شروین یکم باوندی

شروین‌بزرگ پنجمین پادشاه باوندیان طبرستان و مقتدرترین ایشان بود که در هزارجریب ۲۵سال حکومت کرد.

حکومت


شروین پس از خودکشی عمویش در هزار جریب ، زمام حکومت را بدست گرفت.


قیام


مهمترین اتفاق در زمان حکومت وی قیام تپوریه بود. مردم مازندران و گیلان که از ظلم و جور اعراب و سربازان خلیفه به ستوه درآمده بودند ، نزد وندادهرمز که پادشاه سلسلهٔ قارنوندیان بود ، رفتند و از او خواستند تا از عوام که قدرت مقابله با اعراب را ندارند محافظت کند و شرّ سربازان عباسی را از بلاد طبرستان دور کند. وندادهرمز (شاه قارنوندیان) ، مسمغان ( زرمهرشاهیان ) ، شهریار ( پادوسبانیان ) به همراه شروین یکم ( باوندیان ) پس از مشورت کردن با یکدیگر شروع به کشتار اعراب نمودند. این قیام ناگهانی به‌صورتی بود که تمامی مردم طبرستان از بزرگ تا کوچک اعراب را تحویل سربازان طبری می‌دادند. اکثر مورخان درباره این قیام نوشته‌اند:


« سراسر شهرها و روستاها و اماکن عمومی طبرستان خالی از نژاد عرب شد ، چنانکه زنانی که همسری عرب داشتند ، محاسن همسرانشان گرفته و به نزد سربازان طبری می‌بردند تا آنان به دور مرد عرب جمع شوند و با ابزار مختلف او را بزنند. مقرات عباسیان که برای جمع خراج بود را به آتش کشیدند و حرامیان بسیاری را کشتند و عده‌ای نیز گریختند »

شروین‌یکم پس از ۲۵سال حکومت بر شرق طبرستان درگذشت. 




منبع


تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:۱۴

 تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار ، صفحه در چاپ‌های مختلف متفاوت است

تاریخ طبری ، محمدرضا حبیبی کولائی ، صفحه:۲۵

 تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه: 14

==========

پادشاهانه این سلسله هنوز ادامه داره و جالب تر هم میشه منتظر بقیه اش باشین 

بدرود

سهراب دوم باوندی

سهراب پور مهرمردان پور سهراب پور باو چهارمین پادشاه باوندیان طبرستان بود که در هزارجریب حکومت می‌نمود و با حکومت عباسیان در حالت جنگ بود.


حکومت


عباسیان و باوندیان پس از به قتل رسیدن ابومسلم خراسانی توسط منصور عباسی ، عباسیان و باوندیان درگیر گشتند. و پس از مدتی این درگیری بهانه‌ای شد تا عباسیان هجومات خویش به باوندیان را افزایش دهند. پس از مدت ۲۰سال حکومت نمودن سهراب بن مهرمردان (سهراب دوم) اعراب در جنگی که درگرفت چیره شدند و به هزارجریب حمله نمودند. سهراب نیز با خودکشی حکومت خویش بر طبرستان را پایان بخشید.


منبع


تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:13

مهرمردان باوندی

مهرمردان باوندی


مهرمردان پور سهراب پور باو سومین پادشاه باوندیان طبرستان بود که در هزارجریب حکومت می‌نمود.


حکومت


نخستین فرزند سهراب‌یکم ، مهرمردان نام داشت. وی در زمان ابومسلم خراسانی می‌زیسته و با وی متحد شده‌بود و سربازان بسیاری در اختیار سیاه جامگان گذاشت. و این باعث شد که پس از قتل ابومسلم جنگ‌هایی میان باوندیان و عباسیان صورت پذیرد.


مدت حکومت و جانشین وی


ابن اسفندیار می‌نویسد: مهرمردان فقط مدت کمی حکومت نموده‌است و پس از وی برادرزاده‌اش شروین بن سهراب به حکومت رسیده است ، ولی رابینو حکومتش را ۴۰سال دانسته است و نوشته‌است پس از مهرمردان فرزندش سهراب دوم به جانشینی وی منسوب گشت و در هزارجریب حکومت را آغاز کرد.


منبع


تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:۱۳

 تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:۱۳

 دانشنامه جهان اسلام

 تاریخ طبرستان، مولف:ابن اسفندیار، صفحه در چاپهای گوناگون متفاوت است.

استرآباد و مازندران ، رابینو ، صفحه:۲۰

سهراب یکم باوندی

سهراب یا سرخاب‌یکم از نخستین شاهان سلسله باوندیان طبرستان بود. وی حدود ۳دهه در شرق مازندران حکومت کرد.


به حکومت رسیدن


پس از مرگ باو ، آذر ولاش به سمت سارویه (همان ساری کنونی است که پایتخت باو بود) هجوم برد که باعث شد همسر باو به همراه کودک خردسالش ، سرخاب یا سهراب ، از قصر بگریزد. همسر باو همراه کودکش در باغی در اطراف ساری به زندگی خود ادامه می‌دادند. چند سال بعد خورزاد که از سرداران باو بود و مردم روستای کولا را رهبری می‌کرد با دیدن سرخاب شباهت وی به باو را حس کرد پس از آن سرخاب را به کولا برد و سپس با کمک ارتش قارنوندیان (که از سلسله‌های جنوب طبرستان بودند) آذر ولاش را شکست داد و سرازمین باوندیان را به سهراب برگرداند. پس از این ماجرا سرخاب ۳۰سال در هزارجریب حکومت نمود.


منابع

کتاب تاریخ باوندیان، نویسنده:محمدرضا حبیبی کولائی، صفحه:۱۲

 کتاب تاریخ باوندیان، نویسنده:محمدرضا حبیبی کولائی، صفحه:۱۲

 تاریخ طبرستان، مولف:ابن اسفندیار

لبیکی

قوم لبیکی از طایفه بزرگ جنگروی می باشد که سلسه اتابکان یا خورشیدیان از این طایفه می باشد . در سال 570 ه.ق سر سلسله اتابکان کوچک (شجاع الدینفرزند خورشید ) از این طایفه بود که در منطقه لرستان و ایلام با تحریک و کمک مردم و طوایف مختلف لرستان ادعای استقلال کرد و سنگ بنای حکومتی را گذاشت که با همه افت و خیزهای تاریخ منطقه تا سال 1006 ه.ق (به مدت 436 سال) عمر کرد و طولانی ترین حکومت ایرانی بعد از اسلام و دومین حکومت طولانی پس ازاشکانیان در ایران را رقم زد.



شجره نامه قوم لبیکی جنگروی


شجره نامه این قوم عبارت است از میرزا علی لبیکی ابن خدارحم ابن حیدر ابن میرزا ابن حاجی علی خان ابن صفدر خان ابن بهمن خان از طایفه جنگروی و فرزندانبهمن خان در غربی ترین نقطه اصفهان در منطقه ای به نام قلعه بهمن (که این قلعه توسط جد بزرگشان بهمن خان احداث شده است) و منطقه چمن سلطان یاشهرک امام در شرق الیگودرز مستقر می باشند .



اتابکان کوچک از طایفه جنگروی سلسله ای از اتابکان لرستان که در فاصلۀ سال‌های 570 تا 1006ق در قسمت‌های شمالی و غربی لرستان (ناحیه لر کوچک) حکومت می‌کرده‌اند. امرای این سلسله از اعتاب شجاع‌الدین‌خورشید، مؤسس سلطنت لر کوچک بوده‌اند و آخری‌شان به دست شاه عباس یکم صفوی کشته گردید.(دایرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲)


شعبه ٔ لر کوچک اتابکان کوچک لرستان چند نفر امیر معتبر ازمیان ایشان برخاسته و مدت امارتشان از لر بزرگ نیز طویل تر بوده است. لرستان منقسم به دو قسمت لر بزرگ و لر کوچک است و منشاء این تقسیم و وجه تسمیه آنکه در قدیم ألایام دو برادر بودند بزرگ بدر نام داشت و کوچک ابومنصور معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ولایت ایالت داشتند نقلست که چون برادران از جهان گذران انتقال کردند محمدبن هلال بن بدر در آن مملکت تاج ایالت بر سر نهاد و منصب وزارت را به محمدبن خورشید داد و در شهور سنه ٔ خمسمائه (500 ق.) صد خانه وار کرد از جبل السماق شام (كردستان سوریه)، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان امدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی.


ابوالحسن فضلوی که رئیس ایشان بود پسری داشت علی نام و چون علی درگذشت پسرش محمد بخدمت سلغریان شتافت و بواسطه ٔ شجاعت معتبر گشت و پس از فوت وی ولدش ابوطاهر که جوانی بود شجاعت مآثر ملازمت اتابک سنقر اختیار کرد و در آنوقت که اتابک سنقر به احکام شبانکاره مخالفت مینمود ابوطاهر را با سپاهی گران بجنگ ایشان فرستاد و ابوطاهر بر مخالفان ظفر یافته دوستکام بفارس بازگشت اتابک سنقر او را تحسین نموده گفت از من چیزی طلب نمای … ابوطاهر گفت اگر اجازت شود به لرستان روم و آن ولایت را جهة اتابک مستخلص گردانم و سنقر لشکری مصحوب ابوطاهر گردانیده او را بدان جانب گسیل فرمود. و اومؤسس سلسله ٔ اتابکان لرستان است .


حمداﷲ مستوفی گوید: تومان لر کوچک ولایتی معتبر است ... و نیز هم او در ذکر شعبه لر کوچک گوید: در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن ، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند... چنانکه کوشکی ، کنبلی ، روزبهانی ، ساکی ، سادلرینی ، داودی ، عباسی ، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند


و از شعب دیگران این اقوام اند: کارندی ، جنکردی ، فضلی ، سنوندی ، الانی ، کاه کاهی و رجوارکی ، دری ، ویراوند، و مابکی ، داری ، آبادکی ، ابوالعباسی ، علوممائی ، کچائی ، سلکی ، خودکی ، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده اند.


در این تاریخ حسام الدین شوملى از ترکان افشری (افشاری) تابع سلجوقیان، حاکم منطقة لر كوچك و بعضی خوزستان بود از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت شومله رفتند و مرتبه ٔ بلند یافتند و ایشان را فرزندان معتبر خاستند... (تاریخ گزیده ص. 547-548).


لرستان یعنی اراضی لرنشین مقارن استیلای مغول به دو قسمت تقسیم میشد لر بزرگ و لر کوچک امروز به جای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری قرار دارد و لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان میگوئیم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند میشده بیشتر ناحیه ٔ فیلی یعنی اطراف خرم آباد و اراضی پشت کوه بوده است . (تاریخ مغول ص 442). در مجمل التواریخ گلستانه (ص 204) مراد از لر بزرگ ، ایلات لرستان حالیه و مراد از لر کوچک ، ایلات بختیاری دانسته شده است یعنی به خلاف تقسیم فوق .


طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود میان عراق عرب و عراق عجم ییلاق و قشلاق میکرده اند در سال 850 ق . یکی از روسای لر کوچک که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود آورد و بر قلعه مستحکم مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت .و پس از وی سلسله امرای لرکوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین ایشان که ذکری از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است که سمت لالائی یکی از دختران شاه طهماسب را با حکومت لرستان داشته‌است.



امرای لر کوچک :


1 - شجاع الدین خورشیدبن ابی بکر (580 - 621). 2- سیف الدین رستم برادرزاده ٔ او. 3- ابوبکربن محمد برادرسیف الدین رستم . 4- عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر. 5- حسام الدین خلیل بن بدربن شجاع الدین خورشید تا640. 6- بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل (640 - 658). 7- تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل (658 - 677). 8- فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود (677 - 692). 9- جمال الدین خضربن تاج الدین شاه (692 - 693). 10- حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود (693 - 695). 11- عزالدین محمدبن عزالدین حسین (695 - 706). 12- دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین (706 - 720). 13- شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین (720 - 750). 14- ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود (750 - 804). 15- سیدی احمدبن عزالدین (804 - 851). 16- شاه حسین عباسی (815 - 873). 17- شاه رستم عباسی از 873. 18- اغوربن شاه رستم . 19- جهانگیربن اغور تا 949. 20- رستم خان بن جهانگیر از 949 تا 978 حیات داشته‌است . (تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. صص 448 - 452 )




منابع


لر کوچک در دهخدا

اتابکان لر کوچک در دهخدا

اتابکان لرستان در دهخدا

دایرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲

تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. ص 448 - 452

جنگروی

جنگروی (جنکردی) نام طایفه ای که سر سلسله اتابکان لر کوچک شجاع‌الدین‌خورشید از این طایفه بود.


طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود میان عراق عرب و عراق عجم ییلاق و قشلاق میکرده اند و کمتر وقتی حاکمی بر خود داشته اند. طوایف لبیکی جنگروی و صفدری و قلعه بهمنی از این طایفه میباشند.


امرای جنگروی :


1 - شجاع الدین خورشیدبن ابی بکر (580 - 621). 2- سیف الدین رستم برادرزاده ٔ او. 3- ابوبکربن محمد برادرسیف الدین رستم . 4- عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر. 5- حسام الدین خلیل بن بدربن شجاع الدین خورشید تا640. 6- بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل (640 - 658). 7- تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل (658 - 677). 8- فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود (677 - 692). 9- جمال الدین خضربن تاج الدین شاه (692 - 693). 10- حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود (693 - 695). 11- عزالدین محمدبن عزالدین حسین (695 - 706). 12- دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین (706 - 720). 13- شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین (720 - 750). 14- ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود (750 - 804). 15- سیدی احمدبن عزالدین (804 - 851). 16- شاه حسین عباسی (815 - 873). 17- شاه رستم عباسی از 873. 18- اغوربن شاه رستم . 19- جهانگیربن اغور تا 949. 20- رستم خان بن جهانگیر از 949 تا 978 حیات داشته‌است . (تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. صص 448 - 452 )


قوم لبیکی و جنگروی و صفدری و قلعه بهمنی از این طایفه میباشند.


حمداﷲ مستوفی گوید: تومان لر کوچک ولایتی معتبر است ... و نیز هم او در ذکر شعبه لر کوچک گوید: در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن، چنگردی (جنگروی) اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند... چنانکه کوشکی ، کنبلی ، روزبهانی ، ساکی ، سادلرینی ، داودی ، عباسی ، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند


در این تاریخ حسام الدین شوملى از ترکان افشری (افشاری) تابع سلجوقیان، حاکم منطقة لر كوچك و بعضی خوزستان بود از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت شومله رفتند و مرتبه ٔ بلند یافتند و ایشان را فرزندان معتبر خاستند... (تاریخ گزیده ص. 547-548).

منابع

  • لر کوچک در دهخدا
  • اتابکان لر کوچک در دهخدا
  • اتابکان لرستان در دهخدا
  • دایرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص.۲۴۹۲

سومین جنگ ایران و ترکان

ديوار هاي دژ دربند


پرونده:Gokturkut.png


سومین جنگ ایران و ترکان به حملۀ خاقانات غربی ترک در سال ۶۲۶ میلادی، به ایران در زمان خسرو پرویز گفته می شود.

زمینۀ تاریخی


ترکان در زمان ساسانیان رفته رفته به دو خاقانات شرقی و غربی بخش شدند. خاقانات شرقی ترک با امپراتوری چین سر جنگ داشتند و خاقانات غربی ترک راه پیکار با ایران را در پیش گرفتند. اندکی بعد رقابت و دشمنی میان دو خاقانات شرقی و غربی پدید آمد.

امپراتوری چین که خاقانات شرقی را دشمنی خطرناک می شمرد، راه اتحاد با خاقانات غربی ترک را در پیش گرفت. بدین ترتیب اتحاد سه گانۀ بزرگی شامل امپراتوری چین، خاقانات غربی ترکان و امپراتوری بیزانس بر ضد ایران پدید آمد. چندی بعد خزران ساکن کرانه های ولگا و شمال دریای خزر نیز به سه دولت نامبرده پیوستند و اتحادی چهار گانه بر ضد شاهنشاهی ساسانی ترتیب دادند.

دولت ساسانی نیز کوشید تا با اتحادی دیگر به مقابله دشمنان برخیزد. نخست با خاقانات شرقی ترک اتحاد کرد سپس به منظور جلوگیری از پیوستن اردوی ترکان و خزران به لشکریان بیزانس کوشید، متحدی در قفقاز جستجو کند. این متحد، آوار ها بودند که در شمال قفقاز می زیستند. بدین روال در یک سوی امپراتوری چین، خاقانات غربی ترک، خزران و بیزانس متحد شدند و در سوی دیگر ایران، آوارها و خاقانات شرقی ترک متحد گشتند.

سقوط دژ دربند




حصار دربند در قفقاز

استحکامات دربند دیوار سنگی بسیار بلندی بود که در زمان خسرو انوشیروان ساخته شد. طول آن چهل کیلومتر و از کوهستان تا کرانهٔ دریای خزر امتداد داشت و خط دفاعی بسیار مستحکمی در برابر سواران مهاجم به شمار میامد.

این دیوار که از تخته سنگ‌های بسیار بزرگ ساخته شده بود، هیجده تا بیست متر ارتفاع داشت. سی برج برفراز این دیوار قرار گرفته بود. دیوار سه دروازهٔ آهنی داشت که یک دروازهٔ آن به دریا گشوده می‌شد.

در سال ۶۲۶ میلادی خاقانات غربی ترک، جهت حمایت از بیزانس بطرف ایران حمله بردند. در این زمان جنگ شدیدی در جبهه‌های غرب ایران، بین خسرو پرویز و هراکلیوس در جریان بود.

ترکان این بار توانستند با فرماندهی خان بزرگ تون جبغو خان، ضمن حملات مداوم و پی در پی خویش خطوط دفاعی دربند را شکسته و به سوی جلگه‌های قفقاز سرازیر شوند.

تسخیر آران، قفقاز و گرجستان


منطقه حکمرانی خاقانات غربی ترک و خاقانات شرقی ترک (خطوط کم رنگ) در ابتدا قرن ششم و گسترش منطقۀ مورد نفوذ، در پایان قرن ششم میلادی (خطوط پر رنگتر).

بعد از سقوط دژ دربند که گذرناپذیر می نمود، ترکان آران (آلبانی قفقاز) را تصرف کردند. در پی آران نوبت به گرجستان یا سرزمین ایبری رسید. ترکان و خزران شهر تفلیس (پایتخت گرجستان] را که از مراکز عمدۀ بازرگانی به شمار می رفت، محاصره کردند. دیری نپائید که سپاه هراکلیوس امپراتور روم شرقی هم به اردوی ترکان و خزران پیوست. در پای دیوار تفلیس دیدار سران سه سپاه با شکوه فراوان برگزار شد. در این حمله پادگان ایرانی شهر تفلیس، با دلاوری در برابر مهاجمان ایستادگی کرد. هراکلیوس با چهل هزار تن از سپاهیان روم، پای دیوار شهر تفلیس باقی ماند ولی جبغو خان به علت طولانی شدن مدت محاصره، فرزند خود بوری شاد را به فرماندهی ترکان گمارده و خود بازگشت. این محاصره دو ماه بطول انجامید. سرانجام مهاجمان ناگزیر تفلیس را رها کردند.‎‎

منابع


رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵

ویکی پدیا انگلیسی

صددروازه

صددروازه یا هکاتومپیلوس (Hecatompylos) یک شهر باستانی در باختر خراسان که از ۲۰۰ پیش از میلاد پایتخت اشکانیان بود. خود هکاتومپیلوس در زبان یونانی به معنای صد دروازه می‌باشد. این لقب در نزد یونانیان به شهرهایی داده می‌شد که بیش ازچهار دروازه را دارا بودند.


اسکندر مقدونی در تابستان ۳۳۰ (پیش از میلاد) در این محل توقف کرده‌بود. با مرگ اسکندر اینجا بخشی از امپراتوری سلوکی گردید. قبیلهٔ پارنی در ۲۳۸ (پیش از میلاد) بر این شهر چیره‌شدند و آن را یکی از نخستین پایتخت‌های اشکانی نمودند. اندازهٔ آن در دورهٔ اوج ۲۸ کیلومتر مربع برآورد زده می‌شود و جمعیت آن را هزاران تن دانسته‌اند.


مکان این شهر باستانی امروزه میان دامغان و سمنان و در سر راه تهران-مشهد قرار دارد و شهر قومس خوانده می‌شود.

منبع 

ويكي پديا

صددروازه

صددروازه یا هکاتومپیلوس (Hecatompylos) یک شهر باستانی در باختر خراسان که از ۲۰۰ پیش از میلاد پایتخت اشکانیان بود. خود هکاتومپیلوس در زبان یونانی به معنای صد دروازه می‌باشد. این لقب در نزد یونانیان به شهرهایی داده می‌شد که بیش ازچهار دروازه را دارا بودند.

اسکندر مقدونی در تابستان ۳۳۰ (پیش از میلاد) در این محل توقف کرده‌بود. با مرگ اسکندر اینجا بخشی از امپراتوری سلوکی گردید. قبیلهٔ پارنی در ۲۳۸ (پیش از میلاد) بر این شهر چیره‌شدند و آن را یکی از نخستین پایتخت‌های اشکانی نمودند. اندازهٔ آن در دورهٔ اوج ۲۸ کیلومتر مربع برآورد زده می‌شود و جمعیت آن را هزاران تن دانسته‌اند.

مکان این شهر باستانی امروزه میان دامغان و سمنان و در سر راه تهران-مشهد قرار دارد و شهر قومس خوانده می‌شود.

منبع :

ويكي پديا

عصر حکومت ترکان در ایران

در زمان حکومت ساسانیان عده‌ای از ترکان به عنوان نیروی جنگی به خدمت گرفته شدند.به تدریج برخی از این جنگ آوران به علت لیاقت و شجاعتی که از خود نشان دادند توانستند ترقی کنند و به مقامهای فرماندهی سپاه و یا سپهسالاری ارتقا یابند.

همزمان با افزایش قدرت سپهسالاران ترک ٬ روند ورود ترکان به ایران تسریع شد و تعدادی از قبایل ترک در ماوراءالنهر و خراسان استقرار یافتند.سپهسالاران و روسای قبایل ترک در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری قمری سه حکومت در ایران تشکیل دادند که عبارتند از:

غزنویان

سلجوقیان

خوارزمشاهیان

به همین علت این دوره از تاریخ ایران را عصر حکومت ترکان در ایران مینامند.در باره تاریخ اولیه اقوام ترک اطلاعات کاملا دقیقی در دسترس نیست و فقط همان اندازه مشخص است که ترکان در سرزمینی که از شرق به چین و از غرب به رود سیحون محدود می‌گشته ٬سکنی داشته‌اند.به همین علت است که این محدوده به ترکستان مشهور است.تا حدود قرن ششم میلادی ترکان بیشتر به صورت قبایل بیابانگرد و پراکنده زندگی می‌کردند و از نظر سیاسی تمرکزی نداشتند.که همزمان اتحادیه از قبایل ترک بوجود آمد و در پی آن ترکان به سرزمین‌های همجوار با ترکستان از جمله مرزهای ایران حمله کردند.که این حملات از طرف ساسانیان دفع شد.پس از ظهور اسلام و در جریان پیشروی مسلمانان در شمال شرقی ایران آنها به مرزهای ترکستان و ایران رسیدند.با تشکیل سلسله سامانی در قرن سوم هجری در ماوراءالنهر این حکومت مسئول حفاظت از مرزهای مسلمین در برابر تاخت و تاز ترکان که آن زمان اسلام نیاورده بودند و از نظر مسلمین کافر به حساب می‌آمدند شد.

در همین میان عواملی باعث شد تا ترکان به قلمرو سامانیان و مسلمانان وارد شوند.نخست؛ اینکه سامانیان با حمله به برخی از مناطق ترکنشین عده‌ای را اسیر کرده و از آنها به عنوان نیروی جنگی و خدمتکار استفاده نمودند.دوم؛ عده‌ای از ترکان با پذیرش اسلام توانستند به جامعه مسلمین وارد گردند.پس از تشکیل حکومت ترکان روند ورود ترکان به ایران گسترش یافت و دسته‌هایی از آنها به صورت انفرادی یا قبیله‌ای وارد ایران شدند و در نواحی مختلفی سکونت گزیدند.در قرن هفتم هجری و در جریان حملات مغولان گروههای بیشتری نیز به ایران وارد گشتند.سرانجام بیشتر این ترکان در آسیای صغیر (ترکیه امروزی)ساکن 

منابع:


باسورث٬ادموند کلیفورد.تاریخ غزنویان.ترجمه محمد مقدم٬ تهران ٬امیرکبیر۱۳۷۸٬.

باسورث٬ادموند کلیفورد.سلسله‌های اسلامی.ترجمه فریدون بدره ا٬تهران ٬ بنیاد فرهنگ ایران٬ ۱۳۴۹.

رضا عنایت الله.ایرانیان و ترکان در روزگار ساسانیان٬ تهران٬ انتشارات علمی و فرهنگی٬ ۱۳۶۵.

شاو٬استانفوردجی.تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید(سه جلد)٬ترجمه محمد رمضان زاده٬مشهد ٬آستان قدس رضوی ٬ ۱۳۷۰.

امیرزاده محمدعمر


امیر زاده محمد عمر (وفات ۸۰۹ ق / ۱۴۰۶ م) فرزند میرانشاه تیموری است که پس از مرگ تیمور یکی از مدعیان جانشینی او بود.


امیر زاده محمد، پسر میرانشاه و برادر میرزا ابابکر بود که پس از مرگ تیمور ، بر برادر شورید و او را در سلطانیه به زندان انداخت. پدرش میرانشاه نیز که از جانب وی بیمناک شده بود به نزد شاهرخ به خراسان پناه برد. [۱]


شورش علیه شاهرخ


محمد عمر حدود ۸۰۹ ق / ۱۴۰۲ م علیه شاهرخ دست به شورش زد، که اجل مهلتش نداد و در همان سال چشم از جهان فرو بست. به این ترتیب با مرگ او، تنها بازمانده از خاندان میرانشاه، پسرش خلیل سلطان بود که در فرارود (ماوراءالنهر) حکومت می‌کرد.[۱]


 منابع


دانشنامه رشد، نوادگان تیمور

جفری دو لانگلی



اولین نماینده رسمی انگلستان در ایران است که سفر وی به ایران ثبت شده‌است. او در سال ۱۲۹۰ میلادی توسط ادوارد اولپادشاه انگلستان ماموریت یافت تا حمایت پادشاهان مغول را بر علیه ترک‌ها به دست آورد.
منابع

↑ انگلیسیها در میان ایرانیان. (سلطان بی تاج و تخت) ترجمه ذبیح الله منصوری. موسسه مطبوعاتی فرخی. فاقد تاریخ انتشار

مشعشعیان


مُشَعشَعیان دودمانی حاکم بر منطقه خوزستان در جنوب غربی ایران بودند.


