گرگین‌ خان گرجی (صفوی)


 این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید.
در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید.

 در مورد درستی موضوعات ذکرشده در این مقاله اختلاف‌نظر وجود دارد.
لطفاً به گفتگوهای صفحهٔ بحث مراجعه کنید.


گرگین ‌خان گرجى ملقب به شاه نوازخان (۱030 – ۱088 ه.خ.) از سرداران گرجی الاصل زمان شاه سلطان حسین صفوی بود. او برای فرو نشاندن شورش طایفه غلزایی افغان به قندهار لشکر کشید و افغانها را سرکوب کرد و به حكومت قندهار منصوب شد. او در آنجا بدرفتاری از خود نشان داد، مردم قندهار و افغانان از بدرفتاری او به ستوه آمدند. میرویس افغان به وكالت افغان‌های قندهار براى شكايت به دربار شاه‌سلطان حسین آمد ولی او را نديد. كسى هم بگفتهٔ او توجهى نكرد. بنابراین به قندهار برگشت و بر حاكم آنجا شوريده گرگین‌خان را در ۱۷۰۹ میلادی کشت و دولت مستقل هوتکی را تأسیس کرد.

 


 منابع
روضة‌الصفای ناصری
تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون ترجمهٔ رشید یاسمی صص ۹۹ – ۱۰۰ و ۱۰۱

امامقلی خان


پرونده:Ememqolikhan-1.jpg

مجسمه امامقلی خان شاملو در جزیره قشم

 

 

 این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید.
در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید.

 
مجسمه امامقلی خان شاملو در جزیره قشمامامقلی خان شاملو (مرگ ۱۰۱۲ هجری خورشیدی) از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس یکم صفوی است. او گرجی الاصل بود و فرماندار (بیگلربیگی) ایالت فارس به همراه بوشهر و بحرین بود. امامقلی خان به دستور شاه صفی در قزوین کشته شد.

او حکمران فارس در زمان شاه عباس یکم بوده‌است و ایرانیان به فرماندهی او (و با کمک انگلیسی‌ها) پرتغالی‌ها را از منطقه هرمز بیرون می‌کنند. امام قلی خان در دوران پادشاهی شاه عباس کبیر به اوج قدرت و محبوبیت رسید و در شیراز صاحب دم و دستگاهی شد.

او پسر اللّه وردی خان شاملو قوللرآقاسی (رئیس غلامان شاهی) بود که سردار شاه عباس یکم و از سوی پدر گرجی بود. پس از فوت پدر در سال بیست و هفتم پادشاهی شاه عباس اول بجای وی به امیرالامرایی فارس و سپهسالاری ایران گماشته شد. در سال ۱۰۲۶ ه' . ق. هنگامی که خلیل پاشا وزیر اعظم عثمانی به آذربایجان تاخت از مقام سپهسالاری معزول گردید. وی در قلمرو حکومت خود تسلط کامل یافت و جزایر قشم و هرمز و متعلقات آنها را بفرمان شاه عباس از پرتغالیان گرفت و از مغرب تا حدود بصره پیش رفت ، چنانکه سراسر خاک فارس و کوهکیلویه و لارستان و بنادر جنوب ، از بندر جاسک تا شطالعرب و تمام جزیره‌های خلیج فارس در قلمرو حکومت او قرار گرفت و او همیشه از بیست و پنج تا سی هزار سوار زبده مجهز جنگاور در اختیار داشت و با آنکه در فارس صاحب اختیار مطلق و مانندپادشاه مستقلی حکومت می‌کرد هیچگاه سر از اطاعت شاه عباس نپیچید و همیشه برای اجرای دستورهای او آماده بود. او توانگرترین حاکمان ایران بود. با آنکه همه ساله هدیه‌های گرانبهایی برای شاه عباس می‌فرستاد داراییش بقدری بود که مخارجش با مخارج شاه برابری می‌کرد. پس از مرگ شاه عباس جانشین او شاه صفی در سال ۱۰۴۲ ه' . ق. امامقلیخان را با سه پسرش از فارس احضار کرد و در قزوین بناجوانمردی سر برید.

 

 فتح هرمز
جزیرۀ هرمز تا حدود قرن هشتم هجری جرون نام داشت و بندری بنام هرمز در نزدیکی شهر میناب کنونی در ساحل دریا محسوب می‌باشد(از حاشیه برهان مصحح دکتر معین ذیل کلمه جرون)این بندر مدت‌ها درتصرف پرتغالیان بود و مستحکمترین تأسیسات نظامی خود را به مناسبت موقعیّت جغرافیائی آن در آنجا ایجاد کرده بودند و در اوائل قرن یازدهم به تصرف سپاهیان ایران در آمد.

در جنگ ایران و پرتغال و فتح هرمز در ۱۰۳۱ ه.ق امامقلی خان بر طبق نقشه که داشت ابتدا امر داد که در جزیرۀ قشم راه آب شیرین را بر پرتغالی‌ها بستند و عامل امیر هرمز را بر جلفار (رأس الخیمه)در عمان بشورش به ضد ساخلوی پرتغال واداشت و عامل مزبور به مدد افراد محلی جلفار را از چنگ پرتغالیها بدر برد و از آن طریق نیز راه آب شیرین و آذوقه بر پرتغالیهای هرمز بسته شد سپس با این عنوان که جزیرۀ هرموز قبل از ورود پرتغال خراجگذار خان لار بوده و حالیه نیز باید به همان روش عمل کند،از پادشها هرمز مطالبۀ خراج کردند.

لیکن پرتغالیها این دعوا را خلاف حاکمیّت خود داشته به سختی رد کردند بهانه برای حمله مستقیم به هرمز که مقدمات آن تهیه شده و بدست امام قلی خان افتاده بود.قبل از اینکه لشکریان ایران مستعد حمله به هرمز شوند فرماندۀ پرتغالی هرموز برای باز کردن راه آب شیرین از قشم به آن جزیره تعرض کرد و در رجب ۱۰۳۰قسمتی از آن را مسخر ساخته به عجله برای حفظ ساخلو پرتغالی قلعه در آنجا ساخت امام قلی خان در ربیع الاول سال۱۰۳۱با پنج هزار سپاهی به بندر جرون آمد و فوراً قسمتی از همراهان خود را به سرکردگی اماقلی بیگ ممسنی به تسخیر قلعه پرتغالی قشم فرستاد سپاهیان ایران از خشکی و جهازات انگلیس از دریا قلعه را به باد گلوله گرفتند در این وقت قریب ۲۵۰عرب از مردم جلفار و دولت پرتغالی از قلعه دفاع می‌کردند و روی فریره فرمانده بحری هرموز نیز در میان ایشان بود. ساخلو پرتغالی و عرب بزودی احساس کردتد که در مقابل حملات لشکریان ایران و توپها و جهازات انگلیس نمی‌توانند کاری از پیش ببرند به این جهت دست از دفاع برداشتند و فرمانده خود را به تسلیم مجبور ساختند و ایشان تسلیم شدند پرتغالیها و فرمانده بحری هرموز را انگلیسیها به کشتی خود بردند ولی اعراب و ایرانیانی که به دشمن پیوسته بودند بدست سپاهیان اما قلی خان افتادند وبه جرم همدستی با کفارو خیانت به قتل رسیدند بعد از فتح لشکریان قشم لشکریان اما قلی خان قسمتی از قوای خود را به عنوان ساخلو در آن جزیره گذاشت و با کشتیهای انگلیس به بندرعباس آمدند.

تا نواقصی خود را رفع کرده و برای حمله به هرمز مهیا شوند قوای بحری انگلیس در ربیع الثانی ۱۰۳۱به کنار جزیرۀ هرمز لنگر انداخته و در آنجا انتظار کشیدند تا سپاهیان امام قلی خان هم از خشکی برسند. بعد از رسیدن این لشکر متحدین ایرانی و انگلیسی در ۲۷ ربیع الثانی به محاصرۀ قلعه نظامی هرمز پرداختند و آنجا را سرانجام در۱۰جمادی الثانی این سال مسخر ساختند .اسرای پرتغالی که قریب سه هزار تن بودند، مطابق قرارنامه تسلیم انگلیسی‌ها و به هندوستان منتقل شدند و اسرای عرب و ایرانی را گرفته و به جرم خیانت کشتند و سرهای ایشان را به بندرعباس بردند . غنایم و خزائن و اسلحه و توپهای پرتغالی هرمز به دست سپاهیان ایرانی و ملاحان انگلیسی افتاد ولی اغلب آنها نصیب ایرانیها شد و انگلیسیها سهم خود را به ایرانیان فروختند .پادشاه هرمز یعنی محمودشاه برادر فیروز شاه که درذی القعدۀ۱۰۱۷هجری به جای برادر نشسته و به ذلت تمام در این مدّت تحت تبعیّت فرماندۀ پرتغالی و نائب السلطنه هندوستان اسمی از سلطنت داشت اسیر سپاهیان ایران شد و با گرفتاری او در دهم جمادی الثانی ۱۰۳۱سلسلۀ ملوک هرمز که چندین قرن گاهی با اعتبار و استقلال و مدتی تحت حمایت حمایت سلاطین پرتقال و اسپانیا سلطنت می‌کردند برافتاد .


