت ضلعی ، برج استوانهاي مانند، در دو طبقه قرار دارد كه محل اقامت شاه و خانواده اش بوده است. زيبايی اين كاخ بيشتر در آرايش نمای خارجی كنگره دار ساختمان است كه در آن معماری مغولی - هندی به چشم می خورد. داخل اتاق ها با نقاشى و گچبرى تزئين شده اند. در وسط اين بنا از سطح پشت بام برجى مدور با ترك هاى شبيه نيم ستون معروف به خيارى احداث شده است.


 منبع

  • كتاب دژ خدای آفرين- نشر خيزران 1385 – شابك2-16-8597-964

آشنایی با سالنامه زرتشتی

حـماسه غـرور آفـرین و زیبای آرش کمانگـیر را خواندیم و دیدیم که جشن تیرگان در 13تیر به تقویم زرتشتی برگزار می شود.در پی این نوشتار پرسشی بیان شد که چرا در برخی از تارنگارها این روز در 10 تیرماه بیان شد.بنابراین لازم می دانم که در رابـطه بـا تـقـویـم زرتشـتی و فـرق آن با تـقـویم امـروزی نـوشتـاری بـنویسم. در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که شش خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم :

نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزد.چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند. 2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود. 8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار. 9-نهمین روز آذر است به معنی آتش. 10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است. 11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است. 12-دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است. 13-نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان. 14-چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی. 15-نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار. 16-روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد. 17-هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد. 18-رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است. 19-نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو. 20-نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی. 21-بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی. 22-نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند. 23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار 24-بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد. 25-روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت. 26-نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی. 27-نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است. 28-نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند. 29-نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی. 30-و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان


بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود. پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟ پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود. پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟ پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه. پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟


پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود. الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند. بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده است

هوشیدر

هوشیدر نام نخستین موعود زردشتیان است، که بنابر روایت مزدیسنا، سی سال مانده به پایان سده دهم از هزاره زردشت ظهور خواهد کرد، بدین ترتیب که دوشیزه ای پاکدامن، از تخمه زردشت، که در دریاچه کیانسه (هامون) باقی مانده، بی آنکه به شوی رفته باشد، بار می گیرد و کودکی به نام هوشیدر از او متولد می شود. در سی سالگیِ او خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان - در همان جایی که اول خلقت بود - می ایستد و در پایان این هزاره هوشیدر به پیامبری برانگیخته می شود. در عهد هوشیدر پادشاهی به نام بهرام ورجاوند سرکار است که ایران را نجات خواهد داد.

برخی هوشیدر را با یهوشوع یا عیسی مسیح یکی گرفته اند.

 منابع

  • فرهنگ اساطیر (هوشیدر)

. كارنامه ي بيستون و بازخواني خط ميخي

 

. كارنامه ي بيستون و بازخواني خط ميخي : پس از اين كه داريوش شاهنشاهي ايران را به دست گرفت و با 19 نبرد موقعيت خود را تقريباً در همه ي بخش هاي امپرتوري مستحكم كرد ، آگاهانه تصميم گرفت تا همه ي مردم امپراتوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد . مقرر شد يك سنگ نبشته ي بزرگ از همه ي كارها و دستاوردهاي او تجليل به عمل آورد و براي اين منظور مكان مناسبي را بر سر جاده ي قديمي ماد به بابل برگزيد ( تصوير 3 ) .

بر اين راه رفت و آمد پر جنب و جوشي حاكم بود و در امتداد آن تعداد زيادي سنگ نگاره ي ديگر ديده مي شد كه برخي از آن ها به دوراني بسيار كهن تعلق داشت . يكي از اين نگاره ها به فرمان انوبني ني ( Anubanini ) ، شاه لولوبي ( Lulubi ) ، حدود 2000 پ . م . كنده شده بود ( تصوير 4 ) . در اين نگاره انوبني ني با كماني در دست چپ و تبرزيني در دست راست ، پاي چپ را بر سينه ي دشمني مغلوب نهاده ، كه روي زمين افتاده است و الهه ي ايشتار [ عشتار ] ، در حال دادن حلقه ي حكومت به او است و با طنابي كه در دست دارد دو اسير دست بسته را پشت سر خود مي كشد . هفت اسير ديگر زير تصوير شاه نشسته اند .

 

منبع:http://iran3500.blogfa.com

تندیس

تندیس کوروش در یکی از خیابان ها ی معروف سیدنی

تندیس از کورش کبیر تو خیابان آمریکا هست ولی تو یکی از میدونا ایران نمیبینی

 

منبع:http://iran3500.blogfa.com

پياده‌نظام پارسي

منبع:http://iran3500.blogfa.com

 

پياده‌نظام پارسي

 
سازمان اوليه پياده‌نظام پارسي براساس سيستم اعشاري يا دودهي بود.

ارتش ايران از هنگ‌هاي (هزارابام به اصطلاح پارسي باستان) هزار نفري تشكيل مي‌شد. فرمانده فرهنگ را «هزار پاتيش» مي‌گفتند. هر هنگ هزار نفري به ده «صاتابا» يا ؟؟؟ صدنفري تقسيم مي‌شد. فرمانده آن «صاتا باستين» بود كه به نوبه خود هر «صاتابا» به ده «داتابا» مركب از ده رده تقسيم مي‌شد. داتابام ] يا جوخه ده‌نفري[ كوچك‌ترين واحد تاكتيكي پياده‌نظام بود كه به ستون يك به ميدان نبرد فرستاده مي‌شد. داتاپاتيس (يا سرجوخه ده‌نفري) در جلوي ستون قرار مي‌گرفت و يك «اسپارا» يا سپر حمل مي‌كرد. در پشت او بقيه داتابام به صورت يك ستون 9 نفري مي‌ايستادند و هر مرد به كمان و شمشير كج مسلح بود. معمولاً داتاپاتيس يك زوبين سبك كوتاه شش‌پايي به دست مي‌گرفت و نيز حفاظت از بقيه داتابام را برعهده داشت و اين امكان را به تمام افراد داتابام مي‌داد تا با دست‌هاي باز به تيراندازي و شمشيرزني بپردازند

 

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

پولس فارسی

پولس فارسی

پولُس پارسی (نام دیگر: پولس ایرانی) حکیم و منطقی دوران ساسانی است. او را نخستین ایرانی می‌توان دانست که در روزگار ساسانی به فلسفه و منطق پرداخته است. او را مسیحی نسطوری مذهب دانسته‌اند.[۱] پولس فارسی را آموزگار منطق و فلسفه انوشیروان و دارای رساله‌ای به زبان سریانی، در فلسفه دانسته‌اند. که به گفته مشکویه رازی در ترتیب السعادات برای انوشیروان نوشته شده است.

 آثار

  • عنصر الموسیقی و ما افترقت علیه الفلاسفة من ترکیب و مائیة: از آثار موسیقی مورد استفاده موسیقی شناسان اسلامی.

 

 منابع

  • ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم. چاپ اوّل، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۶، ISBN 964-423-377-8(جلد ۳). ‏

کوروش سپیدمه

کوروش سپیدمه یا سیروس سپیتاما، از نوادگان زرتشت و از مادری یونانی، وی اولین سفیر به معنای امروزی در تاریخ است که سفیر ایران در هند، چین و یونان بوده است وی در ۶۵ سالگی بعد از ۵۰ سال سفر در آتن در گذشت.

هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند

نبود دوده‌های ناشی از سوخت روشنایی‌ها روی بخش‌های سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده می‌شده است.
مجموعه تخت جمشید مجموعه‌ای کامل از سازه‌ها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است که در زمان داریوش اول و در سال 518 پیش از میلاد ساخته شده است. این مجموعه از کاخ‌ها، حصارها، بخش‌های خدماتی و نظام‌های مختلفی تشکیل شده است.
با توجه به این که تخت جمشید در دو هزار و 500 سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچه‌ای بوده، هخامنشیان برای جلوگیری از کثیف شدن این تزیینات و نشستن دوده روی آنها، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده می‌کرده‌اند.
در بررسی‌های اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است، با توجه به این که مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد که بخش‌های زیادی از آن سرپوشیده بود و برای روشن کردن آنها مطمئنا از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده می‌شد که در صورت عدم استفاده از روشنایی‌های پالایش شده هم اکنون با میزان زیادی از دوده روی سازه‌ها و اشیا برخورد می‌کردیم

کارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو کردن فضای کاخ از عطر نیز استفاده می‌کرده‌اند.
در بررسی‌های نقش برجسته‌های تخت جمشید شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد در سطح کاخ‌های این مجموعه دو هزار و 500 سال پیش از گیاهان مختلفی نظیر اسفند برای خوشبو کردن کاخ‌ها استفاده می‌شده است ...

مجموعه تاریخی و پایتختی تخت جمشید مهم‌ترین پایتخت حکومت هخامنشی است که در استان فارس و در نزدیکی شیراز جای گرفته است...

منبع

تخت جمشید  شکوه ایران

نخستین پایتخت هخامنشیان شهر پاسارگاد بود. کوروش پاسارگاد را به محلی آباد و معتبر تبدیل کرد. اما پس از مرگ کوروش و مشکلاتی که در امرحکومتی بوجود آمد از اهمیت این شهر کاسته شد تا اینکه داریوش اول به پادشاهی رسید.
داریوش بر آن شد تا پایتختی بزرگ و با شکوه بوجود آورد. و از آنجاکه پارس برای هخامنشیان سرزمین مهم و در حکم سرزمین مادری محسوب می‌شد در نتیجه وی پایتخت خود را در دامنه‌ی کوه رحمت مشرف بر جلگه وسیع و پهناور مرودشت که دارای پیشینه تاریخی و تمدنهای کهن بود، قرار داد. تخت‌جمشید در واقع یک پایتخت و کاخ تشریفاتی بوده که تنها برای اجرای مراسمی خاص از جمله مراسم مهم و ملی نوروز یا اقامت‌های موقت از آن استفاده می‌شد.
هخامنشیان بقیه سال را در شهر باستانی هگمتانه پایتخت قدیم پادشاهان ماد (درتابستان) و در شوش پایتخت قدیم تمدن ایلام (در زمستان) به سر می‌‌بردند.
پس از داریوش دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر بنایی که ساخت آن را داریوش آغاز کرده بود، ساختمانهای جدیدی افزودند در نتیجه ساخت تخت‌ جمشید از ابتدا نزدیک به 150 سال به طول انجامید.

ساختمان اصلی کاخ‌ها بر روی صفه‌ای سنگی ساخته‌ شد این کاخ‌ها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب دیواری بزرگ از سنگهای عظیم بر روی هم انباشته احاطه می‌کرد. در خارج از صفه تا حدود نیم کیلومتر دو‌ر‌‌‌‌تر از دیوار سنگی، ساختمانهایی برای درباریان، وزرا و مشاورین احداث شده بود.
وسعت تمام ساختمانهای روی صفه در حدود 135 هزار متر مربع است. از این‌ ساختمانها قسمتهایی که مربوط به بارعام، پذیرائیهای رسمی و شرفیابی نمایندگان کشورها و برگزاری جشن‌های‌ مذهبی بوده وسعت زیاد داشته، در‌های ورودی آنها عریض بودند از جمله این کاخ‌ها باید از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. دیگر ساختمانها که برای سکونت شاه، ولیعهد، ملکه و خاندان سلطنتی و همچنین دفتر و جایگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود.

مهمترین آثار و ابنیه‌ای که در شهر پارسه معروف به تخت‌جمشید بنا شده بدین شرح است:




پلکانهای بزرگ ورودی: راه ورود به بالای صفه توسط دو ردیف پلکانهای بزرگ دو طرفی که از سنگ‌های بزرگ ساخته شده می‌باشد. تعداد این پلکانها در هرطرف 110 عدد و هر چهار یا پنج پله از یک سنگ یکپارچه بزرگ و عریضی تشکیل یافته است. کنار پلکانها معجر سنگی زیبایی اقتباس گرفته از زیگورات‌ های سومری وجود دارد که بلندی هر کدام از آنها 75 سانتیمتر می‌باشد.



