سپنت سپندارمزگــاناین روز بزرگ و فرخنده بر تمام مادران و بانوان پارسی زبان کره ی خاکی گرامی باد .

فرزندان یزدگرد

 فرزندان یزدگرد

پیروز (piru-szu)

پیروز در سال ۶۵۸ م. از فغفور (۱۴) چین به نام کائو تسونگ (یکی از امپراتوران سلسله تانگ کمک خواست. اما امپراتور به بهانه دوری راه از کمک به او خودداری کرد.(۱۵) امپراتوری چین در سال ۶۵۸ م. ترک‌ها را شکست داد و در سال ۶۶۱ م. فرمانروایی این سرزمین‌ها را به او سپرد.

قلمروی پیروز در سیستان بود و وی در آنجا قلمرویی به نام ناحیه فرماندهی ایران تأسیس کرد و از ۶۵۸ تا ۶۶۳ میلادی در زرنگ اقامت داشت.۱

منابع چینی شهر زَرَنگ را «تسی لینگ» یا «چی لینگ» (chi-ling) نامیده‌اند.(۱۸) با تازش اعراب مسلمان سرانجام پیروز چاره‌ای جز گریز نیافت و در سال ۶۷۴ (۱۹) یا ۶۷۵ (۲۰) م. به دربار چین بازگشت. در ۶۷۷ م. در شهر چنگان (۲۱) نیایشگاهی به نام پارسی (که یک نیایشگاه ترسایی بود) ساخت که در ۸۴۴ م. که امپراتوری چین همه نیایشگاه‌ها را خراب کرد این نیایشگاه نیز خراب شد.(۲۲)

پیروز در سال ۷۶۲ م. (۲۳) یا ۶۷۸ م. یا ۶۷۹ م. (۲۴) درگذشت. تندیس او در جلو آرامگاه گازنگ امپراتور چین است و در پشت آن این سنگ نبشته نوشته شده‌است: «پیروز شاه پارس (ایران)؛ ژنرال گارد جنگی راست و سپهبد پارس (ایران)».(۲۵)

 نرسی (niniash)

نرسی پسر پیروز در سال ۶۷۹ م.همراه گروهی سرباز برای آزاد ساختن ایرانشهر به باختر (غرب) رفت و در تخارستان به درازنای (مدت) ۳۰ سال با تازیان جنگید.(۲۶) در سال ۶۸۷ م. در زمان عبدالملک مروان نیز تلاش‌هایی کرد که نافرجام ماند.(۲۷) در سال ۷۰۸ یا ۷۰۹ م. در زمان فرمانروایی چن لونگ به دربار چین رفت و فرنام (لقب) ژنرال گارد چپ را دریافت کرد و در همین سال درگذشت. تندیس او در همان جایی قرار گرفته که که تندیس پدرش است.(۲۸)

 پشنگ (pushan huo)

پشنگ پسر نرسی در سال ۷۲۲ م. خود را پادشاه ایران نامید(۲۹) و به نظر می‌رسد کوشش‌هایی برای بازپس‌گیری ایران انجام داد. از او آگاهی بیشتری در دست نیست.

وهرام (aluohan)

از وهرام پسر دیگر یزدگرد سوم نیز در نسک (کتاب)‌های چینی نام برده شده‌است. او تلاش کرد تا با امپراتوری بیزانس بر ضد اعراب همکاری کند. در چین ساختمان‌های بسیار ساخت. فغفور چین او را در میان سال‌های ۶۵۶ و ۶۶۰ م. به باختر فرستاد تا کوشش در بازپس‌گیری ایران شهر نماید. او هم فرنام ژنرال گارد راست را یافت و در سال ۷۱۰ م. درگذشت.(۳۰)

 خسرو (juluo)

فرزند وهرام، خسرو در سال ۷۲۸ یا ۷۲۹ م. خود را پادشاه ایران خواند و در ارتش خاقان ترکستان با تازیان جنگید و در سال ۷۳۰ یا ۷۳۱ م. به پایتخت چین رفت.(۳۱) واپسین بازمانده خاندان یزدگرد که نام او را ننوشته‌اند و شاید همان خسرو باشد در سال ۷۳۲ م. یک کشیش نستوری به نام کی لی را به نمایندگی رهسپار دربار چین کرد.(۳۲) بنابر آنچه در این نوشتار آمد می‌توان گفت فرزندان یزدگرد تا یک صد سال پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی می‌کوشید تا ایران را از تازیان باز پس بگیرند هرچند کوشش‌های آنها نافرجام ماند.