بعد از مرگ شاه عباس رشک وکینه شاه صفوی جانشین شاه عباس و مادر او و یکی از نزدیکان او به نام اعتماد الدوله اداره می‌شد و این دو نفر نسبت به امام قلی خان و فرزندان او نهایت حسادت می‌ورزیدند و آنها را برای سلطنت شاه صفوی خطری جدی می‌دانستند از این رو همواره در صدد بودن تا او و فرزندانش را نابود کنند در این ایام سلطان مراد امپراطور ترک به شهر تبریز حمله آورده و آن را خراب کرده بود اعتماد الدوله و اطرافیان او از شاه صفوی خواستند که فرصت را غنیمت شمارده و از تمام حکام ولایات از جمله امام قلی خان حاکم فارس بخواهید که با لشکریان خود به قزوین برود و خود نیز به آنجا رفت تا از نزدیک بر جریان امور نظارت داشته باشد چون این دستور به امام قلی خان رسید فورا با وجود کهولت سن و ضعف مزاج با تمام وجود به تجهیز قوا پرداخت و با سه فرزند بسوی قزوین حرکت کردند.پسران او که خطر را احساس می‌کردند هر چند کوشیدند پدر را از سفر باز دارند موفق نشدند.

بیرون رفتن هرمز از چنگ پرتقال بزرگترین ضربتی بود که در خلیج فارس به ایشان وارد آمد .چه این نقطه آخرین پناهگاه قوای بحری پرتغال در خلیج فارس بود و می‌کوشیدند که با نگاهداری آن نقطۀ بسیار مهم باز تجارت سواحل و جزایر را تحت نظارت خود داشته باشند. امّا خوشبختانه با از دست دادن این جریره ،امید پرتغالیها به یأس مبدل گردید و هرمز پس از ۱۱۸ سال (از۹۱۳-۱۰۳۱)از دست بیگانگان خارج شد.

 


 پایان زندگی
در قزوین وقتی همه جمع شدند به دستور شاه صفوی سه شبانه روزبه جشن و شادی پرداختند.امام قلی خان به علت پیری و ناتوانی از حضور در جشن عذر خواست و شاه عذر او را پذیرفت.اما پسرانش در جشن شرکت کردند.بعد از سه روز جشن و شادی شاه صفوی نا گهان از مجلس خارج شد و به اتاقی دیگر رفت ساعتی بعد چند دژخیم قوی هیکل با جماعتی داخل تالار عمومی شدند و سه فرزند امام قلی خان بردند و سر بریدند .سرها را در سینی به حضور شاه صفوی آوردند شاه صفوی دستور داد سرها را نزد امام قلی خان ببرند و سر او را نیز جدا سازند و هر چهار سر به حضور او برگردانند می‌گویند وقتی دژخیمان وارد محل سکونت امام قلی خان شدند او مشغول نماز بود و چون از قصد آنها آگاه شد مهلت خواست تا نماز به پایان رساند قبول کردند , امام قلی خان با متانت و بدون ذره‌ای ترس نماز را تمام کرد و آماده شد تا سرش را ببرند و چنان کردند سرها را نزد شاه صفوی بردند و او هر چهار سر را به حرم خانه نزد مادرش فرستاد و بعد از آن به نائب الحکومه فارس دستور داد تمامی فرزندان امام قلی خان را بلا درنگ بکشند تا از آن مرد بزرگ نسلی باقی نماند.

در باب او نوشته‌اند که مردی شجاع و بخشنده و مردم مدار و طرفداراهل ادب و هنر بود و در طول بیست و پنج سال پیکار با دشمنان هرگز شکست نخورد.او زبده ترین سربازان را زیر فرمان داشت و با قدرت و شوکت زندگی می‌کرد تا سرانجام همچون بسیاری از مردان بزرگ تاریخ قربانی حسادت و دسیسه فرومایگی شد که برای چند صباحی حکومت از هیچ جنایتی ابا ندارند.


منابع
صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵جلد)، انتشارات فردوس.
لغتنامه دهخدا
عالم آرای عباسی
زندگانی شاه عباس اول، نصراللّه فلسفی (ج ۲ ص ۹۷)

تصویر

 

 

پرونده:WomenofAlgiers.JPG

تابلوی زنان الجزایری، اثری است در سبک نئوکلاسیک از اوژن دولاکروا، نقاش مشهور فرانسوی که در سال ۱۸۳۴ میلادی، خلق شد. این تابلو، از اولین آثار موجود از حضور نقاشان غربی در جوامع خاورمیانه‌ای و شرقی است

شاهرخ

معین الدین شاهرخ تیموری (۸۰۷ – ۸۵۰ ه‍. ق.) (۱۴۰۵ - ۱۴۴۷ م.) نام چهارمین پسر تیمور گورکانی (۷۷۱ – ۸۰۷ ه‍. ق) (۱۳۷۰ - ۱۴۰۵ م.) و یکی از جانشین او و از بزرگترین پادشاهان تیموری است.

شاهرخ هنرپرور و ادب دوست بود و به علم و هنر بسیار علاقه داشت. شورش‌های جدایی طلبانه را فرونشاند و بر آبادانی ایران زمین همت گمارد. او پایتخت خود را از سمرقند به شهر هرات منتقل کرد و آن شهر را مرکز هنرمندان و دانشمندان ساخت. سبک هنری یا مکتب هرات تحت حمایت او و پسرش بایسنقر شکل گرفت.

همسر او گوهرشاد آغا نیز بناها، مساجد و مدارس بسیاری بنا کرد که مسجد گوهرشاد مشهد، مسجد گوهرشاد هرات و مدرسه گوهرشاد در هرات از آن جمله‌است.

پس از مرگ تیمور حاکمانی که از ترس حاضر به اطاعت او شده بودند هر کدام علم استقلال برافراشتند. هریک از فرزندان تیمور نیز در گوشه‌ای حکومتی تشکیل دادند. سرانجام شاهرخ با غلبه بر رقبا به عنوان جانشین پدر حکومت را در دست گرفت. شاهرخ که سال‌ها در خراسان بود تحت تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی قرار گرفته بود. او برخلاف پدرش مردی آرامش طلب بود وبه عمران وآبادانی علاقه بسیار داشت. این وضع در زمان جانشینان او نیز کم و بیش ادامه یافت. پس از او پسرش الغ بیگ (۸۵۰ – ۸۵۳ ه‍. ق.) (۱۴۴۷ - ۱۴۴۹ م.) حکمران امپراتوری تیموری شد.

به این ترتیب نامی نیک از خود به یادگار گذاشت. شاهرخ هم در عالم سیاست و هم مردم داری و هنر بسیار خوش درخشید. در سن بیست سالگی یعنی در سال ۷۹۹ هـ. ق. حکمران مستقل خراسان گشت و سکه بنام خویش زد و در سن ۳۸سالگی یعنی سال مرگ تیمور «۸۰۷» پادشاه مستقل بود و در سنوات ۸۰۹مازندران و ۸۱۱ ماوراءالنهر و ۸۱۷ فارس و ۸۱۹ کرمان و ۸۲۳ آذربایجان را تصرف کرد و در اواخر سال ۸۲۳ او را با اسکندر پسر قرایوسف حاکم سابق آذربایجان جنگی دست داد که منجر به فرار اسکندر گشت.

و در سال ۸۳۰ بوسیله احمد نامی در مسجد جامع هرات بوسیله کارد مورد سوء قصد قرار گرفت ولی از مرگ نجات یافت در سال ۸۳۲ مجدداً اسکندر به عراق و آذربایجان تجاوز نمود و شاهرخ در صحرای سلماس بجنگ او شتافت و اسکندر نیز مجدداً فرار کرد.

شاهرخ ۴۳ سال سلطنت کرد و ۷۳ سال عمر نمود و در سنه ۸۵۰ ه‍. ق. در شهرری درگذشت، در زمان سلطنت خویش برای ترمیم خرابی‌ها که پدرش کرده بود کوشش کرد. دیوارهای هرات و مرو را ساخت به آبادی شهرها همت گماشت . پادشاهی بود نیکوکار و اصحاب علم و دانش را گرامی می‌داشت و ارباب صنعت را طرف توجه قرار می‌داد و در زمان وی علم و صنعت رواج یافت . و موسیقیدان معروف عبدالقادر مراغه‌ای و آوازخوان مشهور یوسف اندکانی و قوام‌الدین معمار و مولانا خلیل نقاش از هنرمندان آن دوره بودند.
 مدعیان تاج و تخت تیمور
تیمور پس از ۳۶ سال سلطنت و بر جا گذاشتن قلمروی گسترده، در ۸۰۷ در اُترار درگذشت . از وی ۳۱ پسر، نوه ، نبیره و نبیره زاده باقی ماند  از فرزندان ذکور وی، عمرشیخ و جهانگیر در زمان حیات تیمور درگذشتند و میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند و تیمور، پیرمحمد جهانگیر را که در آن زمان والی کابل بود، به جانشینی خود بر گزید . در این میان برای تصاحب تاج و تخت تیمور و خزائن فراوانی که از اطراف جهان در سمرقند جمع کرده بود نزاعی سخت و طولانی براه افتاد.