دروازه ملل: اولین بنا بر روی صفه در فاصله 20 متری پلکان ورودی، تالاری می باشد که بیش از 600 متر مربع‌ مساحت دارد. سقف این تالار بر روی چهار ستون قرار داشته که اینک دو ستون آن باقی مانده است. درون این تالار سکوهای سنگی در چهار طرف تعبیه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است.



برای ورود به کاخ آپادانا مهمانان ابتدا در این تالار به انتظار می‌نشستند و از آنجا که این افراد از ملتهای مختلفی بودند به این تالار دروازه ملل یا تالار انتظار گفته می‌شود. تالار دارای سه درب ورودی و خروجی پهن است که دو دیوار سنگی‌در‌ درگاه غربی و شرقی به صورت نقش برجسته نمایان می‌شود. نقش این دو درگاه به شکل موجودات اساطیری می‌باشد.



کاخ آپادانا: مهمترین کاخ تخت‌جمشید از لحاظ وسعت، ارتفاع و هنرهایی که در قسمتهای مختلف آن به کار رفته کاخ آپادانا می‌باشد. کاخ آپادانا در قسمت مرتفعی از صفه تخت‌جمشید واقع شده و مشرف به جلگه وسیع و زیبای مرودشت می‌باشد. در برگزاری جشن‌های ملی و پذیرایی‌های رسمی از این کاخ استفاده می‌شد.


تالار مرکزی کاخ 3600 متر مربع مساحت داشته و در آن36 ستون سنگی قطور به ارتفاع 18 متر قرار داشته و در سه جهت شرقی، ‌غربی و شمالی کاخ سه ایوان هم سطح با کاخ اصلی هر کدام با 12 ستون وجود داشته است بنابراین در مجموع کاخ آپادانا دارای 72 ستون بوده است. تنها ضلع جنوبی کاخ بجای ایوان، اتاقهای کوچک و راهروهایی وجود داشته که احتمالاً برای نگهبانان کاخ و مسئولین تشریفات مورد استفاده قرار می‌گرفت.



یکی از زیباترین قسمتهای کاخ آپادانا دو ردیف پلکانهای بزرگ در ضلع شمالی و شرقی این کاخ می‌باشد. از آنجا که پلکان ضلع شرقی برای مدتها زیر خاک مانده بود، تقریباً ‌سالم بجای مانده است اما ضلع شمالی‌ صدمه زیادی دیده است. نقش برجسته‌های پلکانهای کاخ آپادانا زیباترین نقش برجسته‌های تخت‌جمشید می‌باشد. این نقوش‌‌‌ نماینده‌گان 23 کشور و استانهای تحت قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را نشان می‌دهد و هرکدام از این نمایندگان هدایایی را که مخصوص سرزمین آنها می‌باشد به حضور شاه عرضه می‌دارند.



نوع هدایا، لباس نمایندگان، چهره افراد و تصاویر دیگر در این نقش برجسته‌ها به زیبایی هرچه تمامتر نمایان شده ست.



سر ستونهای ایوان شرقی همگی با مجسمه‌های شیر دوسرتزئین یافته بودند. و سر ستونهای ایوان غربی را گاوهای دوسر شکل می‌دادند.
کاخ صد ستون: این کاخ به عنوان بزرگترین کاخ پذیرائی تخت‌جمشید به حساب می‌‌آید. کاخ صد ستون به دستور خشایارشا ساخته شد و به دلیل داشتن صد ستون سنگی به این نام معروف شده است. هر کدام از این ستونها 12 متر ارتفاع دارد.
این کاخ در جانب شرقی کاخ آپادانا قرار دارد و دارای هشت درگاه ورودی و خروجی است. از دیدنیهای این کاخ نقوش حجاری شده‌ی درگاهها می‌باشد این نقش برجسته‌های در درگاه جنوبی شامل تخت شاهنشاهی است که بر دست
28 نفر از نمایندگان ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان قرار گرفته است . در بالای تصویر و در پشت سر شاه یک نفر
خدمتگزار مخصوص دیده می‌شود. بر درگاه‌های شرقی و غربی نیز نقوشی با مضمون نبرد پادشاه با حیوان افسانه‌ای
نقر گردیده است.
در سمت شرقی کاخ صد ستون دیوارهای خشتی وجود دارد که به احتمال زیاد محلی برای نگهداری ارابه‌ها و اسبهای سلطنتی بوده است. همچنین در قسمت خارجی تالار صد ستون اتاقهای کوچکی مربوط به نگهبانان کاخ و مستخدمین قرار داشته است.


کاخ مرکزی: از دیگر کاخهای تخت‌جمشید، کاخ چهار‌گوش دیگری است که در گوشه‌ی جنوب شرقی کاخ آپادانا واقع شده است. به دلیل موقعیت این کاخ و قرار گرفتن در وسط دیگر ساختمانهای تخت‌جمشید، به کاخ مرکزی معروف شده است.



کاخ مرکزی شامل دو ایوان ستون‌دار در شمال و جنوب بوده است. در اطراف این ایوانها، سکوهایی از سنگ ساخته بودند. این کاخ سه درب نسبتاً بزرگ داشت و نقوشی همانند نقش برجسته‌های درگاه کاخ صد ستون بر این درگاه‌ها نقر کرده بودند. از تزئینات جالب توجه کاخ مرکزی پلکانهای بزرگ جانب شمالی کاخ مرکزی به حیاط مقابل کاخ آپادانا مربوط می‌شود.
ایوانهای شمالی و جنوبی کاخ مرکزی با سرستونهایی به شکل سر انسان و تنه‌ی حیوان تزئین یافته بود.



تچر: این کاخ در سمت جنوب آپادانا واقع شده است و بر اساس یکی از کتیبه‌های آن‌ کاخ که کلمه تچر در آن آمده است، به تچر معروف شده است . دریچه‌های این کاخ بر عکس دیگر کاخهای تخت‌جمشید به سمت تابش آفتاب است و به همین جهت احتمال داردکه کاخی زمستانی بوده باشد. این کاخ را کاخ خصوصی داریوش اول می‌دانند

دژ ایرانی در مصر

باستان‌شناسان مصری به تازگی موفق به کشف دو قلعه باستانی در نقاط مختلف مصر شدند. بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.
اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.

حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.

پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.


طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.

از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.
بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

بخشی از کتیبه شالوف در موزه لوور
او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»
کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.
نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.
مجسمه داریوش  بزرگ به هنگام اکتشاف در شوش
به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.
در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.
هیروگلیف‌های مصری بر پایه مجسمه
تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.
برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.

نشانی از خدای‌ هاپی روی مجسمه
 
 
 
 

آغاز پادشاهی ساسانیان

آغاز پادشاهی ساسانیان
 
آغاز پادشاهی ساسانیان
 
آغاز پادشاهی ساسانیان

اردشیر اول(اردشیر پاپکان):بنابر روایات ایرانی، ساسان، موبدی در تخت جمشید بود؛ پسرش بابک امیر کوچکی در خور بود؛ بابک، گوچیهر فرمانروای فارس را کشت، خود را شاه آن سامان ساخت، و قدرت خویش را به موجب وصیت به پسر خود شاپور واگذاشت؛ شاپور بر اثر سانحه‌ای مرد و برادرش اردشیر جانشین وی شد. اردوان پنجم، آخرین پادشاه پارت یا اشکانی ایران، از شناسایی این سلسلۀ جدید محلی ابا کرد، اردشیر اول اردوان را در جنگ کشت (224) و خود شاهنشاه شد (226). وی حکومت سست ملوک الطوایفی اشکانیان را با یک حکومت سلطنتی پر قدرت، که از طریق یک تشکیلات اداری متمرکز اما رو به گسترش امور را می‌گذراند، جایگزین کرد؛ حمایت روحانیان را با بازگرداندن دین زردشت وسلسله مراتب آن جلب کرد؛ و با اعلام اینکه نفوذ هلنیستی را در ایران برخواهد انداخت و انتقام داریوش سوم را از جانشیان اسکندر خواهد گرفت و تمام سرزمینهای شاهان هخامنشی را باز خواهد ستاند، غرور مردم را برانگیخت. او تقریباً به تمام وعده‌های خود وفا کرد. نبردهای سریعش حدود ایران را در شمال خاوری تا جیحون و در باختر تا فرات بسط داد. به هنگام مرگ (241)، تاج را بر سر پسر خود شاپور نهاد و به او سفارش کرد که یونانیان و رومیان را به دریا بریزد.

 ایوان مدائن در تیسفون

 


آجر لعابدار:

کاخ اردشیر اول در فیروز آباد

نرسی:

شاپور اول

خسرو پرویز طاق بستان:

هرمزد دوم نقش رستم:

خسرو پرویز

هرمزد سوم

۲.

۲.شاپور اول:شاپور اول (241-272) تمام قدرت و کاردانی پدر خویش را به ارث برده بود. سنگنبشته‌ها او را مردی با وجنات زیبا و نجیب وصف می‌کند؛ اما این بدون شک تهنیتی است رسمی. تربیتی عالی داشت و به دانش سفیر یونان، چنان مسحور شده بود که به این فکر افتاد که از سلطنت استعفا کند و فیلسوف شود. به تمام ادیان آزادی کامل داد، به مانی اجازه داد تا در دربارش موعظه کند، و اعلام کرد که «مغان، مانویان، یهودیان، مسیحیان، و ارباب سایر مذاهب در امپراطوری او از هر ایذایی مصون باشند.» با ادامۀ ویراستن اوستا، که در دوران اردشیر آغاز شده بود، موبدان را تحریض کرد که آثار فلسفۀ مابعدالطبیعی، نجوم، و طب را، که غالباً از هند و یونان گرفته شده بود، در این کتاب مقدس ایرانی بگنجانند. در حمایت از هنر گشاده دست بود.
در سلسلۀ طولانی ساسانیان بهترین مدیر بود. پایتخت جدیدی در شهر شاپور ساخت که ویرانه‌های آن هنوز نام او را بر خود دارند، و در شوشتر، در ساحل رود کارون، یکی از ساختمانهای بزرگ مهندسی کهن را برپا داشت. این ساختمان عبارت بود از سدی با قطعات سنگ خارا که پلی به طول 520 متر و عرض 6 متر تشکیل می‌داد؛ برای ساختن این سد، مسیر رود موقتاً عوض شد،‌ بستر آن سنگفرش گردید، و دریچه‌هایی در سد ایجاد شد تا جریان آب را منظم سازد. بنابر روایات، ‌شاپور اول برای طرح کردن و ساختن این سد، که تا قرن حاضر همچنان دایر بود، از مهندسان و اسیران رومی استفاده کرد. شاپور اول با آنکه قلباً مایل به جنگ نبود، ناچار به آن دست یازید، به سوریه حمله کرد، به انطاکیه رسید، از ارتش روم شکست خورد، و قرارداد صلحی با رومیان منعقد ساخت (244) که به موجب آن تمام سرزمینهایی را که سابقاً از رومیان گرفته بود به آنان بازگرداند. چون از همکاری ارمنستان با رومیان خشمگین بود، به آن کشور وارد شد وسلسله‌ای طرفدار ایران در آنجا مستقر ساخت. (252). پس از آنکه جناح راستش بدین گونه حفظ شد، جنگ با روم را از سر گرفت. امپراطور والریانوس را شکست داد و دستگیر کرد (260)، انطاکیه را غارت کرد، و هزاران اسیر گرفت تا در ایران به کار اجباری گمارد. اودناتوس، فرماندار پالمورا، با روم همدست شد و شاپور اول را مجبور کرد تا بار دیگر فرات را مرز ایران و روم بشناسد.