پیشینه

سید محمد مشعشع که عرب زبان بود، در زمانی میزیست که مذهب شیعه رواج یافت. او درسال ۸۴۰ قمری دعوی مهدی گری را آشکارساخت. او درنهایت به خوزستان دست یافت. پسرش مولی علی دعوی خدایی کرد و بیش از پدر به قتل و غارت مردمان آن منطقه پرداخت. به قدری به جنایت پرداخت که نهایتا به قتل رسید. او درحالی مدعی مهدی گری بود که سواد اندکی هم ازتاریخ مذهب اسلام داشت. مشعشیان به خوزستان و تا بخشی از عراق جزایر اطراف با خون و خرافات حکومت کردند. و خود را شیعه و پیرو مهدی گری خواندند.


مشعشعیان هم به دست ترکها و نهایتا به دستور شاه اسماعیل تارومارشدند. تاخت و تازهای شاه اسماعیل باعث ویرانی کشور و تاخت و تازهای ازبکان، عثمانیان شد. ولی کار شاه اسماعیل برکندن مشعشیان از خوزستان شد. هفتاد سال حکومت مشعشیان به پایان رسید ولی سهوهای شاه اسماعیل و مجال دوباره حکومت مشعشیان باعث فراوانی اعراب در منطقه خوزستان شد. همچنان خوزستان میدان تاخت و تاز قبایل عرب و ترک شد. درآن زمان گرفتار بودن حکومت ایران با تاخت و تاز عثمانیان و ازبکان مجالی برای کنترل خوزستان و کنترل هرج و مرج آن باقی نمی‌گذاشت. درزمان شاه عباس بود که او قدرت نواحی عراق را مجدداً به ایرانیان بازگرداند. ولی با خیانت والی هویزه و همکیشان عربش در زمان شاه سلطان حسین صفوی پایتخت ایران اصفهان به دست افغانها افتاد و آنان شش سال به کرمان و فارس و عراق دست یافتند و شهرهای غربی ایران و خوزستان به دست عثمانیان افتاد. نادرشاه افغانها را ازایران دفع کرد.


او درخوزستان اعراب اوباش و والیان آنجا را به بند کشید. عثمانیان را نیز دفع کرد. او بساط اعراب در بخشی از خوزستان را که اعراب آن را بخشی از عربستان می‌خوانند برهم می‌زند. درزمان کریمخان قومی از اعراب درخوزستان می‌رانند که به دزدی و راهزنی معروف بودند. و بالاخره کریمخان این قوم راهزن کعبیان را که به ایران آمده و سکنی گزیده بودند ازایران راند، الا یکی ازآنان که از در آشتی با کریم خان درآمد و با صلح و اقتدار خوزستان را اداره کرد و کشتی‌ها ساخت و بنادر را رونق داد ولی با این وجود وجه راهزنی او دراو ریشه داربود و به کشتی‌هایی که دست می‌یافت غارت می‌کرد و ازجمله کشتی‌های انگلیسی که به این ترتیب نام کعبیان به گوش اروپایی‌ها هم رسید. با کشته شدن کریم خان، مجدداً شورش ایران و بویژه خوزستان را در برگرفت. تا زمان فتحعلی شاه که خوزستان بتدریج آرام گرفت و به دوبخش اصلی بخش شمالی که شوشتر و دزفول و حویزه بود که به کرمانشاهان تعلق گرفت و جنوب که جزو فارس شد.


 انگلیسیان و مشعشعیان

انگلستان به خارک لشکرکشی می‌کند و آماده حمله به ایران می‌شود ولی با لشکرکشی و درایت منوچهر معتمدلدوله، دست فتنه انگیزی انگلستان از ایران کوتاه می‌شود. و بدین ترتیب درخوزستان پای دولت ایران درزمان قاجاریه محکم شد. ولی این هم دیرنپائید و لشکر کشی انگلستان به خوزستان توام با شکست‌های پی درپی ایران از روسیه آغاز شد.


انگلیسیان تا اهواز پیش آمده و برآن استوارگردیدند. ولی انگلیسیان خود اهواز و محمره (خرمشهر) را ترک کردند. این جنگ درسی به دولت قاجار داد که خوزستان رابی لشکر و توپ نگذارد. و بدین ترتیب شورش اعراب درخوزستان را کنترل کنند و مردم اعراب نیزبه جای تاخت و تاز به کشاورزی بپردازند. و پس آرامش خوزستان بود که بختیاران به این سرزمین راه یافتند و آنجا را زمستانگاه خوبی یافتند.


مشروطه سررسید و پریشانی کشور را گرفت، ولی انگلیسیها که دلبستگی خاصی به خوزستان یافته بودند درتلاش بودند که درآنجا شورشی به وقوع نپیوندد و بدین ترتیب به شیخ خزعل که رابطه دیرینه‌ای با انگلستان داشت یاری داده و برهمه عشایر او را استوار کردند. او زنجیر ایرانگری را از گردن برداشته در آرزوی نامیدن وی به عنوان پادشاه عربستان بود. میدان استخراج نفت انگلستان «میدان تفتون» و یا مسجد سلیمان به آبادی گذاشت و کارگران زیادی را برای کارجذب کرد. درسال ۱۳۳۲ قمری که جنگ اروپا درگرفت، با وجودی که دولت ایران اعلام‌بی‌طرفی کرد ولی شیخ خزعل اشکارا و خودسرانه به حمایت ازانگلیسیان پرداخت. انکلیسی‌ها پس از راندن ترکان ازخوزستان با خدمات شیخ خزعل به تمام خوزستان مسلط شدند. رییس الوزراء به حکومت خودسر شیخ خزعل پایان می‌دهد.


 منابع

تاریخ ۵۰۰ ساله خوزستان. احمدکسروی. 

احمد کسروی: حکومت مشعشیان خوزستان، پایتخت مهدی گرایان 

برگرفته از پیک‌نت 


آل الیاس



آل الیاس نام سلسله‌ای از فرمانروایان ایرانی در کرمان «357 317ق / 968 929م». در 357 عضدالدوله دیلمی کرمان را از آخرینِ افراد این سلسله گرفت. خاستگاه آنان سغد ماوراءالنهر بود. سرسلسله آنان ابوعلی محمدبن الیاس بن الیسع سمرقندی از ممالیک نصر بن احمد سامانی ست .

منابع
دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج. ۱، ص. ۵۷۴- ۵۷۶ 
لغت نامه دهخدا 

راذان

راذان نام منطقه‌ای قدیمی و یکی از شهرستان‌های ایرانی در عراق ساسانی بود.


تَسوگ (شهرستان) راذان در استان شادپیروز قرار داشت و در خاور تیسفون بوده که اکنون یک روستا است.


راذان از حومه تیسفون تا رود بزرگ جوروان (نهروان) گسترده بوده‌است. شهرستان راذان را با قسمت شمال و خاور استان واسط (کوت) در تقسیمات کنونی عراق منطبق دانسته‌اند. راذان در قدیم روستاهای بسیاری داشته و از دو قسمت راذان بالا و راذان پائین تشکیل شده‌بود.


رازان در زمان ساسانیان از توابع شهر به‌اردشیر بود و راذان بالا و راذان پائین دو تسوگ (شهرستان) در استان شادپیروز بودند. منابع گاه راذان را یک شهرستان و گاه دو شهرستان راذان بالا و پائین دانسته‌اند.


شهر به‌اردشیر یکی از هفت شهری بود که تیسفون را تشکیل می‌دادند. آبادی مهم دیگر در جنوب به‌اردشیر زَریران نام داشت که بر سر راه کاروان‌رو مکه واقع بود.


دو تسوگ راذن بر روی هم ۱۶ روستا و ۳۶۲ خرمنگاه داشته‌اند و خراج آن‌ها ۴۸۰۰ کر گندم و ۴۸۰۰ کر جو و ۱۲۰ هزار درهم نقد بوده‌است.


در زمان اسلامی راذان را بر کرانهٔ رود نهروان،‌ دارای محصولات نیکو و حقوق دیوانی آن را پنج تومان گفته‌اند. (نزهةالقلوب، مقالهٔ ۳، ص۴۱).


ابوعبدالله محمد بن حسن راذانی (درگذشتهٔ ۴۸۰ ق.) از پارسایان راذان بوده‌است.


 منابع

بیانی (ندوشن)، شیرین، تیسفون و بغداد در گذر تاریخ، تهران: نشر جامی، ۱۳۷۷خ.، صص ۳۷، ۴۴، ۷۰ و ۱۱۷. 

لعتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ راذان. 

محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس ۱۳۷۵. 


آتورپاتکان

آتورپاتکانیا همان آتروپاتگان ناحیه‌ای است در شمال غربی ایران که در زمان هخامنشیان جز ماد محسوب می‌شد. که پس از حمله اسکندر به ایران به نام والی آن هنگام آن خوانده شد.


همین کلمه است که به صورت آذربایگان،‌ آذربایجان (معرب) و به تحریف آذرآبادگان درآمده‌است.

 جستارهای وابسته
آذربایجان
آتروپات
آتورپات مهرسپندان
منابع
این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمد معین محفوظ است.

فرهنگ فارسی دکتر معین

جنبش استادسیسیان


جنبش استادسیسیان یکی از جنبش‌های ایرانی بود که از مخالفان سلطهٔ اعراب در ایران بودند و بر ظهور هوشیدر (موعود زرتشت) باور داشتند.

استادسیس یا استاسیس یا استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته «الیعقوبی» استادسیس از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر می‌نویسند که سیصد هزار نفر بر او گرد آمدند و او بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی «هوشیدر» خواند. وی در سال ۱۵۰ هجری در خراسان ادعای پیغمبری کرد و علیه عباسیان قیام کرد. او در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد و سرزمین‌هایی را در خراسان تسخیر کرد، و برای چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. ولی سرانجام در سال ۱۵۱ هجری شکست خورد و بسیاری از پیروان او کشته یا اسیر شدند.
‎‎
 منابع

مهرآبادی، میترا، تاریخ ایران، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴.
دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ ۱۲۹ تا ۱۳۵.
دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «استاسیس».
قیام‌های مردمی در ایران، وبگاه راه توده، برداشت شده در ۱۰ آبان ۱۳۸

آرینیس

 

آریـِنیس لیدیه‌ای مادر بزرگ کوروش بزرگ از طرف مادری بود.

آرینیس بنا به گفته هرودوت، دختر شاه آلیاتِس دوم پادشاه لیدیه بود. آرینیس به همسری ایشتوویگو، پادشاه امپراتوری ایرانی ماد درآمد و از ایشان ماندانا زاده شد. کوروش بزرگ حاصل ازدواج ماندانا با کمبوجیه یکم انشانی بود.

 منبع

ویکی‌پدیای انگلیسی.

فیلی



فِیلی نام تیره‌هایی آریایی است كه در باختر فلات ایران (باختر ایران خاور عراق) نشیمن دارند. در ایران بیشتر در استان ایلام، استان همدان، استان کرمانشاه و استان لرستان زندگی می‌کنند. دو طایفه اصلى فیلی عبارت‌اند از کرد و محکی. بخشى نیز در ایل قشقایى ادغام گردیده اند. گویش کردی محکی، شبیه به گویش لکی می باشد.

پهلوان
پهلوان واژه‌ای است در معنی منتسب به پهلی/پهلو: پهلو+ان یعنی از تبار پَهل/پار/فَیل. کاربرد این واژه امروزه به شکلی گسترده درباره ساکنان کرمانشاهان و هم تبارانشان در فلات ایران هم چون خانقین در همسایگی کرمانشاهان در استان دیاله است.

 تاریخ
 باستان
فیلی تلفظ عربی پهلی (پهلوی و پری و پاری) می‌باشد. در دستور زبان سکایی از ظ یا ذ (با صدای تز یا ت یا د) برای جمع بستن استفاده می شود. همانند:

آمار => آمارت
اس => است
اسک / سکا => اسکیت / سکات
پار => پارت
در اوستا این نام پهروی آمده است که خاندان اصلی پارت را می ساخته اند. پارت (پارها که به اشتباه پارت ها=پارهاها خوانده می شوند)، بنیان گذاران شاهنشاهی اشکانیان بوده اند تیره‌هایی از تبار سکاها شناخته می‌شوند. نام سکاها در نوشتارهای یونانی Σκύθης اسکوتیس یا اشکتز آمده که اشک (نام)+ ت (نشان جمع) را نشان می دهد. در زبان عبری نیز ایشان را اشکوتز نگاشته اند.

معاصر
کریم خان زند از خاندان زندیان که خود خاندانی از تیره لک و از پهلی ها بوده است، بنیان سلسله زندیان را گذارد.

گروهی از فیلی‌ها در زمان کریم‌خان زند او را تا فارس همراهی کردند و در همانجا ساکن شدند. این طایفه یس از کریم خان به همراه لطفعلیخان زند عده زیادی از انها در بم کرمان کشته شده و بقیه از بیم کینه اغامحمدخان قاجار بمرور در ایل قشقایى ادغام گردیدند و تدریجا به زبان تركى قشقایى تكلم كردند. تا شروع حکومت ناصرالدین شاه که پس اززندگی عشایری به شیراز مراجعت و در محل کنونی دروازه سعدی ساکن می‌شوند و در زمان مشروطه با ازادی خواهان هم صدا گشته که جلادان زمان به بریدن سر دو نفر از بزرگان فیلی بنام حسنقلی خان و امامقلی خان مبادرت مینمایند که شرح این ماجرا در کتاب فارس وجنگ بین الملل نوشته ادمیت به تفصیل امده ‌است واین فامیل بزرگ از انزمان تاکنون در شیراز و خارج ازکشور با شهرت فامیلی: فیلی، فیلی زاده، فیلی قشقایی، فیلی شیرازی، فیلی صفایی معروف می‌باشند.

 منطقه ای
در دوران دویست سال حکومت والی‌های لرستان بویژه حسین‌خان سولویزی، تمامی ایل‌های منطقه به نام فیلی معروف بودند ولی پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتح‌علی‌شاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد.

 زیستگاه
 برای اثبات‌پذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارایه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند.
لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید.
مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد.


مناطق بغداد؛ استان دیالمه؛ خانقین و مندلی، دو طرف کبیرکوه؛ شهربان (مقدادیه فعلی)؛ بدره؛ زرباطیه ؛ جاسن؛ کوت، عزیزیه، زهایرات، بعقوبه و هم چنین شهرهای شیخ سعد؛ علی شرقی؛ علی غربی و کوفه. در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای قصرشیرین؛ کرمانشاهان؛ کرند؛ اسلام آبادغرب؛ سرپل ذهاب، گیلان؛ ایلام؛ ایون؛ زرنه؛ صالح آباد، موسیان، بدره؛ دهلران، الشتر، کوهدشت، دلفان، لکستان، اندیمشک می‌باشند.

 طبقه بندی فیلی ها (پهلی ها)
 نژاد و ریشه
آریایی
تبار
سکایی 
تیره‌ها
برخی از تیره‌های کردهای فیلی عبارتند از:

تیره لک
تیره کلهر 
خاندان ها
خاندان زندی
خاندان علی شروان و پسرانش (چراغ وندی، سفروندی، هِروندی، داراوندی)
خاندان ملکشاهی
خاندان جمال وندی
خاندان جابری
خاندان انصاری
خاندان زوری یا ژوهاری
خاندان قیتولی
خاندان خزعل یا خازاعل
خاندان شووان
خاندان موسی
نکته:از اخرین بازماندگان اتابکان لر خاندان خورشید (خورشیدوند)است که در خرم اباد زندگی می کنند

فیلی‌های زرنه و ایوان از نسل آقا عیسی خان فیلی هستند که فرزند کوچک احمدخان والی است و چون مادر آقا عیسی خان فرزند اقبال خان اقبالی ریش سفید و بزرگ زرنه بوده‌است و به خاطر کدورت حسین قلی خان والی که با عباس قلی میرزا برادر آقا عیسی خان داشته در زرنه ساکن شده‌است.

 شباهت فیلی با سیوندی
سیوندی زبان مردمسیوند75کیلومتری شمال شیراز از نظر صرف و نحو و واژگان بسیار به فیلی شبیه است.

 


Sivandi Feyli فارسی
vard bard سنگ
dadiya dada خواهر
did di دود
kor kor پسر
pet pet بینی

 


 

وندیداد


وندیداد مصحف واژهٔ وی‌دیوداد به معنی قانون ضد دیو است. وندیداد یکی از نسک‌های پنج‌گانهٔ اوستای امروزی است و بیشتر به احکام خشک فقهی (شامل مسائل بهداشتی و آیینی) می‌پردازد لیکن به قول جلیل دوستخواه «[وندیداد]-به رغم ظاهر خشک و قهرآمیز پاره‌هایی از آن و ناخوشایند نمودن برخی از آداب و رسوم بیان شده در آن-گنچ شایگانی‌است از ریشه‌دارترین و بنیادی‌ترین بن-مایه‌های اساطیر و فرهنگ ایرانیان».. در اوستای ساسانی که ۲۱ نسک بوده، وندیداد نسک نوزدهم بوده‌است. عده‌ای معتقدند که محتوای وندیداد بازتاب‌دهندهٔ آیین‌های مغان ماد است و از این لحاظ با سایر قسمت‌های اوستا تفاوت می‌کند.

بسیاری از زرتشتیان امروز محتوای وندیداد را در تعارض با گاهان دانسته و گرچه برای آن اهمیت تاریخی-اسطوره‌شناختی قایل‌اند آن را قابل استناد دینی نمی‌دانند.

وندیداد شامل ۲۲ فرگرد (فصل) است.

[ویرایش] نمونه‌ای از احکام وندیداد
فرگرد هفتم بند ۲۳-۲۳
ای دادارِ جهانِ استومند! ای اَشَوَن!

آیا کسی که مردار سگ یا آدمی را خورده باشد، می‌تواند دیگرباره پاک شود؟
۲۴
اهوره‌مزدا پاسخ داد:
ای زرتشتِ اَشَوَن!

نه! نمی‌تواند!
لانهٔ او آلونکی می‌شود. زندگی او از هم دریده می‌شود. چشمان روشن او از چشمخانه بیرون می‌آید. دروج «نسو» بر او فرو می‌آفتد و پیکرش را تا بنِ ناخنها به‌سختی می‌گیرد و از آن پس تا ابد ناپاک می‌ماند. 

‎‎
[منابع
مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن. چاپ چهارم، تهران: جامی، ۱۳۸۰.
اوستا: کهن‌ترین سرودهای ایرانیان. گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه. چاپ ششم، تهران: مروارید،

آتورپاتکان


آتورپاتکانیا همان آتروپاگان ناحیه‌ای است در شمال غربی ایران که در زمان هخامنشیان جز ماد محسوب می‌شد. که پس از حمله ایکندر به ایران به نام والی آن هنگام آن خوانده شد.


همین کلمه است که به صورت آذربایگان،‌ آذربایجان (معرب) و به تحریف آذرآبادگان درآمده‌است

تقسیمات سیاسی ایران در زمان آریایی‌ها

تقسیمات سیاسی ایران در زمان آریایی‌ها

ایرانیان در هزاره دوم پیش از میلاد (زمان آریایی ها) کنار رود های درون فلات ایران در تجمعات روستایی بی شماری می زیستند و به دامپروری و کشاورزی اشتغال داشتند. هر کدام از این تجمعات روستایی سرزمین بومی شان را «بوم جَگت» یا «بُن جَگت» (جایگاه ریشه ای)، و اتحادیة روستایی را «دِهیاوَ» (به معنی دهستان) می نامیدند.

در هر دهیاوَ تعدادی «ویس» (دهکده) وجود داشت که ساکنانش تیره های مختلف از یک «تُهمایَه» (تخمه، تبار) بودند. هر ویس از شماری «مانو» (خاندان) تشکیل شده بود و حکم یک خانواده بزرگ را داشت که جمعیت آن از یک دودمان و نوادگان یک پدر و مادر بودند و سر رشته شان به دوران های دور تاریخی می رسید. رییس روستا که در حکم پدر خاندان بود «ویس پَئیتی» (پدر جماعت یا ریش سفید)، و هر کدام از اعضای روستا «ویس پوهر» (پور جماعت) نامیده می شد. رییس اتحادیه روستایی متشکل از چند روستای هم تبار را «دِهیاوَ پَئیتی» (پدر دهستان) می گفتند.

منابع

خنجی، امیرحسین، تاریخ ایران از دورترین دوران تا سال 628 پیش از میلاد

 

باوندیان



باوندیان خاندانی ایرانی از امیران طبرستان بودند که در حدود ۷۰۰ سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند. در طول این زمان، باوندیان سه بار فروپاشیدند. قلمرو آنان طبرستان، در جنوب دریای خزر، باختر گیلان و در خاور استرآباد، شامل شهرهای آمل، ساریه (ساری)، مهروان و آبسکون بوده ولی این تقسیم‌بندی در طول تاریخ دگرگون شده است.

فرمانروایان باوندی لقب اسپهبد داشتند و گاهی نیز ملوک‌الجبال خوانده می‌شدند و این به این دلیل است که گاهی با آنکه سیطره خود را در دشت‌ها از دست می‌دادند ولی قدرت خود را در در نواحی کوهستانی نگهداری می‌کردند. سه شاخه این سلسله شامل: شاخه کاؤسیه، شاخه اصفهبدان و شاخه کینخواریه است.

 برج باوند
در نزدیکی روستای سرخ آباد سوادکوه، برج زیبایی به شکل مهره رخ شطرنج بر فراز کوه وجود دارد که پیرامون آن کتیبه ای به خط پهلوی است. این برج توسط اسپهبدان کوهستان پادشاهان باوندیان ساخته شده است.

 



 منابع
↑ دانشنامه جهان اسلام، "باوندیان"
↑ کلیفورد ادموند بوسورث. سلسله‌های اسلامی. ترجمهٔ فریدون بدره‌ای. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه)، ۱۳۷۱، ص۱۳۶.

باو

 

باوْ (درگذشتهٔ ۶۰ ق / ۶۸۰ م) پسر شاپور و نواده کیوس «کاووس» بنیانگذار دودمان باوندیان شاخه کیوسیان است که در شمال ایران فرمانروایی می‌کردند.

وی در رکاب خسرو پرویز، چند بار به پیکار رفت و از توجه شاه برخوردار شود به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب گشت. چون شیرویه بر تخت نشست، او را به اصطخر تبعید کرد. وی در آتشکده آن سامان گوشه عزلت گزید تا آن که آزرمیدخت او را به سپهسالاری برگزید. اما باوْ نپذیرفت تا نوبت به یزدگرد رسید و باو، این بار به درخواست شاه نزد وی رفت. پس از شکست سپاه ایران از اعراب، باو در راه خراسان از یزدگرد اجازه گرفت که به طبرستان رود و پس از زیارت آتشکده کوسان، در گرگان به وی بپیوند و «ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص ۱۵۴». باوْ در آن جا خبر قتل یزدگرد را شنید و سر بتراشید و در آتشکده مقام گرفت. بعید نیست که همین معنی باعث شده باشد تا برخی، نیاکان آل باوند را از موبدان بدانند «مادلونگ ۱۷۴، ایرانیکا».

باو چندی بعد به درخواست مردم از حملات ترکان به تنگ آمده بودند، با این شرط که «مردان ولایت و زنان به بندگی او را خط دهند / ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، صص ۱۵۴ و ۱۵۶» بیرون آمد و با بسیج سپاه توانست مهاجمان را از آن سامان براند و دولتی محلی تأسیس کند. وی پس از پانزده سال حکومت، سرانجام به دست «ولاش» نامی که مدعی حکومت بود کشته شد و ولاش بر جای او نشست.

 منبع

دانشنامهٔ رشد

اسروشنه


اُسروشَنِه (نام‌های دیگر: استروشن، اشروسنه) ولایتی کهن در تاجیکستان کنونی بوده است.


موقعیت جغرافیایی


این ولایت، در شمال با چاچ و بخشی از فرغانه و در جنوب با بخشی از کش، چغانیان، شومان و اشجرد همجوار بود. در خاور اشروسنه، بخشی از فرغانه و فامر و در باختر آن سمرقند قرار داشت.

تاریخ


گویا در حدود سده هفتم پیش از میلاد، یکی از شاخه‌های شمالی سغدیان، که در سرزمین هموار کران چپ سیر دریای میانه نشیمن داشتند، اسروشنه را بنا نهادند.

آنگونه که از نقش برجسته‌های تخت جمشید، شوش و نقش رستم بر می‌آید، اسروشنه در روزگار شهریاری خشایارشا هخامنشی فرمانگزار هخامنشیان شد. فرمانروایان اسروشنه لقب افشین داشتند و در بومجکث، مرکز اسروشنه فرمانروایی می‌کردند.

ریشه نام


درباره ریشه نام اسروشنه افسانه‌ای به جا مانده است. در این افسانه بیماری روشن‌نام که دختر داریوش هخامنشی بود، در آب و هوای خوش اسروشنه بهبودی یافت. بنابراین اسروشنه، جایی که روشن در آن سکنی گزیده، معنا شده است.

برخی معنای این واژه را، همیشه روشن باش، دانسته‌اند و ریشه آن را در دین زردشتی و یکی از ایزدان این دین با نام شین جسته‌اند که در اوستا، ایزد دادگری بوده و ایزد شین در سغد و اسروشنه بسیار نامدار بوده است. ریشه این واژه را در زبان‌های هند و ایرانی نیز جسته‌اند.

منابع


انوشه، حسن(به سرپرستی). دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه. چاپ اول(ویراست دوم)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ISBN 964-422-417-5 (جلد اول). ‏

آتورپاتکان

آتورپاتکانیا همان آتورپاکان ناحیه‌ای است در شمال غربی ایران که در زمان هخامنشیان جز ماد محسوب می‌شد. که پس از حمله اسکندر به ایران به نام والی آن هنگام آن خوانده شد.

همین کلمه است که به صورت آذربایگان،‌ آذربایجان (معرب) و به تحریف آذرآبادگان درآمده‌است.

این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمد معین محفوظ است.

  • فرهنگ فارسی دکتر معین


آزارتس


ازارتس سپهبد ساسانیان بود.وی بعد از جنگ خود با ژنرال رومی شرقی بلیساریوس که منجر به پیروزی رومیان شد تمامی نیروهای ایرانی را گردهم آورد و بلیساریوس را نبرد کالینیکوم در ۵۳۱ قبل از میلاد شکست داد

اردم‌بر


برای دیگر کاربردها اردم‌بر (ابهام‌زدایی) را ببینید.
اَردَم‌بَر یا آرتمبارس یکی از نجیب‌زادگان مادی بود که به گفتهٔ نیکولاس دمشقی، کوروش بزرگ در نوجوانی در دربار مادها نزد او بود.[۱]

نام ایرانی Ṛtam-para (که در شکل فارسی امروزی تبدیل به اَردَم‌بَر می‌شود) در تلفظ یونانی‌اش به صورت آرتِمبارس درآمده و در منابع به‌کار رفته‌است. نام اردم‌بر به معنی «تشویق‌کنندهٔ نظم» است.[۲]

 

منابع
↑ دانشنامهٔ ایرانیکا، ‌سرواژهٔ ARTEMBARĒS
↑ دانشنامهٔ ایرانیکا، ‌سرواژهٔ ARTEMBA

کیانیان


کیانیان دومین سلسله پادشاهی درافسانه‌های ایرانی هستند که بر طبق مطالعات گروهی باستان شناس بر پایه منابعی از اوستا کتاب مقدس زرتشتیان و داستانهایی که در سلسله سامانیان رواج داشته به این تنیجه رسیدند که چنین سلسله‌ای وجود داشته است و وجود آن بر پایه افسانه‌ها نبوده است٬ بر این اساس این سلسله زمانی در شرق ایران حکمرانی می‌کرده است.