میرانشاه و پسرش ابابکر در دیار بکر و عراق عرب حکومت داشتند. عمر، پسر دیگر میرانشاه، حاکم آذربایجان و عراق عجم بود. پیرمحمد و رستم و اسکندر (پسران عمرشیخ)، به ترتیب فارس، اصفهان و همدان را تحت فرمان داشتند. هریک از آنان می‌کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان ، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند.

پیرمحمد، جانشین تیمور که در قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانهٔ عملی کردن نقشهٔ لشکرکشی تیمور به چین، خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند . اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیرهٔ دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید


 پیروزی شاهرخ بر رقیبان
شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز، بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری‌اش نیز بود، اعلام کرد

در همین زمان ، درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت ، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد . شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران ، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند، از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد.

از طرفی در تبریز و اصفهان و شیراز و کرمان و سبزوار، به سبب بی کفایتی خلیل سلطان و درگیری مدعیان جانشینی ، آشوب شده بود . خلیل سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی ، والی ماورای سیحون، شد ). شاهرخ در ۸۱۱ به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ‌بیگ داد [

 

 

 حکومت شاهرخ
در پانزده سال بعد، بتدریج قدرت شاهرخ در خارج از مرزهای خراسان فزونی یافت . وی پس از گرفتن مازندران در ۸۰۹و ماوراءالنهر و مغولستان در ۸۱۱، بر بلخ و تخارستان در ۸۱۲ و بر خوارزم در ۸۱۵ چیره شد، در ۸۱۷ عراق عجم و فارس را از اسکندر گرفت و همانند پدرش حکومت این نواحی را میان پسران و نوه‌هایش تقسیم کرد. در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند؛ عمر در ۸۰۹ به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را ایدکو (والی کرمان) کشت، میرانشاه در ۸۱۰ به دست قرایوسف ترکمان و پیرمحمد جهانگیر در ۸۱۱ به دست وزیرش پیرعلی تاز به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ۸۱۴ به مرگ طبیعی درگذشت

 

 

 سیاست صلح جویانه
معین الدین شاهرخ، همچون پدرش تیمور، فردی شجاع و جنگدیده، اما بر خلاف او، سلیم و صلح جو بود. اما با وجود صلح طلبی و مخالفت با خونریزی‌های بیهوده، در دفع سرکشان قاطع و جدی عمل می‏کرد. هر چند برای توسعه قلمرو خود جز در مواردی متعدد به ندرت دست به لشکرکشی زد، در حفظ و تسخیر آن چه آن را میراث پدر تلقی می‏کرد، خودداری نداشت. در رفع مخالفان همواره فردی پیروز بود. اما مادامی که کار با صلح و دوستی پیش می‏رفت هرگز دست به جنگ نمی‏زد به طوری که از سلاح تدبیر بیش از توسل به شمشیر استفاده می‏کرد.

فقط در واقعه سوء قصد احمد لُر، یک تن از متعصبان حروفیه، که در هرات او را با کارد زخمی کرد «۸۳۰ق / ۱۴۲۷م» آن هم بدان سبب که احتمال توطئه‏ای در بین بود و گمان می‏رفت که ترکمانان قراقویونلو که شیعه بودند، در آن سوء قصد دست دارند، خشونت نشان داد.

چنان که در طغیان نواده خود میرزا محمد، پسر بایسنقر هم که ظاهراً در اصفهان به تحریک برخی از عناصرناراضی یا ماجراجو، بر ضد وی قیام کرد، مجازات محرکان را ضروری یافت و به قتل تعدادی از آن جماعت که از زُهّاد عصر نیز محسوب می‏شدند، فرمان داد. .

او در اوایل، بیشتر کارها را به پسرشغیاث الدین بایسنقر واگذاشت «۸۳۰ق / ۱۴۲۷م». اما علاقه بایسنقر به شعر و هنر و نیز اعتیادش به شرابخواری که عاقبت موجب مرگ بی هنگام او نیز شد، وی را به تدریج از چشم پدر انداخت.

نسبت به بعضی از مشایخ صوفیه، و خصوصا کسانی که گرایشهای شیعی داشتند، نیز نفرت یا سوءظن نشان می‏داد. اما این طرز تلقی که از جمله نسبت به سید محمد نوربخش، سید قاسم انوار و صائن الدین ترکه با خشونت بیشتری همراه شد . این خشونت و برخورد قاطع نیز از احتمال ارتباط آنها با ترکمانان آذربایجان - طوایف قراقویونلو که منسوب به تشیع بودند - ناشی می‏شد. .

 

 

 رابطه با سایر دولت‌ها
شاهرخ که توانسته بود از سرزمین‌های از هم گسیخته، قلمرو تقریباً یکپارچه‌ای فراهم سازد، با همسایگان و رقیبانش روابط دوستانه برقرار کرد چنانکه سفیرانی از چین، هند، شروان و دشت قپچاق به دربار او آمد و رفت داشتند  شاهرخ در ایجاد رابطه درستی با ممالک اطراف نیز اهتمام بسیار ورزید که این امر نیز خود موجب بسط تجارت، ایجاد آسایش و فراغت بیشتر برای عموم مردم شد. او حتی با حکام هند که پدرش تیمور قلمرو آنها را غارت و رعایای ایشان را قتل‌عام کرده بود، رابطه دوستی برقرار کرد و از طریق ارسال هدایا و سفرا، از آنها دلجویی نمود. چنان که در مورد چین نیز که پدرش تا واپسین لحظات حیات از فکر تسخیر و غارت آن جا باز نماند، راه دوستی پیش گرفت . به طوری که با مبادله سفیر و تبادل هدایا، در ایجاد روابط بازرگانی با آن سرزمین بسیار تلاش کرد.با این وجود شاهرخ هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و فرارود (ماوراءالنهر) تثبیت کند. شاهرخ با وجود کامیابی‌هایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان، پس از قدرت گرفتن ترکمانان قراقوینلو در آذربایجان، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند. با مرگ قرایوسف ترکمان در ۸۲۳، شاهرخ حدود یک سال تبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ۸۳۹ بود ولی با وجود این پیروزی‌ها، نتوانست آنجا را مطیع سازد و چون از بیم پسران قرایوسف ، کسی حکومت آذربایجان را نمی‌پذیرفت ، شاهرخ مجبور شد فقط به ذکر نامش در خطبه‌هایی که در آذربایجان خوانده می‌شد، بسنده کند.


 اقدامات عمرانی
شاهرخ چون شاهد تبعات نامطلوب یورشهای خونین و طوفانی پدر بود، خود را در ترمیم خرابیهای ناشی از تاخت و تازهای پدر موظف می‏دید و از این که با تهاجمات تازه و مجدد، خرابیهای جدیدی در اطراف قلمروش به وجود آید، جداً احتراز داشت.در اغلب موارد، شاهرخ تا جایی که ممکن بود از خشونت پرهیز می‏کرد چنان که این همه پرهیز از خشونت از فرزند کسی مانند تیمور بسیار عجیب می‌نمود. از طرفی سلطنت آرام و صلح طلبانه او برای رعایایش که در طول مدت حیات تیمور، عمری را در دغدغه دایم و نا امنی مستمر نسبت به جان و مال خویش سپری کرده بودند؛ دوران التیام جراحات قلبی بود..


تحت تأثیر همین طرز تفکر بود که او شهر مرو را که از عهد هجوم مغول ویران و بی آب مانده بود، آباد کرد و آب نهر مرغاب را که مرو مدتها از برکت وجود آن محروم مانده بود در جویهای شهر دوباره جاری ساخت.

 

 

 رابطه با دین
بر خلاف تیمور که از دین تنها ملاقات با صوفیان را می‌شناخت ، شاهرخ در رعایت دین و پیروی از شریعت صدق و اخلاص واقعی داشت. او در سفر و حتی در میدان جنگ، از به جا آوردن فرایض غفلت نمی‏کرد. او در ایجاد مساجد و تعمیر و ترمیم بقعه‏ها و رباط‌ها اهتمام بسیار می‏ورزید و نسبت به علماء و مشایخ صوفیه محبت می‌نمود..

خصوصیت منحصر به فرد او حمایت آزادانه از علم را با اعتقادات اسلامی درآمیخته بود. شاهرخ برخلاف سایر اعضای خانواده تیمور علاقه‌ای به مشروب نداشت و تمام شراب‌هایی را که در هرات می‌یافت حتا شراب‌های پسرش جوکی را به‌زمین می‌ریخت.

در دورهٔ تیموریان ، صوفیگری رواج و گسترش یافت و مشایخ و علما از احترام بسیاری برخوردار بودند. شاهرخ و سلطان حسین و سلطان ابوسعید از نقشبندیان حمایت می‌کردند. از دیگر سلسله‌های مهم صوفیه در این دوره نوربخشیه بودند فرقهٔ حروفیه نیز در همین دوره شکل گرفت . حروفیه ظاهراً دارای تشکیلات سیاسی گسترده‌ای بوده و بنا بر منابع، در سوءقصد به شاهرخ در ۸۳۰ نیز نقش اساسی داشته‌اند

عده‏ای از موسیقی‌دانان، شاعران و خنیاگران عصر را گرد خود جمع کرده بود، اما این هرگز مانع از حضور او در مجالس حافظان قرآن و محضر علما و زیارت مقابر اولیاء نشد. شاهرخ زیارت مشهد رضوی را تقریباً به طور منظم و در هر فرصتی که دست می‏داد با اخلاص و علاقه تمام به جا می‏آورد. به علاوه زیارت مقبره خواجه عبدالله انصاری را در گذرگاه هرات و زیارت مقبره شیخ ابواسحاق کازرونی را هر وقت که در نواحی فارس سفر می‏کرد، انجام می‌داد.