۳.هرمزد اول:نام کامل هرمزد اول، هرمزد اردشیر بوده . وی پسر شاپور اول بود که در سال 273 میلادی پس از درگذشت پدرش ، جانشین وی گشت . روایت می کنند در آن هنگام که اردشیر پاپکان بر مهرک نوشزاد غالب آمد و او را به همراه دودمانش کشت ، تنها یک دختر از او توانست جان سالم به در ببرد .
وی به طور ناشناس فرار کرده ، به روستایی رفت و در نزد دهقانی بزرگ شد . روزی شاپور جوان به هنگام شکار ، بر سر راه به آن روستا رسیدند و در باغی که دختر مهرک به طور ناشناس در آن زندگی می کرد فرود آمدند . ، دختر مهرک که چنین دید خواست با دلو از چاه آب بکشد ، از آنجا که دلو بسیار سنگین بود ، شاپور به نوکرش دستور داد اینکار را انجام دهد ، اما نوکر موفق نشد و خود شاپور نیز این کار را به سختی انجام داد ، لیک دریافت که چنین نیرو وهنری فقط در افراد نژاده و اصیل وجود دارد . شاپور پس از آگاه شدن از نام اصالت دختر پنهانی بدون آگاهی پدر با او ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد که هرمزد اول بود . هرمزد اول به هنگام شاهی پدرش حاکم ارمنستان بود و لقب بزرگ ارمنستان شاه را داشت ، در کارنامه اردشیر پاپکان آمده که چون هرمزد اولبه شاهی رسید ، توانست به ایران وحدت ببخشد و از روم و هند باج و خراج گرفت و قیصر روم و فرمانروای کابل و شاه هند و خاقان ترک و دیگر شاهان برای درود به درگاه او آمدند . در زمان هرمزد اول کرتیر روحانی معروف و مقتدر ساسانی جایگاه ویژه ای یافت ، و گامهای اساسی در جهت کمک به رسمی کردن آیین زرتشت در کشور برداشت . هرمزد اول در هنگام درگذشت ، در حدود 40 ساله بوده است ، لیک از چگونگی درگذشت او آگاهی ای در دست نیست ، مدت حکومت او یکسال یعنی از سال 273 تا 274 میلادی بود .

۴.بهرام اول:پسر شاپور اول و برادر هرمزد اول بوده است ، اما فردوسی او را پسر هرمزد اول دانسته . بهرام اول در زمان شاهی پدرش – شاپور – تا سال 262 میلادی ، حکوت گیلان و سرزمینهای کرانه دریای خزر را بر عهده داشت و عنوانش گیلانشاه بود . پس از سال 262 نیز شاه کرمان بود . پس از مرگ هرمزد اول بهرام اولو برادرش نرسی برسر رسیدن به حکومت به منازعه برخاستند . شاید این کرتیر بود که با نظر مساعد خود نسبت به بهرام اول ، اسباب رسیدن او را به قدرت فراهم آورد و به همین دلیل کرتیر در زمان بهرام اول به مقامی بس بزرگ یعنی موبد موبد ان دست یافت ، و در همین راستا بود که مانی و پیروانش در این زمان نابود گشتند . گویند بهرام اول با حیله مانی و پیروانش را به نزد خود خواند ، تا همه یارانش را بشناخت ، آنگاه دستور داد تا او را کشتند و پوست از تنش جدا کردند ، درون پوست را پر از کاه کردند و به یکی از دروازه های جندی شاپور بیاویختند ، نیز بهرام اول 12 هزار نفر از پیروان مانی را بکشت . بهرام اول در سال 276 میلادی درگذشت مدت حکومت او 2 سال از سال 274 تا سال 276 میلادی بود

 

بقیه ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

اینبار نقش رستم

نقش رستم در راه خط اهن.این خبری بود که مسئول بازسازی در پاسارگاد به یکی از بچه ها گفت پس باید ترسید وقتی کسی که در مقابل ما که می گفتیم پاسارگادو اب می بره ایستاد و گفت همچین چیزی نیست در این خبر با صراحت به ما گفت نقش رستم در راه خط اهن است که این فاجعه ای بسیار بزرگ است که ابر مردای دنیا که درون نقش رستم ارمیده اند ارامگاهشان در مسیر نابودیست این وحشتناک ترین چیزی بود که شنیده بودم اما چه میشه کرد که سازمان میراث فرهنگی کاری از دستش بر نمیاد!!!!!!!!!
منبع

 

پارسی سخن بگوییم

منبع:منبع

 

تازی پارسی تازی پارسی
خداحافظ خدانگهدار یا بدرود احسنت، براوو(فرانسه)یاباریکلا آفرین
بسمه تعالی به نام خدا

تازی پارسی تازی

پارسی

شمسی خورشیدی استدعا می کنم خواهش می کنم
درخواست می کنم
وطن میهن شب بخیر شب خوش
سئوال کردن

اسم شما چیست؟

پرسیدن

نام شما چیست؟

روز بخیر روزخوش

تازی پارسی تازی

پارسی

جمعه آدینه ابن سینا پور سینا
الی یا لغایت تا عید نوروز جشن نوروز
زلزله زمین لرزه مخصوص ویژه
طبیب پزشک صحبت گفتگو
کبیر بزرگ خاتمه، انتها یا منتهی پایان - ته

قبل از پیش از زراعت یا زارع کشاورزی یا کشاورز
بعد از پس از طفل - اطفال کودک - کودکان
علم دانش حمایت پشتیبانی
عالم دانشمند فکر اندیشه
قسم سوگند حامله آبستن - باردار
محقق پژوهنده یا پژوهشگر معلم آموزگار
تحقیق پژوهش محصل دانش آموز

تازی پارسی تازی

پارسی

راجع به درباره عفو بخشش
ضعف سستی - ناتوانی اطاعت پیروی - فرمانبرداری
وسط میان یا میانی صبح بامداد
نصف نیم  یا نیمه محافظ نگهبان
طبخ پختن امتحان آزمون
مطبخ آشپزخانه محترم ارجمند - گرامی
واقعه یا اتفاق رویداد یا رخداد نهایی پایانی
حادثه پیشامد سعادت بهروزی - خوشبختی

90 واژه دوم    90 واژه سوم
90 واژه چهارم   90 واژه پنجم
90 واژه ششم   90 واژه هفتم
90 واژه هشتم   90 واژه نهم
90 واژه دهم   90 واژه یازدهم
90 واژه دوازدهم   90 واژه سیزدهم
90 واژه چهاردهم   90 واژه پارنزدهم
90 واژه شانزدهم   90 واژه هفدهم
90 واژه هجدهم    90 واژه نوزدهم
90 واژه بیستم    90 واژه بیست و یکم
90 واژه بیست و دوم     90 واژه بیست و سوم
90 واژه بیست و چهارم     سیاهه الفبایی برابرها

پارسی سخن بگوییم

 

تازی پارسی   تازی پارسی   تازی پارسی
حکمیت داوری   شبیه مانند - همانند   عیال همسر
حیثیت آبرو   شباهت همانندی
همانندگی
  متفرق کردن پراکنده کردن
پراکندن
خاطرخواه دلباخته   شرفیاب شدن بار یافتن   عیب بدی
خرابی ویرانی   شروع کردن آغاز کردن   غارت چپاول
خطی دست نویس   شفا درمان - بهبود   غذا خوراکی
خیرمقدم خوش آمد   شیطان اهریمن   غلات جو و گندم
دائم همیشه - همش   صحرا بیابان-دشت و دمن   غلام برده
در حال رشد رو به پیشرفت   صرفنظر کردن چشم پوشی کردن   غیر قابل عفو نابخشودنی
دستورالعمل دستورکار   صورت چهره   مدینه فاضله آرمانشهر
دعوی کرد کتک کاری کرد   صیاد شکارچی یا ماهیگیر   متفکر
متفکران
اندیشمند
اندیشمندان
ذخیره اندوخته   ضعیف ناتوان - لاغر   لایتناهی بی پایان
ذکور مردها   طالع بخت   فحش ناسزا - دشنام
ذیل زیر - پایین   طاقت توان - تاب - نا   فوقانی بالایی
ذکر کردن یادکردن   طیور پرندگان   قابله ماما
مذکور یادشده   عاقل خردمند   قاتل آدمکش
رقابت چشم وهمچشمی   عبادت پرستش   قادر توانا
زاهد پارسا   عجز درماندگی   قدما پیشینیان
زحمت دردسر   ناموفق ناکام   قسی القلب سنگدل
زوج جفت عدم موفقیت ناکامی قطعه تکه
سابقه پیشینه   عرض حال دادخواست   قیم سرپرست
سالم تندرست   عزا سوگ   قیومیت سرپرستی
سد امیرکبیر بند امیرکبیر   عطف بازگشت   کدورت دلگیری
سریع تند   عقاید باورها   کم نظیر کم مانند
سلطان پادشاه   با عقاید مختلف با باورهای گوناگون   کسرکردن کاستن
سلاطین پادشاهان   عقیده باور   لاابالی بی بندوبار
سواحل دریای خزر کناره های دریای مازندران   بیوگرافی
(فرانسوی)
زندگینامه
سرگذشت
  مایوس دلسرد
سیاح گردشگر   عمامه دستار   لااقل دست کم
ظلمات تاریکی   عمله کارگر   لایق شایسته
ظهر نیمروز   عودت دادن پس فرستادن   ماء شعیر آبجو
عاجز درمانده عوض کردن جابجا کردن ماضی گذشته

استقاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

 

 

مهندسان هخامنشي راز استفاده از عدد پي (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پيش كشف كرده اند آنها درساخت سازه هاي سنگي و ستون هاي مجموعه تخت جمشيد كه داراي اشكال مخروطي است، از اين عدد استفاده مي كردند.

عدد پي( ۳.۱۴)در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بودند.

 

بقیه ادامه مطلب

منبع:منبع

ادامه نوشته

عکس برگزیده این هفته(2)

عکس برگزیده این هفته(2)

البوم زرتشت با صدای امید فرهنگ

البوم زرتشت با صدای امید فرهنگ

جشن سده

زرتشت

شاه ورهرام

جشن مهرگان

اشو گویم

پیامبر پاک دین ایران

zartosht.jpg

تک عکس

ارداویراف‌نامه

ارداویراف‌نامه

اَرداویراف‌نامه یا اَرداویرازنامه نام یکی از کتاب‌های نوشته شده به زبان پارسی میانه است که از پیش از اسلام بجا مانده است.

ویراف مقدس، نام یکی از موبدان که به عقیده پارسیان صاحب معراج بوده و ارداویرافنامه معراجنامه اوست. داستان دینی ارداویراف همانندی زیادی با کمدی الهی دانته دارد و پژوهشگران بر این باورند که دانته در آفریدن اثر خود از منابع عربی یاری گرفته و آن منابع به نوبه خود از ارداویراف‌نامه اقتباس کرده‌اند.

کتاب معروف ارداویراف‌نامه تصویر جامعی را از دوزخ در زرتشتیگری بدست می‌دهد. این کتاب که ظاهرأ درقرن سوم هجری برشتهٔ تحریر درآمده است، یکی از منابع مهم تاریخ شفاهی آئین باستانی زرتشتی است. از محتوای کتاب چنین برمی‌آید که متن اصلی پهلوی آن به اواخر دورهٔ ساسانی تعلق داشته است. کتاب داستان سفریکی از قدیسین دین زرتشت به وادی روح است. این مرد ویراف نام دارد که او را اردا بمعنای قدیس لقب داده اند. ارداویراف را مؤبدان آئین مزدیسنی شربتی مخدر و مقدس می‌خورانند که تحت تأثیر آن وی به مدت سه شبانه روز به خواب می‌رود و پس از بیداری داستان سیروسلوک روحی خود را برای دیگران بازگو می‌کند. گرچه قصهٔ سیروسلوک روحی اردا ویراف جنبهٔ موهومی دارد و آشکارا از تأثیر بنگ یا مخدری شبیه به آن سرچشمه گرفته است، باز منبعی بی نظیر از برداشتی که زرتشیان ازبهشت وجهنم داشته‌اند را به ما ارائه می‌دهد.