کیانیان در اوستا نام خانوادگی سلسله‌ای سلطنتی نیست، ‌اما در عهد ادبیات میانهٔ ایرانی، در متن‌های پهلوی، ‌افراد این خاندان پادشاهانی شمرده می‌شوند که بعد از پیشدادیان به فرمانروایی ایران رسیده‌اند.

در شاهنامه‌ی فردوسی نیز سلسلهٔ کیانیان بعد از پیشدادیان به حکمرانی می‌رسد و موسس این سلسله نیز بر پایه اطلاعات شاهنامه کی‌قباد است و با مرگ دارا پسر داراب نیز این سلسله منقرض می‌شود.


 واژه شناسی
کیانیان (در اصل کَیان یا کَویان) جمع واژهٔ «کَی»، به معنای حکیم و دانشمند می‌باشد. این واژه در اوستا به شکل «کَوی» آمده‌است.[۲]


 کَویان (کیانیان) در اوستا
کَوی‌ها و کَرپنان (karpan) در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند.[۲] اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:

کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی‌قباد

کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu)

کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی‌کاووس

کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan)

کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah)

کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)

کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی: کی‌سیاوش

کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی‌خسرو

از این افراد،‌ کی‌قباد، کی‌کاووس و کی‌خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسلهٔ کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:

اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی‌لهراسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی‌گشتاسپ.[۳]

پادشاهان کیانی
سلسلهٔ کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود [۴]:


 از کی‌قباد تا کی‌خسرو
این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با مرگ کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

کی‌قباد

کی‌کاووس

کی‌خسرو


 از لهراسپ تا گشتاسپ
در این دوره دیگر از نبردهای ایران و توران اثری چندانی دیده نمی‌شود؛ و مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دینِ بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

لهراسپ

گشتاسپ


 از بهمن تا اسکندر
این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیر‌های هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:

بهمن

همای

داراب

دارا



 منابع
بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران. تهران: انتشارات فکر روز، ۱۳۷۶. ISBN 964-5838-74-6
کریستین‌سن، ‌آرتور امانوئل. کیانیان. مترجم: ذبیح‌الله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱. ISBN 978-964-445-340-3
یارشاطر، احسان، و دیگران. تاریخ ایران کمبریج جلد سوم، قسمت اول. مترجم: حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳. ISBN 964-00-0023-X
نولدکه، تئودور. حماسهٔ ملّیِ ایران. مترجم: بزرگ علوی. تهران: موسسهٔ انتشارات نگاه، ۱۳۸۴. ISBN 964-6736-79-3
صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴. ISBN 964-00-0635-1

پیشدادیان

 

پیشدادیان نخستین سلسلهٔ پادشاهان در شاهنامه و اساطیر ایرانیان می‌باشد. معادل اوستاییِ پیشداد (Pēš-dād)، پَرَداتَ (Para-dāta)، به معنای مقدم است. این نام طبعاً نام یک خاندان نبود، بلکه نامی‌ است که بعدها بر این گروه نهاده‌اند. زیرا این گروه را مقدم بر دیگران شمرده‌اند [۱]

در اساطیر ایران از کیومرث به عنوان نخستین انسان یاد ‌شده، و کمتر بر پادشاهی او تکیه می‌شود. اما در شاهنامه او نیز جزو دودمان پیشدادی به حساب می‌آید. [۲] در متون پهلوی، هوشنگ کسی ‌است که دارای لقب پیشداد می‌باشد. و چنین گمان می‌رود که او را نخستین پادشاهی می‌دانسته‌اند که بر جهان فرمان رانده‌است. [۳]

 خلاصهٔ کوتاهی از پیشدادیان

در ابتدای این دوره، پادشاهان با فرّه سلطنت می‌کنند. در این مرحله به مرور شاهد پیشرفت‌های مردم در جهات مختلف زندگی، از جمله کشف آتش، چگونگی یادگیری ساختمان سازی و ... هستیم. مهم‌ترین شخصیت این دوره، جمشید است که در نهایت، ضحاکِ بی ‌فرّه، و فریب خودهٔ اهریمن پادشاهی را از اون می‌ستاند. در تمام مدت هزارسالهٔ پادشاهی ضحاک، بدی جهان را فرا می‌گیرد. فریدون بر او چیره می‌شود و دوباره پادشاهانِ با فرّه به سلطنت می‌رسند، و نبرد‌های ایران و توران آغاز می‌شود. [۴]

در شاهنامه، پادشاهی این دودمان با درگذشت گرشاسپ، و بر تخت نشستن کی‌قباد به پایان می‌رسد.

 شاهان پیشدادی در شاهنامه

  1. کیومرث
  2. هوشنگ
  3. تهمورث
  4. جمشید
  5. ضحاک
  6. فریدون
  7. ایرج
  8. منوچهر
  9. نوذر
  10. زو
  11. گرشاسپ

 منابع

  • بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران. تهران: انتشارات فکر روز، ۱۳۷۶. ISBN 964-5838-74-6
  • یارشاطر، احسان، و دیگران. تاریخ ایران کمبریج جلد سوم، قسمت اول. مترجم: حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳. ISBN 964-00-0023-X
  • بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. ویراستار: کتایون مزداپور. تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۸۶. ISBN 964-329-009-3

شهربانو

شهربانو به اعتقاد بسیاری از شیعیان و برخی از اهل تسنن دختر یزدگرد سوم و همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امامان سوم و چهارم شیعه است.

 


 تردید
هیچ‌یک از تاریخ‌دانان باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداخته‌اند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکرده‌اند. ضمن اینکه ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی ابن حسین را برده‌ای از اهالی ناحیه سند معرفی کرده است

علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمدحسین طباطبایی و سید جعفر شهیدی هم در صحت داستان ازدواج حسین پسر علی با شهربانو تردید کرده‌اند.

نام شهربانو در بحارالانوار محمد باقر مجلسی و نیز در قابوس نامه آمده‌است.


 سرنوشت
نام وی در میان اسیران کربلا به چشم نمی‌خورد. در این میان برخی معتقدند که وی بعد واقعه کربلا خود را به رود دجله انداخت و برخی دیگر می‌گویند که وی بلافاصله به سمت ایران تاخت و در نزدیکی ری در دل کوه ناپدید گشت.

کوه بی‌بی‌شهربانو در جنوب تهران منتسب به شهربانو است و می‌گویند مقبره وی در آن مکان مخفی است. آرامگاه بی‌بی‌شهربانو در دامنه جنوبی کوه ری، با این عقیده که شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد است توسط شیعیان زیارت می‌شود.

ولی برخی منابع دیگر به دلیل قرارگرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگی‌های معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دوره ها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بی‌بی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد، بسیاری براین عقیده‌اند که این بنا در اصل از نیایش‌گاه‌های آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستش‌گاه‌های زرتشتیان پیش از اسلام بوده است.


خرافات
در تعزیه مجلس شهربانو چنین است: چون سیدالشهدا شهید می‌شود، ذوالجناح به خیمه آمده و شهربانو را به شهرری می‌برد. شهربانو سهوا به جای یاهو یا کوه گفته و کوه از هم شکافته می‌شود.

در خرافات مردم تهران است که زنان حامله که خود یا همسرشان سید نیستند، به زیارت شهربانو نمی‌روند. چون ممکن است جنین پسر باشد و به شهربانو نامحرم بوده و کور شود.


 

 

منبع
بحارالانوار، محمّد باقر مجلسی، طبع تهران، ۱۳۰۱- ج ۱۱ ص ۴
قابوس نامه، عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر وشمگیر، به کوشش غلامحسین یوسفی، چاپ سوم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۸
تشیع علوی و تشیع صفوی، علی شریعتی، تهران: چاپخش، ۱۳۷۷
خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، تهران: نشر صدرا، ۱۳۸۰
ایران در قرآن و روایات، نورالدین ابطحی، تهران: نشر آفتاب:۱۳۷۸
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88»

الیمائیس

 میان رفتن قدرت هخامنشیان و دگرگونی ساختار قدرت در شرق نزدیک باستان پس از مرگ اسکندر منجر به پیدایش دولت‌های مستقل و نیمه مستقل شد. الیمائیس, یکی از این حکومت‌های محلی است که در روزگار اشکانی ظهور کرده است. الیمائیان که خاستگاه اصلیِ آنها کوه‌های شمال شرقی خوزستان بوده، از میانه‌های سده دوم پیش از میلاد به عنوان یک قدرت سیاسی مطرح شدند و با افزایش یافتن قدرتشان، قلمرو خود را به سمت دشت خوزستان (سوزیان) گسترش داده و توانستند تا اوایل سدة سوم میلادی به حیات خود ادامه دهند. حکومت خودگردان الیمائیس، خاستگاه حوادث تاریخیِ بسیار مهمی بوده و نقش فعالی در صحنة سیاسی و اقتصادیِ روزگار سلوکی و اشکانی داشته است. قدرت آنان در زمان سلوکی و اشکانی به آنجا رسید که شاهان این دوره به نبرد با آنها برخاستند.

ایستادگیِ آنها در برابر حملات شاهان سلوکی و اشکانی، از آنان مردانی دلاور ساخته بود که به توانِ نظامی و مناطق کوهستانیِ خویش تکیه داشتند. موقعیت جغرافیاییِ سرزمین الیمائیس و قرارگرفتن در خط سیر بازرگانی غرب به شرق و گسترش راه‌های بازرگانی, رونق اقتصادی و بازرگانی را برای الیمائی‌ها به دنبال داشته و موجب رشد و شکوفاییِ این دولت شده است, چنانکه رواج سکه‌ها و ثروت نیایشگاه‌های آنها که در متون تاریخی آمده، گواهی بر این مدعاست.

شوربختانه آگاهی ما از تاریخ و فرهنگ الیمائی اندک است. تاکنون وسعت دقیق سرزمین الیمائیس و شمار و ترتیب شاهان آن به درستی شناخته نشده است. کمبود نسبیِ منابع تاریخی و شمار اندک کاوش‌های باستان شناختی، سبب مبهم بودن و تاریک ماندن فرهنگ الیمائی شده- است. از این رو، مطالعه در فرهنگ و هنر الیمائی کمتر مورد توجه پژوهندگان بوده, چندان به آن پرداخته نشده و پژوهش‌های اندک انجام شده نیز در روشنگریِ فرهنگ آنها کافی نبوده است.

 برگرفته از

نوشتار: پژوهش در تاریخ و فرهنگ الیمائیس، نوشته عباسعلی رضائی نیا -کارشناس ارشد باستان شناسی

لکستان

لَکستان نام غیر رسمی منطقه سکونت مردم آریائی‌تبار لک در غرب ایران است.

ح. ایزدپناه گردآورنده فرهنگ لغات لکی، لک‌ها را لر می‌داند و کرد خواندن آن‌ها را یک سوء تفاهم می‌نامد. از نظر او به این خاطر که در قدیم در منابع تاریخی واژه کرد در بسیاری موارد برای همه کوچنشینان و رمه‌گردان فلات ایران بکار می‌رفته، گاه لک‌ها و لرها و دیگران را با نام کرد (کوچنشین) نامیده‌اند.*[۱]

درباره لر بودن، کرد بودن یا قومی جدا بودن لک‌ها بحث‌های زیادی انجام شده و می‌شود ولی نتیجه خاصی از این بحث‌ها حاصل نشده‌است.

لک‌های پیش‌کوه هویت خود را قویاً یک هویت لری می‌دانند و لک‌های منطقه پشت‌کوه پیوندهای فرهنگی هم با لرها و هم با کردها دارند.[۱]

با این وجود در تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از لکستان به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده‌است.[۲] لکستان شامل منطقه شرق و جنوب شرقی استان کرمانشاهان و شمال استان ایلام و جنوب غربی استان همدان، شمال غربی و غرب استان لرستان می‌شود. بخشهایی دیگر از مردم قوم لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است. زبان لکی یکی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال غربی را تشکیل می‌دهد. گویش لک‌ها به نام لکی از نظر ریشه‌ای با گویش‌های کردی کلهری، اورامی، کرمانجی یک ریشه مشترک دارند.[۳] [۴] [۵]

پیش از ورود آریائی‌ها به ایران، مردمی عیلامی‌تبار و همچنین کاسی‌ها در منطقه لکستان سکونت داشتند.آثار باستانی ارزشمندی در مناطق لک نشین یافت شده‌است. غار کلماکره در کوهدشت و تپه‌های باباجان و گندم‌بان در دلفان و تپهٔ گریران در الشتر و بیشتر مفرغ‌هایی که به مفرغ‌های لرستان معرفند از کاوشگاه‌های باستان‌شناختی منطقه هستند.

ح. ایزدپناه گردآورنده فرهنگ لغات لکی، لک‌ها را لر می‌داند و کرد خواندن آنها را یک سوء تفاهم می‌نامد. از نظر او به این خاطر که در قدیم در منابع تاریخی واژه کرد در بسیاری موارد برای همه کوچنشینان و رمه‌گردان فلات ایران بکار می‌رفته، گاه لک‌ها و لرها و دیگران را با نام کرد (کوچنشین) نامیده‌اند.*[۲]

درباره لر بودن، کرد بودن یا قومی جدا بودن لک‌ها بحث‌های زیادی انجام شده و می‌شود ولی نتیجه خاصی از این بحث‌ها حاصل نشده‌است. اگر زبان مردمان کرمانشاه و ایلام را کردی بنامیم لکی را نیز بایستی لهجه‌ای کردی گفت.[۶] [۷] گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویش‌های لری کاملاً متمایز است.[۸]

با استقرار مملکت داری به شیوه نوین و تقسیم کشور به واحدهای سیاسی به نام‌های ایالات، ولایات و آنگاه استان‌ها، لک‌ها نیز، بین چندین واحد کشوری تقسیم شدند. امروزه لک‌ها، در استان‌های لرستان، کرمانشاه، همدان و ایلام زندگی می‌کنند.

منابع

راذان

راذان نام منطقه‌ای قدیمی و یکی از شهرستان‌های ایرانی در عراق ساسانی بود.

تَسوگ (شهرستان) راذان در استان شادپیروز قرار داشت و در خاور تیسفون بوده که اکنون یک روستا است.

راذان از حومه تیسفون تا رود بزرگ جوروان (نهروان) گسترده بوده‌است. شهرستان راذان را با قسمت شمال و خاور استان واسط (کوت) در تقسیمات کنونی عراق منطبق دانسته‌اند. راذان در قدیم روستاهای بسیاری داشته و از دو قسمت راذان بالا و راذان پائین تشکیل شده‌بود.

رازان در زمان ساسانیان از توابع شهر به‌اردشیر بود و راذان بالا و راذان پائین دو تسوگ (شهرستان) در استان شادپیروز بودند. منابع گاه راذان را یک شهرستان و گاه دو شهرستان راذان بالا و پائین دانسته‌اند.

شهر به‌اردشیر یکی از هفت شهری بود که تیسفون را تشکیل می‌دادند. آبادی مهم دیگر در جنوب به‌اردشیر زَریران نام داشت که بر سر راه کاروان‌رو مکه واقع بود.

دو تسوگ راذن بر روی هم ۱۶ روستا و ۳۶۲ خرمنگاه داشته‌اند و خراج آن‌ها ۴۸۰۰ کر گندم و ۴۸۰۰ کر جو و ۱۲۰ هزار درهم نقد بوده‌است.[۱]

در زمان اسلامی راذان را بر کرانهٔ رود نهروان،‌ دارای محصولات نیکو و حقوق دیوانی آن را پنج تومان گفته‌اند. (نزهةالقلوب، مقالهٔ ۳، ص۴۱).

ابوعبدالله محمد بن حسن راذانی (درگذشتهٔ ۴۸۰ ق.) از پارسایان راذان بوده‌است.


 منابع
بیانی (ندوشن)، شیرین، تیسفون و بغداد در گذر تاریخ، تهران: نشر جامی، ۱۳۷۷خ.، صص ۳۷، ۴۴، ۷۰ و ۱۱۷.
لعتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ راذان.
محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس ۱۳۷۵.

کومش

کومش ، کومس یا قومس، نام یکی از ایالت‌های کهن ایران است که امروزه، استان سمنان محدودهٔ آن سرزمین باستانی را در برگرفته است.

سرزمین‌ «کومش‌» که‌ حدود آن‌ را از خوار ری‌ تا سبزوار می‌دانند، ‌سرزمینی‌ است‌ که‌ در حاشیه‌ شمالی‌ کویر مرکزی‌ ایران‌ و در دامنه‌ جنوبی‌ کوه‌های البرز واقع‌ است‌. استان فعلی سمنان نیز تقریبا همین محدوده را در برگرفته است.

شاهراه بزرگ خراسان که از ری، در ناحیه جبال می‌آمد و به نیشابور در خراسان منتهی می‌گردید از سراسر ایالت قومس می‌گذشت و همه شهرهای مهم قومس سر این راه واقع بود.[۱] جغرافی‌نویسان عرب بخشی از شاهراه بین آبادی‌های کنونی عباس آباد و لاسگرد را جزء ولایت جداگانه‌ای به نام قومس دانسته‌اند.[۲]


تاریخچه

پیش از اسلام
بنا به روایات تاریخی، کومش چهاردهمین ایالت تاریخی «ورن» (ورنه) از تقسیمات شانزده‌گانه اوستایی در دوران باستان بوده است. این منطقه در طی دوران حکومت مادها و هخامنشیان با نام «کومیسنه» (کومس) یا «کومیشان» (کومش) شناخته می‌شده و بخشی از ایالت بزرگ «پارت» (پرتو) به شمار می‌رفته است.[۳]


 قاجاریه و پهلوی
در زمان قاجاریه، شهر سمنان مرکز سرزمین قومس بود. نام جغرافیایی قومس تا اواخر دوران قاجاریه بر سر زبان‌ها بود. جندق و خور و بیابانک در سال ۱۲۴۰ق تابع ایالت کومس (سمنان و دامغان) شد و در سال ۱۳۳۷ق از آن جدا گردید.[۴]

در آغاز سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی، به پیروی از سنت تاریخی، طبق تصویب نامه هیئت وزیران، ایالت کومش (شامل سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام و سرخه) و جنوب طبرستان یعنی سنگسر، شهمیرزاد و روستاهای تابعه آنها) از نظر تقسیمات کشوری به نام فرمانداری کل سمنان نامگذاری شد. مرکز حکومت آن نیز در شهر سمنان تعیین و مستقر گردید.[۵]

کاتافراکت

 

پرونده:ParthianCataphract.JPG

کاتافراکت پارتی در نبرد با یک شیر. بریتیش میوزیوم

 

 

کاتافراکت (به یونانی: κατάφρακτος) نام سواره‌نظام سنگین‌اسلحه‌ای بود که در دوران باستان کوچ‌نشینان خاور ایران و نیز یونانیان متاخر و رومیان از آن‌ها در جنگ‌ها بهره می‌بردند.

واژهٔ کاتافراکت از دو بخش κατά به معنای سراسر و φρακτός به معنای پوشیده، پاس‌داشته پدیدآمده و معنای زره‌پوش را می‌دهد.

کاتافراکت‌ها با شوالیه‌ها در سده‌های میانه تفاوتی داشتند و آن این بود که ایشان دارای آن نقش اجتماعی آیندهٔ شوالیه‌ها نبودند. در تاریخ اشکانیان، سرمتی‌ها، ساسانیان، ارمنی‌ها، سلوکیان، پرگامون‌ها، رومیان و بیزانسی‌ها از کاتافراکت‌ها بهره می‌برده‌اند.

منبع

Wikipedia contributors, "Cataphract," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Cataphract&oldid=213522892 (accessed June 13, 2008).

 

 

فنیقی‌ها

فِنیقیان یکی از اقوام سامی‌تبار بودند که در حوزه دریای مدیترانه می‌زیستند. فنیقیان پیشه بازرگانی داشتند و مردمی آرام و با فرهنگ بودند. خط فنیقی که اینان با آن می‌نوشتند را مادر خط‌های کنونی، البته به جز شرق آسیا می‌دانند.

فنیقی‌ها تقریبا در دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد از عربستان سر برآورده و بعدها بین دریای مغرب و کوه‌های لبنان سکنی گزیدند. فنیقیه معرب phoinike) Φοινίκη) یعنی نامی است که یونانی‌ها به این مملکت داده‌اند و احتمالاً از کلمهٔ bani kan'an (بنی کنعان، به معنی فرزندان کنعان) آمده‌است و فنیقیان خود را کنعانیان می‌نامیدند.

مذهب آنان بر پایه بت‌پرستی بود و آداب و رسوم زیادی از بابل اخذ کرده بودند. در میان خدایان آنها در درجه اول «بعل» یا خدای آسمان بود که او را «ملکارت» یعنی پادشاه خدایان می‌خواندند. از خدایان مونث بیش از سایرین «آستارت» را می‌پرستیدند که همان ایشتار (ایستار) بابلی‌ها است. این الهه را ملکه آسمان و نیز خدای زاد و ولد می‌دانستند. از سایر خدایان «ال» رب النوع سامی‌ها معروف بود که در صیغه مونث «الات» می‌گفتند.

از حیث تمدن فنیقی‌ها چون بین دو ملت متمدن قدیم یعنی مصری‌ها و بابلی‌ها واقع بودند علوم و فنون زیادی از آنها اقتباس کردند. از شهرهای متعدد که در ساحل دریای مغرب بنا کرده بودند چندین شهر معروف شدند از جمله: صیدا، صور، ارواد و جبل. شهر جبل را یونانی‌ها بیبلس[۱] می‌نامیدند. فنیقی‌ها به واسطه نفاق داخلی موفق نشدند دولت واحدی تشکیل دهند و هر شهر آنها امیر یا پادشاهی داشت. اما این قوم در دریانوردی شهرتی بسزا یافتند. شهر «صیدا» از قرن ۱۶ - ۱۳ (پیش از میلاد) واسطه تجارت شرق و غرب بود و «صور» پس از آن دارای همین مقام گردید.

مستعمرات و تجارتخانه‌های فنیقی در تمام عالم قدیم پراکنده بود. این مردم از طرف غرب تا جزیره‌های بریتانیا و از طرف شرق تا تنگه بغاز و مالاکا در نزدیکی هندوچین تجارت می‌کردند، و بر اساس شواهدی که کشف شده در آفریقا نیز مستعمراتی داشته‌اند.

فنیقیه چندین بار تابع مصری‌ها گردید، بعد در قرن هشتم (پیش از میلاد) در تحت تسلط آشوری‌ها و در اوایل قرن ششم (پیش از میلاد) به تصرف بابلی‌ها درآمد، پس از آن در زمان کوروش تابع ایران گردید ولی فنیقی‌ها به تابعیت ملل دیگر اهمیت نمی‌دادند زیرا دریاها و مستعمرات تحت اقتدار آنها باقی می‌ماند. رقیب بزرگ این قوم، یونانی‌ها بودند که در دریانوردی مهارت تام یافتند.

کشف رنگ ارغوانی و اختراع شیشه از ابتکارات این قوم است. اختراع الفبا را هم به آنهانسبت داده‌اند ولی اکنون عقیده اکثر مورخان براین است که آنها الفبا را از عبری‌ها اقتباس کرده‌اند.

نوشتار اصلی: خط فنیقی

تابعیت فنیقی‌ها از دولت ایران برای ایران دو فایده داشت، یکی اینکه کشتی‌های آنها در اختیار ایران درآمد و از طرف دیگر فنیقی‌ها تا پایان حکومت هخامنشی به ایران وفادار ماندند. شهر صیدا که در زمان بخت النصر دوم آسیب زیادی یافته و پست شده بود و دیگر امیر یا پادشاهی نداشت. در این زمان از نو بلند شده دارای پادشاهی از خود شد که دربار ایران برایش معین می‌کرد. صور که در زمان بخت النصر آسیبی نیافته بود به حال خود باقی ماند و کوروش با این هدف که شهرهای فنیقیه با یکدیگر متحد نشوند برای هر کدام امیری از خود فنیقی‌ها معین کرد.

منابع

تمدن دره سند

تمدن درهٔ سِند (دوران اوج: ۲۶۰۰-۱۹۰۰ پیش از میلاد) (به انگلیسی: Indus Valley Civilization) تمدنی باستانی بوده‌است که از بستر رود سند برخاست. در ابتدا در هند[نیازمند منبع] (گوجرات، هاریانا و راجستان) متمرکز بود و امروز در پاکستان (استان‌های سند و پنجاب)، که به سمت غرب تا استان بلوچستان پاکستان ادامه یافت. همچنین بازمانده‌هایی در افغانستان، ترکمنستان و ایران نیز حفاری و کاوش شده‌است.

منبع
  • ویکیپدیای انگلیسی، برداشت شده در ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۰۹

 

خزرها

خزرها مردمانی از نژاد ترکها بودند که در سده‌های آغازین پس از اسلام (سده هفتم میلادی) در شمال دریای خزر و جنوب روسیه و بخش‌هایی از اوکرائین کنونی و قفقاز امپراتوری‌ای را پایه گذاردند. آنها همسایهٔ خلیفه‌گری اسلامی و پادشاهی روم بودند. طبقه حاکم آنان پس از مدتی دین یهود را برگزیدند تا خود را از دید عقیدتی در برابر حملات اسلام و بیزانس مسیحی مدافعه کنند.

درباره تبار آنها اختلاف نظر وجود دارد.زبان آنها از شاخه زبان‌های ترکی و نزدیک به ترکان بلقار دانسته‌اند.

خاقانات خزرها از اتحاد قبایل گوناگون تشکیل شده بود و در اوج قدرت خود (سده نهم میلادی) شامل غرب قزاقستان کنونی، جنوب روسیه، شرق اوکراین و بخش بزرگی از قفقاز (شامل داغستان، آذربایجان و گرجستان و غیره) و شبه جزیره کریمه می‌‌شد. خزرها در اکثر موارد متحد امپراتوری بیزانس بر علیه شاهنشاهی ساسانی بوده اند. آنها در ایستادگی در برابر حملات اعراب بسیار موفق بودند و به احتمال زیاد مانع یورش اعراب به اروپای شرقی شده اند.

یهودی‌های اشکنازی روس خزرها را نیاکان خود می‌دانند ولی از دید گروهی از ژن‌شناسان هرچند یهودیان اشکنازی ژن‌های بسیاری از اروپای شرقی گرفته اند، پذیرش اینکه آنها عمدتاً از خزرها هستند بعید است.

در سده دهم میلاد این امپراتوری بدست اسلاوهای شرقی (روس‌های کیف) به نابودی گرایید.

