گفتار اندر داستان فرود سیاوش ( 1)
نظر یادتون نره که قسمت بعدیشم بذارم![]()
نظر یادتون نره که قسمت بعدیشم بذارم![]()
امیئوارم حالتون خوب باشه میخوام یکی از داستانهای شاهنامه که یکی از غم آور ترین داستان شاهنامه است را براتون بذارم البته قسمتیش اونم شعرش بعد اگه استقبال شد همشو میذارم
در اسطورههای ایرانی فرود پسر سیاوش و جریره دختر پیران است.*[۱]
فرود سرانجام در جنگی که در اثر بی کفایتی و دژراهبری طوس که از دستورها و فرمانهای کیخسرو سرپیچی کرده بود و به همین سبب جنگی کاملاً ناضروری را بین ایرانیان از یکسو و فرود و یارانش از سوی دیگر پدید آورده بود، بدست بیژن و رهام (عموی بیژن) توأما کشته میشود.
بقیه ادامه مطلب
بزرگترين پهلوان شاهنامه قهرمان دلير و پيلتني است كه با روح آزاده و جسم نيرومندش تجسم همه آرزوهاي دور و دراز بشري است.
اين پهلوان طي قرنها چنان ساخته و پرداخته شده كه نشان دهنده عشق مردم به پيروزي نيكي بر بدي و دستيابي به قدرت و چيرگي باشد. بنابراين او هميشه بهترين، بالاترين، بي نظير و خارق العاده است گرچه مثل ديگر مردم زندگي مي كند، مي خورد، مي خوابد، خسته مي شود و عشق مي ورزد.
پهلوانيهاي او همان قدر كه خوشايند و باب طبع مردم عادي بوده گويي رشك حكمفرمايان بيدادگر و صاحبان قدرت را نيز بر مي انگيخته، چنانكه در تاريخ سيستان گفته مي شود.
«ابوالقاسم فروسي شاهنامه به شعر كرد و بر نام سلطان محمود كرد و چندين روز همي برخواند. محمود گفت همه شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت: زندگي خداوند دراز باد ندانم اندر سپاه او چند مرد رستم باشد اما اين دانم كه خداي تعالي خويشتن را هيچ بنده چون رستم ديگر نيافريد» و سلطان محمود هرگز شاهنامه را نپسنديد.
براي آنكه رستم را بهتر بشناسيم و از خاندانش بيشتر بدانيم ناچاريم به كتابهاي پيش از شاهنامه مراجعه كنيم ولي قبل از اين كتابها مدركي داريم كه راه را برايمان كوتاه مي كند و آن گرشاسبنامه است.
گرشاسبنامه داستام منظومي است كه آن را اسدي طوسي در سالهاي 456 تا 458 هجري نوشته و چنانكه از نامش پيداست داستان خاندان رستم و مخصوصاً جد او گرشاسب است. گويا اسدي در نوشتن اين اثر از يك متن منثور استفاده كرده و خود نيز چيزهايي بر آن افزوده است.
به هر حال در اين داستان تاريخ خاندان رستم چنين شرح داده مي شود: جمشيد پس از آنكه از ضحاك گريخت به سيستان رفت و به پادشاه آنجا كه كورنگ نام داشت پناهنده شد دختر اين پادشاه دلباخته او شد و از وي پسري به دنيا آورد كه نامش را تور گذاشتند.
بعدها از اين تور پسري به وجود آمد به نام شيدسپ و از او طورك و از او نيز شم و از شم، اثرط به وجود آمد. كه اين اثرط پدر گشتاسپ پهلوان بزرگ سيستان شد و موضوع گرشاسبنامه جنگها و سفرهاي عجيب همين گرشاسپ به توران، هند، افريقا و جزاير ناشناس ديگر است.
گرشاسپ پهلوان پسري به نام نريمان داشت و او پسري به نام سام پدر زال و جد رستم است. پس اجداد رستم كه نژاد آنها به جمشيد مي رسد چنين ترتيبي دارند.
جمشيد- تور- شيدسپ- طورك- شم- اثرط- گرشاسب- نريمان- سام- زال- رستم. اين مفصلترين نسبنامه خاندان رستم است. حال اين نسبنامه را با آنچه در مآخذ ديگر از اوستا تا شاهنامه آمده است مقايسه مي كنيم.
بقیه ادامه مطلب
داستان ایرج، داستان پیدایش ایران است.
ایرج و ایران از هم زاده می شوند.
در این نوشتار بر آنم تا نگاهی داشته باشیم به:
شاه کشی در استوره و تاریخ ایران
قدرت و مهر و مدارا
ایرج و داستان او
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد
استوره و حماسه و تاریخ ما ، حکایت شاه کشان است. شاه کشی، که نماد قربانی کردن زمستان در پیشگاه بهار است، در روح قبیله جریان دارد. نمایش های آیینی در ایران مانند، کوسه برنشین، میر نوروزی، سوگ سیاوش همه حکایتی از این ماجراست. زمستان چونان شاهی بر اریکه قدرت، با شلاق سرما و سیاهی حکم می رانده و سرانجام بر درگاه بهار به مسلخ کشانده می شده است.
حکایت شاه کشی اما ریشه در برابر ستیز نسل نو و کهنه نیز دارد. کهنه ، نو را تاب نمی آورد. سراسر تاریخ ما روایت های فراوان از مقاومت کهنه و ستیز آن با نو است. کشته شدن سهراب به دست رستم، روایتی حماسی از همین ماجراست.
بقیه ادامه مطلب