 داستان

در دیباچه ترجمه کهن ارداویرافنامه به پارسی چنین آمده است: ایدون گویند که چون شاه اردشیر بابکان بپادشاهی بنشست، نود پادشاه بکشت و بعضی گویند نودوشش پادشاه بکشت و جهان را از دشمنان خالی کرد و آرمیده گردانید و دستوران و موبدانی که در آنزمان بودند همه را پیش خویشتن خواند و گفت که دین راست و درستکه ایزد تعالی بزرتشت... گفت و زرتشت در گیتی روا کرد مرا بازنمائید تا من این کیشها و گفت و گویها از جهان برکنم و اعتقاد با یکی آورم و کس بفرستاد بهمه ولایتها، هرجایگاه که دانائی و یا دستوری بود همه را بدرگاه خود خواند. چهل هزار مرد بر درگاه انبوه شد. پس بفرمود و گفت آنهایی که ازین داناترند باز پلینند. چهارهزار داناتر از آن جمله گزیدند و شاهانشاه را خبر کردند و گفت دیگر بار احتیاط بکنید، دیگر نوبت از آن جمله قومی که به تمیز و عاقل و افستا و زند بیشتر از بردارند جدا کنید. چهارصد مرد برآمد که ایشان افستا و زند بیشتر ازبر داشتند. دیگرباره احتیاط کردند در میان ایشان چهل مرد بگزیدند که ایشان افستا جمله از بر داشتند. دیگر در میان آن جملگی هفت مرد بودند که از اول عمر تا به آن روزگار که ایشان رسیده بودند بر ایشان هیچ گناه پیدا نیامده بود و بغایت عظیم پهریخته بودند و پاکیزه درمنشن و گوشن و کنشن و دل در ایزد بسته بودند. بعد از آن هر هفت را بنزدیک شاه اردشیر بردند. بعد از آن شاه فرمود که مرا میباید که این شک و گمان از دین برخیزد و مردمان همه بر دین اورمزد و زرتشت باشند و گفت و گوی از دین برخیزد چنانکه مرا و همه عالمان و دانایان را روشن شود که دین کدامست و این شک و گمان از دین بیفتد.

بعد از آن ایشان پاسخ دادند که کسی این خبر باز نتواند دادن الا آنکسی که از اول عمر هشتسالگی تا بدان وقت که رسیده باشد هیچ گناه نکرده باشد و این مرد ویرافست که از او پاکیزه‌تر و مینوروشنتر وراستگویتر کس نیست و این قصه اختیار بر وی باید کردن و ما ششگانه دیگر یزشن‌ها و نیرنگ‌ها که در دین از بهر این کار گفته است بجای آوریم تا ایزد عز و جل احوالها به ویراف نماید و ویراف ما را از آن خبر دهد تا همه کس به دین اورمزد و زرتشت بیگمان شوند و ویراف این کار در خویشتن پذیرفت و شاه اردشیر را آن سخن خوش آمد و پس گفتند این کار راست نگردد الا که بدرگاه آذران شوند و پس برخاستند و عزم کردند و برفتند و بعد از آن، آن شش مرد که دستوران بودند از یک سوی آتشگاه یزشنها پساختند و آن چهل دیگر سویها باچهل هزار مرد دستوران که بدرگاه آمده بودند همه یزشنها پساختند و ویراف سر و تن بشست و جامه سفید درپوشید و بوی خوش برخویشتن کرد و پیش آتش بیستد و از همه گناهها پتفت بکرد... پس شاهنشاه اردشیر با سواران سلاح پوشیده، گرد بر گرد آتشگاه نگاه میداشت تا نه که آشموغی یا منافقی پنهان چیزی بر ویراف نکنند که اورا خللی رسد و چیزی بدی در میان یزشن کند که آن نیرنگ باطل شود.

پس در میان آتشگاه تختی بنهادند و جامه‌های پاکیزه برافکندند و ویراف را بر آن تخت نشاندند و رویبند بر وی فروگذاشتند و آن چهل هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند و درونی بیشتند و قدری په بر آندرون نهادند. چون تمام بیشتند یک قدح شراب به ویراف دادند و ...هفت شبانروز ایشان بهمجا یزشن می‌کردند و آن شش دستور ببالین ویراف نشسته بود سی و سه مرد دیگر که بگزیده بودند از گرد بر گردتخت یزشن می‌کردند و آن تیرست و شصت مرد که پیشتر بگزیده بودند از آن گرد بر گرد ایشان یزشن می‌کردند و آن سی وشش هزار گرد برگرد آتشگاه گنبد یزشن می‌کردند و شاهنشاه سلاح پوشیده و بر اسب نشسته با سپاه از بیرون گنبد می‌گردید باد را آن جا راه نمیدادند وبهرجائی که این یزشنکنان نشسته بودند بهر قومی جماعتی شمشیرکشیده و سلاح پوشیده ایستاده بودند تا گروه‌ها بر جایگاه خویشتن باشند و هیچ کس بدان دیگر نیامیزند و آن جایگاه که تخت ویراف بوداز گرد بر گرد تخت پیادگان با سلاح ایستاده بودند و هیچ کس دیگر رابجز آن شش دستور نزدیک تخت رها نمیکردند، چو شاهنشاه درآمدی از آنجا بیرون آمدی و گرد بر گرد آتشگاه نگاه میداشتی. و بر این سختی کالبد ویراف نگاه میداشتی. یشتند تا هفت شبانروز برآمد. بعد از هفت شبانروز ویراف بازجنبید و باززیید و بازنشست و مردمان و دستوران چون بدیدند که ویراف از خواب درآمد خرمی کردند و شادشدند و رامش پذیرفتند و بر پای ایستادند و نماز بردند و گفتند: شادآمدی اردای‌ویراف... چگونه آمدی و چون رستی و چه دیدی؟ ما را بازگوی تا ما نیز احوال آن جهان بدانیم... ارداویراف واج گرفت، چیزی اندک مایه بخورد و واج بگفت پس بگفت این زمان دبیری دانا را بیاورید تا هرچه من دیده‌ام بگویم و نخست آن در جهان بفرستید تا همه کس را کار مینو و بهشت و دوزخ معلوم شود و قیمت نیکی کردن بدانند و از بد کردن دور باشند پس دبیری دانا بیاوردند و در پیش ارداویراف بنشست.

جستارهای وابسته

[ منابع

  • لغتنامه دهخدا
  • ارداویراف‌نامه در یادنامه پورداود ج 1

یادگار زریران

یادگار زریران

یکی از کتابهای بجا مانده از روزگار ایران پیش از اسلام به زبان پهلوی کتاب یادگار زریران (یادگار دودمان زَریر) است.

یادگار زریران حماسه و یلنامه غم انگیزی است که از روزگار ساسانیان بجا مانده و بر پایه نوشته‌ای کهن و اصیل از روزگار پارتیان است.

بنابر این ریشه‌های تاریخی نمایش سنتی سوگناک که امروزه به ما رسیده در پیش از اسلام وجود داشته است. با گذشت زمان و دگرگونی‌هایی که از سوی نوحه‌سرایان و شبیه‌سازان هر عصر در نمایش، شبیه‌خوانی پدید آمده و با رویداد تاریخی و آیینی عاشورا، این گونه نمایش در روزگار صفوی به اوج خود رسیده است. یعنی سیر و پویه تکاملی شبیه خوانی از سوگواری‌هایی که بر سیاوش و پهلوان-نامه یادگار زریران می‌شده، آغاز شده و با کشته شدن امام حسین (از پیشوایان شیعه‌ها) و رویداد عاشورا ادامه یافته است. داستان زریر قهرمان یادگار زریران همانندی شگرفی دارد با داستان عباس برادر امام حسین در دشت کربلا. این کتاب یکی از منابع و آبشخورهای شاهنامه فردوسی بوده است.

ملک الشعرای بهار و صادق هدایت نیز در زمینه برگردان این متن به فارسی امروزی کار کرده اند.

متن آن در مرجع ذکر شده در بخش کتابها و در ویکی‌نبشته موجود است.


 کتابها

سعید عریان، یادگار زریران: متون پهلوی، ۱۳۷۱.

یادگار بزرگ‌مهر

یادگار بزرگ‌مهر

 

 

تصویر:YadgareBozorgmehr.jpg

صفحه نخست یادگار بزرگمهر
 
 
 

یادگار بزرگمهر نام یکی از پندنامه‌های پهلوی (زبان پارسی میانه) است که منسوبست به بزرگمهر بختگان وزیر خسرو انوشیروان.

یادگار بزرگمهر جزو متون پهلوی چاپ جاماسپ‌جی دستور مینوچهر جی جاماسپ-اسانا است.

درونمایه این کتاب در حدود ۲۶۳ پند و اندرز است. با مقایسه متن یادگار بزرگمهر با گفتاری از شاهنامه فردوسی به نام «پند دادن بوزرجمهر نوشین‌روان را» می‌توان بدین نکته پی برد که بی هیچ شکی این متن پهلوی یکی از منابع شاهنامه بوده و آن را فردوسی خود و یا مهربانِ سرای او از پهلوی ترجمه کرده است. اگرچه در همه جا و در همه واژه‌ها این دو متن تطبیق کامل ندارند ولی باز تقریباً همه اندرزها و مضمون‌ها (با اندک اختلافی) با همان نظم و ترتیب متن پهلوی در شاهنامه نیز آمده است.

در ترجمه و نظم این متن پارسی میانه، بایستی فردوسی رنج فراوانی برده باشد زیرا در پایان این گفتار می گوید:

سپاس از خداوند خورشید و ماه که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چون این کار دلگیرت آمد به‌بُن ز شطرنج باید که رانم سَخُن

منبع

نوابی، ماهیار، مجموعه مقالات، جلد ۱، موسسه آسیایی دانشگاه پهلوی شیراز، ۲۵۳۵ شاهنشاهی/۱۹۷۶ میلادی. ص

گزارش شطرنج

چترنج نامک ، گزارش شطرنج یا ماتیکان شترنگ یکی از کتاب‌های بجا مانده از زبان پارسی میانه (پهلوی) است.

واژهٔ پارسی میانه برای کتاب، ماتیکان بوده. ماتیکان شترنگ یعنی کتاب شطرنج یا شطرنج‌نامه.

این کتاب به داستان ابداع بازی نرد توسط بزرگمهر اشاره دارد. این بازی را بزرگمهر در پاسخ به بازی شطرنج که پادشاه هندوستان برای انوشیروان می‌فرستد، ابداع می‌کند. فردوسی نیز در شاهنامه به گوشه‌هایی از این داستان را از یادگار بزرگ‌مهر به نظم درآورده‌است که اینگونه آغاز می‌شود:

سپاس از خداوند خورشید و ماه که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چون این کار دلگیرت آمد به‌بُن ز شطرنج باید که رانم سَخُن
چنین آگهی یافت شاه جهان ز گفتار بیدار کار آگاهان
که آمد فرستادهٔ شاه هند ابابیل و چتر و سواران سند
بیاورد پس نامه‌ای بر پرند نبشته به نوشین روان رای هند
بدانند هر مهره‌ای را به نام که گویند پس خانه او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه رخ و اسپ و رفتار فرزین و شاه
گر این نغزبازی بجای آورند درین کار پاکیزه رای آورند
همان باژ و ساوی که فرمود شاه بخوبی فرستم بران بارگاه
و گر نامداران ایران گروه ازین دانش آیند یکسر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو

 داستان شطرنج و نرد

در زمان پادشاهی انوشیروان پادشاه هندوستان دیورسام بزرگ برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره‌های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی باارزش به دربار ایران فرستاد و تخت ریتوس دانا را نیز گمارده انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوه آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید. شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر که جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره‌های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود. و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره‌ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن تخت ریتوس با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیله بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می‌شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید. دیورسام چهل روز زمان خواست، ولی هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند وین اردشیر را چاره گشایی کنند و بدین سان شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد. این بازی نو تخته نرد بود.