منابع
ویکی انگلیسی

آریانام خشثره

آریانام خشَثره (-Aryānām Xšaθra) نام ایرانی باستانی سرزمین آریائیان ‌است.

«آریانام» در زبان اوستایی٬ پارسی باستان (هخامنشی) و سانسکریت بمعنی آریاییان و «خشتهر» بمعنى سرزمین٬ کشور و پادشاهی است که در فارسی نو «شهر» شده و به این ترتیب «آریانام خشتهرام» بمعنی «شهریاری آریایی‌ها» بوده است. ترکیب «اریانام خشثره» در هیچ یک از سنگ‌نوشته‌های پارسی باستان هخامنشی یافته نشده‌است.

پس از متفرق شدن آریاییان (اقوام هند و ایرانی) در بخش‌هاى مختلف فلات ایران گروهى از آنان در محلى اقامت گزیدند که در اوستا بنام «ائیریَنَم وَئجَه» (= ائیریَنَم وَئجو = ایران ویج = Airyanəm Vaēǰō = Airyanəm Vaējah) یعنى سرزمین و کشور نژاد آریایی نامیده شده. محققان محل آنرا خوارزم و خیوهٔ امروزی دانسته‌اند. همچنین در دورهٔ هخامنشی ایی ریا (Airya) نام قوم ایرانی بود و این کلمه را نام قوم اُسِّتِ قفقاز بصورت «ایرون» (Iron)، «ایرو» (Iroe) و «ایر» (Ir) بخود اطلاق کرده‌اند.

«خشتهر» از جملهٔ واژگانی است که در فارسى دایرهٔ مفهوم پارینهٔ آنها کوچک‌تر شده است، همچون دیه یا ده که در پارسی هخامنشى «دهیو» و در اوستا «دخیو» بمعنى کشور یا مملکت است. اینکه از واژهٔ خشتهره، در فارسی نو «خ» افتاده و «شهر» شده نظیر بسیار دارد چون خشنا = شناختن، خشب = شب، آوخشتى = آشتی و جز آن. گاهى آن «خ» اصلى ماقبل «ش» همچنان در فارسى بجا مانده چون خشنو = خشنود. هرچند امروزه از مفهوم واژهٔ شهر کاسته شده اما وسعت دیرین آن از واژه‌هاى ایرانشهر و شهریار هویداست. خشتهر = شهر از مصدر «خشى» درآمده که بمعنى شاهى کردن و فرمان راندن و توانستن و یارستن است٬ همچون: اَرتَخشَثرَه = اردشیر (اَرتا یا اَرتَه = مقدس و خشَثرَه = شاه) بمعنی شهریار مقدس.

منابع

 


 

داها

داها، دها، داه، داهه یا دَهه نام گروهى از مردم ایرانی و شعبه‌اى از قبايل سكائى بوده‌اند و در طرف شرقى دریای خزر سكنى داشته‌اند و بنام آنان در تاريخ ايران تا حملهٔ عرب برمی خوریم. داه‌ها با ماساگت‌ها و دیگر قبایل صحرانشین و یا اسکان‌یافته آسیای میانه مربوط بودند. چون از زمانهاى بسيار قديم از سواحل سیردریا تا صحراهاى جنوبی روسیه محل قبايل ایرانی چادرنشین بوده است از اینرو داهه‌ها از اين قبايل بشمار می‌آیند.

کورش بزرگ در آخرين جنگهاى خود با ماساگت‌ها در زدوخورد بوده است و سرانجام بدست آنان كشته شده است. آدین مورخ يونانى قرن اول م. در جزو لشكريان داریوش سوم هنگام جنگ با اسکندر از سواران تیرانداز داهه نام می برد. پَرنی‌ها یکی از قبیله‌های اتحادیه قبایل داه بودند و شاهان اشکانی ایران نیز تبارشان به پرنی‌ها می‌رسد. پرنی‌ها در پایان سده چهارم پ.م. از بقیه قبایل داه جدا شده و به سوی غرب و ناحیه دریای خزر مهاجرت کردند. احتمال ارتباطى ميان نام آنان و ناحیهٔ داهستان یا دهستان می رود.

شاهان پارت در لحظات دشوار جنگ معمولاً از دسته‌جات جنگی و عشیرتی قبایل داه استفاده می‌کردند.*

منابع

  • حسن پیرنیا، ایران باستان.
  • دیاکونوف، م.م. اشکانیان، ترجمه کریم کشاورز، تهران: ۱۳۷۸

سرمتی

 

پرونده:Scythia-Parthia 100 BC.png

سرزمین سرمت و سکاستان در سال ۱۰۰ پ.م.، گستره شاهنشاهی پارت نیز در نقشه نشان داده شده.

 

 

سَرمَتیها یکی از مجموعه اقوام باستانی ساکن استپ‌های جنوب روسیه بودند.

سرمتی‌ها قومی ایرانی‌زبان بودند و شاخه‌های از سکاها بشمار می‌آمدند. البته به مروز زمان نام سرمت به مجموعه بزرگی از ایل‌های با تبارهای گوناگون اطلاق شد ولی قوم غالب در میان آنها بویژه در منطقه جنوبی «سرمتستان» قوم ایرانی‌تبار بود.

گسترده‌ترین ناحیه‌ای که سرمتی‌ها در آن سکونت یافتند از یک سو سرزمین میان رودخانه ویستولا تا ریزشگاه رود دانوب و از سوی شرق تا ولگا، و از سوی دیگر از منطقه اسرارآمیز هیپربوری‌ها در شمال تا دریای سیاه و دریاچه خزر در جنوب بود. سرزمین‌های میان دریای سیاه و خزر تا کوه‌های قفقاز هم در محدوده آنها بشمار می‌آمد.

ریشه نام سرمت را همریشه با واژه اوستایی zarema- به معنی «پیر» دانسته‌اند و نظر زبانشناسان براینست که این نام معنی ارشد و پیش‌کسوت را تداعی می‌کرده.

منابع

  • Brzezinski, R., et al, The Sarmatians 600 BC-AD 450 (in series Men-At-Arms 373) ISBN 1-84176-485-X
  • Davis-Kimball, Jeannine. 2002. Warrior Women: An Archaeologist's Search for History's Hidden Heroines. Warner Books, New York. 1st Trade printing, 2003. ISBN 0-446-67983-6 (pbk).
  • Tadeusz Sulimirski, The Sarmatians (vol. 73 in series «Ancient People and Places») Praeger Publishers, 1970

ماساژت‌ها

سَکَ یا سَکا نامی ست که در منابع قدیمی برای سکاهایی که از طرف آسیای میانه با ایرانیان سروکار داشتند، به کار رفته است. ماساژتها یک تیره سکایی نیمه صحرا گرد درآسیای میانه بودند.

در روزگار مادها سکاها فراوان به مرزهای ایران می‌تاختند. اینان گاه با آشور همپیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. با آغاز کار هخامنشیان درگیریهای مرزی با سکاها دنباله داشت و در یکی از همین درگیریهای مرزی کورش بزرگ بنیاد گذار هخامنشیان در نبردی با گروهی از سکاهای شرقی به نام ماساژت‌ها کشته شد.

داریوش بزرگ دیگر پادشاه هخامنشی برای تنبیه آنها تا مرکز اروپا پیشروی کرد. دسته‌های بسیاری از آنان به شاهنشاهی هخامنشی پیوستند و به عنوان سرباز برای آنان جنگیدند. از نامدارترین آنها می‌توان از سکاهای تیزخود نام برد.

با گذشت زمان گروهی از اینان به جنوب شرقی ایران کوچیدند و این سرزمین را به نام خود سکستان(سیستان) خواندند.


 منابع

  • تاریخ ماد. دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
  • مرتضی راوندی: تاریخ اجتماعی ایران. ( جلد ۱ ) - 142 - 157
  • کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1379
  • Diakonoff, I. M. "Media". In Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran, Vol. II. CUP, Cambridge, 1985

هون

عكسهاي مرتيط با اين موضوع:

پرونده:Huns empire.png

قلمرو هون‌ها از استپ‌های آسیای میانه تا آلمان امروزی و از دریای سیاه تا دریای بالتیک گسترده‌بود. ستارهٔ سبز نشانگر محل احتمالی «پایتخت» آتیلا در مجارستان امروزی است.

 

 پرونده:HunSiege-ChroniconPictum.jpg

تصویری بازسازی شده از محاصرهٔ یک شهر توسط هون‌ها. سلاح‌های به تصویر کشیده شده در این تصویر از نظر زمانی نادرستند و نمیتوانند سلاح‌های هون‌ها بوده باشند. عکس از تاریخچهٔ مصور مجارستان (Chronicon Pictum) به تاریخ ۱۳۶۰ م‌.

پرونده:Hunnen.jpg

سواران هون. حکاکی‌ دههٔ ۱۸۷۰ بر اساس نقاشی از یوهان نپوموک گیگر (۱۸۰۵ - ۱۸۸۰)

 

 

=============================

 

هون یا هیتالی، هفتالی (پارسی میانه: خیون) قومی صحراگرد از مغولستان بودند که در سده‌های چهارم و پنجم میلادی به سوی غرب مهاجرت کرده و در موازات آمودریا کوچ‌نشین‌هایی تأسیس کردند.[۱]

آن‌ها در حدود سال ۳۵۰ پس از میلاد به مرزهای خاوری ایران حمله کردند ولی لشکر ایران تخت شاهنشاهی شاپور دوم از ورود آن‌ها به مرزهای ایران جلوگیری کرد. بعدها هون‌ها به رهبری شاه خود گرومبات به لشکر ایران پیوستند و در لشکرکشی شاپور دوم به بخش تحت چیرگی رومیان در میان‌رودان او را همراهی کردند.[۲]

هون‌ها گروهی متحد از قبایل مختلف بودند. هسته اصلی هون‌ها را اقوام آلتایی‌زبان و مجارها تشکیل می‌دادند[۳] اما گروه‌های مختلف قومی در بین آنها وجود داشت. [۴]خاستگاه هون‌ها آسیای میانه[نیازمند منبع] و شمال چین[نیازمند منبع] بود اما به مرور با مهاجرت به غرب وارد صفحهٔ تاریخ ایران و روم شدند و بیش از هزار سال نام خود را در نقشهٔ آسیا و اروپا به عنوان عشایری جنگجو ثبت کردند. طی سده‌ها جنگ با این دو امپراتوری، صدمات فراوانی به هر دو وارد ساختند[نیازمند منبع] و در سدهٔ پنجم میلادی حتی تا نزدیکی رم پیش رفتند ولی سپس ناپدید و مجذوب اقوام اوراسیا شدند.[نیازمند منبع] از نظر زبانی و نژادی، رابطهٔ نزدیکی بین هون‌ها و ترک‌ها[نیازمند منبع] و همچنین کشور مجارستان[نیازمند منبع] وجود دارد.

خاستگاه و کیستی

از آن‌جایی که هیچ نوشته‌ای از هون‌ها به جای نمانده (گفته می‌شود که هون‌ها بی‌سواد بودند)، تنها اطلاعات ما از این قوم از حفاری‌ها و همچنین آنچه مورخان زمان (اکثرا دشمنانشان) از آنها نوشته‌اند به دست می‌آید. این شواهد گویای آن است که این قوم پیرامون ۵ سده پیش از میلاد در زمین‌های شمال چین حدود مغولستان امروزی به دام‌داری مشغول بوده و عمدتاً قومی کوچ‌نشین بودند.[۵] نامشان شاید از نام دودمان هان، امپراتوران وقت چین آمده باشد. معروف است که به دلیل زندگی عشایری‌شان، سوارکارانی بسیار ماهر بودند و میتوانستند در ضمن یورتمه، تیراندازی کنند. بعد از بررسی شواهد زبانشناسی در طول دو دههٔ گذشته، اکثر دانشمندان امروزه معتقدند که قوم هون همان هیونگ-نو است که قرن‌ها با امپراتوری‌های چین در نبرد بود و طبق افسانه‌های چینی، دیوار بلند چین برای دورنگه داشتن آن‌ها از چین ساخته شد

 

مهاجرت به غرب و ساکن شدن در مجارستان

به مرور زمان، هون‌ها رو به غرب گذاشتند و از اوائل سدهٔ دوم میلادی در شمال دریای خزر و حوالی رود ولگا و اورال سکونت اختیار کرده و جایگزین اقوام ایرانی سکائی شدند که قبلا این مناطق را در تصرف داشتند. از سدهٔ سوم پس از میلاد، قسمتی از هون‌ها به غرب مهاجرت کرده و با با امپراتوری روم آشنا شدند. به قول مورخین زمان، هون‌ها مداوما به شهرهای امپراتوری روم شرقی (بیزانس) حمله کرده، شهرها را آتش زده و به کسب غنیمت می‌پرداختند. در قرن چهارم امپراتوری بیزانس که خود به همراه امپراتوری روم غربی مشغول جنگ با وندال‌ها و گوت‌ها بود و تضعیف شده بود، با هون‌ها وارد مذاکره شده و با بخشیدن سالیانه مقدار کلانی طلا و همچنین اعطاء زمین به آن‌ها، برای مدتی آن‌ها را از حمله بیشتر باز می‌دارد. زمینی که رومی‌ها به هون‌ها می‌بخشند بخش غربی مجارستان امروزی است که نام لاتین آن یعنی هونگاریا (Hungaria) به معنی سرزمین هون‌ها، با کمی تفاوت در زبان‌های اروپایی امروز همچنان دیده می‌شود

لشکرکشی آتیلا به روم

بدین ترتیب هون‌ها وارد صلحی موقتی با روم شده و توجهشان را به ایران می‌گرداندند. اما پس از شکست از سپاه ایران ساسانی در ارمنستان در ۴۴۱ م‌.، پادشاه هون، آتیلا، که آرزوی برقراری امپراتوری در سر داشت، وارد جنگ با امپراتوری بیزانس شده و در ۴۴۳ م‌. بیش از ۶۰ شهر بیزانس در بالکان و یونان امروز را ساقط می‌کند. بعد از آن آتیلا متوجه ضعف امپراتوری روم غربی شده و از ۴۵۱ به مدت چند سال به گل، کاتالونیا و نواحی شمال ایتالیا لشکر کشی می‌کند.ولی در همين سال يعنی ۴۵۱ م. در نبرد كالون در فرانسه‌ی امروزی مغلوب آيتوس سردار رومی شد. مجددا در سال ۴۵۲ آتیلا به رم، پایتخت امپراتوری روم غربی نزدیک شد و مورخین در اینکه چرا رم را تصرف نکرد شک دارند. عده‌ای برگرفته از نوشته‌های کلیسا معتقدند که پاپ لئوی اول در دیداری با آتیلا او را متقاعد ساخت که از ساقط کردن رم چشم پوشی کند. عده‌ای دیگر معتقدند که سپاه هون گرفتار بیماری احتمالا مالاریا شده و مجبور به بازگشت شد.

 سرانجام هون‌های غربی

 

پس از مرگ آتیلا هون‌ها وارد جنگ داخلی شدند به مرور زمان اتحاد خود را از دست داده، تجزیه شده، به مسیحیت گرویده و در قلب اروپا محو شدند؛ هر چند بسیاری از بلغارها[نیازمند منبع] و مجارها امروز خود را هون می‌دانند و هزاران نفر در بالکان معتقدند که بازماندهٔ مستقیم آتیلا هستند -- ادعایی که آنقدرها هم که به نظر می‌آید بعید نیست از آنجا که آتیلا تعداد زیادی همسر و فرزند داشته‌است.اخیرا گروهی ۲۵۰۰ نفری در مجارستان با امضای درخواست و تقدیم آن به پارلمان این کشور خواستار ثبت هون بعنوان یکی از گروههای قومی مجارستان شدند. این گروه ۲۵۰۰ نفری که خود را هون می‌دانند با رهبری گیورگی کیسفالودی خواستار شناسایی خود به عنوان اقلیت قومی و برخورداری از حقوق فرهنگی هستند.[۶] زبانشناسان زبان چوواشیُ، زبان رسمی جمهوری خودمختار چواشیا در روسیه را نزدیک‌ترین بازماندهٔ زنده به زبان هونی میدانند.[۷]

 ارتباط با ترک‌ها

شباهت آوایی و ساختاری زبانهای ترکی و زبانهای بازمانده‌ از هونی گواه بر منشاء واحد هون‌ها و ترک‌ها است، منشائی که به هیونگ-نوهای شمال چین برمی‌گردد.[۸] با این حال باید از یکی دانستن ترک‌ها و هون‌ها پرهیز کرد؛ بهترین راه توضیح آن این است که ترک‌ها و هون‌ها را اقوامی دانست که در ادواری مختلف، هر دو از نواحی رشته کوه‌های آلتای در آسیای مرکزی به غرب کوچ کردند[۹]، و هر دو به زبانی مشابه و احتمالا با ریشه‌ای یکسان سخن می‌گفتند.

وجود اسامی ایرانی در برخی سکه‌های مرتبط با هون‌ها باعث نظریه وجود اقوام ایرانی در بین هون‌ها شد.[۱۰] ولی این نظریه با یافته‌شدن سکه‌های همانند بیشتر در سرخ‌کتل نشان داد که آن نام‌ها مربوط به زبان بومی ایرانی قوم باختری است.[۱۱]

ارتباط با هپتالیان

هر چند در اینباره اتفاق نظر وجود ندارد، ولی بسیاری معتقدند هپتالیان که به هون‌های سفید هم اشتهار داشتند قسمت شرقی هون‌ها بودند؛ در مقابل نظریات دیگری وجود دارد که هپتالیان را قومی ایرانی می‌داند -- احتمال هم است که هپتالیان قومی مخلوط ایرانی-هونی بوده‌اند. هپتالیان در قرن ششم میلادی بارها از شرق به ایران حمله کرده و ایران را متحمل خسارات بسیاری ساختند. پس از میان رفتن هپتالیان در این قرن، تنها شواهدی که از هون‌ها به جای مانده در قفقاز است که به نظر می‌رسد تا قرن هشتم در آنجا می‌زیسته‌اند. پس از قرن هشتم میلادی، اثری از هون‌ها به عنوان یک قوم واحد در جایی به چشم نمی‌خورد.

 منابع

  • ویکی‌پدیای انگلیسی

  1. Bivar, A.D.H. " Hayāṭila." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2008. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. 26 November 2008
  2. Bivar, A.D.H. " Hayāṭila." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2008. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. 26 November 2008
  3. http://www.eliznik.org.uk/RomaniaHistory/trans-map/index.htm
  4. http://www.kroraina.com/huns/mh/mh_5.html
  5. http://www.reportret.info/gallery/attilathehun1.html
  6. http://news.bbc.co.uk:80/go/pr/fr/-/2/hi/europe/4435181.stm
  7. http://search.eb.com/eb/article-9041522
  8. http://www.1911encyclopedia.org/Hiung-Nu
  9. http://www.reportret.info/gallery/attilathehun1.html
  10. http://www.kroraina.com/huns/mh/mh_5.html
  11. Bivar, A.D.H. " Hayāṭila." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2008. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. 26 November 2008

کاسپی‌ها

کاسپی‌ها یکی از اقوام باستانی ساکن جنوب دریای خزر بوده‌اند.

در کرانه جنوبی دریای خزر یعنی در محدوده استان‌های امروزی گیلان، مازندران و گلستان در ایران، در دوران پیش-آریایی اقوامی از تبار آسیانی (همتبار با گرجی‌ها و چچن‌ها) می‌زیستند. نام چندی از این اقوام به ما رسیده که عبارت‌اند از آماردها، کاسپی‌ها، انیرانی‌ها و کادوسی‌ها

آماردها بیشتر در منطقه مازندران ساکن بوده‌اند و نام آمارد در قالب نام آمل به زمان ما رسیده است. نام کاسپی نیز به صورت عربی‌شده در قالب نام قزوین به روزگار ما رسیده و دریای خزر را در زبانهای اروپایی به نام این قوم، دریای کاسپین می نامند.

کادوسی‌ها بیشتر در منطقه گیلان ساکن بوده اند.

نام‌های کاسپی که به ما رسیده به‌طور عمده ایرانی‌تبار است و پژوهشگران چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که کاسپی‌ها یا اصالتاً آریایی بوده‌اند یا تحت نفوذ فرهنگی قوی آریائیان قرار داشته‌اند

کاسپی‌ها یکی از اقوام باستانی ساکن جنوب دریای خزر بوده‌اند.

در کرانه جنوبی دریای خزر یعنی در محدوده استان‌های امروزی گیلان، مازندران و گلستان در ایران، در دوران پیش-آریایی اقوامی از تبار آسیانی (همتبار با گرجی‌ها و چچن‌ها) می‌زیستند. نام چندی از این اقوام به ما رسیده که عبارت‌اند از آماردها، کاسپی‌ها، انیرانی‌ها و کادوسی‌ها.

آماردها بیشتر در منطقه مازندران ساکن بوده‌اند و نام آمارد در قالب نام آمل به زمان ما رسیده است. نام کاسپی نیز به صورت عربی‌شده در قالب نام قزوین به روزگار ما رسیده و دریای خزر را در زبانهای اروپایی به نام این قوم، دریای کاسپین می نامند.

کادوسی‌ها بیشتر در منطقه گیلان ساکن بوده اند.

نام‌های کاسپی که به ما رسیده به‌طور عمده ایرانی‌تبار است و پژوهشگران چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که کاسپی‌ها یا اصالتاً آریایی بوده‌اند یا تحت نفوذ فرهنگی قوی آریائیان قرار داشته‌اند

منابع:

جنیدی، فریدون، زندگی و مهاجرت آریائیان بر پايه گفتارهای ایرانی، ص۱۷۶.

تمدن

واژهٔ تمدن به تلقی‌های گوناگون از حالت‌های جامعه انسانی می‌پردازد. اشاره به تکامل و شکل‌گیری روابط بشری یکی از جنبه‌های رایج این کلمه در زبان ادبی است.

 
خرابه‌های شهر ماچو پیچو، "شهر گم شده اینکاها"، معروف‌ترین نماد تمدن اینکاها تلقی می شود.


کلمه تمدن معانی خیلی مختلف و متفاوتی دارد که به جامعهٔ بشری مربوط می‌شوند. کلمه تمدن از کلمه لاتینی شهرنشین بودن یا شهروندان civis و شکل وصفی آن civilis مشتق می‌شود. کلمه متمدن شدن اساسا به معنی شهرنشین بودن، که توسط افراد جایگزین و انتخاب شده و موقعیت قانونی آن جامعه اداره می‌شود، می‌باشد تمدن روم قانون افراد غیرنظامی همه روی هم در یک کتاب بزرگ و کامل Corpus Juris Civlis در سده ۱۶ برای امپراتور ژوستینیان (۴۸۳ (پیش از میلاد) تا ۵۶۵ (پیش از میلاد) ) جمع آوری شده است. که مورد استفاده امپراتور ژوستینیان که دوباره کشف شده و توسط استادان و کارشناسان قانون در اولین دانشگاه که در اروپای غربی در بلوگنا در سده ۱۱ تأسیس شده بود مورد استفاده قرار گرفته است. از سال ۱۳۸۸ کلمه civil به زبان انگلیسی وارد شده و به عنوان تمدن به معنی قانونی که مراحل اعمال جنایی و قانونی رابرای شهروندان انجام می‌دهد، در سال ۱۷۰۴ بکار رفته‌ است. این واژه درسال ۱۷۲۲ با مفهومی نزدیک به واژهٔ تمدن استفاده شده است که معنی آن متضاد و مخالف بربریت بوده است.

فهرست مندرجات

 ابعاد مفهومی واژه تمدن

 تعریف ادبی و فنی

کارال نورته چیکو، کهنترین تمدن شناخته شده در نیمکره غربی.

در ساده ترین حالت تعریف ادبی کلمه تمدن به معنی یک جامعه ترکیبی و پیچیده است. از نظر فنی انسان شناس‌ها مفهوم تمدن را در شمار بسیاری مردمانی که در شهرها زندگی می‌کنند و غذا و خوراک خود را از کشاورزی تهیه می کنند، در جامعه‌های به هم پیوسته با مردمانی که در گروه‌های نمادیک زندگی می‌کنند، در جامعه‌های قبیله‌ای با مردمانی که در گروه‌ها و محل‌های کوچک زندگی می‌کنند، در مردمان وابسته به هم بیابانگرد کوچ‌کننده که با شکارکردن و جمع‌آوری مواد غذایی زندگی می‌کنند، و نیز در قبیله‌هایی که با کارکردن در باغ‌های تولید گل و میوه و سبزیجات امرار معاش می کنند می یابند. البته، وقتی که این کلمه به صورت صفت استفاده می‌شود، فقط به بعضی از گروه‌های بشری اطلاق می‌شود و شامل جوامع و مردمان دیگر نمی‌شود.

 جامعه بشری به صورت کلی

کلمه تمدن بعضی وقت‌ها می‌تواند به جامعهٔ بشری به صورت کلی اشاره کند مانند آن‌چه که در جمله‌های «یک جنگ هسته‌ای می‌تواند تمدن بشریت را محو کند» یا جمله «من خوشحال هستم که پس از هفته‌ها گم شدن و سرگردانی در میان وحشی‌ها به سلامتی دوباره به تمدن خود بر می‌گردم». بعلاوه، این کلمه در این مورد برای اشاره بالقوه به تمدن جهانی استفاده می شود.

 یک استاندارد برای رفتار

کلمه تمدن همچنین می‌تواند به معنی استانداردی برای رفتار مشابه رفتار محترمانه و رسمی اجتماعی استفاده شود. رفتار متمدن یا مدنی نقطه مقابل بربریت یا رفتار بد و ناخوشایند تلقی می‌شود. در این مفهوم، تمدن به معنی مهارت و تخصص نیز می‌باشد. به عنوان مثال، مردمی که در یک روستایی کوچک کار می‌کنند اما دارای مهارت‌هایی هستند، می‌توانند افراد متمدن یا مدنی بشمار آیند.

تمدن به عنوان یک هویت فرهنگی

هلال حاصلخیز خاورمیانه.

تمدن می‌تواند توصیف ‌کنندهٔ فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ یا فقط توصیف ‌کنندهٔ یک جامعه باشد. هر جامعه، تمدن، یا فاقد مجموعه بخصوصی از عقاید و آداب و رسوم است و یا مجموعه خاصی از این ویژگی‌ها و هنرها را دارد که آن را منحصر بفرد می‌سازد. تمدن‌ها بیشتر بر فرهنگ تأکید دارند که در برگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه‌ای، معماری، مذهب سازمان یافته، و رسوم و سنت های پیچیده‌ای است و همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره می‌خواهد گسترش بیابد و افراد بیشتری تابع آن شوند.

به‌ هر صورت بعضی از قبیله‌ها یا مردم حتی امروزه در سال (۲۰۰۸) غیر متمدن مانده‌اند. این فرهنگها ابتدایی نامیده می شوند. آن‌ها دولتی براساس سلسله مراتب‌های سازمانی، مذهب سازمان‌ یافته ، سیستم نگارش یا پول ندارند. ممکن است سلسله مراتب کمی وجود داشته باشد، برای مثال احترام به افراد مسن‌تر و بزرگ‌تر‌ها، که یک مورد دو جانبه و بدون زور و اجبار با نوعی از توافق دو جانبه باشد. ممکن است دولتی درآن‌ها وجود نداشته باشد ، یا حداقل نوع متمدنی از دولت نباشد که ما بیشتر با آن آشنا هستیم.