تفاوت اساسی در ساختار حکومتی جانشینان تیمور با خود او، رجحان دادن قوانین اسلامی بر قوانین مغولی (یاسا) بود که پس از آنکه شاهرخ، در ۸۱۵ قوانین یاسا را لغو و فقه اسلامی را جانشین آنها کرد، رایج گردید. پس از او نیز بیشتر فرمانروایان تیموری ، از جمله ابوسعید و سلطان حسین بایقرا به رعایت سنن اسلامی پایبند ماندند .


 ترویج علوم و هنرها
فرمانروایی شاهرخ را سرآغاز یک عصر جدید و تجدید حیات در بعضی از انواع هنر معرفی کرده‏اند. او پادشاهی بود نیکوکارو اصحاب علم و دانش را گرامی می‌داشت و ارباب صنعت را طرف توجه قرار می‌داد و در زمان وی علم و صنعت رواج یافت.توفیق شاهرخ در تسخیر تمامی قدرت در هرات و توجّه وی و بایسنقر به هنر، بسیاری از هنرمندان را از اقصی نقاط ایران به هرات کشاند و سبب شد که مراکز مهم پیشین اهمیت و اعتبار خود را از دست بدهد و در مرتبه‌ای نازلتر قرار گیرد. شاهرخ به همراه پسرش بایسنقر حامی و بانی شکل‌گیری مکتب هرات از سبک‌های مهم هنری در ایران بود و در تحت حمایت او نقاشان، خوشنویسان، تذهیبکاران را در هرات گردآورد تا برای وی ظریف ترین آثار هنری را در خط، تذهیب، جلدسازی و صحافی به وجود آوردند. [ کانون هنری بایسنقر در هرات به‌نام دارالصنایع کتاب سازی معروف بود و کتاب‌های پدیدآنده در این دوره شامل نفیس‌ترین مینیاتورها و استادانه‌ترین خوشنویسی‌ها هستند که به زیبایی تمام صحافی و جلدآرایی گشته‌اند.

بازیل گری معتقد است: "شاید شدت عمل‌های شاهرخ در رعایت شریعت اسلامی بود که او را به حمایت از تهیه کتاب‌هایی به غیر از شعر و داستان‌سرایی وا می‌داشت. از کتاب‌های خطی یافت شده در دوران او معلوم می‌شود که او هرگز بهترین نقاشان را برای کتابخانه خود از هرات و سایر جاها جذب نکرد و از طرف دیگر او حامی بزرگ محققین به‌خصوص مورخینی مانند حافظ ابرو و عبدالرزاق بوده‌است. گفته می‌شود او کتاب جامع‌التواریخ تالیف خواجه رشیدالدین فضل‌الله را که در شرف نابودی بود نجات داد. در کتابخانه او به‌جای خلق آثار جدید بیشتر به تکثیر کتاب‌های قدیمی می‌پرداختند و به نوعی کمیت بر کیفیت می‌چربیده‌است."

در عهد سلطنت او هرات که پایتخت دولتش بود، کانون درخشان هنر و ادب عصر محسوب می‏شد. وجود مولانا قوام الدین شیرازی، آن مهندس معمار نابغه و بی مانند که در آن ایام در هرات، به وی و همسر هنر پرورش گوهر شاد آغا، این فرصت و امکان را می‏داد تا مساجد، مدارس، و ابنیه عالی در قلمرو قدرت خویش بنا کنند. مسجد گوهرشاد در مشهد و در کنار بارگاه امام رضا و مسجد جامع گوهرشاد در هرات، از درخشانترین آثار معماری این عصر، مدیون طرح و تفکر قوام الدین شیرازی و آن ملکه هنر پرور عصر بود، که هنوز همچنان باقی است

به سعی و تشویق شاهرخ، کتابخانه‏ای عظیم نیز در هرات به وجود آمد که جامع تعدادی از نفایس آثار بود. به علاوه بعضی هنرمندان عصر همچون عبدالقادر مراغی استاد موسیقی، مولانا خلیل مصور استاد نقاشی، یوسف اندکانی استاد آواز ، از همان ایام، در دربار هرات، نام شاهرخ را پر آوازه ساختند.

پاره‌ای از زیباترین نقاشی‌ها، ریشه در مکتب هرات دارند که بطور کامل با حمایت شاهزاده‌های تیموری در شهر هرات شکل گرفت و استاد بزرگ نقاشی یعنی کمال الدین بهزاد برخاسته از چنین مکتبی است. خطوط زیبای فارسی نظیر خط نستعلیق در دوره جانشینان تیمور شکل گرفت و آخرین مراحل تکاملی اش را در این دوره طی نمود. همچنین پاره‌ای از زیباترین آثار معماری ایرانی در این دوره به وجود آمد که از آن جمله می‌توان به مسجد گوهرشاد در شهر مشهد و در کنار بارگاه امام رضا علیه‌السلام اشاره نمود . این مسجد که با حمایت گوهرشاد همسر شاهرخ تیموری ساخته شده‌است ، یکی از درخشان ترین آثار معماری ایرانی است. در گوشه‌ای کتیبه‌های این مسجد و در سمت ایوان مقصوره آن ، کتیبه‌ای از بایسنقر میرزا از شاهزادگان تیموری وجود دارد که خود از خطاطان بزرگ عصر خویش بود.

میراث فرهنگی و هنری تیموریان و آنچه شاهرخ بنیان‌گذارد در اختیار صفویه قرار گرفت. معماری صفوی و یا نقاشی و خطاطی آنها، کاملا ادامه میراثی است که از تیموریان برجای ماند. خصوصا که صفویه با حمایت گسترده خویش ، این میراث را درخشان تر نموده ، باعث رشد و گسترش آن گشتند. همچنین ادامه این سنت هنری در گورکانیان هند یا تمپراتوری مغولی هند قابل مشاهده‌است. بعدها و مقارن زمان برخاستن صفویه یکی از نوادگان تیمور که در منطقه ماوراء النهر حکومت می‌کرد یعنی بابر، با لشگری به هند حمله کرد و آنجا را فتح کرد و بر خلاف جدش، در همانجا ساکن شد و سلسله درخشان مغولان کبیر هند یا گورکانیان هند را بنیان نهاد. سلسله‌ای که برخی از درخشان ترین آثار هنری و معماری نظیر بنای تاج محل در دوره ایشان بنا شده‌است.


 فرزندان شاهرخ
از آن گذشته غیر از بایسنقر نیز سه پسر دیگرش هم در زمان حیات شاهرخ مردند؛ سیور غتمش در ۸۳۰ق / ۱۴۲۷م، ابراهیم سلطان در ۸۳۷ ق / ۱۴۳۳م، و محمد جوکی در ۸۴۸ق / ۱۴۴۴م.

با وجود این مصائب که در پایان عمر برای او جز الغ بیگ میرزا (795-851 ق / 1393-1449م)، فرزند دیگری باقی نماند، اما شاهرخ از جاده اعتدال خارج نشد و هرگز به خشونت نگرایید به طوری که روحیه صلح جویی و عدالت دوستی خود را تا پایان کار همچنان حفظ کرد.


 درگذشت شاهرخ و زوال تیموریان
شاهرخ در اواخر عمر با شورشِ نوه‌اش سلطان محمد، پسر بایسنقر و حاکم ری، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسرش گوهرشادآغا بیگم، در ۸۵۰ به آنجا لشکر کشید. سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت.  شورش سلطان محمد و مرگ شاهرخ ، موجب زوال سریع این خاندان شد.

شاهرخ به سن هفتاد و دو سالگی و به سال ۸۵۰ق / ۱۴۴۶م درگذشت با مرگ شاهرخ، تنها فرزندش الغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضی بود تا یک فرمانروا.[۴۲] شاهرخ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد؛ دو فرزندش، بایسنقر و جوکی میرزا در زمان حیات او درگذشته بودند [۴۳][۴۴] و فرزند دیگرش، الغ بیگ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می‌شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت [۴۵]. از این رو حکمرانان مختلف به جان هم افتادندو انحطاط خاندان تیموری دوباره آغاز شد که این بار با سرعت بیشتری رو به تلاشی و اضمحلال رفت.

سیمجوریان

 

 

سیمجوریان نام خاندان بنامی‌است که زمانی بر قهستان و نیشابور فرمان می‌راندند و در خراسان دارای جایگاه بلندی بودند. این خاندان نفوذ بسیاری در دولت سامانی داشتند ولی با فروپاشی سامانیان و برپایی غزنویان جایگاه سترگ پیشین خود را از کف دادند.