 ترجمه متن پهلوی

در نسک پهلوی شترنگ نامک می‌خوانیم: اندر خدای خسرو انوشه روان از دیپ سرم، بزرگ شهریار هندوان، برای آزمودن خرد و دانایی ایرانشهریان شترنگ فرستاد... و به فرور نامک ایدون نبشت که: چنانکه شما به نام شاهنشاهی بر ما همه شاهانید، باید که دانایان شما از آن ما داناتر باشند، اگر چم این شترنگ گذارید و یا ساو و باژ فرستید! براستی اگر آنان که می‌گویند ایرانیان از دانش شترنگ بی بهره بودند و آن رهاورد هندوان است پس چگونه‌است همان سان که در نسک پهلوی و شاهنامه میخوانیم گنجور دانشمند انوشیروان که بزرگمهر نام دارد راز پردهٔ بازی میگشاید و هندوان را شرمسار و ایرانیان را دانا در پیش چشم گیتیان می‌نمایاند؟ پاسخ دندان شکنی که بزرگمهر دانا در سراپردهٔ نوشیروان به فرستادگان هندو می‌نماید خود جای سخنی دیگر می‌جوید که از بخت این جستار تهی است. پاسخ بزرگمهر به فرستادگان هندی را به زبان امروزی می‌توان به شمایل «شما بروید کشکتان را بسایید ما سال‌ها پیش ازین خود سازنده و گسترندهٔ شترنگیم!» و سپس به گفتمانی پیرامون اشو زرتشت و گشتاسپ شاه کیانی می‌پردازد... گشتاسپ شاه ایران از زندگی یکنواخت و سراسر خوشی خسته آمده چرا که هر چه را آرزو همی داشت، به دست آورده بود. نه جنگ و نه پیروزگری و نه شکار و نه کامرانی او را به کام خسته آمده بود. کسی را پیروزگر نمی‌بود که شادمانی را به شاه جهان بازگرداند تا این که زرتشت سپنتامن بازی شترنگ را که شادان گر اندیشه و بیدارگر پندار و جایگاه مبارزه‌است، آفرینش کرده به نزد گشتاسپ شاه رفت و شیوهٔ بازی را که به گونهٔ ناب و دگرگون نشده بود به شاه آموخت. و گوهرهٔ آن بازی بدین گونه بود که گسترهٔ زمین جایگاه مبارزه و پیکار است، مبارزه و پیکاری همیشگی میان دو گوهر همزاد که مانا در ستیزند، گوهری نیکو به نام راستی و گوهری پتیاره به نام دروغ. و بر آدمی بایستنی است تا با همهٔ توانش مبارزه نماید و گر نه درین جایگه جایی برای زندگانی خویش نمی‌ماند و تنبلی و سستی و بی ارادگی و نومیدی به فرجام مرگ و بردگی در دام اهریمن خواهد رسید. گشتاسپ شاه ازین رویداد خوشنود و شادمان شد و در وی دلبستگی به زندگی و کوشش پیکار دیگربار پدیدار شد.

 منابع


مینوی خرد

مینوی خرد

دادستان مینوی خرد یا به اختصار مینوی خرد کتابی به زبان پارسی میانه‌است که صورت پهلوی و پازند آن و نیز ترجمه‌هایی به سنسکریت و فارسی کلاسیک (هم نظم و هم نثر) باقی مانده‌است. این اثر به صورت مجموعهٔ پرسش‌هایی‌است که «دانا» نامی از مینوی خرد (روح عقل) می‌کند و پاسخ‌هایی که مینوی خرد به پرسش‌های وی می‌دهد. واژهٔ دادستان که در نام کامل کتاب دیده می‌شود به معنی حکم، رأی یا فتواست. اثر در ۶۳ فصل (یک دیباچه و ۶۲ پرسش و پاسخ) تدوین شده‌است. مینوی خرد به دلیل اشتمال بر نکات و اشاره‌های اساطیری اهمیت می‌دارد. زمان تألیف کتاب را به احتمال در اواخر دوران ساسانی دانسته‌اند. [۱] در کتاب کوچک‌ترین اشاره‌ای به تازیان یا دین ایشان نشده‌است، ولی به نبردهای ایرانیان با ترکان و رومیان اشاره شده‌است. تأثیر زبان پارسی نو چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ واژگانی در کتاب دیده نمی‌شود. [۲]

 پانویس

  1. تفضلی ۱۹۸
  2. تفضلی ۱۹۸

 فهرست منابع و مآخذ

  • تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم تهران: سخن ۱۳۷۸.
  • مینوی خرد. ترجمهٔ احمد تفضلی. به کوشش ژاله آموزگار. ویرایش سوم، توس، ۱۳۸۰

یک خبر جدید و جالب

سر ستون تخت جمشید

به گزارش سايت گارنا   به تازگي موجودي شبيه به عکس زير در سواحل آمريکا پيدا کردند که دانشمند ها را بسيار متعجب کرده.و آن ها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و قريب اند.اگر کمي به اين جانور دقت کنيد ميبينيد که اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميکرده که پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده.از دندان هاي اين موجود عجيب و قريب معلوم است که او هم ميتواند يکي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار کوچک تر از نهنگ و يا کوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميکرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده.زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را کشيده اند مثل:شير،حيوان خيالي اي که از هر موجود قوي اي برداشت کرده اند ،حال هم اين موجود البته در نظر داشته باشيد تمامي نظرات فرضي مي باشد ، ظاهرا موجو نوزاد مي باشد و يا اينکه زندگي در آب او را اينگونه نشان مي دهد

سر ستون تخته جمشيد - اين سرستون در زمان داريوش ساخته شده است اما به دلايلي به کار برده نشد - برخي احتمال مي دهند به خاطر ظاهر خشن آن و چنگ هاي آن از استفاده از آن خودداري شده است


 



 


 

و اين هم عکس موجود يافت شده - بر دست سمت نزديک به دوربين اين موجود، ميبينيم که پارچه اي بسته شده است... چشمانش باز نشان داده نشده است ، ظاهرا نوزاد بوده است .


منبع: اتحاد ایرانیان

شگفتی و برجستگی سیستان

شگفتی و برجستگی سیستان

شگفتی و برجستگی سیستان متن کوتاهی است به پهلوی و چنانکه از نامش برمی‌آید راجع است به شگفتیها و برجستگیهای سرزمین سیستان از لحاظ اساطیری و جهانشناسی مزدیسنی.

 

شکند گمانیک ویچار

شکند گمانیک ویچار

شکند گمانیک ویچار یا گزارش گمان شکن کتابی به زبان پهلوی است که از کتاب‌های مهم زرتشتیان به شمار می‌رود. این کتاب برای اثبات اصول دین زرتشت و در رد اسلام و مسیحیت نوشته شده است. نویسندهٔ این کتاب مردان‌فرخ پسر اورمزدات است که در اواسط قرن نهم میلادی مقارن با نیمهٔ نخستین قرن سوم هجری و در زمان فرمانروایی مامون خلیفه عباسی دست به کار تألیف این کتاب زده است. او در این کتاب برای دین زرتشتی و رد ادیان دیگر مسائل فلسفی بسیاری را مطرح کرده است که کمک به پی بردن معتقدات ایرانیان در مسائل فلسفی ودینی می‌کند. پژوهشگران همچنین توانسته‌اند به کمک این کتاب بسیاری از اصطلاحات فلسفی در زبان پهلوی را بشناسند.

منبع

صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوسی،چاپ هفدهم

شایست نشایست

 

شایِست نِشایِست نام کتابی به پارسی میانه یا پهلوی است که در آن توضیحاتی کلی دربارهٔ مراسم دینی و آیین‌ها و برخی مسائل دینی زرتشتی آمده است.

 منبع

صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوسی،چاپ هفدهم

تخت جمشید (Ttakht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است

مسیر منتهی به تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی

آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشكوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجامید.


 

نمایی از تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
نمایی از تخت جمشید


 

مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.


 

پله های وروردی به تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
پله های وروردی به تخت جمشید


 

مجموعه تخت جمشید شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد كه به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.


 

تصویری حیرت انگیز از تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
تصویری حیرت انگیز از تخت جمشید


 

در قسمت بالای تخت جمشید، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید حدود دویست سال محل سكونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسكندر مقدونی (که ایرانیان او را گجسته، بنفرین، پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند. البته آنوبانینی نظرات دیگری در این باره شنیده است؛ به طور مثال برخی بر این باورند که نابودی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی روی نداده و حتی بر این باورند که پای اسکندر مقدونی هیچگاه به این منطقه نرسیده است.


 

مقبره اردشیر دوم؛ تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
مقبره اردشیر دوم؛ تخت جمشید


 

مقبره اردشیر سوم؛ تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
مقبره اردشیر سوم؛ تخت جمشید


 

درون مقبره اردشیر دوم؛ تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
درون مقبره اردشیر دوم؛ تخت جمشید


 

از میان کاخ های تخت جمشید کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوهتر بوده است. ساختن این کاخ به دستور داریوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است. این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوانهای 12 ستونی (2*6) است؛ مهمترین نقوش تخت جمشید در پله های ایوان شرقی که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند.  ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده؛ به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهایش بر افراشته باقی مانده بود.
کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است که به دلیل آنکه با سنگهای خاص بسیار صیقلی ساخته شده است معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند. این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.


 

بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده. این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیعترین کاخ تخت جمشید است؛ که ایوانی 16 ستونی (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهای کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465-424 پ.م.) پایان یافته است.
پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است، توسط خشایار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است؛ که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.


 

بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
کاخ خشایار شاه، کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید است.
پس از معرفی اجمالی بناهای تخت جمشید باید گفت هیچگاه هخامنشیان عادت باستانی كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ی سال را در یك جا به سر نمی‌بردند، بلكه بر حسب اقتضای آب‌و‌هوا، هر فصلی را در یكی از پایتخت‌های خود سر می‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان می‌رفتند كه هوای لطیف و خنك داشت. این شهرها پایتخت به معنی اداری، سیاسی و اقتصادی بودند. اما دو شهر دیگر هم بودند كه پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار می‌رفتند. یكی پاسارگاد كه در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری "پارسه" (تخت جمشید) كه برای پاره‌ای تشریفات از جمله برگزاری جشنها و به ویژه جشن نوروز و تبریک سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوری ایران به پادشاه) به كار می‌آمد و به طور کلی مکانی مقدس  و خجسته شمرده میشد. این دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسیان به شمار می‌رفت که گور بزرگان و نام‌آوران خود را در آنها قرار می دادند. البته از این دو؛ تخت جمشید یا همان پارسه بیش‌تر اهمیت داشته، به همین دلیل؛ اسكندر مقدونی آن را آتش زد تا گهواره و تكیه‌گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند كه دیگر دوره فرمانروایی ایرانیان و دوران شکست های پی درپی رومیها به سر آمده است.


 

بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده كه از نام قوم پارسی آمده است. پارسه به همین صورت، در سنگ نوشته خشیارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحه‌های عیلامی مكشوفه از خزانه و باروی تخت جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر آگاهی کمی داشته‌اند، به دلیل این كه پایتخت اداری نبوده و در جریان‌های سیاسی، كه مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمی‌گرفته است. علاوه بر این؛ احتمال دارد كه به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبوده‌اند به این مكان‌ها رفت‌‌ و آمد كنند و همین عامل باعث گردیده در باب آن آگاهی‌های زیادی به دست نیاورند؛ آنچنانكه تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی كمتر می‌توانستند در باب امام‌زاده‌های ایرانی تحقیق كنند.