جهان متمدن با معرفی و شناساندن کشاورزی، نگارش و تالیف، و مذهب به جوامع قبیله‌ای ابتدایی گسترش می یابد. بعضی قبیله‌ها با میل و رضایت رفتارهای متمدن و مدنی را اختیار و قبول می کنند. اما بعضی تمدن‌ها با زور و اجبار گسترش می‌یابند: اگر قبیله‌ای نخواهد که از کشاورزی استفاده کند یا مذهب معینی را قبول کند اغلب با زور و اجبار از سوی مردمان متمدن و پیشرفته مجبور می شود که قبول کند، و معمولاً این اجبار مردمان متمدن به‌ خاطر تکنولوژی پیشرفته آن‌ها موفق می‌شود. مردمان متمدن و پیشرفته اغلب از مذهب به عنوان یک معیار برای متمدن بود خود استفاده می‌کنند، و ادعا می‌کنند که مردمان غیر متمدن عقب افتاده و بربر می‌باشند.

26 قرن قبل از میلاد مسیح کتیبه خط میخی به زبانسومری.

 

برای جهان غیر متمدن خیلی مشکل است که با زور و قهر و خشونت افراد متمدن مقابله کند چون این کار به معنی مقابله با استانداردهای جهان متمدن و به مفهوم زور و خشونت مدرن (جنگ) می‌باشد. آنها برای هرگونه مقابله و جنگ با جهان متمدن باید آمادگی و توسعه لازم را بیابند.

بنابراین، فرهنگ پیچیده‌ای که با تمدن همراه است ، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد و در بعضی مواقع آن‌ها را در خود هضم و محو می کند ( نمونه این واقعیت تمدن چینی و نفوذ آن در کره، ژاپن، ویتنام و غیره است) بعضی تمدنها واقعا فرهنگ‌های بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملت‌ها و مناطق بسیاری می‌شوند.

بسیاری از تاریخ نویسان درمورد این فرهنگ‌های گسترده جهانی مطالعه و تحقیق کرده‌اند و تمدن‌ها را به مانند واحدهای مجزا تصور کرده‌اند. آوسوالد اسپنگر که یکی از فلاسفه اوایل سده ۲۰ است از کلمه آلمانی Kultur, مترادف Culture برای بیان مفهومی که ما تمدن می‌نامیم استفاده می‌کند. او گفته است که پیوستگی تمدن براساس یک سمبل فرهنگی مجرد است. تمدن‌ها از آغاز تشکیل و در مدت حکومت و استیلا و افول و فروپاشی خود چرخه‌های مختلفی را تجربه می‌کنند.، اغلب توسط یک تمدن جدید و با یک فرهنگ نوین قوی ، که براساس یک سمبل جدید فرهنگی شکل می گیرد جایگزین می شوند.

 منبع

نامه ناپلئون بنا پارت به فتحعلی شاه قاجار

سلام بر تو!

من همه جا مأمورینی دارم که از آن چه که اهمّیّت دارد مرا آگاه می کنند .آوازه ی شهرت من تورا معلوم داشته که من که هستم و چه کرده ام و چگونه فرانسه را برتر از ملل غرب قرار دادم .میل دارم به من بگویی که چه کرده ای و برای تأمین بقای سلطنت خود چه نظری داری؟ایران کشور شریفی است که خداوند عطایای خود را در حق آن دریغ نداشته است.مردمان آن مردمانی هوشیار وبی باک اند وشایسته ی آنند که حکومت خوب داشته باشند.پیشینیان تولابد از یک قرن به این طرف لایق حکمرانی چنین ملّتی نبوده اند که گذاشته اند از نفاق خانگی آزار ببینند واز بین بروند.
نادر شاه جنگجوی بزرگی بود.قدرتی بسیار به دست آورد.برای فتنه جویان وحشت انگیز بود .بردشمنان خود چیره شدوبا افتخار پادشاهی کرد؛امّا این فرزانگی را نداشت که هم به فکر حال وهم در اندیشه ی آینده باشد
من یک تن از خدمت گذاران خویش را به نزد تو می فرستم که در بَرِ من مقامی مهم واعتمادی کامل دارد.من از تو خواهش می کنم از او خوب پذیرایی کنی ویاری پروردگار وسلطنت طولانی وباافتخار وعاقبت خیر باری تو آرزومندم


(منبع:کتاب "هزارپیشه)

جندي‌ شاپور، قبل‌ و بعد از اسلام

مدرسه‌ و بيمارستاني‌ جهاني‌
4-1- جندي‌ شاپور (يا گندي‌ شاپور) به‌ طوري‌ كه‌ صاحب‌ « مجمل‌ التواريخ‌ » نوشته‌ « به‌ از انديوشاپور » است‌؛ يعني‌ شهر شاپور كه‌ بهتر از « انطاكيه‌ » است‌. چه‌ گويند كه‌ «انديو» در زبان‌ پهلوي‌ به‌ معني‌ «انطاكيه‌» است‌.
شهر «جندي‌ شاپور» را شاپور اوّل‌ ساساني‌ (241-272 م‌) به‌ هم‌ چشمي‌ «انطاكيه‌» كه‌ از بلاد رومي‌ محسوب‌ مي‌شد، در اهواز ساخت‌. بعداً انوشيروان‌ (531-579 م‌)كه‌ خود پادشاهي‌ عالم‌ و حكيم‌ بود، در آن‌ شهر مدرسه‌ و بيمارستان‌ عظيم‌ و نامدار «جندي‌ شاپور» را تأسيس‌ كرد كه‌ هم‌ مدرسه‌ و مركز تحصيل‌ طبّ و فلسفه‌ بود، و هم‌ بيمارستان‌ و دارالشّفاي‌ مريضاني‌ كه‌ بدان‌ جا رجوع‌ مي‌كردند. قسمتي‌ از استادان‌ بزرگش‌ مسيحي‌ نسطوري‌ مذهب‌ بودند كه‌ پس‌ از بسته‌شدن‌ مدارس‌ فلسفي‌ يوناني‌ به‌ فرمان‌ امپراطور روم‌، از «رُها» و ديگر مراكز علمي‌ و فلسفي‌ گريخته‌ بودند. انوشيروان‌ از وجود آنها براي‌ تأسيس‌ مدرسه‌ي‌ جندي‌ شاپور استفاده‌ كرد و به‌ علاوه‌ جمعي‌ از مسيحيان‌ يعقوبي‌ مذهب‌ را نيز در آن‌ مدرسه‌ به‌ كار واداشت‌.

توضيحاً اين‌ استادان‌ كه‌ اشاره‌ كرديم‌، در حقيقت‌ همه‌ ايراني‌ شده‌ بودند. تا آخر هم‌ داخل‌ حوزه‌ي‌ اسلام‌ باقي‌ ماندند و اين‌ دسته‌ از آن‌ هفت‌ تن‌ از فلاسفه‌ي‌ نوافلاطوني‌ و علماي‌ بزرگ‌ رياضي‌ و فنون‌ عقلي‌ بودند كه‌ در اثر فشار و سخت‌گيريهاي‌ امپرطور روم‌ در سال‌ 529 م‌. به‌ ايران‌ گريختند و به‌ دربار انوشيروان‌ پناهنده‌ شدند و انوشيروان‌ هم‌ مقدم‌ ايشان‌ را گرامي‌ داشت‌ و آنها را در كاخ‌ سلطنتي‌ خود جاي‌ داد و مهمانداران‌ و مستخدمان‌ خوب‌ آبرومند براي‌ پذيرايي‌ ايشان‌ برگماشت‌ و پس‌ از چندي‌ كه‌ با حرمت‌ مهمان‌ ايران‌ بودند، به‌ تشويق‌ و اشارت‌ انوشيروان‌ بعضي‌ تأليفات‌ و كارهاي‌ علمي‌ هم‌ اينجا انجام‌ دادند و به‌ وطن‌ خود بازگشتند.

فلاسفه‌ي‌ يوناني‌ كه‌ به‌ دربار انوشيروان‌ پناهنده‌ شدند
4-2- اسامي‌ هفت‌ تن‌ فلاسفه‌ و علماي‌ يوناني‌ كه‌ به‌ دربار انوشيروان‌ پناهنده‌ شدند در سنه‌ي‌ 529 ميلادي‌:

1- دمسقيوس‌ سوري‌
2- سنبليقيوس‌ كيليايي‌
3- يولاميوس‌ فروكي‌
4- پريسكيانوس‌ ليدي‌
5- ديوجانس‌ (= ديوژن‌) فينقي‌
6- ايسيدوروس‌ غزي‌
7- هرمياس‌ فنيقي‌

استادان‌ مدرسه‌ و بيمارستان‌ جندي‌ شاپور (عهد ساساني‌)
4-3- اساتيد و رؤساي‌ دانشگاه‌ و بيمارستان‌ جندي‌ شاپور مركب‌ بودند از سه‌ دسته‌: يكي‌ مسيحي‌ مذهبان‌ سرياني‌ كه‌ ساكن‌ و تبعه‌ي‌ ايران‌ و در حقيقت‌ ايراني‌ شده‌ بودند و اين‌ دسته‌ اكثريت‌ داشتند؛ دوم‌ ايرانيان‌ نژاده‌ كه‌ زبان‌ پهلوي‌ و مذهب‌ ايراني‌ داشتند؛ سوم‌ علماي‌ هندي‌ كه‌ مثل‌ سريانيها داخل‌ ايران‌ شده‌ بودند و اين‌ دسته‌ نسبت‌ به‌ دو دسته‌ي‌ اوّل‌ در اقليّت‌ بودند. اگر چه‌ از حيث‌ حقوق‌ و مزايا و احترامات‌ رسمي‌ هيچ‌ تفاوت‌ مابين‌ طبقات‌ نبود و اگر تفاوتي‌ مابين‌ اشخاص‌ وجود داشت‌، همانا تفاوت‌ سنّي‌ و علمي‌ بود.
اساتيد علمي‌ و طبّي‌ جندي‌ شاپور هر كدام‌ كه‌ پس‌ از انقراض‌ دولت‌ ساساني‌ و تشكيل‌ دولت‌ اسلام‌ باقي‌ بودند عموماً داخل‌ حوزه‌ي‌ اسلام‌ شدند و چه‌ از طريق‌ تعليم‌ و ترجمه‌ي‌ كتب‌ علمي‌ و چه‌ از طريق‌ طبابت‌ و عمل‌ پزشكي‌ در خدمت‌ خلفا و وزراء و اعيان‌ اسلامي‌ خدمت‌ مي‌كردند چنان‌ كه‌ بعداً در ضمن‌ اسامي‌ آنها اشاره‌ خواهيم‌ كرد.

استادان‌ جندي‌ شاپور در دوران‌ اسلامي‌
4-4- بالجمله‌ آنچه‌ از اسامي‌ اساتيد و رؤساي‌ مدرسه‌ و بيمارستان‌ جندي‌ شاپور در كتب‌ اسلامي‌ باقي‌ مانده‌ و اطّلاع‌ آن‌ به‌ ما رسيده‌، بدين‌ قرار است‌:

1- خاندان‌ بختيشوع‌ (كلمه‌ي‌ (بُخت‌) بضمّ اوّل‌ به‌ معني‌ «نجات‌ داد» و «آزاد كرد» است‌. پس‌ بختيشوع‌ به‌ معني‌ كسي‌ است‌ كه‌ او را عيسي‌ مسيح‌ نجات‌ داده‌ است‌). از سريانيهاي‌ مسيحي‌ مذهب‌ بودند كه‌ تا چند پشت‌ در جندي‌ شاپور به‌ دولت‌ اسلام‌ خدمت‌ كردند. اسامي‌ ده‌ يازده‌ تن‌ از معارف‌ اين‌ خانواده‌ در كتب‌ و مآخذ اسلامي‌ ثبت‌ شده‌ است‌؛ از آن‌ جمله‌ برجيس‌ بن‌ بختيشوع‌ جندي‌ شاپور است‌ كه‌ از رؤساي‌ بيمارستان‌ جندي‌ شاپور بود و پس‌ از آنكه‌ دولت‌ ساساني‌ منقرض‌ شد و اوضاع‌ جندي‌ شاپور به‌ هم‌ خورد، در حوزه‌ي‌ اسلامي‌ طبيب‌ مخصوص‌ منصور خليفه‌ي‌ دوم‌ عباسي‌ (136-158) گرديد.

بختيشوع‌ بن‌ جرجيس‌ جندي‌ شاپوري‌ طبيب‌ رسمي‌ هارون‌الرشيد عبّاسي‌ بود (170-193) و نواده‌ي‌ او بختيشوع‌ بن‌ جبرئيل‌ بن‌ بختيشوع‌ بن‌ جرجيس‌ متوّفي‌ 256 ق‌.، در اواخر عمر مأمون‌ عبّاسي‌ (198-218 ه) از اطبّاء مخصوص‌ او بود. ظاهراً بعد از مأمون‌ نيز داخل‌ خدمت‌ طبابت‌ خلفاي‌ بعد از او - معتصم‌ و واثق‌ و متوكّل‌ عباسي‌ - شد و همچنان‌ در منصب‌ طبابت‌ و حكيم‌باشي‌ گري‌ روزگار گذاشت‌ تا به‌ سال‌ 256 قمري‌ كه‌ مصادف‌ زمان‌ معتمد علي‌ اللّه‌ عبّاسي‌ (256-279) يا محمدمهتدي‌ باللّه‌ (255-256) بود، وفات‌ يافت‌. وي‌ پسري‌ هم‌ به‌ نام‌ جبرئيل‌ بن‌ بختيشوع‌ داشت‌ كه‌ مانند پدرش‌ در كار طّب‌ و طبابت‌ بود و كتاب‌ تذكره‌ي‌ طبّ را پدرش‌ براي‌ او تأليف‌ كرد. بختيشوع‌ بن‌ يوحنّا (=يحيي‌) كه‌ بختيشوع‌ چهارم‌ از آن‌ خاندان‌ بوده‌ است‌، طبيب‌ مخصوص‌ المقتدر باللّه‌ عباسي‌ (295-320) بود.

2- خاندان‌ حنين‌ بن‌ اسحاق‌ عبادي‌ ، از مسيحي‌ مذهبان‌ حيره‌ كه‌ هم‌ شغل‌ طبابت‌ داشتند و هم‌ كتب‌ علمي‌ را از يوناني‌ و سرياني‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ مي‌كردند. اين‌ خاندان‌ نيز در ابتدا جزو اساتيد و پزشكان‌ رسمي‌ جندي‌ شاپور بودند و بعداً در حوزه‌ي‌ اسلام‌ و خدمت‌ بزرگان‌ اسلامي‌ داخل‌ شدند. ابوزيد حنين‌ بن‌ اسحاق‌ عبادي‌ از فضلاي‌ اطبّا بود كه‌ در سه‌ زبان‌ يوناني‌ و سرياني‌ و عربي‌ دست‌ داشت‌ و كتب‌ علمي‌ را از يوناني‌ و سرياني‌ به‌ عربي‌ نقل‌ مي‌كرد و بيشتر تراجم‌ و كارهاي‌ علمي‌ او براي‌ بني‌موسي‌ خوارزمي‌ و به‌ تشويق‌ و نفقه‌ي‌ آن‌ خانواده‌ي‌ كه‌ از ايرانيان‌ اصيل‌ نژاده‌ و عموماً اهل‌ دانش‌ و فضل‌ بودند انجام‌ گرفت‌. وفاتش‌ در ماه‌ صفر 260 ه .ق‌ واقع‌ شد. حنين‌ بن‌ اسحاق‌ خود داراي‌ چندين‌ تأليف‌ است‌ كه‌ در الفهرست‌ ابن‌النديم‌ و طبقات‌ الاطباء ابن‌ ابي‌ اصيبعه‌ مذكور است‌.

3- ابويعقوب‌ اسحاق‌ بن‌ حنين‌ هم‌ مانند پدرش‌ در جرگه‌ي‌ فضلاي‌ اطبّا و مترجمان‌ زبردست‌ بود كه‌ كتب‌ علمي‌ را از يوناني‌ و سرياني‌ به‌ عربي‌ نقل‌ مي‌كرد؛ وي‌ نيز در خدمت‌ خلفا و اعيان‌ دولت‌ اسلامي‌ روزگار مي‌گذاشت‌ و آخر عمرش‌ فالج‌ شد و در ربيع‌الاخر سال‌ 298 ه. ق‌. در گذشت‌.

4- شاپور بن‌ سهل‌ ؛ در كتب‌ و تراجم‌ معتبر مثل‌ الفهرست‌ ابن‌ النديم‌ او را به‌ عنوان‌ «صاحب‌» يعني‌ رئيس‌ بيمارستان‌ جندي‌ شاپور نام‌ برده‌اند. وي‌ از ايرانيان‌ نژاده‌ي‌ مسيحي‌ مذهب‌ بود كه‌ بيشتر اوقات‌ شبانروزش‌ در بيمارستان‌ جندي‌ شاپور مي‌گذشت‌ يعني‌ به‌ اصطلاح‌ امروز «استاد تمام‌ وقت‌» بود. بعد از آنكه‌ اوضاع‌ جندي‌ شاپور تغيير كرد، او نيز داخل‌ حوزه‌ي‌ اسلامي‌ گرديد و در دربار متوكّل‌ عباسي‌ (232-248) از اطبّاي‌ مخصوص‌ مقّرب‌ بود. از مؤلّفات‌ معروفش‌ كتاب‌ «قرابادين‌» طبّي‌ است‌، از كتب‌ درسي‌ بيمارستان‌ جندي‌ شاپور كه‌ در خارج‌ آن‌ حوزه‌ نيز مابين‌ اطبّا و در بيمارستانها شهرت‌ داشته‌ و مورد عمل‌ و اتّباع‌ بوده‌ است‌. كتابي‌ هم‌ در مضّار و منافع‌ اغذيه‌ و اطعمه‌ تأليف‌ كرده‌ بود كه‌ از روي‌ آن‌ درس‌ مي‌خوانده‌ و به‌ نوشته‌هاي‌ آن‌ عمل‌ مي‌كرده‌اند. وفاتش‌ در ذي‌الحّجه‌ سال‌ 255 ه .ق‌ واقع‌ شد.

5- ابوزكريّا يوحنّا بن‌ ماسويه‌ - او نيز از فضلاي‌ اطبّاي‌ جندي‌ شاپور است‌ كه‌ بعداً درخدمت‌ خلفاي‌ اسلامي‌ داخل‌ شد و در دربار مأمون‌ و معتصم‌ و واثق‌ و متوكّل‌، از اطبّاي‌ مخصوص‌ مورد وثوق‌ و اطمينان‌ بود و كمال‌ حرمت‌ و عزّت‌ از وي‌ نگاه‌ مي‌داشتند. وفاتش‌ در سامره‌ جمادي‌الاخر سنه‌ي‌ 243 ق‌. اتفاق‌ افتاد.

6- عيسي‌ بن‌ صهار بُخت‌ (= چهار بُخت‌) جندي‌ شاپوري‌ از شاگردان‌ جرجيس‌ بن‌ بختيشوع‌ بود كه‌ در مدرسه‌ و بيمارستان‌ جندي‌ شاپور سمت‌ معلّمي‌ و پزشكي‌ داشت‌.

7- كنگه‌ هندي‌ (= كانگا) از جمله‌ اطّبا و مترجمان‌ هندي‌ است‌ كه‌ زبان‌ پهلوي‌ را هم‌ خوب‌ مي‌دانست‌ و ابتدا در جندي‌ شاپور خدمت‌ مي‌كرد و بعداً به‌ بغداد آمد و داخل‌ خدمت‌ خلفاي‌ اسلامي‌ گرديد. كنگه‌ كتبي‌ در طبّ و روانشناسي‌ از هندي‌ به‌ پهلوي‌ ترجمه‌ كرد كه‌ بعداً ترجمه‌هاي‌ پهلوي‌ او به‌ عربي‌ نقل‌ شد و نيز خود او هم‌ در قلمرو حوزه‌ي‌ اسلام‌ با عربي‌ آشنا شد چندان‌ كه‌ كتبي‌ را مستقيماً از هندي‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ كرد. امّا غالباً در ترجمه‌هاي‌ عربي‌ از فضلاي‌ عربيدان‌ كمك‌ و همدست‌ داشت‌؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ وي‌ مطالب‌ را املاء مي‌كرد و ديگران‌ آن‌ را به‌ عربي‌ نقل‌ مي‌كردند. از جمله‌ي‌ آثارش‌ « كتاب‌ السموم‌ » است‌ كه‌ تأليف‌ اصليش‌ از « شاناق‌ » هندي‌ است‌. كنگه‌ آن‌ را از هندي‌ به‌ پهلوي‌ ترجمه‌ كرد و همين‌ ترجمه‌ي‌ پهلوي‌ مدّتي‌ مديد از كتب‌ درسي‌ مدرسه‌ي‌ جندي‌ شاپور بود و بعداً آن‌ را عبّاس‌ بن‌ سعيد جوهري‌ برا مأمون‌ عبّاسي‌ به‌ عربي‌ نقل‌ كرد؛ و از جمله‌ تراجم‌ عربي‌ او زيج‌ سدهانت‌ است‌ كه‌ آن‌ را زيج‌ سند هند مي‌گويند. اين‌ زيج‌ را كه‌ مثل‌ « زيج‌ شهريار » ايراني‌ مدّت‌ زماني‌ - قدر مسلّم‌ تا عهد مأمون‌ عباسي‌ (218-198) مورد عمل‌ و اتّباع‌ علماي‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. كنگه‌ با كمك‌ بعضي‌ علماي‌ عربيدان‌ ايراني‌ الاصل‌ از هندي‌ به‌ عربي‌ نقل‌ كرد و جمعي‌ از مورّخان‌ قديم‌ اين‌ عمل‌ را به‌ عهد منصور دوم‌ - خليفه‌ي‌ عباسي‌ (136-158) مربوط‌ دانسته‌ و گفته‌اند كه‌ آن‌ كار به‌ دستور منصور در حدود سال‌ 154 ق‌ انجام‌ گرفت‌. (1)

پانوشت‌
1- به‌ روايت‌ استاد همايي‌، تاريخ‌ علوم‌ اسلامي‌ ، تهران‌، نشر هما، 1363،

تاریخچه حسابداری

حسابداری در جهان نزدیک به ۶۰۰۰ سال قدمت دارد و تاریخ نخستین مدارک کشف شده حسابداری به ۳۶۰۰ سال قبل از میلاد برمی گردد. پیشینه حسابداری در ایران نیز به نخستین تمدنهایی بر می گردد که دراین سرزمین پا گرفت، و مدارک حسابداری بدست آمده با ۲۵ قرن قدمت، گواه بر پیشرفت این دانش در ایران باستان اس. در طول تاریخ، روشهای حسابداری متوع و متعددی برای اداره امور حکومتی و انجام دادن فعالیتهای اقتصادی ابداع شد، که در پاسخ به نیازهای زمان، سیر تحولی و تکاملی داشته است. ممیزی املاک در تمدن ساسانی(در جریان اصلاحات انوشیروان، به منظور تشخیص مالیاتهای ارضی، کلیه زمینهای مزروعی کشور ممیزی و مشخصات آن از جمله مساحت، نوع زمین و نوع محصول در دفتری ثبت می گردید.) و تکامل حسابداری برای نگهداری حساب درآمد و مخارج حکومتی در دوران سلجوقیان(نگارش اعداد را به صورت علائمی کوتاه شده از نام اعداد عربی، حساب سیاق می نامند.

حسابداری سیاق که احتمالا در دوران سلجوقیان تکامل یافته، روشی است که بر اساس آن، حساب جمع و خرج هر ولایت در دفتر مربوط به ان ولایت ثبت و در عین حال یک دفتر اصلی در مرکز نگهداری می شده است که خلاصه جکع و خرج هر ولایت به طور جداگانه در صفحات مربوط، در آن به خط سیاق نوشته می شده است. این روش در دوران قاجاریه تکمیل شد و کتب خمسه(دفاتر پنج گانه) برای گروههای عمده مخارج نیز نگهداری می شده است.

و نگهداری حساب فعالیتهای بازرگانی به حساب سیاق، نمونه های بارز و پیشرفته آن است.

با این حال حسابداری نوین( دوطرفه) همانند بسیاری از دانشهای کاربردی دیگر، به همراه ورود فراورده های صنعتی و رسوخ موسسات و شرکتهای خارجی به ایران راه یافت. و در جریان تحولات اقتصادی _اجتماعی صد سال گذشته با پیدایش سازمانهای جدید دولتی و خصوصی و دگرگونی شیوه های تولید و توزیع بسیار پیشرفت کرد.

حساداری با تمدن همزاد است و به اندازه تمدن بشری قدمت دارد. در تمدنهای باستانی بین النهرین که قسمت اعظم ثروتهای جامعه در اختیار فرمانروا یا فرمانروایان بود. معمولا کاهنان که قشر ممتازی را در سلسله مراتب اجتماعی تشکیل می دادند و ظیفه نگارش را بطور اعم و نگهداری حساب درآمدها و ثروتهای حکومت را بطور اخص به عهده یا در واقع در انحصار داشتند و در عین حال به ثبت برخی از معاملات شهروندان نیز می پرداختند، از جمله در تمدن باستانی سومر (SUMMER) نظام مالی جامعی برقرار بود و کاهنان سومری علاوه بر نگهداری حساب درآمدهای حکومتی، به نحوی موجودی غلات، تعداد دامها و میزان املاک حکومتی را محاسبه می کردند.

نخستین مدرک کشف شده حسابداری در جهان، لوحه های سفالین از تمدن سومر در بابل (Babylon) است و قدمت آن به ۳۶۰۰ سال قبل از میلاد می رسد و از پرداخت دستمزد تعدادی کارگر حکایت دارد.

مدارک و شواهد بدست آمده از تمدن باستانی مصر (۵۲۵_۵۰۰۰ ق.م) حکایت از آن دارد که در اجرای طرحهای ساختمانی این تمدن، نوعی کنترل حسابداری برقرار بوده که بهره گیری از نیروی کار هزاران هزار نفر را در امر ایجاد بنا و حمل و نقل مصالح ساختمانی در تشکیلاتی منظم، میسر می کرده است، از تمدن مصر در دورانی که یونانیان و رومیان بر آن تسلط داشتند نیز مجموعه های متعددی از حسابهای نوشته شده بر پاپیروس باقی مانده است.

شواهد و مدارک به دست آمده از یونان باستان نیز حکایت از استقرار کنترلهای حسابداری دارد. از جمله حساب معبد پارتنون در لوحه های مرمرین اکروپولیس حک و بخشی از ان هنوز هم باقی است.