بنیادگذار این خاندان سیمجور دواتی بود. او در دستگاه اسماعیل بن احمد سامانی به سرداری رسید و در جنگ با علویان در گرگان سالاری سپاه را داشت. در ۲۹۸ هجری از سوی سامانیان به سیستان لشکر کشید و انجا را از دست دودمان صفاری به در آورد و چندی پس از آن فرمانروایی آن سامان را به دست آورد. در آینده او به فرمانروایی هرات و ری نیز گسیل‌شد.

از دیگر سیمجوریان که از تخمهٔ سیمجور دواتی بودند ابراهیم سیمجور بود که در روزگار نوح دوم سامانی به فرمانروایی خراسان رسید. همچنین پسر ابراهیم -ابوالحسن سیمجور- و نواده‌اش ابوعلی سیمجور چندی بر خراسان فرمان‌راندند. ابوعلی سیمجور در نبرد با سبکتکین شکست خورد و کشته‌شد. ابوالقاسم سیمجور نیز که برادر ابوعلی بود به بوییان پناه‌برد.

 منبع

  • لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ سیمجوریان

تپه هگمتانه

 

تصاوير مربوط به اين مطلب:

پرونده:Hegmataneh2.jpg

خمره‌هایی مخصوص غذا و آب که در موزه هگمتانه نگهداری می‌شوند

پرونده:Rython boz.jpg

لوح زرین به نام (آریارمنه) این لوح از زرناب است به ابعاد ۱۲در ۸ سانتیمتر - دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. آریا رمنه جد داریوش اول از شاهان هخامنشی است. بنا به اظهار نظرباستا نشتاسان این لوح قدیمی‌ترین اثر تاریخی می‌باشد ودر موزه (برلن آلمان) نگهداری می‌شود.

 

پرونده:Hegmataneh3.jpg

اسکلت انسانی در موزه هگمتانه که به همان شکل کشف شده نگهداری می‌شود

 

 

پرونده:Hagmatana castle.JPG

 

پرونده:Hegmataneh1.jpg

نمای امروزی قسمتی از شهر زیرزمینی هگمتانه

 

 

تپه هگمتانه
تپه هِگْمَتانه تپه‌ای تاریخی با پیشینه‌ای متعلق به دوران مادها است که در شهر همدان قرار دارد.

 

 پیشینه و نام
امروزه عموم باستان شناسان، تپهٔ باستانی هگمتانه، واقع در مرکز شهر همدان را - که وسیع‌ترین تپه باستانی ایران است - بقایای ابنیهٔ کاسی، مادی، هخامنشی و بعد از آن می‌دانند. مساحت این تپه حدود ۳۰ هکتار می‌باشد، که با در نظر گرفتن بخش‌هایی که جزء محدودهٔ تپهٔ باستانی بوده، ولی اینک ساختمانهای مسکونی بر روی آن ساخته شده، به بیش از ۴۰ هکتار نیز می‌رسد.

این تپهٔ بیضی شکل، در داخل محدودهٔ شهر فعلی همدان در دو سوی خیابان اکباتان واقع شده‌است. «هگمتانه» یا «هنگمتانه» که به زبان پارسی قدیم به معنی محل تجمع بوده، ترکیبی از دو واژه «هنگ» به معنی «جا» و «متانه» به معنی «تجمع» است. این واژه در زبان یونان به صورت «اکباتانا» در آمده‌است و در کتیبه‌های عیلامی به صورت «آگ ماتونو» آمده‌است. برخی نیز معتقدند: «امدانه» یا «آمادای» که در کتیبه پلیسر پادشاه آشور آمده، به این محل اطلاق می‌شده‌است. «هگمتانه» در زبان ارمنی «اهمتان»، در زبان سریانی و پهلوی «اهمدان» و در گویش نویسندگان عرب «همدان» و در تورات «احتمانا» گفته شده‌است.

همچنین، سکه‌هایی از عهد ساسانی کشف شده که محل ضرب آنها «اهمتان» قید شده‌است. نخستین اشارهٔ مکتوب به نام مادها و سرزمین ماد، در سالنامهٔ بیست و چهارم سارل مانزر سوم (۸۳۶ قبل از میلاد) و سارگن دوم (۷۱۵ قبل از میلاد) بوده‌است که از این قوم و سرزمین آنان به نام «مادای» یا «آمادای» یاد کرده‌اند.


دوران مادها
 
شهر هگمتانه را اقوام آریایی ماد بنا نهادند و آن را پایتخت نخستین شاهنشاهی ایرانی قرار دادند. هرودوت بنای آنرا به دیااکو نخستین شاه ماد نسبت داده ولی گروهی از دانشمندان بنای آن را به فرورتیش، سومین شاه ماد نسبت داده‌اند.

برخی معتقدند که «کَر کَشی» که در لوح های آشوریان به آن اشاره شده، در محل همدان بوده است. آشوریان باستان به شهرهای قوم کاسی، عنوان «کار کاشی» داده بودند، که “ کار“ به معنی قرارگاه یا منزلگاه و “ کاشی “اسم قوم“ کاسی“ است. و از این رو گویند که اسم قبلی هگمتانه، «اکسایا» یعنی شهر کاسی‌ها بوده‌است.

مادها، گروهی از اقوام آریایی بودند، که در شمال، مرکز و غرب ایران ساکن شدند. عواملی مانند: رشد اجتماعی و فرهنگی، تماس با گروههای بومی ساکن فلات ایران، وجود همسایگانی قدرتمند و احساس نیازهای جدید سیاسی و اجتماعی، آنها را وادار به اتحاد و ایجاد حکومتی مقتدر نمود، به طوری که قوی‌ترین قوم آن روزگار یعنی آشوری‌ها را، برای همیشه از صفحه روزگار محو کردند.


 گزارشات مورخین یونانی از ساختار قلعه
 
اسکلت انسانی در موزه هگمتانه که به همان شکل کشف شده نگهداری می‌شودروایات مورخین یونانی نیز حاکی است که این شهر در دورهٔ مادها (از اواخر قرن هشتم تا نیمهٔ اول قرن ششم قبل از میلاد)، مدتها مرکز امپراتوری مادها بوده‌است و پس از انقراض آنها نیز به عنوان یکی از پایتخت‌های هخامنشی (پایتخت تابستانی و احتمالاً محل خزانهٔ آنها) به شمار می‌رفته‌است. گفته‌های هردوت مورخ یونانی، در قرن پنجم قبل از میلاد، مهم‌ترین ماخذ تاریخی در این مورد است. وی بنای اولیه این شهر را به «دایااکو» نخستین شهریار ماد نسبت می‌دهد (۷۲۸ قبل از میلاد). هردوت اوضاع سیاسی و اقتصادی نامناسب قوم ماد را در دستیابی دیااکو به قدرت موثر می‌داند.

دیگر مورخین یونانی چون پلی‌بیوس، کنزیاس، ژوستین و گزنفون نیز دربارهٔ هگمتانه مطالبی جمع آوری کرده‌اند. دیااکو پس از اینکه هگمتانه را به پایتختی خود برگزید، تصمیم به ساخت کاخی عظیم و مستحکم، به صورت هفت قلعهٔ تو در تو، گرفت. به طوری که کاخ پادشاهی و خزانه، در درون قلعهٔ هفتم قرار داشته باشند. دیااکو به تقلید از رنگ آمیزی قصرهای بابلی دستور داده بود، کنگره‌های هر قلعه را به رنگی مخصوص در آورند.

به این ترتیب: رنگ کنگره‌های قلعه اول؛ سفید، دومی؛ سیاه، سومی؛ ارغوانی، چهارمی؛ آبی، پنجمی؛ نارنجی و کنگره در باروی داخلی؛ سیمین و زرین بودند. محیط بیرونی‌ترین دیوار قلعه، تقریباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بوده‌است.

قصر شاهی، که در آخرین قلعهٔ درونی بر پا شده بود، دارای صدها اتاق بوده و مردم نیز خانه‌های خود را بیرون این قلعه‌ها و در کنار آن ساخته بودند. بنا به درخواست دیااکو، قوم ماد شهرهای کوچکی را که در آن می‌زیسته‌اند، رها ساخته و پایتخت را مورد توجه قرار دادند و در اطراف قلعه شاهی، خانه‌های خود را بنا کردند.

پلی بیوس مورخ یونانی (۲۰۴ تا ۱۳۲ قبل از میلاد) می‌نویسد: «در دامان کوه اورنت، («اورنت» یا «اورانتس» = الوند)، شهر هگمتانه با قلعه و ارگ مستحکم و حیرت‌آوری قرار گرفته و قصر شاهی در داخل آخرین قلعه آن استوار گردیده‌است. وضع ساختمانی، آرایش عجیب و تزئیناتی که در آن به کار رفته به نحوی بوده، که توصیف آن مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد. چوب‌هایی که در آن به مصرف رسیده، پوشیده از زر و سیم است. درها، ستون‌ها و رواقهای آن، با هزاران گونه کنده‌کاری و نقش و نگار آراسته شده‌اند. یک دیوار بی‌پیرایه و یک تیر عاری از زیور، در آن کاخ نیست. حتی کاشی‌هایی که زینت‌بخش «ازاره‌ها» و دیواره‌های درونی قصر است، با پوششی از آب نقره، سیم اندود گشته و همهٔ چوب‌ها از جنس سرو و کاج هستند.»