 

آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

نام مشهور تخت جمشید، یعنی پِرْسِهْ پُلیس (Perse Polis) ریشه غربی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْ‌پُلیس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُلیس Persep tolis لقبی است برای آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ویران‌كننده شهرها" معنی می دهد. این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پ.م. در چكامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد "شهر پارسیان" به كار برده است (سوكنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست، به صورت ساده‌ ترش، یعنی پرسه پلیس، در كتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است.  خود ایرانیان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند؛ چون كتیبه‌ها را دیگر نمی‌توانستند بخوانند. درکتیبه های دوره ساسانی آنرا "صدستون" ‌نامیده اند. البته مقصود از این نام، تنها كاخ صدستون نبوده، بلكه همه بناهای روی صفه را بدان اسم می‌شناخته‌اند. در دوره‌های بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهل‌ستون" و "چهل‌منار" تبدیل شد؛ و حتی در یکی از اسناد قرن چهارم هزارستون نامیده شده است. اما مهمترین نامی که بعد از اسلام این اثر بدان نام باز شناخته میشده مسجد (مزگت) سلیمان بوده است.


 

آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

دست کم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدی می شناخته اند که توسط سلیمان پیامبر ساخته شده است. پیامبری که جنیان و دیوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با کمک آنان ساخته شده است. و در بعضی اسناد سلیمان را با جمشید پادشاه اسطوره ای ایران یکی دانسته اند؛ و احتمالا این هم یکی از عواملی است که به تدریج نام این محل از مسجد سلیمان به تخت (قصر) جمشید تغییر پیدا کند.
پس از برافتادن هخامنشیان، خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت. خاطره‌‌ شان با یاد پادشاهان افسانه‌ای پیشدادی و نیمه تاریخی كیانی درهم آمیخت و بنای شكوهمند پارسه را كار جمشید دانستند و كم‌كم این نام افسانه‌ای را بر آن بنا نهادند. جمشید پادشاه اسطوره ای ایران است که در شاهنامه فردوسی، ساختن کاخهای باشکوه به او نسبت داده شده است.
  

          سوی تخت جمشید بنهاد روی          چو انگشتری کرد گیتی بر اوی (شاهنامه)


كارهای ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگی از یك دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی كه مورد نظرشان بود، تراشیدند و كوتاه و صاف كردند و گودی ها را با خاك و تخته‌سنگ‌های گران انباشتند. قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته‌سنگ‌های كثیرالاضلاع كوه پیكری كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنكه این سنگ‌های بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌های دم چلچله‌ای آهنی به هم پیوستند و روی بست‌ها را با سرب پوشانیدند. این تخته سنگ‌ها یا از سنگ آهكی خاكستری رنگی است كه از كوه و تپه‌های اطراف صفه استخراج می‌شده و یا سنگ‌های آهكی سیاهی شبیه به مرمر است كه از كانهای مجدآباد در 40 كیلومتری غرب تخت‌جمشید می‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌های بی‌مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است كه آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبیعی و پر كردن گودی‌ها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند. در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است؛ آبراهه‌هایی كندند و سر این آبراهه‌ها را در یك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت دیوار شرقی تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و وارد محوطه نشود. بدین گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت‌، به دلیل سیلاب جاری از كوهستان از میان رفت. اما بعدها كه این خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروی شرقی را كند و به درون محوطه كاخ‌ها ریخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان این خاك‌ها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.


آبراهه های احداث شده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
آبراهه های احداث شده در تخت جمشید


 

چاه ایجاد شده برای ذخیره آب باران؛ عکس از آنوبانینی
چاه ایجاد شده برای ذخیره آب باران


 

در اواخر سال 1312 شمسی، بر اثر خاکبرداری در گوشه شمال غربی تخت جمشید، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی به زبان پارسی باستان و خط عیلامی است.
با استفاده از کتیبه های باستانی کشف شده در تخت جمشید مشخص شد که چهار زبان مهم بابلی (اکدی)، عیلامی، پارسی باستان و آرامی تقریبا به طور همزمان، کمابیش، در آن دوره مورد استفاده قرار میگرفته که در بین آنها پارسی باستان با 36 نشانه برای واج ها و دو نشانه برای جداکردن واژه ها از یکدیگر (میخ کج \ و علامت >) آسانترین خط بود که مانند دیگر زبانهای مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته میشد ولی تنها در استفاده از نماد میخی با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسی باستان 3 نشانه برای مصوت ها ( a وi  و u) و بقیه برای نشان دادن یک هجا (یک صامت + یک مصوت) به کار میرفتند. در ضمن 8 نماد نیز در این زبان استفاده میشد که برای اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، برای کشور (دهیو) 2 نشانه و برای خدا، شاه و میهن (بوم) هر کدام یک نشانه به کار رفته است.


 

آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

توضیح دیگر در مورد زبان کتیبه ها آنکه اکثر کتیبه ها روایت عیلامی نیز دارد اما یکی از کتیبه های تخت جمشید تنها به عیلامی نوشته شده و روایت پارسی باستان ندارد. خط میخی عیلامی که از پارسی باستان کهن تر است دارای 300 نشانه بوده و با هیچ کدام از زبان های هند و اروپایی و سامی شباهت ندارد. مشخص شده که حسابداران هخامنشی از آن برای نگاشتن استفاده می کرده اند. در مورد بابلی که گویا قدیمیترین و مشکلترین خطوط بوده نیز باید گفت که به زبان مادی بسیار نزدیک بوده و اکثر کتیبه ها روایت بابلی نیز دارند. ( حتی بعضی از پژوهشگران بزرگ با توجه به اینکه هنوز هیچ کتیبه ای که زبان و خط مادها را به درستی مشخص کند یافت نشده است این زبان را زبان مادی می دانند.)
زبان آرامی نیز که زبانی سامی است توسط دبیران کوروش کبیر مورد استفاده بوده و کتیبه ای در نقش رستم به این زبان یافت شده است.


 

آثار به جای مانده در تخت جمشید؛ عکس از آنوبانینی
آثار به جای مانده در تخت جمشید


 

با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
کتیبه های کشف شده در تخت جمشید؛ جدا از لوح ها گلی و سکه ها؛ در مجموع بیست و پنج عدد است که از آن میان 9 کتیبه از داریوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 کتیبه از خشایارشاه(486-465 پ.م.) و دو کتیبه از اردشیر اول (465- 424 پ.م.)؛ یک کتیبه از اردشیر دوم (404-359 پ.م.) و یک کتیبه از اردشیر سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

منابع:
anobanini
irib (dot) ir
wikipedia (dot) org
farsfair (dot) ir
persepolis (dot) ir
farsnegar (dot) ir
کارنامه اردشیر بابکان، بهرام فره وشی
شرح مصور تخت جمشید، شاپور شهبازی
زبان پهلوی، ژاله آموزگار و احمد تفضلی
ارتاویراف نامه، به کوشش دکتر رحیم عفیفی
تاریخ زبان فارسی، پرویز ناتل خانلری
کتیبه های ایران باستان، محمد تقی راشد محصل
داریوش بزرگ، رضا شعبانی
تخت جمشید، حسین سلطان زاده
تاریخ هرودوت، ترجمه وحید مازندرانی
ایران باستان، نادر میر سعیدی
تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون
مرات البلدان، اعتماد السلطنه
؟ ، حدود العالم
شاهنامه، فردوسی
دیوان اشعار، نظامی گنجوی

 

منبع

نقش رستم یکی از مهمترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین همیشه جاوید پارس می باشد که آثار مهمی را از دوران عیلامی، هخامنشی و ساسانی در خود جای داده است. بر سینه این کوه مقبره های بسیار عظیمی بجای مانده که شهریاران هخامنشی در آنجا آرمیده اند. از راست به چپ این قبور منسوب به خشایارشا، داریوش کبیر، اردشیر اول و داریوش دوم می باشد. در آرامگاه داریوش اول، سنگ نوشته های بزرگی به خط میخی وجود دارد که حاوی نیایش و مضامین مذهبی است. داریوش اول، نام کشورها و سرزمین های تابع خود و اندرزهای معنوی فراوانی را در این نوشته ها برشمرده است. این آثار در 3 کیلومتری تخت جمشید و در کنار جاده جدید شیراز-مرودشت واقع شده است.

نمایی از نقش رستم و مقبره های آن؛ مرودشت، عکس از آنوبانینی

نمایی از نقش رستم و مقبره های آن؛ مرودشت، عکس از آنوبانینی

نمایی از نقش رستم و مقبره های آن؛ مرودشت، عکس از آنوبانینی

نمایی از نقش رستم و مقبره های آن؛ مرودشت، عکس از آنوبانینی

نمایی از نقش رستم و مقبره های آن؛ مرودشت، عکس از آنوبانینی
نمایی از
نقش رستم و مقبره های آن


در پایین کوه هم آثار بسیار زیبایی از دوران ساسانی حجاری شده که به ترتیب از راست به چپ عبارتند از:
  - تاجگذاری نرسی (294-304 میلادی) پسر شاپور اول ساسانی که حلقه شهریاری را از آناهیتا، خدای آب (شاپور دختک، همسر نرسی) دریافت می کند.
  - نقش دوم که زیر آرامگاه داریوش کبیر قرار دارد مشتمل بر دو نقش است که نشان دهنده پیروزی بهرام دوم (273-294 میلادی) بر دشمن خویش می باشد.
  - نقش سوم که زیباترین، مجلل ترین و پرافتخارترین نقش دوران ساسانی است، نشانگر شکوه و بزرگی شاپور اول (239-270 میلادی) شاه ایران می باشد که والرین امپراطور روم در مقابل او زانوی تسلیم بر زمین زده است.
  - نقش چهارم نشانگر پیروزی هرمز دوم (302-309 میلادی) بر دشمن خویش است. در بالای این نقش آثار حجاری دیگری دیده می شود.
  - نقش پنجم احتمالا تصویر شاپور دوم (309-379 میلادی) می باشد.
  - نقش ششم که مربوط به زمان عیلامیان (700 قبل از میلاد) است و نقش بهرام دوم (274-294 میلادی) همراه با خاصان و نزدیکان بر روی نقش عیلامی حجاری شده است. در هر دو طرف نقش بهرام هنوز آثاری از نقشو عیلامی دیده می شود.
  - آخرین نقش متعلق به تاجگذاری اردشیر بابکان (224-239 میلادی) اولین پادشاه ساسانی است که حلقه شهریاری را از اهورامزدا دریافت می دارد.
از دیگر آثار موجود در نقش رستم، بنای سنگی موزون و استواری است که کعبه زرتشت نامیده می شود و از مهمترین آثار منحصر به فرد عهد هخامنشی به شمار می آید. درباره این بنا نظرهای مختلفی وجود دارد.
در نقش رستم آثار دیگری همچون چاه آب و دو آتشدان سنگی مربوط به عصر ساسانیان به چشم می خورد.

اولین نقش
این فضای خالی بزرگ حجاری نشده ای که به چشم می خورد شاید به منظور حجاری حوادث تاریخی اواخر دوران ساسانی تهیه گردیده بوده، اما فرصت اتمام آن به دست نیامده است. طول این مجلس 10 متر و ارتفاع آن 5 متر می باشد و حدود 2 متر از سطح زمین در مرکز این قسمت حجاری نشده کتیبه بیست سطری به زبان فارسی حک گردیده است که بسیار جدید می باشد و وقف نامه ای مربوط به "محمد رفیعخان، ابن الخان العظیم" است. لازم به ذکر است که این کتیبه در بسیاری از مراجع و حتی تابلو راهنمای کنار اثر به عنوان "تقسیم آب مصرفی برای زمین های مزروعی کنار نقش رستم" ذکر شده است.
(با تشکر از علی گنجه ای برای اشاره این نکته aliganjei.wordpress.com)


مجلس خالی و کتیبه جدید به زبان فارسی؛ نقش رستم، عکس از آنوبانینی

مجلس خالی و کتیبه جدید به زبان فارسی؛ نقش رستم، عکس از آنوبانینی
مجلس خالی و کتیبه جدید به زبان فارسی


دومین نقش
تاجگذاری نرسی (294-304 میلادی)
نرسی پسر شاپور اول و فرمانروای ارمنستان در سال 294 میلادی بر بهرام سوم پسر بهرام دوم و نوه بهرام اول (یعنی پسر برادرزاده خود) شورید و تاج و تخت ایران را به دست آورد. این نقش صخره ای بسیار مشهور، تاجگذاری نرسی را نشان می دهد. حلقه دیهیم دار شاهی میان او و نقش زنی تاجدار قرار دارد و مانند آن است که نرسی آنرا از دست بانو می گیرد. بانوی مذکور در سمت راست ایستاده است، موهای مجعدش در بالای تاج کنگره داری آراسته گشته و لباس بلند و آویزانش با کمربندی بسته شده و با دکمه ای روی سینه اش و زیر گردنبدنی گوهرنشان استوار گردیده است.