سکه به عنوان واحد پول حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد در لیدی(Lydia) ابداع گردید.(لیدی سرزمینی باستانی است که در آسیای صغیر، کنار دریای اژه بین میزی (Mysia) و کاری(Caria) قرار داشت. کرزوس (Croesus) آخرین پادشاه آن از کوروش شکست خورد.) و به سرعت در تمدنهای آن زمان رواج یافت. در ازان عصر هخامنشی ، نظام مالی و پولی (نظام پولی بدیعی توسط داریوش اول بر پایه طلا و نقره با رابطه مبادله ثابت پایه گذاری شد و سکه داریک به وزن ۸.۴۱ گرم در مقابل ۲۰ سکه نقره به نام “شکل” هر یک به وزن ۵.۶ گرم مبادله می شده است و بنابراین رابطه تبدیل طلا به نقره ( ۳/۱ ۱۳ ) ) جامع ومنسجمی بر قرار بوده و حساب درآمدها و مخارج حکومت به ریز و به دقت ثبت و ظبط و نگهداری می شده است.

در رم و یونان باستان حسابداری پیشرفته ای وجود داشته و نوعی حساب جمع و خرج تنظیم می شده است. یک جمعدار، یک مامور دولت و یا شخصی که محافضت پول یا دارایی دیگری به او محول بوده است در مقاطعی از زمان حساب خود را به اربابش پس می داده است. برای این کار رو فهرست تفصیلی از دریافتها و پرداختها بر حسب پول، وزن یا مقیاس دیگری تهیه می شد که جمع آن دو مساوی بود. فهرست پرداخت شامل مبالغ پرداختی، کالای فروخته شده و یا به مصرف رسیده در طول یک دوره بعلاوه مانده پول و کالایی بود که نزد جمعدار باقی مانده و باید به ارباب تادیه می شد. این نوع حسابداری تا قرون وسطی ادامه یافت.

همانطور که ملاحظه فرمودید، حسابداری باستانی تنها جنبه های محدودی از فعالیتهای مالی را در بر می گرفت و یا سیستم جامعی که کلیه عملیات مالی حکومت را ثبط و ظبط کند و یا به نگهداری حساب معاملات تجاری بپردازد، فاصله بسیاری داشت.

سرمایه داری تجاری و رنسانس

از دوران باستان تا اواخر قرون وسطی تغییری اساسی در جهت تبدیل حسابداری به یک سیستم جامع صورت نگرفت و تنها پیشرفت قابل ذکر گسترش دامنه نگهداری حساب برای عملیات گوناگون حکومتها و اشخاص بود.

از اوایل قرن سیزدهم “دولت_شهرها” و یا “شهر_جمهوریهای” کوچکی خارج از سلطه پادشاهان و خوانین فئودال در ایتالیای کنونی پا گرفت که فضای سیاسی_ اقتصادی مناسبی را برای رشد سوداگری فراهم آورد.بدین معنی که در این جمهوریهای کوچک هیچ مانعی در راه تجارت آزاد، حتی تجارت با سرزمینهای دوردست وجود نداشت و استفاده از سرمایه به صورت سرمایه مولد یا سرمایه تجاری مانند کشتیها و سایر وسایل بازرگانی امکان پذیر و متداول بود. علاوه بر این، با رونق داد وستد، پول در مبادلات تجاری نقش گسترده یافت و اقتصاد پولی رواج یافت.

در قرون سیزدهم و چهاردهم همزمان با رشد بازرگانی، صنعت و بانکداری، پیشرفت زیادی در تکنیک نگهداری حساب بوجود آمد. بزرگتر شدن اندازه موسسات، رواج معاملات نسیه و استفاده از عوامل متعدد در کسب و کار موجب شد که دیگر یک شخص به تنهایی نتواند امر موسسه بزرگی را اداره کند و این امر ابداع سیستم حسابداری کاملتری را ضروری ساخت.

گمان می رود که کاربرد قاعده جمع وخرج در مورد حساب صندوق نخستین گام در راه پیدایش سیستم نوین بوده باشد.

بدین معنی که صندوقدار در ازای وجوهی که دریافت می کرد بدهکار و در مقابل مبالغی که می پرداخت بستانکار می شد. این قاعده در مورد حسابهای مشتریان نیز بکار می رفت و آنان در ازای وجوهی که قرض می گرفتند و یا کالایی که به نسیه می خریدند بدهکار و در مقابل وجوهی که می پرداختند بستانکار می شدند و بدین ترتیب مانده حساب آنها معین می شد. همین قاعده در مورد نگهداری حساب بستانکاران نیز بکار می رفت. در نیمه قرن سیزدهم حسابداران ایتالیایی متوجه این نکته شدند که دریافت پول از یک بدهکار دو ثبت را ضروری می سازد. جنبه دریافت پول که باید در حساب صندوق ثبت شود و جنبه پرداخت پول که باید در حساب شخصی پرداخت کننده پول ثبت گردد. در اوایل قرن چهاردهم دو اصطلاح بدهکار و بستانکار ، یعنی دو واژه ایتالیایی دادن(dare) و گرفتن(avere) کاملا متداول گردید. پیشرفت تازه در قرن چهاردهم ابداع شکل دو طرفه حساب بود که در سمت چپ اقلام بدهکار و در سمت راست اقلام بستانکار، نوشته می شد و با این کار چگونگی ثبتها آشکار می گردید.

حسابداری جنسی با نگهداری حسابی جداگانه برای هر محموله از کالای خریداری شده آغاز گردید و هر حساب در ازای خرید یک محموله کالا بدهکار و در مقابل حساب فروشنده یا حساب نقد بستانکار می شد.

سپس با فروش هر مقدار از کالای یک محموله، حساب مربوطه بستانکار و در مقابل حساب مشتری یا حساب نقد، بستانکار می گردید تا این که تمامی اجناس یک محموله به فروش برسد. این کار یعنی بدهکار کردن حساب هر محموله از کالای خریداری شده به قیمت خرید و بستانکار کردن آن به قیمت فروش معمولا تفاوتی را ایجاد می کرد که به حساب سود و زیان نقل می شد. بدین ترتیب سیستم دفترداری دوطرفه به آرامی و در پی مجموعه ای از ابداعات پیاپی در فاصله سالهای ۱۲۵۰-۱۳۵۰ میلادی در چند جمهوری کوچک ایتالیا زاده شد و تکامل یافت و شهرهای فلورانس، ونیز و جنوا پیشرو این تحول بودند. برخی از صاحبنظران دفاتر حساب بجا مانده از سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۹ را نخستین دفاتر جساب دو طرفه کامل می دانند. برخی دسگر حساب دو طرفه کاملا متوازنی را که در سال ۱۳۴۰ میلادی توسط پیشکار(steward) شهر جنوا(Genoa) تنظیم گردیده است. نحستین نمونه کامل دفاتر حساب دوطرفه ذکر می کنند. در هر حال، در آستانه قرن پانزدهم میلادی در ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی، سیستم دفترداری دوطرفه بکار می رفته است.

گسترش فن دفترداری دوطرفه به سراسر اروپا مرهون انتشار کتاب ریاضیاتی است که لوکا پاچیولی (Luca Pacioli) به سال ۱۴۹۴ تالیف کرده است. پاچیولی کشیشی بود که در دانشگاههای جمهوریهای پروجا، ناپل، پیزا و فلورانس ریاضیات تدریس می کرد و با اندیشمندان بزرگ هم عصر خود از جمله پیرو دلا فرانسسکا (piro della francedca)، لئون باتیستا آلبرتی (Leon Battista Alberti) و لئونارده داوینچی (Leonardo da Vinci) دوستی نزدیک داشت. مطالب کتاب ریاضیات مزبور را پاچیولی نوشت و شکلهای آن را داوینچی ترسیم کرد.

بخشی از این کتاب شامل چند فصل به حسابداری اختصاص داشت که نخستین توصیف مدون از سیستم حسابداری دوطرفه است. در این بخش از کتاب، پاچیولی با استفاده از منابع و روشهای موجود سه دفتر اصلی حساب را به ترتیب زیر تشریح می کند:

دفتر باطله (Waste Book) (در ایران این دفتر را دفتر کپیه یا مسدوده هم نامیده اند.)

که خلاصه معاملات تاجر به ترتیب تاریخ وقوع در آن ثبت می شد.

دفتر روزنامه (Journal)

که در آن مطالب دفتر باطله تلخیص و بر حسب بدهکار و بستانکار ثبت می گردید.

دفتر کل (Ledger)

حاوی حسابهای واقعی که ثبتهای دفتر روزنامه به آن نقل می گردید.

پاچیولی لهمیت کاربرد پول را بعنوان مقیاس مشترک سنجش اقلام مختلف به درستی دریافته بود و بر لزوم تاریخ گذاری معملات و عطف متقابل دفاتر به یکدیگر تاکیدی بجا داشت. با این حال، وی درباره دوره مالی، تهیه تراز آزمایشی، تهیه صورت سود و زیان، بستن حساب سود و زیان به حساب سرمایه و تهیه ترازنامه مطلبی ندارد و تنها درباره طرز بستن و لزوم موازنه کردن حسابها به هنگام نقل حسابها از دفاتر قدیمی به دفاتر جدید توضیحات نسبتا کاملی داده است. همچنین پاچیولی بین اموال شخصی تاجر و اموال تجارتخانه تمایزی نگذاشته و درباره نگهداری حساب داراییهای ثابت نیز مطلبی ندارد.

رساله پاچیولی (که او را پدر حسابداری می نامند) به علت سادگی، روانی و ارزشهای عملی در طول قرنهای پانزدهم و شانزدهم به اغلب زبانهای اروپایی ترجمه شد و حسابداری دوطرفه تا اواخر قرن هفدهم در اغلب کشورهای اروپایی رواج یافت.

از قرن شانزدهم تا اوایل قرن نوزدهم تحول بنیادی در حسابداری بوجود نیامد، تنها تغییر اساسی تئوری جدیدی بود که توسط استوین (Simon Stevin) هلندی در اواخر قرن شانزدهم عنوان شد. بر اساس این تئوری در هر معامله در مقابل هر بدهکار باید یک بستانکار وجود داشته باشد. استوین همچنین ضرورت تفکیک اموال موسسه را از اموال شخصی صاحب سرمایه مطرح و لزوم نگهداری حسابی جداگانه برای سرمایه را نیز عنوان کرد. تغییرات دیگری که در این فاصله در دفترداری رخ داد عبارت بود از ایجاد ستونهای فرعی در دفاتر روزنامه و کل، منسوخ شدن دفتر باطله و جایگزینی اسناد و مدارک مربوط به معاملات (مانند فاکتور خرید و فروش) به جای آن. حسابداری جنسی نیز در این فاصله بهبود یافت و سود و زیان هر محموله محاسبه و به حساب سود و زیان نقل می گردید. تا سال ۱۸۰۰ میلادی موازنه کردن حسابها در پایان سال، تهیه صورت سود و زیان و ترازنامه معمول شد اما جز برای نگهداری سوابق فعالیتهای موسسه استفاده دیگری نداشت.

سیستم دفترداری دوطرفه که گوته (Goethe) اندیشمند بزرگ آلمانی آن را یکی از زیباترین ابداعات بشری می داند، مجموعه منسجمی را فراهم آورد که کلیه معاملات و رویدادهای مالی ثبت، سود هر فعالیت تجاری تعیین و اموال شخصی تاجر از اموال تجارتخانه یا موسسه تجاری تفکیک گردید.

ابداع و تکامل سیستم دفتر داری دوطرفه اولا سوداگریهای بزرگ مانند فرستادن کشتیهای عظیم حامل کالاهای گوناگون به نقاط مختلف جهان را با مشارکت بازرگانان و افراد متعدد، تسهیل کرد، زیرا با کاربرد آن سرمایه گذاری هر یک از مشارکت کنندگان در یک فعالیت سوداگرانه که معمولا به صورت کالا و اجناس گوناگون بود به سهولت بر حسب پول (سکه) اندازه گیری و حساب ان جداگانه نگهداری می شد و در خاتمه فعالیت نیز کالا و طلا و نقره ای که کسب شده بود، بر حسب پول قابل تقویم و محاسبه می شد و در نتیجه تعیین سهم هر یک از مشارکت کنندگان از کل درآمد حاصل به سادگی امکان پذیر می گردید.

ثانیا حسابداری دو طرفه، با فراهم ساختن امکان تفکیک اموال شخصی تاجر از اموال تجارتخانه، تشکیل شرکتهای تجارتی را با مشارکت چند نفر عملی کرد، زیرا با کاربرد آن، نگهداری حساب جداگانه سهمالشرکه هر یک از شرکا در سرمایه شرکا امکان پذیر و سهم آنان از کل دارایی شرکت و منافع حاصل از فعالیت تجاری قابل اندازه گیری و محاسبه شد. این امکان، مشارکت صاحبان سرمایه ای را که خود به کار تجارت نمی پرداختند نیز عملی ساخت و بدیت ترتیب رشد و توسعه بنگاهها و موسسات تجاری را تسریع کرد.

به رغم تحولات شگرف اقتصادی_ اجتماعی و دگرگونی و پیچیدگی و توسعه معاملات و سازمانهای تجارتی از قرن شانزدهم تا عصر حاضر، عناصر اصلی سیستم دفترداری دوطرفه همچنان بدون تغییر باقی مانده است. دلیل بقای این سیستم در طول پنج قرن در سادگی اصول، انعطاف پذیری و قابلیت ان در ثبت، انتقال و گزارش اطلاعات بسیار متنوع، در قالب صورتهای مالی قابل رسیدگی است.

انقلاب صنعتی

سسیتم ثبت دوطرفه که به اعتبار ابداع ان در ایتالیا، سیستم حسابداری ایتالیایی نیز نامیده می شود به سرعت در سراسر اروپا رواج یافت و در طول قرن هجدهم تقریبا کلیه موسسات مالی و تجاری بزرگ، این شیوه حسابداری را بکار می بردند. اما اروپای قرن هجدهم آبستن تحولاتی شگرف بود. انقلاب صنعتی در نیمه دوم این قرن آغاز و تا پایان نیمه اول قرن نوزدهم تداوم یافت و تحولات و تغییرات وسیع اقتصادی و اجتماعی را در پی داشت. این تحول بنیادین بر تمامی عرصه های زندگی فرعی و اجتماعی مردم اروپا اثر گذاشت و مناسبات اقتصادی_ اجتماعی و سیاسی جوامع اروپایی را دگرگون کرد و از طریق این قاره به سراسر جهان راه یافت و آثار مفید و زیانبار بسیاری به جای گذاشت.

بارزترین عرصه تحول در انقلاب صنعتی، قرار گرفتن ماشین در خدمت تولید بود که شیوه تولید را از تولید دستی به تولید کارخانه ای متحول کرد.

پیدایش و رشد کارخانه های بزرگ و کوچک با توانایی ساختن کالاهای همسان به مقدار زیاد، از یک سو به زوال صنایع دستی، روستایی و خانگی در مدت کوتاهی انجامید و از سوی دیگر، رقابت بین کارخانه داران را ایجاد کرد.

حسابداری صنعتی ابتدا بیشتر به گزارش بهای تمام شده محصولات بر مبنای اطلاعات مالی گذشته تاکید داشت و در پیش بینی اینده از حدس وگمان فراتر نمی رفت.

اما بزرگتر شدن کارخانه ها و پیچیده تر شدن روشهای تولید و در نتیجه افزایش تولیدات، رقابت بین واحدهای صنعتی را برای تسلط بر بازارهای پیوسته ملی و همچنین رقابت در عرضه تولیدات به بازارهای جهانی تشدید کرد و اداره موسسات بزرگ پیچیده به پیدایش مفهوم مدیریت علمی انجامید. مدیریت علمی، روش برخورد منظم و منطقی با مسائل به منظور یافتن بهترین راه برای انجام هر کار است.

وجود رقابت، نیاز به آگاهی از بهای تمام شده محصول را ایجاب نمود و در پاسخ به این ضرورت نوعی دفترداری صنعتی یا دفترداری هزینه یابی که بعدها حسابداری صنعتی نامیده شد، ابداع گردید.

علاوه بر این، در گذر زمان تکنیکهای گزارش اطلاعات مالی برای تصمیم گیریهای مدیریت تکامل یافت و با ارائه و توضیح مدلهای مقداری، امکان اتخاذ تصمیمات درست بر اساس اطلاعات موجود، تسهیل گردید. امروزه این رشته از حسابداری به معنای اعم حسابداری مدیریت نامیده می شود.

بازار سرمایه و شرکتهای سهامی

با بزرگتر شدن شرکتها نیاز به توسعه و همچنین سرمایه بیشتر احساس شد. لذا با بهره گیری از دو دستاورد بزرگ و مفید سرمایه داری صنعتی یعنی سازماندهی و همکاری، موجبات رشد، توسعه و تکامل شرکتهای سهامی فراهم و با سازمان یافتن بازار سرمایه، تامین مالی طرحهای بزرگ صنعتی امکان پذیر شد.

بازار سرمایه و شرکتهای سهامی این امکان را فراهم آورد که تعداد زیادی از صاحبان سرمایه، با سرمایه های کوچک و بزرگ در یک واحد اقتصادی مشارکت کنند و به این ترتیب مشکلات تامین سرمایه های کلان برای ایجاد ساختمان، خرید ماشین آلات و احداٍ تاسیسات یک کارخانه بزرگ یا طرح بزرگ صنعتی برطرف گردید.

در عین حال، محدودیت مسولیت صاحبان سهام به مقدار سرمایه ای که در شرکت گذاشته اند و قابلیت انتقال سهام، به رونق سرمایه گذاری و گسترش بازارهای سازمان یافته سرمایه انجامید.

در ادامه فرایند رشد و توسعه شرکتهای سهامی، هیئت مدیره شرکتهای سهامی بزرگ، کار مدیریت اجرایی را به مدیران موظفی که برای اداره امور شرکت بر می گزینند محول و خود به تعیین خط مشی های اجرایی شرکت و نظارت بر کار مدیران می پردازند. این تحول، گروه تازه ای از مدیران کارآزموده حرفه ای را پدید آورد که در سرمایه موسساتی که اداره می کنند سهمی ناچیز دارند یا اصولا سهمی ندارند، بدین ترتیب غالبا مدیریت موسسات از مالکیت آنها تفکیک و متمایز گردید.

سازمان جدید سرمایه، نقش شرکتهای سهامی و بورسهای اوراق بهادار بعد تازه ای به حسابداری بخشید و ان لزوم ارائه گزارشهای مالی به سهامداران برای آگاه کردن آنان از چگونگی اداره سرمایه هایشان، ارزیابی عملکرد و سنجش کارایی مدیران و گردانندگان شرکت و بالاخره آینده سرمایه گذاریشان بود.

حسابداری حرفه ای و حسابرسی

افزایش موارد استفاده و شمار استفاده کنندگان از اطلاعات مالی، وظیفه حسابداران را از رفع نیازهای معدودی صاحب سرمایه به پاسخگویی به نیازهای مراجع و گروههای متعدد ذینفع و ذیعلاقه، ارتقا داد و به آن نقشی اجتماعی بخشید.

وظیفه نوین حسابداری را حسابداران شاغل در موسسات نمی توانستند به تنهایی انجام دهند زیرا وجود رابطه استخدامی مستقیم آنان را به پذیرش نظرات مدیران واحدهای اقتصادی در تهیه صورتهای مالی ناگزیر می کرد و از طرفی اشتغال آنان در موسسات، نوعی جانبداری طبیعی از آن موسسات را در پی داشت.

حال آنکه صورتهای مالی باید نیازهای گروههای مختلف استفاده کننده با علائق و منافع متفاوت و احتمالا متضاد را برطرف می کرد.

برای آن که گروههای مختلف استفاده کننده بتوانند به صورتهای مالی تهیه شده توسط موسسات اعتماد بیشتری نمایند، حسابداران خبره ای انتخاب شدند و وظیفه یافتند که با رسیدگی به مدارک اسناد و حسابها هر گونه تقلب و سوء استفاده را کشف و نسبت به صورتهای مالی بی طرفانه اضهار نظر کنند و این کار حسابرسی نامیده شد.

حسابرسی به معنای عام یعنی رسیدگی به حسابها از لحاظ کشف تقلب و سو استفاده سابقه طولانی دارد و در طول تاریخ همیشه نوعی حسابرسی در موسسات دولتی و خصوصی وجود داشته است، اما حسابرسی به معنای نوین یعنی رسیدگی و اظهار نظر نسبت به صورتهای مالی به دنبال رشد و پیدایش شرکتهای سهامی که در ان مسولیت سهامداران محدود به مقدار سرمایه ای بود که در شرکت گذاشته بودند، بوجود آمد و زادگاه آن انگلستان است.

اما تغییر شگرفی که اکنون در جریان است، تحول حسابرسی از حسابرسی مالی به حسابرسی جامع است که در آن علاوه بر رسیدگی و گزارش نسبت به صورتهای مالی واحد مورد رسیدگی، عملیات و معاملات آن از لحاظ رعایت سیاستهای مقرر شده توسط مراجع تصمیم گیرنده ( مانند مجمع عمومی) و رعایت قوانین و مقررات حاکم بر فعالیت واحدهای اقتصادی رسیدگی می شود و کارایی مدیریت واحد مورد رسیدگی از لحاظ چگونگی استفاده از منابع موجودد و نحوه اجرای برنامه و عملیات ونتایج حاصل از ان سنجیده و گزارش می شود. این گونه حسابرسی که جنبه اخیر آن حسابرسی مدیریت نامیده می شود عمدتا در مورد شرکتهای بزرگ که منابع کلان و حیطه فعالیت گسترده ای دارند و مدیریت آن از مالکیت سرمایه جداست در پاسخ به ضرورت ارزیابی عملکرد مدیریت این گونه موسسات توسط متخصصین با صلاحیت (حسابداران و متخصیصینی از رشته های دیگر) اجرا می شود و چشم انداز تکامل حسابداری حرفه ای است

تاريخ حسابداري از جمله موضوعاتي است كه جايگاه آن در ادبيات اين علم بسيار محدود بوده و نسبت به آن كم‌توجهي و يا بي‌توجهي شده است. اين موضوع حتي در عصر حاضر و به‌خصوص در دهه‌هاي اخير كه پيشرفت‌هاي شگرفي در كليه ابعاد علم حسابداري به وقوع پيوسته نيز به وضوح قابل مشاهده است. به طوري كه تاكنون نوشته‌اي جامع در خصوص جزئيات زمينه‌هاي پيدايش افكار متنوع و تشريح ابعاد فني اين ديدگاه‌ها در دسترس نيست.