شاپور اول

از ویکی پدیا
شاپور یکم
sh h p w h r y 
منصب : شاهنشاه ایران
دودمان : ساسانی
توالی در دودمان : دومین شاه
پدر او: اردشیر بابکان
دورهٔ فرمانروایی: ۲۴۱ - ۲۷۱ م.
کارهای بزرگ: شکست دادن گردیانوس
اسیر کردن والرین
فرزندان :
جانشین : هرمز یکم

شاپور یکم (با املای پهلوی کتیبه‌ای: sh h p w h r y  و تلفظ:شَهپُهْر،۱) (سلطنت از ۲۴۱ - ۲۷۱ م)، دومین شاهنشاه ساسانی و فرزند اردشیر بابکان است.

او به سفارش پدر و پس از مرگ وی به تخت نشست. در سکه‌های اردشیر تصویر شاپور به عنوان نایب‌السلطنه درج شده‌است. وی از شاهان بزرگ ساسانی محسوب می‌شود.

در عرصهٔ نظامی شاپور، چنانکه که خود در کتیبه‌ای تصریح کرده‌است، در سال ۲۴۲ گردیانوس امپراتور روم را که به ایران تاخته بود شکست داد و کشت. فیلیپ عرب (امپراتور بعدی) را مجبور به پرداخت غرامتی هنگفت و واگذاری زمین‌های زیادی به ایران کرد. همچنین در سال ۲۶۰ والرین امپراتور، سناتورها و سربازان وی را اسیر کرد. شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکره‌ای عظیم در دل کوه رحمت در نقش رستم داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب نشان می‌دهد در حالی که امپراتور فروتنانه در برابر وی زانو زده‌است.

 غلبه بر والریان

چیرگی شاپور اول بر والرین، امپراطور روم و فیلیپ عرب - در نقش رستم.

پس از غلبه کردن شاپور اول بر ارمنستان، وی به انتاکیه یورش برده و آنجا را تصرف می کند. والرین، امپراتور روم، پسرش را به غرب فرستاده و خود برای مقابله با ایرانیان راهی شرق می شود. وی به سال ۲۵۷ موفق به باز پس گیری انتاکیه شده ولی دو سال بعد پیش از مواجهه با شاپور در اثر طاعون بسیاری از لژیون‌های خود را از دست می دهد و در نهایت چندی بعد (در اواخر سال ۲۵۹ یا اوایل ۲۶۰) در جنگ اِدِسا، در ترکیه فعلی و شمال انتاکیه در کشور خود از شاپور شکست خورده، اسیر و در نهایت کشته می شود.

از شاپور کتیبه‌هایی به سه زبان پارسی میانه، پارتی و یونانی باقی مانده‌است.

 تندیس مومی

شاپور اول در موزه تاریخ فارس .

در موزه تاریخ فارس در شهر شیراز تندیس‌هایی مومی از پادشاهان هخامنشی و ساسانی قرار داده شده است. تصویر روبرو تندیس مومی شاپور اول پادشاه ساسانی است.

تصویر برگزیده این هفته

 

پرونده:Fresque Mithra Doura Europos.jpg

 

میترا و وَرزا: این دیوارنگاره ازمهرابه ای در مارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان می‌دهد.

آتیلا

 

پرونده:آتیلا.jpg

 

آتیلا (۴۰۵ تا ۴۵۳ میلادی): رهبر قوم هون که در زمان حیاتش بزرگ‌ترین امپراتوری را در اروپا، از رود اورال تا دانوب داشت. در زمان فرمانروایی اش وی یکی از مخوف ترین دشمنان امپراتوری‌های روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند [۱]و به او باج می‌دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. درباره‌اش نوشته‌اند: خدا او را برای تکان دادن تاریخ آفریده بود.[نیازمند منبع]

آتیلا در آغاز به ایران حمله کرد(ساسانیان:شاپور دوم) و با شکست مواجه شد. حمله‌ای که او در سال ۴۴۱ میلادی به امپراتوری روم شرقی کرد باعث شد تا تصمیم به حملات بیشتری به سوی غرب بگیرد. وی در اروپا شهرهای بسیاری را نابود و غارت کرد.[۲]

 


 حکمرانی
 
گستره امپراطوری هونمرگ عموی آتیلا به نام روگیلا (راگا و یا روا) در سال ۴۲۴ میلادی موجب شد که او به همراه برادرش بلدا (یا بودا)که فرزندان مونجوک بودندکنترل امپراطوری هون را به دست بگیرند. آتیلا دو بار به بالکان لشگر کشید و پیش از شکست در نبرد چالون از گل (فرانسه امروزی) تا اورلئان پیش رفت؛ وی در ۴۵۲ امپرطور روم غربی والنتینای سوم را از پایتختش راونا بیرون راند و به قسطنطنیه و رم رسید وی از تاختن به این دو شهر خودداری ورزید.