تاجگذاری نرسی؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
تاجگذاری نرسی؛
نقش رستم


سومین نقش
پیروزی بهرام دوم (274-294 میلادی) را بر دو دشمن خویش نشان می دهد. این نقش در دو صحنه یکی بالای دیگری که به وسیله خط باریکی از هم جدا گشته اند حجاری شده است. بهرام سوار بر اسب چهارنعل به سوی دشمنی سواره می تازد و نیزه بلند خود را چنان بر او زده که نیزه دشمن شکسته شده است. در پشت سر بهرام، سواری آراسته درفشی را به دست گرفته است که میله ای افقی مزین به سه گوی بر فراز آن است و دو طره پارچه ای از آن آویخته است. شاید این همان درفشی باشد که آمیانوس مورخ رومی می گوید ساسانیان به هنگام حمله بر می افراشتند و رنگ آن سرخ همچون شعله آتش بوده است.
از زیبایی های این نقش یکی روکش پارچه ای منگوله دار اسب است و دهانه و لگام آراسته آن و دیگری تیردان بلندی که بر ران راست پادشاه آویخته شده. در این صحنه نقش یک سرباز رومی را هم حجاری کرده اند که بر زمین افتاده و زیر اسب بهرام لگدکوب شده است.


پیروزی بهرام بر دشمنان؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
پیروزی بهرام بر دشمنان؛
نقش رستم


چهارمین نقش
پیروزی شاپور اول (239-270 میلادی) بر والرین امپراطور روم را نشان می دهد. در زمان شاپور اول، سه پادشاه رومی به ایران حمله ور شدند. یکی "گردیانوس" جوان بود که در 242 میلادی کشته شد. دیگری "فیلیپ عرب" بود که در برابر شاپور ناچار به عجز شد و قبول کرد که باج سالیانه بپردازد و سوم "والرین" بود که در 262 میلادی با هفتاد هزار سرباز و امیر و سناتور رومی به دست ایرانیان اسیر گشت. شاپور پیروزی خود را بر دیوار کعبه زرتشت در نقش رستم توصیف نمود.
شاپور در این کتیبه می گوید:
"والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه اروپایی بود (وی یکی یکی نام آنها را می برد) و به هفتاد هزار نفر بالغ می شد به جنگ ما آمد. در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین درگرفت. ما امپراطور والرین را با دست های خویش به اسارت گرفتیم و همگی آنها را به ایالات ایران انتقال دادیم".


پیروزی شاپور اول بر والرین؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
پیروزی شاپور اول بر والرین؛ نقش رستم


این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش برجسته های تاریخی نقش رستم است و از حادثه ای حکایت دارد که مایه سرافرازی ایرانیان می باشد. شاپور با تاج کنگره ای و جامه آراسته سوار بر اسب رو به سمت چپ نقش شده است و در پیش او فیلیپ عرب امپراطور باجگذار رومی زانو زده است (این امپراطور بر خلاف تصور والرین نیست). پادشاه یک دست خویش را به طرف او دراز کرده تا نشان قبول باجگذاری او باشد. فیلیپ تاج رومی بر سر دارد و بالاپوش او بر روی دوشش به اهتزاز درآمده چنانکه گفتی با شتاب دویده است تا پیش شاه ایران به زانو درآید. وی هر دو دست خویش را به حالت بخشش به جلو دراز کرده است. بزرگی و عظمت پادشاه از لباسش، زینت آلات او (گردنبند، دستبند و تاج) و طرز آرایش موهای چین دار و بر شانه افتاده اش و نیز دهنه و زین و لگام اسب مغرورش همه نشانی از عظمت دارد.
کنار شاپور، امپراطور رومی دیگری ایستاده است که شاپور مچ او را به نشانه اسیر گرفتنش به دست دارد و این امپراطور اسیر والرین می باشد. چنین به نظر می رسد که افراد این نقش کاملا زنده می باشند و این امر مهارت و استادی هنرمندان دوره ساسانی را تایید می نماید. در پشت سر اسب شاه تصویر موبد بزرگ "کرتیر" دیده می شود که کلاه بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد و انگشت سبابه دست راست خویش را به نشانه احترام به سوی شاپور دراز کرده است و گردن بند مرواریدی آراسته شده به گردن دارد و بالاپوشش با سنجاقی در جلو سینه قفش شده است.

پنجمین نقش
در زیر مقبره اردشیر اول یک مجلس حجاری با دو نقش دیده می شود. نقش بالایی به آذر نرسه یا شاپور ذوالاکتاف می باشد (310-379 میلادی). این نقش تقریبا به طور کامل از بین رفته است. نقش پایین متعلق به هرمز دوم می باشد (302-310 میلادی).
هرمز دوم نوه شاپور اول ساسانی است. این نقش صحنه پیروزی هرمز را بر دشمن او نشان می دهد. پادشاه چهارنعل بر دشمن تاخته و اسب دشمن را سرنگون کرده است. دشمن رومی دارای ریشی است که پایین آنرا بریده اند و کلاه خودش مانند خودهای رومی آرایشی تاج مانند دارد.


پیروزی هرمز دوم بر امپراطور رومی؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
پیروزی هرمز دوم بر امپراطور رومی؛ نقش رستم


تیردان بلندی در کنار پای راست پادشاه دیده می شود. اسب پادشاه به نحو جالبی با زینت آلات پشمی و منگوله بر روی ران اسب تزئین یافته است.دم است به شکل گوئی گره خورده و اسب با افسار و براق تزئین شده است. در پشت سر پادشاه پرچمدان دیده می شود.

ششمین نقش
در زیر مقبره داریوش دوم و بر روی کعبه زرتشت، نقش حجاری شده ای مربوط به دوران ساسانی نظر بینندگان را به خود جلب می نماید. طول این نقش 7.6 و بلندای آن 3 متر است. در این نقش یک سوار تاج دار، نیزه خود را بر گردن دشمن فرو کرده است. تاریخ و شخصیت این پادشان فاتح مشخص نیست ولی به عقدیه برخی از دانشمندان این نقش متعلق به شاپور دوم (309-379 میلادی) می باشد، با این قرینه که تاج او شبیه تاج شاپور بر روی سکه های اوست تایید می شود. نیزه دشمن شکسته شده و اسب او از پشت به زمین نشسته است.


نقش شاپور دوم؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
نقش شاپور دوم؛ نقش رستم


هشتمین اثر
نقش بهرام دوم و خانواده اش که روی یک حجاری قدیمی عیلامی کنده شده است. این قسمت از کوه، نقشی از اوایل هزاره اول قبل از میلاد و متعلق به فرمانروایان عیلامی داشته است که بعدها با ایجاد نقش بهرام دوم صدمه شدیدی دیده اما از این نقش هنوز دو قسمت مانده است: یکی در سمت راست که مردی را با لباس بلند و کلاه لبه تیز نشان می دهد و دیگری در سمت چپ که الهه ای را بر تختی از مار می نماید. نمونه کامل این نوع حجاری ها در کورنگون ممسنی به جای مانده است و از روی نمونه های باقی مانده به خوبی می توان شکل اصلی این نقش از میان رفته را باز شناخت.


نقوش مربوط به بهرام دوم؛ نقش رستم؛ مرودشت، فارس، عکس از آنوبانینی

نقوش مربوط به بهرام دوم؛ نقش رستم؛ مرودشت، فارس، عکس از آنوبانینی

نقوش مربوط به بهرام دوم؛ نقش رستم؛ مرودشت، فارس، عکس از آنوبانینی
نقوش مربوط به بهرام دوم؛ نقش رستم؛ مرودشت، فارس


بهرام دوم ساسانی (274-294 میلادی) قسمتی از نقش عیلامی را محو نمود و برجای آن مجلسی حجاری کرد که خودش را ایستاده و در میان یاران و افراد خانواده اش نشان می دهد. تاج پادشاه مزین به نقش عقاب است که پرنده مخصوص ایزد بهرام، ایزد پیروزی بوده است. پادشاه جامه ای بسیار آراسته دارد و دسته شمشیر بلندی را به نشانه قدرت با دو دست گرفته است.

مخزن آب
این چاه آب و یا مخزن آب به شکل یک پنج ضلعی نامنظم در پای کوه کنده شده است که بلندترین ضلعش 720 سانتی متر و بقیه اضلاعش 550 سانتی متر طول دارد. شاید به علت قداست منطقه به خصوص در دوران ساسانی، برای بازدیدکنندگانی که به زیارت آثار می آمدند و یا برای اسبان آنها مخزن آبی لازم می بوده است.


مخزن آب؛ نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
مخزن آب؛ نقش رستم


کعبه زرتشت
این ساختمان بسیار زیبا و مکعب شکل روبروی کوهستان که نظر بینندگان را به خود جلب می نماید در این دو قرن اخیر به نام "کعبه زرتشت" نامیده شده است زیرا خیال کرده اند که با آیین زرتشت پیامبر ایران باستان رابطه داشته است. مهرت و دقتی که در برش و حجاری سنگ های حجیم سفید و مشکی این بنا به کار رفته است استادی هنرمندان و سبک معماری دوران هخامنشی را به خوبی می نماید. این بنا توسط مهاجمین ناآگاه به سختی آسیب دیده ولی در عین حال به عنوان یکی از مهمترین آثار تاریخی ایران مورد توجه می باشد. قمست زیرین بنا توپر ساخته شده اما در بالای ساختمان اطاقی به اندازه 2.5 * 2.5 متر وجود دارد که کاربرد آن مایه بحث بسیار شده است. عده ای آنرا آتشکده می دانند که محل آن و بی نفوذ بودنش این فرضیه را تا حد زیادی مردود می سازد.


کعبه زرتشت، نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
کعبه زرتشت، نقش رستم


گروهی آنرا محل نگهداری اسناد و یا حتی جای نگهداری جسد مومیایی شده شاهان می دانند که پیش از ساختن آرامگاهشان آنجا به امانت گذاشته می شدند. اما پلکان سخت این بنا و محل تنگ آن هم این فرضیه را تا حد زیادی مردود می کند. بهترین تعبیر آن است که این بنا را برای آرامگاه ساخته بودند، ولی بعد که داریوش بزرگ نوع آرامگاه شاهی را از بنای ساختمانی به مقبره درون کوه درآورده شده تغییر داد این بنا را هم برای کار دیگری گذارده بوده اند. یک پلکان سی پله ای برای این ساختمان ساخته بوده اند که قسمت فوقانی آن توسط عده ای ناآگاه در طول تاریخ نابود گردیده است.


کعبه زرتشت، نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
کعبه زرتشت، نقش رستم


کتیبه طولانی که در اطراف دیوار پایینی این بنا نقش شده است یکی از شاپور اول ساسانی است که به سه زبان پهلوی ساسانی (پارسی میانه)، پهلوی اشکانی و یونانی هک گردیده است و موضوع اصلی آن شرح حوادث تاریخی دوران شاپور اول به خصوص جنگ ایران و روم است که در آن جنگ سه امپراتور رومی به نام های "گردیانوس"، "فیلیپ عرب" و "والرین" به سختی شکست خوردند و این آخری پس از اسارت در بیشاپور زندانی گشت (262 میلادی).