کنزیاس مورخ یونانی و پزشک معروف اردشیر دوم هخامنشی (۴۰۴ تا ۳۰۵ قبل از میلاد) می‌نویسد: ««سمیرامین» ملکهٔ آشور، پس از دیدن وضعیت شهر و موقعیت مناسب آن دستور داده، که برای او در آنجا کاخی بسازند و چون دیده‌است که در شهر جدیدالاحداث کمبود آب وجود دارد، دستور داده تا با صرف هزینه‌ای گزاف، نهری ساخته و آب دریاچه‌ای را که در آن سوی کوه اورنت (الوند) است، به این شهر سرازیر نمایند.»

ابوبکر احمد بن محمد اسحاق همدانی – معروف به ابن فقیه - در کتاب البلدان خود، که در حدود سال ۲۹۰ هجری به تحریر درآمده، به نقل از یکی از دانشمندان پارسی می‌نویسد: «همدان بزرگ‌ترین شهر جبال و حدود چهار فرسنگ در چهار فرسنگ بوده‌است.»

بخت النصر بعد از فتح و ویرانی بیت المقدس، فرمانده‌ای به نام صقلاب را به قصد تصرف همدان می‌فرستد، ولی وی با عدم موفقیت مواجه شده و طی نامه‌ای به بخت النصر می‌نویسد: «من به شهری آمده‌ام، دارای بارویی بلند و سرکش و مردمی بسیار و کوی و برزن‌هایی فراخ و رودهای فراوان.».


 دوران هخامنشیان
پس از انقراض مادها، هر چند هگمتانه مرکزیت نخستین را نیافت، ولی به جهت قرار گرفتن در مسیر راه شاهی، که پارسه (تخت جمشید) را به سارد متصل می‌کرد، به عنوان پایتخت تابستانی هخامنشیان مورد توجه خاص بود و از این رو آن را آباد کردند.

در زمانی که داریوش سوم با اسکندر مواجه می‌شود، هگمتانه به صورت ویرانه‌ای بوده‌است. ولی داریوش سوم بنا به پیشنهاد یاران خود، دستور می‌دهد در میانهٔ شهر، کوشکی بزرگ که آن را ساروق می‌نامیدند، بسازند. در این کوشک، سیصد مخفی‌گاه برای گنجینه‌ها و دارایی‌ها بر پا شد و برای آن هشت درب آهنین ساختند، که همه دو اشکوبی (دو لختی) و هر اشکوب، به بلندای دوازده گز بود.


چنانکه ملاحظه شد، دربارهٔ چگونگی احداث و نام بنیانگذاران هگمتانه در بین مورخین یونانی، اتفاق نظر وجود ندارد. مورخین اسلامی نیز در این زمینه با یکدیگر اختلاف نظر دارند. در مورد محل دقیق آن هم نظریات متفاوتی ارائه شده‌است. گر چه اکثر مورخین، پژوهشگران و باستان شناسان مانند مرحوم مصطفوی، پرفسور گیریشمن، اشمیت، لوشای و پرا دارا، تپه‌ای را که هم اکنون در شهر همدان به نام هگمتانه معروف است، محل اصلی شهر باستانی هگمتانه می‌دانند.


نتایج حفاری‌های تپه هگمتانه
در حفاری‌های باستان‌شناسی سالهای اخیر در تپه هگمتانه مشخص شده‌است که محل کاخ و بناهای اشاره شده، در تپه هگمتانه کنونی واقع بوده‌است.

از جمله ویژگیهای شهر باستانی هگمتانه، معماری و طرح و نقشه منظم این شهر بوده، که در بین آثار باستانی به دست آمده کم‌سابقه‌است. آثار کشف شده حاکی از وجود یک شبکهٔ منظم و پیشرفتهٔ آب‌رسانی در شهر حکومتی مادها و پارت‌ها است. در فواصل بین کانالهای آب رسانی، معابری بر عرض ۵/۳ متر وجود داشته و کف این معابر، تماماً با آجرهای مربع شکل و منظمی، مفروش بوده‌است. تحقیقات نشان داده که در فواصل ۳۵ متری بین معابر، دو سری واحدهای ساختمانی قرار دارند، که هر کدام شامل یک حیاط مرکزی (هال) است، با اتاق‌ها و انبارهایی به صورت قرینه در گرداگرد آن. به شکلی که هر واحد ساختمانی، فضایی در حدود ۵/۱۷ * ۵/۱۷ متر را در بر می‌گیرد. معابر مذکور با عرض ۵/۳ متر و پی بندی آجری در بخش وسیعی از تپه گسترش داشته و جهت شمال شرقی به جنوب غربی دارند.

پیشینهٔ حفاری‌های علمی این تپه، به سال ۱۹۱۳ میلادی بر می‌گردد، که هیئتی فرانسوی از طرف موزهٔ لوور پاریس به سرپرستی شارل فوسی، کاوش‌هایی در تپه هگمتانه انجام داد. ولی نتایج این کاوشها هیچ‌گاه منتشر نشد.

در طی ۱۰ فصل حفاری انجام شده از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۸، که حدود ۱۴۰۰۰ متر مربع از بقایای این شهر مورد کاوش قرار گرفت، یکی از کهن‌ترین دوره‌های تمدّن بشری نمایان شده‌است. همچنین یک حصار طولانی به ارتفاع ۹ متر و دو برج عظیم و کم‌نظیر در درون آن کشف شده‌است. از جمله کاوشهای علمی سال ۱۳۶۲ تا کنون که به سرپرستی آقای دکتر محمد رحیم صراف به انجام رسیده، منجر به شناسایی شهر بزرگی در دل تپه هگمتانه شده‌است.

همچنین ادامه کاوش‌ها، بخش‌هایی از حصار عظیم شهر به قطر ۹ متر و ارتفاع ۸ متر را آشکار ساخته‌است. این حصار در فواصل معین، دارای بر جهان عظیم بوده، که هگمتانه قدیم را در بر می‌گرفته‌است.

به طور کلی این تپه در طول یکصد سال اخیر بارها مورد حفاری باستان شناسان داخلی و خارجی قرار گرفته‌است. ضمناً در طول حفاریهای انجام شده، آثار ارزشمند و بی‌نظیری کشف گردیده، که اغلب متعلق به دوران هخامنشیان و نیاکان آنهاست.

 

 

 لوح‌ها
لوح زرین به نام «آریارمنه»: این لوح از زرِ ناب و به ابعاد ۱۲ در ۸ سانتیمتر و دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. «آریارمنه»، جدِّ داریوش اول است. بنا به اظهار نظر باستان‌شناسان، این لوح قدیمی‌ترین اثر تاریخی است ودر موزهٔ برلن آلمان نگهداری می‌شود.
 
لوح زرین به نام (آریارمنه) این لوح از زرناب است به ابعاد ۱۲در ۸ سانتیمتر - دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. آریا رمنه جد داریوش اول از شاهان هخامنشی است. بنا به اظهار نظرباستا نشتاسان این لوح قدیمی‌ترین اثر تاریخی می‌باشد ودر موزه (برلن آلمان) نگهداری می‌شود.لوح زرین به نام «ارشام»: ابعاد این لوح ۸ در ۱۳ سانتیمتر است. لوح به خط میخی واز دوره هخامنشینان بجا مانده‌است. این لوح در اختیار مجموعهٔ شخصی مارسل ویدال آمریکائی است.
در سال ۱۴۰۷ هنگام پی کنی خانه‌ای در روی تپه هگمتانه دو قطعه لوح یکی طلا و دیگری نقره به اندازه هم پیدا شدند. ابعاد هر لوح ۱۹ در ۸/۱۸ سانتیمتر است و خطوط نوشته شده به خط میخی و محتوای هر دو نوشته یکی هست. لوح نقره‌ای در موزهٔ کاخ مرمر و دیگری در موزهٔ ایران باستان در تهران نگهداری می‌شوند.
لوح زرین به نام داریوش دوم: این لوح از زرناب به ابعاد ۵/۲۰ در ۵/۱۸ سانتیمتر و خطوط نوشته شده ۲۳ سطر به خط میخی است. این لوح خارج از کشور بوده‌است که به‌وسیلهٔ موزه ایران باستان خریداری گردید و اکنون جزو گنجینه‌های موزه ایران باستان است. لوح دیگری به ابعاد ۲/۱۶ در ۱۳ سانتیمتر یافت شده که دارای ۲۹ سطر به خط میخی است و در سال ۱۳۳۱ خریداری شده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود.
لوح زرین به نام اردشیر دوم: این لوح به نام اردشیر دوم پسر داریوش دوم هخامنشی و ابعاد آن لوح ۱۳ در ۱۳ سانتیمتر و دارای ۲۰ سطر به خط میخی است که در روی زر ناب حک گردیده‌اند.