در اين مقاله بخشي از تاريخ اين علم كه با تاريخ تمدن بشري گره خورده، در قلمرو ايران باستان به‌ويژه در عصر هخامنشيان كه به دليل وسعت جغرافيايي و استفاده از ده‌ها هزار نفر نيروي انساني جهت اجراي طرح‌هاي اقتصادي از سيستم‌هاي اطلاعاتي مالي مانند انبارداري، حقوق و دستمزد، پولي، اوزان، بودجه‌ريزي و حسابرسي استفاده مي‌شد، با نگاهي فني مورد بررسي قرار گرفته مي‌شود.
بايگاني اسناد مالي
لوحه‌هاي قلعه (استحكامات) و لوحه‌هاي خزانه در سال‌هاي ۱۹۳۳-۱۹۳۴ و ۱۹۳۶-۱۹۳۸ به وسيله كاوشگران آمريكايي در پرسپوليس كشف شد. يك مجموعه در زاويه شمال – شرق صفه و مجموعه دوم در بخش جنوب – شرق. به‌دليل محل كشف الواح به آنها اسم سنتي لوحه‌هاي قلعه و لوحه‌هاي خزانه‌ داده شد. اين الواح در سال ۱۹۴۸ به وسيله ژ.ژ. كامرون انتشار يافتند و انتشار آن در سال‌هاي بعد نيز ادامه يافت.
الواح مزبور به تعداد ۱۲۹ مجموعه‌اند و سال‌هاي سي‌امين سال پادشاهي داريوش (۴۹۲) تا هفتمين سال سلطنت اردشير اول (۴۵۸) را در بر مي‌گيرند. به استثناي يك لوح اكدي كه در زمستان (۵۰۲) نوشته شده است.
لوحه‌هاي قلعه – تاريخ‌گذاري شده از سيزدهمين تا هجدهمين سال داريوش (۵۰۹-۴۹۴) بسيار چشمگيرترند. در سال ۱۹۶۸، ر.ت هالوك ۲۰۸۷ لوحه آن را انتشار داد و ده سال بعد به انتشار ۳۳لوحه ديگر همت گماشت. بعضي‌ها هم پس از آن به طور مجزا و جداگانه منتشر شده‌اند.
اما در مورد ۵۸۰ مهر (از جمله ۸۶ مهر توام با نوشته) كه در لوحه‌ها منقوش‌اند، بخشي از آنها منتشر شده‌اند كه حاوي ۱۶۳ نوشته آرامي‌اند و در سال ۱۹۷۰ مضامين آنها به‌وسيله ر.ا.بوومن انتشار يافته است. اين اشيا (به صورت فرضي) تاريخ دوران سلطنتي خشايارشاه و اردشير (فاصله سال‌هاي ۴۷۹-۴۷۸ و ۴۳۶-۴۳۵) را دارند.
صدها متن و سرلوحه آرامي هنوز منتشر نشده باقي مانده‌اند. علاوه بر آن چند متن نادر كه به يك متن كوتاه به زبان يوناني و يك متن ديگر به زبان فريگيه‌اي. بنابراين اكنون چندين هزار لوحه و كتيبه در اختيار مورخان امپراتوري هخامنشي است.
در واقع الواح پرسپوليس جنبه داستاني و روايت‌گونه ندارد و در هيچ يك از آنها نه به شرح لشكركشي‌ها پرداخته شده و نه اشاره‌اي حتي به صورت غيرمستقيم به تاريخ سلسله‌اي شده است. عمده مطالب در الواح استحكامات مربوط به عمليات گردآوري، انبارداري و توزيع مواد غذايي و آذوقه است و استفاده‌كنندگان از اين مواد عبارتند از شاه و خانواده او، صاحب‌منصبانه رتبه ديواني (سازمان اداري)، كهنه (يا خدمتگذاران ديني)، چارپايان و به‌خصوص كارگران كه در دبيرخانه‌ها، تاسيسات كشاورزي دهات، كارگاه‌هاي تبديل مواد و كارگاه‌هاي پرسپوليس كار مي‌كنند.
در يك زنجيره دراز از اين الواح (كه به عنوان سري Q مشخص شده است)، تحويل جيره‌هاي غذايي به افراد و گروه‌هايي كه از نقطه‌اي به نقطه ديگر امپراتوري سفر مي‌كنند، ثبت شده است. در سه سري ديگر از الواح، نامه‌ها، يادداشت‌هاي روزانه و صورتحساب انبارها نوشته شده است. اما در الواح خزانه به‌خصوص واريز جيره به صنعت‌كاراني كه در كارگاه‌هاي پرسپوليس در دوران داريوش، خشايارشاه و اردشير اول كار مي‌كرده‌اند، ثبت شده است و مشخص مي‌كند كه از سال‌هاي ۴۹۳-۴۹۴ بخشي از جيره به صورت پول پرداخت (يا ارزيابي) شده است و نه به شكل محصولات غذايي.
به استثناي جيره‌هاي سفر (در سري Q مشخص شده‌اند) مابقي اسناد به يك حوزه جغرافيايي، از فارس مركزي تا سوشيان و از شوش در شمال غربي تا ني‌ريز در جنوب شرقي محدود مي‌شوند. الواح خزانه تنها مربوط به فعل و انفعالاتي‌اند كه در پرسپوليس روي داده‌اند. از طرفي، تقسيم‌بندي زماني نيز بسيار نامساوي است زيرا به عنوان مثال ۵/۴۶درصد الواح قلعه مربوط به سال‌هاي ۲۲ و ۲۳ سلطنت داريوش (۵۰۰-۴۹۹) هستند و اين نسبت براي الواح سري Q (جيره سفرها) به ۷۲درصد مي‌رسد. از الواح خزانه بيش از ۶۰درصد مربوط به دوران سلطنت خشايارشاه هستند و در اين زمان (۴۸۶-۴۶۶) بيش از ۶۰درصد آن به سال ۴۶۶ تعلق دارند و طبيعي است كه نتيجه‌گيري تاريخي از اين درصد دشوار است. به نظر مي‌رسد كاشفان تنها بخشي ناچيز از بايگاني‌‌هاي مركزي پرسپوليس را از زير خاك بيرون كشيده‌اند. بخشي مهم از امور اداري بدون شك ابزار و لوازم فاسدشدني را ثبت كرده‌اند. الواح قلعه بيشتر از منشيان و كاتبان بابلي نام مي‌برند كه بر پارشمن (پوست‌هاي حيوانات) مي‌نوشته‌اند و روش تحرير آنان نه تنها به وسيله مولفان كلاسيك مانند هرودت تصريح شده است، بلكه از طريق كشف بخشي از مكاتبات كه روي پوست نوشته شده نيز مسجل شده است.
حتي در اين خصوص اشاره‌اي واضح در پرسپوليس وجود دارد كه عبارت است از نامه شاهزاده خانم «ايردب‌م» كه بر لوحه‌اي از خاك رس نوشته شده و در آن اشاره به سندي شده است كه روي پارشمن نوشته شده است.
بخش‌هايي از نوشته هاي هرودت صراحت دارند بر اين كه علاوه بر اين وسايل، استفاده از لوحه‌هاي چوبي موم‌‌اندود نيز كه در بابل در دوران بابلي (و قبل از آن به وسيله اقوام هيتيت و آسوري‌ها) رايج بوده همچنان ادامه داشته است.
بايد قبول كنيم كه در اين شرايط به بايگاني‌هاي بيش از چند دبيرخانه دسترسي پيدا نشده است و بايگاني دفاتر ديوان‌هاي ديگر – كه با توجه به اسناد حاصله از ساير قلمروهاي پادشاهي و شرق ميانه‌اي قديم – مامور حفظ و نگهداري و اداره امور دارايي‌هايي از قبيل اشياي قيمتي، سلاح‌ها يا البسه بوده‌اند، در اختيار نيست.
از طرفي اين همان واقعيت مهمي است كه روايات قديمي به سبك و روش خود منتهي به وضوح و روشني تمام آن را نقل كرده‌اند كه همان غارت و تاراج پرسپوليس به وسيله مقدونيان است (به عنوان مثال كنت – كورث در كتاب پنجم خود در فصل ششم، صفحات ۳ تا ۵ از غارت پارچه‌ها، مبل و اثاث، البسه شاهي، ظروف و گلدان‌ها و غيره) نام مي‌برد.
سيستم انبارداري
اكنون به كمك لوح‌هاي ديواني مشخص شده است كه تخت جمشيد مركز سازمان اداري پارس بوده و سررشته تمام امور در تخت جمشيد به هم پيوسته است.
به عنوان يك كارمند در سفر، هميشه گذرنامه‌اي ممهور به همراه داشت.
در اين گذرنامه آمده بود كه دارنده گذرنامه از سوي چه كسي ماموريت دارد، چه مسيري را طي مي‌كند و چه ميزان آرد، نوشيدني و همچنين گوشت براي مصرف شخصي خود و در صورت لزوم براي همراهان و همكاران زيردست بايد دريافت كند و اين هزينه‌ها بر روي گل ثبت مي‌شد.
نويسنده كلوچه‌هايي از گل برمي‌داشت و آن را به شكل لوح در مي‌آورد. در اغلب موارد اثر اين دست‌هاي بر گل فشرده شده ديده مي‌شود.
در برخي از اين لوح‌ها، رد انگشتان گل كار نيز برجاي مانده است.يك روي لوح با دست شكل گرفته، بر ميزي كوبيده مي‌شد تا سطح آن هموار شود.
سرانجام كارمند مسوول روي سمت چپ همين سطح مهر خود را مي‌فشرد.
تهيه لوح به عهده شاگردي بود تا دست نويسنده به گل آلوده نشود.
چند لوح استفاده نشده كه از ساختماني، درست رو به عمارت خزانه تخت جمشيد به دست آمده، اين مطلب را تاييد مي‌كند.
به كمك قلم مخصوص، نشان ميخي را بر لوح نرم مي‌فشردند، كالاي تحويل شده را به دقت ثبت مي‌كردند، كارمند مسوول با مهر خود نوشته را تاييد مي‌كرد و دريافت كننده نيز نقش مهر خود را يا در قسمت پايين لوح و يا بر پشت لوح ثبت مي‌كرد.
بنابراين هر عضو دربار هخامنشي كه به نحوي با سازمان اداري سر و كار داشت، هميشه مهر خود را همراه داشت.از همين رو برخي از كارمندان، مهر خود به گردن مي‌آويختند.
مجسمه كوچكي از عاج كه سر آن از ميان رفته، به خوبي نمايانگر اين موضوع است.
علاوه بر اين لوح، دو لوح ديگر نيز مهر زده مي‌شد، زيرا از هر سند دو رونوشت نيز تهيه مي‌شد.يك نسخه براي بايگاني محلي، نسخه‌اي براي بايگاني مركز بخش و سومي به طور مستقيم به تخت جمشيد فرستاده مي‌شد.
به همين دليل از هر لوح، نمونه‌اي نيز در بايگاني تخت جمشيد موجود است.
از طرفي نگهداري اين لوح‌ها چندان آسان نبود.
گمان مي‌رود كه اين لوح‌ها را براساس مكان و سال طبقه‌بندي كرده، در سبد مي‌ريختند و سپس سبدها را در قفسه قرار مي‌دادند.
براي جلوگيري از آشفتگي، هر سبد برچسبي خاص داشت. تعدادي از اين برچسب‌ها هم يافت شده است.بنابراين روي هر برچسب نام كالا، محل صدور سند، نام مامور مسوول و سال تحويل قيد مي‌شد.
سيستم حقوق و دستمزد
لوح‌هاي به دست آمده در تخت جمشيد، از نظام دستمزدها در زمان دايوش اطلاعات جالبي به دست مي‌دهد.
طبقه‌بندي دستمزدها بسيار غني و از جهاتي چنان «مدرن» است كه گاه پيشرفته‌تر از امروز به نظر مي‌آيد.كارمندان ديواني دو رده بسيار متفاوت دارند: اربابان و آزادان و خدمتكاران و پادوها.
مزد كارگران به طور عمده به صورت جنسي پرداخت مي‌شد و پايه اصلي محاسبه آن جو و حداقل مزد يك مرد ۳ «بن» جو در ماه بود. يك «بن» ده «دقه» و هر «دقه» نود و هفت صدم ليتر بود. بنابراين يك «دقه» نزديك به يك ليتر مي‌شد كه به زحمت از آن نيم كيلو نان مي‌پختند. مزد كارگر خدمتكار و آزاد برابر بود. اگر گاهي در سندي مزد آزادان كم‌تر است (به عنوان مثال دو «بن» در ماه) كمي حقوق به خاطر پايين بودن سن است.
پايين‌ترين سطح حقوق يعني ۳۰ليتر جو در ماه، به خدمتكاران و پادوها تعلق مي‌گيرد كه با دستمزد «كارگران خارجي» همسطح است كه از ليكيه، تراكيه و يا از بلخ مي‌آمدند. از اين كارگران بيشتر براي برداشت محصول استفاده مي‌شد كه متناسب با فصل و نوع محصول، از منطقه‌اي به منطقه ديگر فرستاده مي‌شدند. بابلي‌ها را «نگهبان جو» مي‌ناميدند كه مسوول نگهداري بذر، بذرافشاني و برداشت بودند. تراكيه‌اي‌ها را به دامپروري و سوري‌ها را به حفاظت از چوب‌هاي سدر مي‌گماردند. حقوق مهترها، كارگران خزانه، نخ‌ريس‌ها، چوب كارها، نجارها، ظريف‌كارها، زرگرها، روغن‌سازان و پسربچه‌هاي پارسي كه از نبشته‌ها، رونبشته تهيه مي‌كردند، پايين‌ترين سطح حقوق بود.
همه كارگران كه حداقل جيره را مي‌گرفتند، به عناوين و مناسبت‌هاي گوناگون «اضافه درآمد» داشتند. به طور منظم، هر دو ماه يك‌بار «پاداش» داده مي‌شد كه اغلب يك ليتر جو و نيم‌ليتر نوشيدني بود.
ميزان دريافتي گروهي از حقوق‌بگيران رده‌هاي بالا چشم‌گير است و از همه بالاتر، دريافتي رييس تشريفات است كه همه تشكيلات ديواني پارس، يعني هسته مركزي حكومت ايران را زير نظر داشت. حقوق ماهانه او عبارت از ۵۴۰۰ليتر جو، ۲۷۰۰ليتر نوشيدني و ۶۰راس بز يا گوسفند بود. لااقل مي‌دانيم كه «فرنكه» كه سال‌ها رييس تشريفات داريوش بود، اين مقدار دريافتي داشت. تنها «گئوبروه»، پدرزن داريوش كه در براندازي «گئوماته» و انتقال حكومت به داريوش سهمي داشت و «نيزه‌دار» او بود، نوشيدني بيشتري دريافت مي‌كرد. در سنگ نگاره بيستون نيز نفر دوم پس از داريوش «گئوبروه» است. او براي هر ماه ۳۰۰۰ليتر نوشيدني دريافت مي‌كرد. از ديگر سهميه‌هاي او چيزي در دست نيست. قائم‌مقام رييس تشريفات در زمان زمامداري داريوش براي سا‌ل‌هاي طولاني «چيسه و هوش» بود كه فقط يك سوم «فرنكه» جو و نوشيدني دريافت مي‌كرد. يعني ۱۸۰۰ليتر غله و ۹۰۰ليتر نوشيدني و در عوض گوشت بيشتر، يعني ۴۵راس بز يا گوسفند.
از آنجا كه پرداخت حقوق به شكل جنسي دشوار بود، اندك‌اندك پرداخت نقره در مقابل يك سوم تا نيمي از حقوق به‌خصوص به جاي نوشيدني و گوشت متداول شد. لوح‌هاي تخت‌جمشيد مربوط به زمان حكومت «خشيارشا» (۴۸۶-۴۶۵پ.م) و ابتداي حكومت اردشير اول (۴۶۵-۴۲۴پ.م.) اغلب از پرداخت نقره به كارگران گواهي مي‌دهد. پرداخت نقدي به‌طور قطع مورد استقبال كارگران قرار مي‌گرفت، زيرا به هنگام تقسيم گوشت بز يا گوسفند، ناگزير به يكي گوشت خوب و به ديگري گوشت نامرغوب مي‌رسيد و نارضايتي به وجود مي‌آمد.
كارگران ساده با اندك جيره دريافتي به زحمت گذران مي‌كردند و پرداخت حقوق به صورت جيره سبب يكنواخت شدن تغذيه آنان مي‌شد. با اسنادي كه امروز در دست است، پي بردن به ميزان واقعي درآمد در زمان هخامنشيان كار بسيار دشواري است، با اين همه مسلم است كه حقوق و جيره طبقه‌بندي شده بود و هر كس به نسبت مهارت و ميزان كار حقوق دريافت مي‌كرد. كوشش مي‌شد تا به عناوين مختلف، دريافت‌كنندگان حداقل دستمزد، ناگزير از انجام كارهاي سخت نيز بودند، با اضافه پرداخت‌هايي تامين شوند. به همين دليل حداقل حقوق از حقوق معمولي در بين‌النهرين پيش از هخامنشيان كه جيره يك منشي، باغبان، خياط، كشاورز، كوزه‌گر، نجار و چوب‌بر، سراج و آهنگر ماهانه فقط ۲۰ليتر جو بود، بالاتر است. در زمان داريوش كمك‌هاي پراكنده دولتي را نيز بايد بر حقوق كارگران و كاركنان دولت افزود. اين كمك، هم شامل كارگراني مي‌شد كه شرايط كاري فوق‌العاده سختي داشتند يا به دليلي ديگر مستحق دريافت پاداش بودند و هم شامل حال زناني كه وضع حمل كرده بودند. حقوق زن و مرد براي كار يكسان، برابر بود. زنان مي‌توانستند ساعات كار كمتر و يا به عبارت ديگر كار «نيمه‌وقت» بردارند. محيط كاري زن و مرد يكي بود و امكانات كارآموزي و ارتقاي شغلي براي هر دو يكسان فراهم مي‌شد. در ميان اسناد موجود تعداد مديران و سرپرستان زن كم نيست.
سيستم پولي
به موازات ايجاد و توسعه عوامل اقتصادي و بسط تجارت كه موجب رفاه عمومي افراد امپراتوري مي‌شد، حكومت هخامنشي توجه خود را به تاسيس يك ضرابخانه و امور ديگري به منظور توسعه تجارت و داد و ستد معطوف كرد. اولين نقاطي كه به منظور ضرب سكه تعيين شد، كشور «لوديا» و جزيره «آيگيتا» از جزاير يونان بوده است.
اگرچه قبل از حكومت هخامنشيان و ايجاد امپراتوري ايران، سكه وجود داشته، اما پادشاهان هخامنشي در بدو تاسيس امپراتوري، سيستم پولي ايران را با وضع جديد انطباق دادند، تناسبي بين ارزش طلا و نقره قائل شدند و آن را با زندگي تجاري رعاياي جديد خود انطباق دادند و سعي كردند اشكالاتي را كه بر اثر وجود ارزش‌هاي پولي مختلف در هر قسمت امپراتوري پديد آمده بود، رفع كنند و سيستم پولي را تحت قاعده واحدي درآورند. يكي از خصوصيات ضرابي هخامنشي ضرب سكه طلاي خالص است. «دريك» به اين علت اعتبار فوق‌العاده به‌دست آورد.
اوزان و مقياس‌ها
همان‌طور كه سكه و ضرب پول قبل از تاسيس شاهنشاهي در كشورهايي مانند «لوديا» و بعضي جزاير يوناني در درياي اژه، مانند «ائوبويا» معمول بوده و مقداري از آن سكه‌ها در تخت‌جمشيد پيدا شده، اوزان و مقياس‌ها نيز وجود داشته است.لوحه‌هايي كه در دو ضلع جنوبي ساختمان تخت جمشيد به دست آمده است، نشان مي‌دهند كه اقتصاد از وضع قديم، كه در آن كار در مقابل جنس انجام مي‌شد، در حال بيرون آمدن است. زيرا كارمزد كارگراني كه از سرزمين‌هاي مختلف به منظور بنا و ساختمان تخت‌جمشيد رهسپار اين محل شده‌اند، هر چند به جنس پرداخت مي‌شد، در محاسبه معادل پولي آن در نظر گرفته مي‌شده و ثبت در دفاتر مي‌شده است. به عنوان مثال يك گوسفند كه به عنوان كارمزد يك ماهه داده مي‌شد، معادل سه «شه‌كل» (شاقل shakel) و يا يك جام نوشيدني معادل «شه‌كل» (شاقل) بوده است.
در دوران فرمانروايي هخامنشيان دادوستد و سوداگري جهش خارق‌العاده‌اي از خود نشان داده و اوزان و مقياس‌ها كه مربوط به دوره‌هاي مختلف محل‌هاي متعدد بوده، تحت قاعده در‌آمده و متحدالشكل شده است.
همچنين چندين نوع واحد پول مربوط به ايران به دست آمده است. عده‌اي از آنها مربوط به زمان داريوش اول است مانند ۳/۱منه (من، منا) كه معادل دو كرشه بوده است، كه با وزن كنوني مي‌توان آن را معادل ۷۲۴/۱۶۶گرم دانست.
بودجه‌ريزي
تاريخ نگاراني نظير «هرودوت» كه از عصر هخامنشيان روايت كردند، اشاراتي به سياست‌هاي اقتصادي دولت‌ها كرده‌اند، ولي كمتر وارد جزئيات شده‌اند. تنها منبعي كه اطلاعات به نسبت جامعي از اوضاع اقتصادي هخامنشيان ارائه كرده، اثري است به نام «اقتصادها» كه يكي از نمايندگان مكتب ارسطو آن را تاليف كرده و به ارسطوي دروغي معروف است، كه تنها در اين كتاب است كه يك تحليل كلي از نظام اقتصادي هخامنشيان يافت مي‌شود.
در عصر هخامنشيان و به ويژه در دوره داريوش اول نظام اقتصادي به گونه‌اي سامان يافته بود كه دولت هرگز با مشكلات مالي برخورد نمي‌كرد و در عين حال طبقات مختلف مردم نيز تحت فشار سنگين نبودند.
«پير بريان»، ايرانشناس فرانسوي در كتاب امپراتوري هخامنشي مي‌نويسد: علت علاقه نويسنده «اقتصادها» به هخامنشيان اين است كه به يونانيان امكان تعمق در يك نمونه از تشكيلاتي را مي‌دادند كه در آن برخلاف دولت شهرهاي يوناني، دولت هرگز با مشكلات مالي برخورد نمي‌كرد.
يكي از نكات جالب توجه در عصر هخامنشي تنوع منابع درآمدي دولت است. در «اقتصادها» به شش منبع اشاره شده كه عبارتند از: خراج، هدايا، منافع حاصل از اماكن تجاري، ماليات بر زمين و عوارض گله‌داري و ماليات صنعتگري.
نكته قابل توجه ديگر در تنظيم سياست‌هاي اقتصادي عصر داريوش، تعيين منبع خراج از سوي حاكم پس از مشورت با حاكمان ايالات است.
داريوش همچنين نخستين كسي است كه دفتر دولتي خراج‌گذاري را منتشر كرد. او فهرست خراج همه ايالات را مشخص و منتشر كرد، تا همه ايالات از ميزان خراج اطلاع داشته باشند.
همچنين «فرانتس آلتهايم» در كتاب «تاريخ اقتصاد دولت ساساني» مي‌نويسد: درآمد‌هاي مالياتي يكي از چند منبعي بوده كه بودجه ساسانيان به آن متكي بوده است. در كنار درآمد پولي اقتصاد كالايي نيز نقش اساسي ايفا مي‌كرده است.
عمده درآمد دولت ساساني از ماليات بود، با اين تفاوت كه اين ماليات پس از «قباد اول» و «انوشيروان» سازمان جديد يافت. ميزان ماليات ارضي براساس برداشت محصول درجه‌بندي شده بود. «طبري» براي ماليات دوره پيش از اصلاح ارضي انوشيروان مقياس‌ها و محصول را ذكر مي‌كند و در حقيقت اين نسبت‌ها نه در محدوده تك‌تك مناطق، بلكه از منطقه‌اي به منطقه ديگر تغيير مي‌كرد.
«طبري» مبناي اين درجه‌بندي را آبگيري و آباداني هر منطقه ذكر مي‌كند. از اين جمله تنها مي‌توان استنباط كرد كه به زمين‌هاي مرغوب ميزان ماليات بيشتر و به زمين‌هاي نامرغوب ماليات كمتري تعلق مي‌گرفت. بدين‌سان، نحوه ماليات‌گيري بايد بر مبناي تقسيم عادلانه بار مالياتي و يك اصل عادلانه پايه‌گذاري شده باشد.پس از قباد، نحوه اخذ ماليات تغيير كرد. اصلاحات مالي كه با مساحي نواحي آباد زراعي در زمان قباد اول آغاز شد و در عهد انوشيروان به انجام رسيد، با اين نيت بود كه ماليات‌گيري مستقيم را كه تا آن زمان فقط در كوره‌هاي وابسته به شهر‌ها ممكن بود، در تمامي نقاط ديگر گسترش دهد. اين هدف به مدد يك سلسله از شرايط تاريخي خاص در زمان انوشيروان محقق شد.در دوره انوشيروان علاوه بر مساحي كل كشور، درختان نخل و زيتون نيز شمارش شد. شيوه مالي خسرو و جانشينانش به ويژه خسرو‌پرويز نيز مورد توجه خاص اعراب بوده است. اين تاثير تا بدان حد بود كه كل نظام مالياتي دوران امويان و اوايل عباسيان به شالوده‌اي كه آخرين شاهان ساساني ريخته بوده، استوار بود.
اين نظام جديد مالي، نيرويي به انوشيروان بخشيد كه تا آن زمان برايش ناشناخته بود و اين در سياست خارجي وي هم تاثير گذاشت و امپراتوري روم شرقي با تمام وجود قدرت بازيافته همسايه خود را لمس كرد.علاوه بر اصلاح قانون مالياتي انوشيروان در ترقي و توسعه كشاورزي و وسايل آبياري نيز كه عامل اساسي براي بالابردن سطح درآمد كشاورز و در نتيجه تامين سهم دولت بود، اقدامات قابل‌توجهي انجام داد. او در ساختن سد‌ها و بند‌ها و ساير وسايل آبياري قدم‌هاي وسيعي برداشت.
شيوه‌هاي حسابرسي
اما نظام كنترل هخامنشي تنها در جمع‌آوري و بايگاني يكايك اين سند‌ها خلاصه نمي‌شد. هر دو ماه يكبار بايد گزارشي از عملكرد همه حوزه‌ها تهيه مي‌كردند. اين روند، كار كنترل مركزي در تخت‌جمشيد را آسان‌تر مي‌كرد. خوشبختانه به تصادف در ميان لوح‌هاي به دست آمده، گاهي هم سندهاي يك حوزه و هم گزارش جمع‌بندي (دو ماه يا سالانه) اين سندها موجود است. مثلا از حوزه كردوشوم در منطقه عيلام گزارش عملكرد دو ماه سال ۲۲ (۵۰۹پ.م) را يافته‌ايم. از اغلب سندهاي منفرد اين محل گزارش جمعي نيز در دست است.
براي سندهاي متفرق نمونه‌اي نيز از گزارش سالانه در دست است. در اين گزارش همه دريافت‌ها و پرداخت‌هاي يك سال در يك جا جمع‌بندي شده است. بالطبع لوح‌هاي گزارش‌هاي دو ماهه يا سالانه از اندازه‌ بزرگتري برخوردار بوده است. تصديق درستي اين ترازنامه‌ها با سه كارمند بوده كه نخست از كسي كه مسوول بخش مربوط در آبادي مربوطه بوده است، نام برده مي‌شود. به عنوان مثال وقتي حسابرسي غله انجام مي‌شود، مسوول مربوط رييس كل انبار ناميده مي‌شود.
در اينجا عنوان، هم به عيلامي مي‌آيد هم به فارسي باستان، البته فارسي باستان به خط عيلامي. مسوول نوشيدني عنواني مانند نوشيدني‌دار يا نوشيدني بر دارد. اين مقام اغلب مسوول ميوه نيز بوده است. در اين ميان عنوان خاصي نيز شبيه به ميوه‌دار يا ميوه‌بر وجود دارد. به ظاهر وجود اين مقام بستگي به آن داشت كه يا در بخش مربوطه باغ‌هاي بزرگ ميوه وجود داشته باشد يا اينكه به سبب كمبود، به اجبار ميوه را از آبادي‌هاي همسايه براي مصرف كارگران تهيه كرده باشند.
پس از رييس كل انبار، مقام دوم هميشه يك «آتش‌ريز» است . اين مقام رسمي روحاني محل است كه از سوي حكومت براي انجام مراسم آيين‌هاي دولتي تعيين مي‌شد. او هم بايد همزمان، امور اداري را كنترل مي‌كرد و با مهر خود مسووليت صحت صدور سند را به عهده مي‌گرفت. اين كه به روحاني‌ها هم وظيفه‌اي ديواني سپرده شود در بين‌النهرين از ديرباز يك تجربه شناخته شده بود. داريوش نيز بايستي اين شيوه را خيلي موثر تشخيص داده باشد. زيرا از سويي روحانيون ستاينده اهورامزدا، به شدت قابل اعتماد بوده‌اند و از سوي ديگر اين روحانيون در خدمت دولت، لابد در كنار انجام وظايف ديني، وقتي هم براي خدمت در كارهاي ديواني پيدا مي‌كرده‌اند.
مقام سوم نگهبان انبار ناميده شده است كه اغلب به تاكيد در زير اسناد آمده است: «حساب رسمي در مجموع به وسيله اين سه مقام انجام شده است.»
در كنار اينها يك حساب‌رس ويژه نيز وجود داشت. اين حساب‌رس‌ها مسووليت همه حساب‌هاي يك حوزه را به عهده داشتند. آنها در منطقه خود به همه جا سركشي و موجودي محل را كنترل مي‌كردند. كار اينها بيشتر در پايان سال و در ماه‌هاي نخستين سال بعد انجام مي‌شد. زيرا نوبت رسيدگي به همه ترازنامه‌ها، سالانه بود. جاي شگفتي نيست اگر آنها هميشه قادر نبوده باشند به همه حساب‌هاي منطقه خود در يك زمان (پايان سال) رسيدگي كنند. به اين ترتيب گاهي حساب دو و يا حتي سال‌هاي بيشتري مورد بررسي قرار مي‌گرفت. در چنين حالتي بالطبع ممكن نبود تك تك اقلام رسيدگي شود. بنابراين فقط به ارقام كلي مي‌پرداختند. به عنوان مثال به كل محصول غله يا به كل آن چه كه ذخيره شده بود و بايد در مخارج سال بعد منظور شود.
به ندرت در پايين ترازنامه‌هاي سالانه به نام اين حساب‌رسان اشاره مي‌شود. به عنوان مثال اين حسابرسي‌ را براي سال ۱۸ و ۱۹ مسيكه در سال ۱۹ به انجام رسانده است. وقتي كه مسيكه به خاطر كار زياد نتوانسته خودش همه موارد را كنترل كند اين قدر احتياط كار و زيرك بوده است كه اين ناتواني را بدون تغيير بر روي لوح بياورد. به عنوان مثال نوشته است: ذخيره نگهبانان انبار را در مكنه خودم نديدم. حسابرسي‌ را بر اساس گفته نگهبانان انجام دادم. به اين ترتيب او فقط به گفته مسوولان مربوط اعتماد كرده است. پس از اين كه همه چيز نوشته شده، مسيكه مهرش را بر روي سند زده است. مهر مسيكه شماره ۲۷ بر پاي بسياري از حسابرسي‌هاي مربوط به ميوه، نوشيدني و غله ديده مي‌شود.اما همين حسابرسي‌ تخصصي نيز بار ديگر كنترل مي‌شد. مثلا در تسويه‌حساب ميوه يك آبادي به نام ندينيش كه ممهور به مهر شماره ۲۷مسيكه ياد شده است، يك بار ديگر تاكيد شده: «حساب سال ۲۲ را در ماه دوم سال ۲۳ هوسه‌وه كنترل كرده است.» پانبشته‌ها و يادداشت‌هايي از اين دست فراوان است.پيوسته حسابرس و كنترل‌كننده، مسوول رسيدگي به تمامي آبادي‌هاي يك حوزه اداري بوده‌اند. در منطقه عيلام به مردم به نام مرنتشانه با سمت كنترل حسابرسي با مهر شماره ۵۷ برمي‌خوريم. با دريايي از سند اين امكان برايمان وجود دارد كه از همه كارهاي يك چنين كارمندي سر درآوريم. او نه تنها ترازنامه‌هاي بزرگ را كنترل مي‌كند، بلكه مسووليت انبار كردن درست غله نيز با او است. حساب و كتاب بذرهاي آن حوزه نيز در اختيار او است. حتي روي سند مربوط به شترهاي يك ملك و نيز حسابرسي مربوط به نوشيدني كه به منزله بهره ميوه ثبت شده، مهر او خورده است. به ظاهر اين سند آخري به صاحب يك باغ مربوط مي‌شده است. در اين باره نامه‌اي از مرنتشانه در دست است. اين نامه خطاب به مردوكه، كارمند بلندپايه‌اي است كه مسوول دريافت ماليات بوده است. او در اين نامه مي‌نويسد كه قصد داشته همكاري را به بخش‌هايي از عيلام كه خودش به آنجا نرفته اعزام كند. پس هومايه را فرستاده تا در آنجا به حساب‌ها رسيدگي كند.در ضمن به مردوكه مي‌نويسد كه از انبار خود نوشيدني و گندم در اختيار هوميانه قرار مي‌دهد تا برايش بياورد.به ظاهر مرنتشانه به كليه درآمدها و دريافتني‌ها از فرآورده‌هاي كشاورزي گرفته تا ماليات و به همه مخارج و پرداخت‌ها اشراف كافي داشته است. وي مسوول اقدامات لازم براي دريافت مازاد درآمد نيز بوده است. البته هر از گاهي كشاكش‌هايي نيز با كارمندان سهل‌انگار داشته كه ناگزير مي‌شد براي اينكه سرانجام صورت‌حسابي به دستش برسد، اخطارهاي مكرر بدهد. براي نمونه در لوحي نوشته كه چرا حساب درآمد از بابت بهره سال ۱۹ ميوه آبادي زرشوتيش در ماه ۶، سال ۲۲، به دستش رسيده است. به اين ترتيب معلوم مي‌شود كه با نظام ديواني فوق‌العاده دقيقي سر و كار داريم كه انبوهي كارمند در اختيار داشته است. حساب درآمد و مخارج بايستي با دقت ثبت مي‌شد و سندها را از هفت‌خوان كنترل مي‌گذراندند تا سرانجام از بايگاني تخت جمشيد سردرآورد.
همان‌گونه كه اشاره شد حسابداري پديده تازه‌واردي در صحنه تجارت نيست و نخستين ثبت‌ها به سال‌ها پيش تعلق دارند. همچنين حسابداري مخلوق طبقه يا ملت خاصي نيست، بلكه توسعه آن در گرو رويدادهايي است كه در آفريقا، هند، عراق، ايران و جاهاي ديگر رخ داده و به عبارتي حسابداري يك محصول و ره‌آورد جهاني است و در نهايت اينكه پيدايش و رشد حسابداري دستخوش تغييرات فناوري قرار گرفته است

 

منبع

تمدن جیرفت

 

پرونده:Two horned elam.jpg

ابزار شیپوری مانندی که مارهایی بر روی آن نقش زده‌‌شده و یکی از هزاران چیزی است که در جیرفت پیدا شده‌اند.