کعبه زرتشت، نقش رستم؛ عکس از آنوبانینی
کعبه زرتشت، نقش رستم


کتیبه دیگر در زیر کتیبه اول است که به زبان پهلوی اشکانی و در 19 سطر و به دستور "کرتیر" موبد موبدان نقش شده است. "کرتیر" ضمن معرفی خود و القابش به شرح خدماتی که در این راه دین زرتشت انجام داده می پردازد و از رسیدنش به جایگاه موبد بزرگ و دادور (قاضی) تمام کشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن می راند.

منابع:
anobanini
wikipedia (dot) org
farsnegar (dot) ir
کارنامه اردشیر بابکان، بهرام فره وشی
شرح مصور تخت جمشید، شاپور شهبازی
زبان پهلوی، ژاله آموزگار و احمد تفضلی
ارتاویراف نامه، به کوشش دکتر رحیم عفیفی
کتیبه های ایران باستان، محمد تقی راشد محصل
داریوش بزرگ، رضا شعبانی
ایران باستان، نادر میر سعیدی

 

منبع

شاپورگان

شاپورگان

شاپورگان کتابی بود به پارسی میانه (پهلوی) که مانی پیامبر، آن را نوشته و به شاهنشاه ساسانی، شاپور یکم پیشکش کرد.

در شاپورگان آفرینش زمین و جهان مادی و پا گرفتن اهریمن و جهان فروغمند و درخت فروغمند و رویدادهای پایان جهان بازنمود شده‌است. تا سده چهارم هجری هم بخش‌هایی از آن در دست بوده‌است اما از میان رفت و بعدها در بخش‌های تکه تکه‌ای از آن در بیابان تورفان (در سین کیانگ در غرب چین) در زیر شنهای کویر بازیافته شد.

شاپورگان از سوی بانو نوشین عمرانی در ایران به چاپ رسیده‌است. در ویرایش این اثر، از متن چاپ شده «شاپورگان» به کوشش «مکنزی» (استاد زبان‌های ایرانی در دانشگاه لندن) و بخش‌های به چاپ رسیده از سوی «مری بویس» - در آکتا ایرانیکا- بهره گیری شده‌است.

«در هر زمانی انبیا حکمت و حقیقت را از جانب خداوند به مردم عرضه کرده اند؛ گاهی در هند به وسیله پیامبری به نام بودا و گاهی در ایران به واسطهٔ زردشت و گاهی در مغرب زمین به وسیله عیسی و عاقبت من که مانی پیامبر خدای حق هستم و مامور نشر حقایق در سرزمین بابل گشته ام»[۱]

 مراجع

  1. آثار الباقیه ص ۱۹۰، این عبارت از مقدمه کتاب شاپورگان منسوب به مانی نقل کرده‌است.

سنباد

سنباد سردار زردشتی سپاه ابومسلم بود و به بهانه خون خواهی وی رهبری قیام برضد خلیفه ی عباسی را بر عهده گرفت. جنبش سنباد به زودی از نواحی نیشابور تا حدود کومش و ری را فراگرفت و در تمام این حوالی مخالفان خلافت به وی پیوستند. سنباد در ری با کمک جمعی که به وی پیوسته بودند موفق به اعدام فرمانروای ری * شد. با اسپهبد خورشید* رابطه ی دوستانه برقرار کرد و بدین گونه از نیشابور تا طبرستان اجتماع را به شدت متشنج ساخت. با پیوستن گروهی از کفار و منافقین، نهضت که در اصل مبارزه با خلفا را هدف خویش قرار داده بود، جنبه ی ضد اسلامی به خود گرفت. سنباد با بیان اندیشه ها شعارهای ضد اسلامی، مردم ناراضی را به گرد خود جمع کرد، قدرت را به دست گرفت و قدرت خلیفه را به خطر انداخت. خلیفه سپاهی را برای مبارزه ی او فرستاد. در جنگی که بین سردار خلیفه با سپاه سنباد در نواحی بین ری و ساوه روی داد، سپاه وی از سپاه اعراب شکست خورد و تعداد زیادی از یاران وی در آن حوالی کشته شدند. خود سنباد به شاهزاده طبرستان پناه برد اما در بین راه به خدعه و فریب به دست پناه دهندگان خویش کشته شد. امول وی و اموال ابومسلم هم به شاهزادگان طبرستان رسید و بدین گونه نهضت سنباد شکست خورد.

 

 

به نظر شما اگر سنباد پیروز میشد ایران چگونه میشد؟

رامسس دوم

رامسس دوم

تصویر:RamsesIIEgypt.jpg

رامسس دوم بر یکی از چهارپایه بیرونی ابوسمبل
 
 تصویر:Rammumy.jpg
 
 
 مومیایی رامسس دوم

رامسس دوم یا رامسس بزرگ (*Riʕmīsisu؛معنا:زادهٔ ره) (زاده ۱۳۰۲، پادشاهی ۱۲۷۹-۱۲۱۳ (پیش از میلاد))فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود. بسیاری او را نیرومندترین فرعون تاریخ مصر باستان می‌دانند.

ستی یکم پدرش هنگامی که او چهارده‌ساله بود وی را به جانشینی برگزید. رامسس در آغاز دهه بیستم زندگی به پادشاهی رسید. او ۶۶سال و دوماه پادشاهی نمود و بیش از نود سال زیست. او پایتخت را از شهر تب به رآمسس برد.

رامسس دوم سومین فرعون از دودمان نوزدهم بود. وی در جنگ با امپراتوری هیتی توانست بر سرزمینهای خاوری مدیترانه دست یابد.

برخی او را فرعون یادشده در سفر خروج دانسته‌اند.

 

 دیدگاه اسلام

بسیاری از مورخان باور دارند که «رامسس دوم» فرعونی بوه‌است که هم‌عصر موسی بوده‌است. در آیهٔ ۹۲ سورهٔ یونس، در قرآن پس از بیان گذر بنی‌اسرائیل از دریا، چنین آمده‌است[۱]:

   
رامسس دوم
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای آیندگان نشانه‌ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه‌های ما غافلند.
   
رامسس دوم


برخی از مسلمانان باور دارند مومیایی به جا مانده از رامسس دوم، مصداق همین آیه‌است. شرح حالی که در آیات قران وجود دارد بیش از همه با رامسس دوم مطابقت دارد. در کتیبه‌های مصری از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی‌همتا یاد شده‌است. او پادشاهی بوده‌است که جان خود را در جنگ از دست داده‌است. اما مومیایی رامسس دوم دارای هیچگونه زخم یا جراحات ناشی از جنگ نمی‌باشد و همین خود شاید نشان از غرق شدن او باشد.[۲]

 

 پانویس

  1. (سرانجام) بنی اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل) عبور دادیم; و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند; هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‏اند، وجود ندارد; و من از مسلمین هستم! س‏ذللّه (۹۰) (اما به او خطاب شد:) الآن؟!! در حالی که قبلا عصیان کردی، و از مفسدان بودی! (۹۱) ولی امروز، بدنت را (از آب) نجات می‏دهیم، تا عبرتی برای آیندگان باشی! و بسیاری از مردم، از آیات ما غافلند! (۹۲)
  2. مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص۳۱۹ـ ۳۲۰

 منابع

  • بوکای، موریس، «مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم»؛ مترجم: محمود نورمحمدی، قزوین، انتشارات سایه‌گستر، ۱۳۸۶.
  • فورتی، جو، فراعنه مصر باستان؛ تبریز، وارطان‌سیمونز، ۱۳۸

تبس

 

تصویر:Brooklyn Museum - Egypt-Thebes (pd).jpg

سردیس رامسس دوم یافته‌شده در تبس؛موزه بروکلین

 

 

 

شهر تِب یا تبس (به یونانی: Θῆβαι) نام شهری باستانی در مصر باستان بود. این شهر در نزدیک به ۸۰۰ کیلومتری دریای مدیترانه و در کرانهٔ خاوری رود نیل جای داشته‌است. تبس پایتخت واسط -چهارمین ولایت مصر بالا- بود. این شهر چندی در روزگار دودمان یازدهم مصر باستان و زمانی دراز به روزگار دودمان هژدهم مصر باستان پایتخت بوده‌است.

آثار باستانی به جامانده از تبس می‌رساند که این شهر در نقطهٔ والایی از تمدن در مصر باستان بوده‌است. هومر چامه سرای یونانی در ایلیادش توانگری تبس را ستوده‌است.

تبس در کنار شهر کنونی الاقصر جای دارد.

 واژه‌شناسی

تبس یا تِبائی در یونانی از نام قبطی niwt(به معنای شهر) یا niwt-rst(شهر جنوبی) گرفته شده‌است. در تورات ناحوم از این شهر با نام נא אמון nōˀ ˀāmôn -به معنای شهر آمون یا بی‌آمون- یادکرده‌است. یونانیان آن را Διόσπολις یا شهر زئوس نیز خوانده‌اند. ایشان برای جدایش میان شهرهای چندی که به نام زئوس خوانده می‌شده بدین شهر لقب μεγάλη یا بزرگ دادند. در آینده رومیان این شهر را Diospolis Magna دیوسپولیس ماگنا خواندند.

دینْ‌کرد

دینْ‌کرد

دینْ‌کرد یا دینکرت کتاب سترگی است به زبان پارسی میانه (پهلوی)، که آن را به‌درستی "دانشنامهٔ مَزْدَیَسْنی" و یا "درسنامهٔ دین مزدایی (زرتشتی)" خوانده‌اند. واژهٔ "دینْ‌کرد" (dēnkart در پارسی میانه) را می‌توان به "کرده‌ها (کارها)ی دینی" و نیز "نوشتهٔ دینی" برگردانید. این گردآوردهٔ بزرگ خود دارای ۹ نسک است، که از آن میان نسکهای نخست و دوم و نیز پاره‌ای از نسک سوم آن به دستان ما نرسیده است. دینْ‌کرد فراهم‌آمده از نوشته‌هایی است که زمان نگارش و نیز نویسندگان آنها سراسر شناخته نیستند، و نسکی که در دستان ماست بر پایهٔ این نوشته‌ها در سده‌های نهم و دهم پس از زایش (میلاد) به دست دو تن از فرهیختگان تاریخ فرهنگ ایران‌زمین، به نامهای آذرفَرْنْبَغ ِ فرخزادان و آذربادِ امیدان گردآوری و سامان‌بندی (تنظیم) شده است. آذرفَرْنْبَغ ِ فرخزادان همان فرزانه‌ای است که در دربار مأمون، خلیفهٔ عباسی، با زرتشتی به‌اسلام‌گرویده‌ای به گفتگو پرداخت و از این گفتگو پیروز بیرون آمد. (گزارش این گفتگو در ماتیکان (رساله‌ی) گجستگ ابالیش آمده است.

در این دانشنامهٔ بی‌همتا - که بهرام فره‌وشی آن را "یک دانش‌نامه علوم دینی و عقلی"، و فریدون فضیلت آن را "گرانْ‌سنگ‌ترین بُنْ‌نوشتِ پهلوی از دانایان پیشین" می‌خواند - در زمینه‌ها و گستره‌های زیر سخن به میان آمده است: یزدان‌شناسی (الاهیات)، فرزانش (فلسفه)، اسطوره‌شناسی، دینْ‌گفتارشناسی (کلام)، دلْ‌آگاهی (عرفان)، اخلاقْ‌آیینیک، آداب دینی، زندگانی زرتشت، پیدایش جهان، سزاشناسی (حقوق)، ساستاری (سیاست)، شهرداری و کشورداری، چم‌آوری (منطق)، مزداهیک (ریاضیات)، اندازش (هندسه)، گیتیک (فیزیک)، اخترشناسی، پزشکی، و دانشها و شاخه‌های دیگر.

برگرفته از

نوشتاری از «پژوهنده» بر پایه: کتابِ سوم ِ دینْ‌کرد (درسْ‌نامهٔ ِ دین ِ مزدایی)، دفتر یکم: 112 - 0، آراستاری، آوانویسی، یادداشت‌ها و ترجمه: فریدون فضیلت، انتشارات فرهنگ دهخدا، تهران، ۱۳۸۱.