 دیگر اشیاء یافت‌شده
 
خمره‌هایی مخصوص غذا و آب که در موزه هگمتانه نگهداری می‌شوندکوزه‌ای شکسته، به جا مانده از دورهٔ خشایارشا (پسر داریوش اول). این کوزه از نقره‌است که قطر دهانهٔ آن ۵/۷ سانتیمتر و ارتفاع آن ۱۲ سانیتمتر است. خطوطی میخی بر این کوزه نقره حکاکی شده‌است که برخی از کلمات آن باقی است و برخی دیگر روی تکه‌های شکسته شده بود و مفقود مانده‌است. این کوزهٔ دورهٔ هخامنشی که در خارج از کشور بوده‌است خریداری گردیده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود.
بشقاب نقره‌ای با قطر دهانه ۲۰ سانتیمتر از دوره هخامنشی. این بشقاب در سال ۱۳۲۴ از طرف موزه ایران باستان خریداری و به کشور بازگردانده شد و در موزه ایران باستان تهران نگهداری می‌شود.
بشقاب یا جام نقره مربوط به دوره اردشیر اول. قطر دهانهٔ آن ۷/۲۶ سانتیمتر است. این بشقاب در اختیار موزهٔ مترو پولیتن نیویورک است. در لبهٔ داخلی بشقاب به خط میخی یک سطرطولانی نوشته شده‌است که ترجمهٔ آن این است: «اردشیر شاه بزرگ، شاه کشورها پسر خشایارشا، خشایارشا پسر داریوش شاه هخامنشی [بود] که این جام سیمین را [برای] کاخ پادشاهی خود درست کرد.»
ظرف طلا که مانند کاسه‌ای است گود که رویهٔ بیرونی آن دارای برجستگهائی است. این نقوش از لبهٔ ظرف شروع شده و در وسط برآمدگی تکرار می‌شود. بین برجستگیها و لبهٔ بالائیِ ظرف یک سطرخط میخی نقره شده جمله‌ای به زبان پارسی باستان بابلی- عیلامی تکرار می‌شود و ترجمهٔ فارسی «داریوش شاه بزرگ» است. قطر دهانه ظرف ۴/۱۸ سانتیمتر و ارتفاع آن ۷/۱۰ سانتیمتر است. این کاسهٔ طلائی دورهٔ هخامنشی، گذشته از ارزش باستان‌شناسی‌ای که دارد می‌تواند از نظر هنر طلاکاری و ظرافت یکی از کارهای هنری منحصر به فرد محسوب گردد. این ظرف جزو مجموعهٔ گورگیان در نیویورک است.
پایهٔ ستون سنگی مربوط به اردشیر دوم. این پایه ستون مربعی است به طول ضلع ۹۳ سانتیمتر که از سنگ یک تکه ساخته شده؛ بطوری که مربع زیرین بزرگ‌تر و در روی آن مربع وسط شال ستون بصورت دایره روی مربع وسط قراردارد. در حاشیهٔ فوقانی مربع زیرین این ته ستون کتیبه‌ای به خط میخی کنده شده‌است که ترجمهٔ آن چنین است: «ستون سنگی کاخ آپادانا اردشیر بزرگ...پسر داریوش شاه هخامنشی...». از قرار معلوم این ته ستون سنگی پیش از سال ۱۳۱۴ در تپهٔ هگمتانه بدست آمده و تا سال ۱۳۲۸ دراخیتار ادارهٔ فرهنگ وقت (آموزش و پرورش) بوده‌است. سپس به موزهٔ ایران باستان تحویل داده شد و در حال حاضر در همان موزه نگهداری می‌شود.
ته ستون دیگری به نام اردشیر دوم هخامنشی. پایه ستونی از سنگ با ۷ سطر کتیبه به خط میخی مربوط به اردشیر دوم که در تپهٔ هگمتانه پیدا شد و درحال حاضر در تملک شخصی است در انگلستان. کتیبه‌ای که بر این ته ستون نوشته شده‌است از این قرار است: «اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه این سرزمین، پسر داریوش شاه [که] داریوش پسر ارد شیر شاه [و] اردشیر پسر خشایارشا [و] خشایارشا پدر داریوش شاه [و] داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی [بودند]، این کاخ را به لطف اورمزد و ناهید و مهر مرا از همه بدی‌ها حفظ فرمایند و آنچه من ساخته‌ام از گزند و آسیب محفوظ دارند.»
بنا به گزارش کتاب هگمتانه تا امروز (چاپ سال ۱۳۳۲)، ۸ قطعه لوح زرین و سمین از کشفیات تپه هگمتانه و تخت جمشید بدست آمده که ۵ لوح طلا و یک نقره مربوط به تپه هگمتانه همدان است و تنها یک لوح طلا و یک نقره مربوط به تخت جمشید است. همین نکته اهمیت تاریخی و باستانی تپه هگمتانه را بهتر از هر مطلبی دیگر نشان می‌دهد.


 منابع
تپه هگمتانه در وب‌گاه «همدان دروازهٔ تاریخ». (برداشت آزاد با ذکر منبع - بازبینی ۷ آذرماه ۱۳۸۴).


 

مادیای سکایی



مادیای سکایی (یا مادیوس) یکی از شاهان سکایی بود. در زمان مادها سکاها فراوان با ایران می‌جنگیدند و بعضاً با آشور همپیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. به دنبال حمله مجدد آشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات آشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با آشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است.

 

 

 منابع
تاريخ ماد - دكتر خنجی PDF
تاريخ ماد. دياكونوف. ترجمه کريم کشاورز، تهران: نشر اميرکبير.
مرتضی راوندی: تاریخ اجتماعی ایران. ( جلد ۱ ) - 142 - 157

هوما منانو


هوما منانو (که نام او هوبان ایمنا و خوما-منانو (Khumma-Menanu) نیز آوانویسی شده) یکی از شاهان ایرانی در دورهٔ شهرنشینی ایلامیان بود. او در سال ۶۹۲ پیش از میلاد، به شاهی رسید. در زمان او بار دیگر نزاع درگرفت و ایلام به طرف‌داری از شاه بابل که دست‌نشانده خود او بود، بر ضد آشور وارد مبارزه شد و جنگی درگرفت و کمی بعد سناخریب توانست بار دیگر بابل را تسخیر کند و ایلام را به سرزمین‌های نخستینش بازگرداند

 منابع
تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران، جنگ و جنگاوری بر فلات ایران از تمدن ایلام تا ۱۳۲۰ خورشیدی -
اسدالله معطوفی

 

برکیارق

برکیارق از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری, جستجو برکیاروق ترتيب پنجمین شاه دودمان سلجوقی زمان حکومت ۴۹۸ ه.ق.-۴۸۷ ه.ق. شاه پیشین محمود بن ملکشاه شاه بعدی ملکشاه ۲ سلسله سلجوقیان زادروز درگذشت ۴۹۸ ه.ق. زادگاه محل فوت بروجرد، ايران برکیارق پنجمین پادشاه سلسله سلجوقیان ایران بود. وی پسر ملکشاه سلجوقی دیگر شاه این سلسله بود. برکیارق به هنگام حرکت سپاهیانش در ناحیه بروجرد در این شهر درگذشت و جسد وی در اصفهان به خاک سپرده شد.



منابع

جی. آ. بویل، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد پنجم.

تسوگ

 

تَسوگ (شکل عربی‌شده‌اش: تسوج و طسوج) یکی از واحدهای تقسیمات کشوری ایران در زمان ساسانیان بود.

در زمان ساسانیان تقسیمات کشوری ایران به قرار سرزمین (ایالت)، خوره (استان) و رُستاگ (شهرستان) و تسوگ (دهستان) بود.[۱]

در روزگار ساسانی عراق امروزی را در تقسیمات بزرگ‌تر کشوری دل ایران‌شهر می‌نامیدند و دل ایران‌شهر به یازده استان و شصت تسوگ (دهستان) بخش می‌شد.[۲]

واژهٔ پارسی میانهٔ تَسوم به معنای چهارم است و تسوگ مشتقی از آن و به معنی یک‌چهارم است. بنابر این تسوگ در کاربرد اولیهٔ خود به عنوان یک‌چهارم ناحیه بزرگ‌تر از خود در تقسیمات کشوری در نظر گرفته می‌شده‌است.[۳]

اصطلاح تسوگ بیشتر برای سرزمینهای عراق عرب به کار می‌رفته، مانند تسوگ انبار در یمن و تسوگ‌های بزرگ‌شاپور، مَسْکِن، بُداة و جُبَّه در عراق. اما در ایران هم کاربرد داشته‌است، مانند تسوگ‌های رویدشت و روذ در اصفهان و تسوگ فارس. ظاهراً تقسیم اراضی به طسوج بر اساس آبیاری بوده و ربع دانگ اراضی را شامل می‌شده‌است.[۴]

 منابع

  1. یاقوت حموی ج ۱ ص ۴۱.
  2. محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس ۱۳۷۵.
  3. تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی، برگردان مرتضی ثاقب‌فر، نشر ققنوس، چاپ یکم، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴-۳۱۱-۴۳۶-۸، ص۱۳۰.
  4. دانشنامهٔ جهان اسلام، سرواژةٔ تسوج. بازدید ۹ اوت ۲۰۰۸.

آزارتس


ازارتس سپهبد ساسانیان بود.وی بعد از جنگ خود با ژنرال رومی شرقی بلیساریوس که منجر به پیروزی رومیان شد تمامی نیروهای ایرانی را گردهم آورد و بلیساریوس را نبرد کالینیکوم در ۵۳۱ قبل از میلاد شکست داد

تاج‌الدین علیشاه جیلانی

اج‌الدین علیشاه جیلانی معروف به خواجه تاج‌الدین علیشاه وزیر سلطان محمد خدابنده اولجایتو و سلطان ابوسعید بهادرخان بود.