 

تمدن جیرُفت یا شهرنشینی جیرُفت نام یافته‌های باستانشناسی تازه‌ای‌ست که در استان کرمان ایران در ۲۸ درجه و ۴۸ دقیقه پهنای جغرافیایی و درازای جغرافیایی ۵۷ درجه و ۴۶ دقیقه در نزدیکی جیرفت و هلیل‌رود به دست تیمهای چند ملیتی باستانشناس در دست بررسی و پژوهش است. یافتن چنین نقطه‌ای افقی تازه در یافته‌ها و نگره‌های باستان‌شناسان درباره تمدن خاورمیانه گشود.

این تمدن مربوط به ۷۰۰۰ [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶]سال پیش (پیش از تمدن بین النهرین) است. و به این طریق به عنوان کهن ترین تمدن شرق شناخته می‌شود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز هلیل رود سکنی داشته اند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایت‌گر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بوده اند نه سومریان. پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط٬ ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. [۷] [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] وسایل به دست آمده از این تمدن تا به امروز بیشتر ظروف سفالی و سنگی، قطعات سنگ صابون و گاه وسایل مفرغی را شامل می‌شود. اهم صنعت منطقه همان کنده کاری روی سنگ صابونی است که دارای ظرافت خاص است و موارد کاربردی و زیبایی شناختی را در بر میگیرد. در روی این قطعات تصاویری از قبیل انسان، بز و گوسفند، نخل، مار و عقرب وجود دارد که البته تصاویر مار و عقرب معمولتر است. نکته دیگری که قطعات سنگ صابونی این منطقه را از سایر مناطق و تمدنهای دیگر جدا می‌کند چشم درخشان و مرصع کاری روی قطعات است. در برخی طرحها دیده می‌شود در دور تا دور ظرف چند حیوان در هم تنیده وجود دارند که برای کنار هم قرار دادن آنها نیاز به محاسبات پیچیده بوده

 

 

شبه‌تاریخ

شبه تاریخ به متونی اطلاق می‌شود که بعنوان متنی با موضوع تاریخی نوشته شده باشد. اما بدور از استانداردهای متداول تاریخ نگاری نگارش شده باشد و به همین سبب یافته‌های این کتاب، نوشته یا مقاله معمولا قابل اعتنا نمی‌باشد. کارهایی که به نتایج جنجالی براساس مدارک بحث برانگیز یا ضعیف می‌رسند بعنوان شبه تاریخ دسته بندی می‌شوند و مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد. معمولا بسیاری از این متون در جهت اعتقادات و با اغراضی سیاسی، ملی گرایانه یا نظامی نگارش می‌گردند.


 

 نشانه‌های شبه تاریخ

  • اثر تاریخی بیشتر یک خط فکر سیاسی، مذهبی یا ایدیولوژی خاصی را دنبال می‌کند.
  • کار در یک نشریه آکادمیک به چاپ نرسیده یا پیش از انتشار آن فرایند ویراستاری فنی به میزان کافی بر روی آن انجام نشده‌است.
  • می‌توان در آن حداقل رد پای یک تئوری توطئه یا دستهای پشت پرده را دید.
  • شواهدی که بعنوان دلایل کلیدی اثر تاریخی ارائه شده حداقل یکی از موارد زیر است:
    • جنجالی
    • ناکافی
    • دارای ارجاع نویسی صحیح یا مناسب نمی‌باشد.


 در علم مردم‌شناسی

در علم مردم‌شناسی، رادکلیف براون[۱] از «شبه تاریخ» جهت اشاره به تاریخهایی که درباره مردمان قبیله‌ای بدوی (کسانی که براون آنها را «مردمان بدون تاریخ» خواند) در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی نوشته میشد به کار برد. هرچند امروزه مردم‌شناسان شیوه خود در بازسازی تاریخ مردمان قبیله‌ای را تغییر داده و بر عکس دوران قبل از منابع مختلفی استفاده کرده و تلاش برای علمی کردن نظریات خود دارند، ولی هنوز مشکلات بزرگی مانند استفاده انتقادی صحیح از داده‌های موجود، بر جا مانده‌است.[۲]

پرچم

پرچم شیر خورشید، از سه رنگ سبز، سفید و قرمز تشکیل شده که در میان ورنگ سبز و قرمز (رنگ سپید) نشان شیر و خورشید (خورشید سوار بر شیر شمشیر بدست ) وجود دارد.

باستان شناسان معتقدند که شیر و خورشید بر‌گرفته از کتیبه‌ای در تخت جمشید است که بر آن این تصویر وجود دارد و آن را یادگاری از جمشید که شاهی پیش از هخامنشیان بوده است میدانند. اما این پرچم را نمیتوان همان پرچم هخامنشیان درنظر گرفت. ولی سه رنگ آن از زمان هخامنشیان تا امروز بر روی این پرچم وجود داشته است.

به طور کلی سه رنگ این پرچم از یک کتیبه گرفته شده است که به درفش کاویانی معروف است.

 

پرونده:Ahuraflag.png

تصویر پرچم عهد ساسانیان

 

 


 

پایتخت های ایران شهرهایی اند که در طول تاریخ در زمان های مختلف ، کانون سیاسی این کشور باستانی بوده ا

 

پایتخت های ایران شهرهایی اند که در طول تاریخ در زمان های مختلف ، کانون سیاسی این کشور باستانی بوده اند


ماد هگمتانه (همدان)

هخامنشیان: شوش | پاسارگاد| شیراز

اشکانیان: دامغان | اشک‌آباد | تیسفون

ساسانیان: تیسفون | بیشابور |کازرون

طاهریان: بخارا | نیشابور | مرو

صفاریان: زرنج

سامانیان: بخارا

علویان: طبرستان

زیاریان: اصفهان

بوییان: همدان | ری | شیراز

غزنویان: غزنین

سلجوقیان: نیشابور | اصفهان

خوارزمشاهیان: سمرقند | گرگانج

ایلخانیان: مراغه | تبریز

تیموریان: سمرقند | هرات

صفویان: اردبیل | تبریز | قزوین | اصفهان | ساری

افشاریان: مشهد

زندیان: شیراز | کرمان

قاجاریان: ساری | تهران

پهلوی: تهران

بعد از انقلاب اسلامی : تهران

پادشاه یوری

اینم پسرش یوری

==================

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پادشاه یوری (19 قبل از میلاد-18 میلادی) دومین فرمانروای گوگوریو،نخستین سه امپراطوری کره، و بزرگترین پسر دانگمیونگ سئونگ وانگ (جومونگ)، موسس امپراطوری گوگوریو بود. برخلاف بسیاری از فرمانروایان کهن کره،سرگذشت زندگی او که در کتاب سامگوک ساگی ثبت شده ، بسیار مشهور می باشند.


 سابقه

یوری پسر پادشاه جومونگ، موسس امپراطوری گوگوریو، بود.او همانند پدرش در جایی که او رشد پیدا کرده بود، در کنارش مادرش بزرگ شد. یوری همراه مادرش ،بانویه سویا ،در سال 19 قبل از میلاد، برای دیدن پدرش به گوگوریورفت.

پادشاه جومونگ، یوری را به عنوان ولیعهد گوگوریو معرفی کرد.اونجووبیریو(پسران سوسونو)،در معرض خطر قرارگرفتن. سوسونو همراه پسرانش گوگوریو را ترک کرد و به سمت جنوب رفت و کشور باکجه را تاسیس نمود ، او مدتی بعد در "Michuhol" درگذشت. یوری بعد از مرگ پادشاه جومونگ، پادشاه گوگوریو شد.

 سلطنت

 جانشین

 فرضیه هایی در ارتباط با به قدرت رسیدن شاه یوری

 فرضیه: پسرجومانگ

 فرضيه: غصب تاج و تخت

 

داستان جومونگ

اینم داستان واقعی جومونگ

===============================================

پادشاه جومونگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 


پادشاه دانگمیونگ (متولد ۳۷-۱۹ قبل از میلاد ) یا به طور کامل دانگمیونگ سئونگ وانگ که با اسم زمان تولدش جومونگ نیز معروف است، موسس امپراتوری گوگوریو می‌باشد. گوگوریو در میان نخستین سه امپراطوری کره، شمالی‌ترین آنها محسوب می‌شد. درلوح سنگی گوانگائتو از او با نام چومووانگ به معنی پادشاه چومو و در ۲ کتاب تاریخی سامگوک ساگی و سامگوک یوسا از او با نام جومونگ و عنوان گو یاد شده‌است. همچنین در کتاب سامگوک ساگی از او با نام چومونگ یا سانگائی نیز نام برده شده‌است. در سایر نوشته‌های بدست آمده او با نام‌های چومونگ ، جونگمو یا دومو معرفی شده‌است.


 تولد

افسانه تاسیس گوگوریو برگرفته از متون کهن کره از جمله لوح سنگی گوانگائتو می‌باشد. معروفترین متن شناخته شده با اندکی تغییرات از سامگوک یوسا، "سامگوک ساگی و دانگمیونگ سئونگ وانگ پیئون از دانگ گوک ایسانگ گوکجیپ بدست آمده‌است.

بحث‌های مختلفی بر سر آنکه پدر واقعی او چه کسی بوده به وجود آمده‌است، در بعضی از متون کره، جومونگ را پسر هه موسو (解慕漱:به معنی پسر آسمان) و یوهوا (柳花:به معنی دختر خدای رودخانه هابک) توصیف کرده‌اند.

گفته شده‌است که هه موسو با یوهوا در زمانی که او در کنار رودخانه در حال حمام کردن بود آشنا شده‌است، اما خدای رودخانه هه موسو را قبول نکرد و او به آسمان برگشت. خدای رودخانه یوهوا را به اوبالسو (優渤水) تبعید کرد، مکانی که او با پادشاه دانگ بویو، گوموا آشناشد و صیغه او گردید. یوهوا که توسط نور خورشید باردار شده بود، تخمی را بدنیا آورد. گوموا سعی کرد تا تخم را نابود کند سپس سعی کرد تا تخم را به حیوانات بخوراند، اما حیوانات به جای خوردن آن، از تخم محافظت کردند تا صدمه نبیند. در نهایت گوموا تخم را به یوهوا برگرداند و از درون تخم پسری به دنیا آمد که جومونگ نامیده شد و در زبان کره‌ای به معنی کماندار ماهر است.

 ترک دانگ بویو

جومونگ برای مهارت استثنایی که در تیراندازی داشت، معروف بود.سرانجام، به خاطر حسادت پسران گوموا، جومونگ مجبور به ترک دانگ بویو شد.برطبق افسانه، درهنگام فرار با اسبش به رودخانه‌ای خروشان رسید، لاک پشتهاو جانوران آبزی یر سطح آب آمدند و یک پل ایجاد کردند. هنگامیکه او به سرزمینی که در جنوب رودخانه قرارداشت وارد شد، او مورد استقبال "Go Museo Dangun" فرمانروای جولبون(که همان باک بویوبود ) قرار گرفت. "Go muso" می‌دانست که جومونگ یک مرد معمولی نیست و دخترش سوسونو را به عقد او درآورد. بعداز مرگ "Go Museo" در ۳۷ قبل از میلاد، جومونگ هفتمین "Dangun" باک بویو گردید.او تمام ۵ قبیله جولبون را با یکدیگر متحد کرد و یک کشور پادشاهی متمرکز به وجود آورد.

 اولین پادشاه گوگوریو

در سال ۳۷ قبل از میلاد، جومونگ، گوگوریو را تاسیس نمود و اولین "پادشاه بزرگ" گوگوریو شد.درطی همان سال، پادشاه قبیله بیریو "Songyang"پس از دریافت کمک جهت شکت قبیله "malgal" که مورد حجوم آنها قرار گرفته بود، تسلیم جومونگ شد. درسال ۳۴ قبل از میلاد، "Jolbon-Seong" اولین شهر پایتخت گوگوریو همراه با قصر امپراتوری تکمیل شد.۴ سال بعد و در سال ۲۸ قبل از میلاد، جومونگ ژنرال "Bu Wiyeom" را جهت تسخیر پادشاهی اوک جی فرستاد. در طی همان سال، مادرجومونگ، یوهوا، در قصر دانگ بویو درگذشت و برای او یک مراسم خاکسپاری درحد یک ملکه گرفتند درحالیکه فقط او یک صیغه سلطنتی بود. جومونگ یک فرستاده و هدایای فراوانی جهت قدردانی از سخاوت پادشاه گوموا، برای اوارسال نمود. در سال ۱۹ قبل از میلاد، همسراول جومونگ، یه سویا همراه پسرش، یوری ، دانگ بویو را ترک کرد و وارد گوگوریو شد. یه سویا، امپراطیس شد. سوسونو همسر دوم جومونگ به علت فشارهای وارده و همچنین ترس از موقعیت پسرانش در آینده گوگوریو تصمیم به ترک آنجا گرفت. سوسونو، گوگوریو را همراه ۲ پسرش و تعدادی از مردم ترک کرد و آنها را به سمت جنوب شبه جزیره کره، مکانی که در حال حاضر کره جنوبی در آن قراردارد، رهبری کرد. جومونگ اولین پسرش یوری را به عنوان ولیعهد معرفی نمود و او را وارث تاج وتخت کرد.

 مرگ و جانشین

چومانگ در سال ۱۹ قبل از میلاد، در سن ۴۰ سالگی درگذشت. شاهزاده یوری که ولیعهد نیز بود، پدرش را در یک قبر هرمی شکلی دفن نمود و پس از مرگ به او نام چومو سئونگ وانگ را اهدا نمود.

 میراث

قلمرو پادشاهی گوگوریوی جومونگ، سرانجام توسعه پیدا کرد و به یک قدرت بزرگ منطقه‌ای تبدیل شد. گوگوریو به مدت ۷۰۵ سال باقی ماند و در این مدت ۲۸ پادشاه از خانواده سلطنتی گو بر آن حکمرانی کردند تا اینکه توسط نیروهای متحد تانگ-سیلا مورد هجوم قرار گرفت. امروزه فرزندان جومونگ از لقب گو در نام خانوادگی خود استفاده می‌کنند.

در سال ۲۰۰۷-۲۰۰۶، شبکه تلویزیونی ام‌بی‌سی کره جنوبی، درام تاریخی و پرطرفدار ۸۱ قسمتی افسانه جومونگ را تولید و پخش نمود.

 خانواده

فرزند از همسر اول: پادشاه یوری

فرزند از همسر دوم: بیریو و پادشاه اونجو

آتیلا

 

پرونده:آتیلا.jpg

 

آتیلا (۴۰۵ تا ۴۵۳ میلادی): رهبر قوم هون که در زمان حیاتش بزرگ‌ترین امپراتوری را در اروپا، از رود اورال تا دانوب داشت. در زمان فرمانروایی اش وی یکی از مخوف ترین دشمنان امپراتوری‌های روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند [۱]و به او باج می‌دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. درباره‌اش نوشته‌اند: خدا او را برای تکان دادن تاریخ آفریده بود.[نیازمند منبع]

آتیلا در آغاز به ایران حمله کرد(ساسانیان:شاپور دوم) و با شکست مواجه شد. حمله‌ای که او در سال ۴۴۱ میلادی به امپراتوری روم شرقی کرد باعث شد تا تصمیم به حملات بیشتری به سوی غرب بگیرد. وی در اروپا شهرهای بسیاری را نابود و غارت کرد.[۲]

 


 حکمرانی
 
گستره امپراطوری هونمرگ عموی آتیلا به نام روگیلا (راگا و یا روا) در سال ۴۲۴ میلادی موجب شد که او به همراه برادرش بلدا (یا بودا)که فرزندان مونجوک بودندکنترل امپراطوری هون را به دست بگیرند. آتیلا دو بار به بالکان لشگر کشید و پیش از شکست در نبرد چالون از گل (فرانسه امروزی) تا اورلئان پیش رفت؛ وی در ۴۵۲ امپرطور روم غربی والنتینای سوم را از پایتختش راونا بیرون راند و به قسطنطنیه و رم رسید وی از تاختن به این دو شهر خودداری ورزید.


نام
 
آتیلا از یکی از نسخه‌های کتاب اِدای شاعرانه.منشا نام آتیلا دقیقا معلوم نیست چون اطلاعات بسیار کمی درباره اسامی هون‌ها موجود است.ممکن است این نام از کلمه آتیل که در آلتایی قدیم به معنی آب و نیز نام رود ولگا در زبان ترکی است، ایجاد شده باشد.(همچنین این نام را با آتالیق -به معنی پدرخوانده-که عنوانی مهم در قبایل ترک بوده مقایسه کنید)مورخ لهستانی نام آتیلا را بصورت آگویلا بکار برده که معنی کلمه آگوا در زبان لاتین آب است. برخی هم معتقدند که نام آتیلا از ترکیب کلمه ایتلت مجاری (به معنی قاضی) یا آتا در زبان گوتی (آتا -به معنی پدر-از زبان ترکی وارد این زبان شده‌است) با پسوند تصغیر ایلا ایجاد شده‌است.نوشته‌های تاریخی نشان می‌دهد که نام آتیلا در اروپای مرکزی قبل از آتیلای هون نیز رواج داشته‌است. نام آتیلا در زبانهای مختلف به شکل‌های متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرد بعنوان مثال:

 


در زبان انگلیسی: Ætla , Attle و Atlee
در زبان‌های اسکاندیناوی: Atli و Atle
در زبان آلمانی: Etzel
در زبان مجاری: Attila، Atilla و Etele
در زبان ترکی: Attila، Atila و Atilla
در زبان قزاقی: Edil

شمشیر آتیلا
نقل است که آتیلا شمشیری داشت به نام مریخ که معتقد بود این شمشیر را خدای جنگ مریخ به او هدیه کرده‌است داستان از این قرار است که روزی در دوران جوانی در دشتی تنها بود که طوفانی به پاشد او برای پناه بردن به مکانی امن هراسان میدوید تا خود را به سرپناهی برساند. در همین حین در مقابل پایش رعدو برقی بر زمین نشت و آنچه باقی گذاشت یک شمشیر بود با لبه‌ای پهن که آنرا مرخ نام نهاد.[۳] (او همواره از این شمشیر با غرور یاد میکردو آنرا نشانه‌ای میدانست از برگزیده شدنش توسط خدای مریخ برای هدایت و نجات قومش)


 مرگ آتیلا
آتیلا که در شب زفاف آخرین ازدواجش با ایلدیکو که زنی جوان و زیبا از گوتها بود در اثر خونریزی بینی و به روایتی خون ریزی داخلی فوت کرد. هون‌ها جنازه آتیلا را در سه تابوت درون هم قرار دادند تابوت اول که جسد درون آن قرار داشت از طلا، تابوت دوم که تابوت طلایی را درون خود جا داده بود از نقره و سومین تابوت که تابوت نقره درون ان جای می‌گرفت از فولاد بود. تابوت آتیلا را در بستر رود تیزا دفن کردند.[۴]


 نوادگان آتیلا
آتیلا فرزندان بسیاری داشت از میان فرزندان او سه تن از پسرانش به نامهای اللاک، دنگیز (دنیز) و ارناخ بر سر تصاحب تاج و تخت پدر به جنگ با یکدیگر پرداختند که این نزاع با پیروزی اللاک همراه بود. امروزه ادعاهایی در مورد انتساب برخی پادشاهان به آتیلا مطرح می‌شود یکی از این ادعاهای معتبر و قابل اثبات، ادعای انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلاست. ادعای دیگری که بسیار رایج اما اثبات نشده‌است، انتساب شارلمانی-بنیانگذار امپراطوری مقدس روم - به آتیلا است.


 وجهه آتیلا در میان ملل مختلف
در بیشتر کشورهای اروپای غربی وی نمادی از بیرحمی و تجاوزگری است. بر عکس برخی تاریخنگاران وی را پادشاهی بزرگ و شریف دانسته‌اند.آتیلا در فرهنگ مجارها و ترکها و فرهنگهای وابسته یک قهرمان است.[۵] در افسانه‌های اسکاندیناوی نیز از آتیلا به نیکی یاد شده‌است.[۶]

در سال ۱۸۲۹ محققی به نام یوری هوکا-ونلین (Jurij Huca-Venelin) نظریه اسلاو بودن آتیلا و هونها را مطرح کرد که مورد توجه بسیار قرار گرفت. به دنبال او ایوان اگورویچ زابلین (Ivan Egorevic Zabelin) نیز بر پایه کمک آتیلا به اسلاوها در جنگ با گوت‌ها چنین ادعایی را مطرح کرد و در کتاب خود بنام آتیلا و روسها از آتیلا بعنوان حاکم مطلق تمامی روسها (اوکراینیها، روسها و بلاروسها) دانست.[۷] انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلا باعث محبوبیت او در بلغارستان شده‌است.



 

گورامه شهری عجیب در ترکیه

درود

داشتم میگشتم که به این مطلب جالب در یکی از وبها برخوردم دلم نیومد ندارم

بدرود

 


گورامه (Goreme)  بوده است! ضمنا از داروین زمختترش هم نمیتونه بگه این ساختمانها خودشون همینجوری خود به خود( مثلا بر اساس اشتقاق لونه ها) این ریختی شده اند

valle del amor goreme_house

goreme-1 goreme 2

توضیح اینکه داخل بسیاری از این بناها! را طی قرنها خالی کرده اند و اتاقهای مختلف با کاربریهای مشخص ایجاد کرده اند و این منازل از زیر زمین به ساختمانهای مجاور راه دارند!

 

توضیح اینکه داخل بسیاری از این بناها! را طی قرنها خالی کرده اند و اتاقهای مختلف با کاربریهای مشخص ایجاد کرده اند و این منازل از زیر زمین به ساختمانهای مجاور راه دارند!

برای مشاهده تصاویر بیشتر روی دوربین ها کلیک کنید . Camera    Camera

 

منبع:http://www.inmanam.com/?p=407

 

شاهنشاهی کوشان

 

پرونده:Kushanmap.jpg

قلمرو امپراتوری کوشان در زمان اوج آن (در زمان فرمانروایی کانیشکا

 

 

امپراتوری کوشان حکومتی در سده‌های یکم تا سوم میلادی و همسایهٔ شرقی ایران اشکانی بود. قلمرو کوشانیان در ردهٔ سوم میلادی به دست ساسانیان افتاد. قوم کوشان (پدید آورندگان این حکومت) را با تخاریان مرتبط می‌دانند. در این امپراتوری، دین بودایی رواج داشت و تندیس‌های بودای بامیان یادگاری از آن دوره است.

پیدایش

کمی بعد از وفات گوندفارس، قندهار و پنجاب به دست یک سلسله از طایفهٔ یوئه‌چی‏ افتاد که آنها را از نژاد سکا می‌دانند و معروف به کوشانیان هستند.

پادشاهان کوشان کوجوله کادفیزس و ویمه کادفیزس جانشین او تمام قلمرو یوئه‌چیان و تخاریان را با بخش بزرگی از سرزمین سکاها به تصرف خویش درآوردند و عاقبت بعد از سال ۱۲۵ م. این کشور به پادشاهی تعلق گرفت کانیشکا نام، که در ادبیات بودایی شهرتی به کمال دارد و از مبلغین و معتقدین مؤمن دیانت بودا بشمار است.

 منبع

  • ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن‌سن، ترجمهٔ رشیدیاسمی صص ۴۲–۴۴