شنب غازان نیز که امروزه یکی از محله‌های تبریز است پس از زلزله ویرانگر تبریز (احتمالاً توسط غازان خان) در غرب تبریز به جای تبریز ویران شده قبلی ساخته شد زیرا پاکسازی ویرانه‌های زلزله و ساخت شهر در محل قبلی بسیار مشکل بود.

خواجه تاج الدین علیشا دستور بنای ارک علیشاه را داده بود.وی همچنین با متهم ساختن رشیدالدین فضل‌الله همدانی دانشمند و وزیر شاهِ فقید به مسموم کردن شاه ، موجب قتل این دانشمند بزرگ و نابودی ربع رشیدی شد.
این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

منابع

   1. ↑ مهین فهیمی. تاج الدین علیشاه جیلانی. دايرة المعارف اسلامي. بازدید در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۰۸

میرزا ابابکر




میرزا ابابکر (811-801 ق / 1408-1398 م) فرزند میرانشاه تیموری است که پس از مرگ تیمور یکی از مدعیان جانشینی او بود.

میرزا ابابکر، پسر میرانشاه و از نوادگان امیر تیمور بود که حدود سال 801 ق / 1398 م، پس از آن که پدرش به سبب افتادن از اسب، دچار نوعى اختلال هواس شد، تیمور او را به جاى پدر به امارت آذربایجان و گرجستان برگزید.آذربایجان در آن زمان شامل استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوری آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی بود .

چون با مرگ تیمور، نواحى تحت نفوذ میرزا ابابکر دستخوش آشوب و اغتشاش بود، برادر میرزا ابابکر - امیر زاده محمد عمر - او را دستگیر و در سلطانیه به زندان انداخت.


شکست و مرگ میرزا ابابکر


هرچند پس از مرگ برادر در سال 809 هجری میرزا ابابکر از زندان آزاد شد، اما به دلیل هجوم قرایوسف ترکمان و فتح تبریز به دست وى، به گرگان گریخت . عاقبت او در همانجا کشته شد. قتل میرزا ابابکر اوایل 811 ق / 1408 رخ داد.



منابع


    * دانشنامه رشد، نوادگان تیمور

دیدار حافظ و تیمور


امیر تیمور گورکانی یا تیمور لنگ - جهانگشای بزرگ - با اینکه مردی خونریز و بی‌رحم بود، ولی دوستدار دانش و هنر بود و به عالمان و هنرمندان احترام بسیار می‌گذاشت و حتی هنگام قتل‌عام یک شهر دستور می‌داد که از کشتن دانشمندان و فقیهان و هنرمندان خودداری کنند.

تیمور در اواخر سده هشتم به فارس لشکر کشید و در حدود سال ۷۶۷ هجری خورشیدی (۷۹۰ قمری) وارد شیراز شد. دولت شاه سمرقندی در تذکرةالشعرای خود نوشته است که تیمور پس از ورود، کسی را به نزد حافظ - شاعر نامدار - فرستاد تا او را پیش وی ببرند. و ادامه داستان را اینچنین نقل می‌کند:

تیمور به حافظ می‌گوید «من اکثر ربع مسکون را با این شمشیر مسخر ساختم و هزاران ولد و ولایت را ویران کردم تا سمرقند و بخارا که وطن مألوف و تختگاه من است را آبادان و مفتخر سازم. تو مردک به یک خال هندوی ترک شیرازی، سمرقند و بخارای ما را می‌فروشی. چنانکه در این بیت گفته‌ای:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

خواجه حافظ زمین ادب را بوسه داد و گفت ای سلطان عالم از آن بخشندگی است که بدین روز افتاده‌ام.» تیمور از این سخن خرسند می‌شود و به حافظ اکرام و احترام می‌کند.  شاید این بیت حافظ اشاره‌ای به تیمور باشد:
خیز تا خاطر به آن ترک سمرقندی دهیم         کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی



‎‎

منابع

    * تاریخ ۳، سال سوم آموزش متوسطه (نظام قدیم)، رشته علوم انسانی، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۷۲.
    * سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران (۲ جلد)، ترجمه سید محمدتقی فخرداعی گیلانی.
    * صدیق، عیسی، تاریخ فرهنگ ایران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۵.
    * صفا، ذبیح‌اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.

اردم‌بر


برای دیگر کاربردها اردم‌بر (ابهام‌زدایی) را ببینید.
اَردَم‌بَر یا آرتمبارس یکی از نجیب‌زادگان مادی بود که به گفتهٔ نیکولاس دمشقی، کوروش بزرگ در نوجوانی در دربار مادها نزد او بود.[۱]

نام ایرانی Ṛtam-para (که در شکل فارسی امروزی تبدیل به اَردَم‌بَر می‌شود) در تلفظ یونانی‌اش به صورت آرتِمبارس درآمده و در منابع به‌کار رفته‌است. نام اردم‌بر به معنی «تشویق‌کنندهٔ نظم» است.[۲]

 

منابع
↑ دانشنامهٔ ایرانیکا، ‌سرواژهٔ ARTEMBARĒS
↑ دانشنامهٔ ایرانیکا، ‌سرواژهٔ ARTEMBA

هیدالو

 

هیدالو شهری باستانی متعلق به دوره عیلامیان و احتمالاً در موضع شوشترکنونی بوده است. آشور بانیپال در ادامه فتوحات خود به این شهر رسیده است. جورج کامرون در کتاب «سپیده دم تاریخ» به آن اشاره کرده است.

رومن گیرشمن نیز در «ایران از آغاز تا اسلام» می‌نویسد: «آشوریان در تعقیب پادشاه عیلام عده بسیاری از شهرهای آن كشور را مسخر کردند و به هیدالو که می بایست از ناحیه شوشتر باشد رسیدند.»

منابع

‎‎

  • گیرشمن رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین، صفحه ۱۲۸ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،۱۳۶۶، چاپ ششم

اونتاش ناپیریشا

 

پرونده:Untash Napirisha stele Louvre Sb12.jpg

ستون یادبود اونتاش ناپیریشا، از جنس ماسه‌سنگ، مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد، که در آن نقش زنی با دم ماهی دیده می‌شود که مارهایی در دست دارد. این ستون در سدهٔ دوازده پیش از میلاد از از چغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک در موزه لوور قرار دارد

 

اونتاش ناپیریشا


 
ستون یادبود اونتاش ناپیریشا، از جنس ماسه‌سنگ، مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد، که در آن نقش زنی با دم ماهی دیده می‌شود که مارهایی در دست دارد. این ستون در سدهٔ دوازده پیش از میلاد از از چغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک در موزه لوور قرار دارد.اونتاش ناپیریشا یا اونتاش گال (۱۲۷۵-۱۲۴۰ پیش از میلاد) پادشاه بزرگ عیلامی و بنیانگذار زیگورات چغازنبیل است. او در کتیبه‌ای نام خود را به عنوان بر پا دارنده این زیگورات جاودانه کرده‌است. او در سال ۱۲۶۵ قبل از میلاد، به حکومت ایلام رسید و شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت.

اونتاش گال در این کتیبه به جز پرستش خدای اینشوشیناک اهداف دیگری را نیز برای ساخت زیگورات ذکر می‌کند، اما هنوز باستان شناسان نتوانسته‌اند به معنای دقیق جملات او پی‌ببرند. بسیاری معتقدند راز اهداف دیگر او از بنا کردن زیگورات در چهار بنای کوتاه استوانه‌ای شکل که در اطراف زیگورات قرار دارند نهفته‌است.

 

 

 منابع
Wikipedia contributors, «Untash-Napirisha,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Untash-Napirisha&oldid=183443232 (accessed February ۲۹, ۲۰۰۸).
تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران، جنگ و جنگاوری بر فلات ایران از تمدن ایلام تا ۱۳۲۰ خورشیدی -
اسدالله معطوفی

 


 

شوتروک ناهونته دوم



شوتروک ناهونته دوم یا شوتیر ناخونته یکی از شاهان ایرانی در دورهٔ شهرنشینی ایلامیان بود. او در سال ۷۱۷ پیش از میلاد، به شاهی ایلام رسید و کتیبه‌ای در کوه نزدیک مالمیر بنا کرد و یک نیایشگاه کوچک هم ساخت. شوتروک ناهونته دوم در سال ۶۹۹ پیش از میلاد، جان سپرد.

منابع :

ویکی پدیا

 

هیدالو


هیدالو شهری باستانی متعلق به دوره عیلامیان و احتمالاً در موضع شوشتر کنونی بوده است. آشور بانیپال در ادامه فتوحات خود به این شهر رسیده است. جورج کامرون در کتاب «سپیده دم تاریخ» به آن اشاره کرده است.

رومن گیرشمن نیز در «ایران از آغاز تا اسلام» می‌نویسد: «آشوریان در تعقیب پادشاه عیلام عده بسیاری از شهرهای آن كشور را مسخر کردند و به هیدالو که می بایست از ناحیه شوشتر باشد رسیدند.»


 منابع

گیرشمن رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین، صفحه ۱۲۸ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،۱۳۶۶، چاپ ششم
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88»