نام
 
آتیلا از یکی از نسخه‌های کتاب اِدای شاعرانه.منشا نام آتیلا دقیقا معلوم نیست چون اطلاعات بسیار کمی درباره اسامی هون‌ها موجود است.ممکن است این نام از کلمه آتیل که در آلتایی قدیم به معنی آب و نیز نام رود ولگا در زبان ترکی است، ایجاد شده باشد.(همچنین این نام را با آتالیق -به معنی پدرخوانده-که عنوانی مهم در قبایل ترک بوده مقایسه کنید)مورخ لهستانی نام آتیلا را بصورت آگویلا بکار برده که معنی کلمه آگوا در زبان لاتین آب است. برخی هم معتقدند که نام آتیلا از ترکیب کلمه ایتلت مجاری (به معنی قاضی) یا آتا در زبان گوتی (آتا -به معنی پدر-از زبان ترکی وارد این زبان شده‌است) با پسوند تصغیر ایلا ایجاد شده‌است.نوشته‌های تاریخی نشان می‌دهد که نام آتیلا در اروپای مرکزی قبل از آتیلای هون نیز رواج داشته‌است. نام آتیلا در زبانهای مختلف به شکل‌های متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرد بعنوان مثال:

 


در زبان انگلیسی: Ætla , Attle و Atlee
در زبان‌های اسکاندیناوی: Atli و Atle
در زبان آلمانی: Etzel
در زبان مجاری: Attila، Atilla و Etele
در زبان ترکی: Attila، Atila و Atilla
در زبان قزاقی: Edil

شمشیر آتیلا
نقل است که آتیلا شمشیری داشت به نام مریخ که معتقد بود این شمشیر را خدای جنگ مریخ به او هدیه کرده‌است داستان از این قرار است که روزی در دوران جوانی در دشتی تنها بود که طوفانی به پاشد او برای پناه بردن به مکانی امن هراسان میدوید تا خود را به سرپناهی برساند. در همین حین در مقابل پایش رعدو برقی بر زمین نشت و آنچه باقی گذاشت یک شمشیر بود با لبه‌ای پهن که آنرا مرخ نام نهاد.[۳] (او همواره از این شمشیر با غرور یاد میکردو آنرا نشانه‌ای میدانست از برگزیده شدنش توسط خدای مریخ برای هدایت و نجات قومش)


 مرگ آتیلا
آتیلا که در شب زفاف آخرین ازدواجش با ایلدیکو که زنی جوان و زیبا از گوتها بود در اثر خونریزی بینی و به روایتی خون ریزی داخلی فوت کرد. هون‌ها جنازه آتیلا را در سه تابوت درون هم قرار دادند تابوت اول که جسد درون آن قرار داشت از طلا، تابوت دوم که تابوت طلایی را درون خود جا داده بود از نقره و سومین تابوت که تابوت نقره درون ان جای می‌گرفت از فولاد بود. تابوت آتیلا را در بستر رود تیزا دفن کردند.[۴]


 نوادگان آتیلا
آتیلا فرزندان بسیاری داشت از میان فرزندان او سه تن از پسرانش به نامهای اللاک، دنگیز (دنیز) و ارناخ بر سر تصاحب تاج و تخت پدر به جنگ با یکدیگر پرداختند که این نزاع با پیروزی اللاک همراه بود. امروزه ادعاهایی در مورد انتساب برخی پادشاهان به آتیلا مطرح می‌شود یکی از این ادعاهای معتبر و قابل اثبات، ادعای انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلاست. ادعای دیگری که بسیار رایج اما اثبات نشده‌است، انتساب شارلمانی-بنیانگذار امپراطوری مقدس روم - به آتیلا است.


 وجهه آتیلا در میان ملل مختلف
در بیشتر کشورهای اروپای غربی وی نمادی از بیرحمی و تجاوزگری است. بر عکس برخی تاریخنگاران وی را پادشاهی بزرگ و شریف دانسته‌اند.آتیلا در فرهنگ مجارها و ترکها و فرهنگهای وابسته یک قهرمان است.[۵] در افسانه‌های اسکاندیناوی نیز از آتیلا به نیکی یاد شده‌است.[۶]

در سال ۱۸۲۹ محققی به نام یوری هوکا-ونلین (Jurij Huca-Venelin) نظریه اسلاو بودن آتیلا و هونها را مطرح کرد که مورد توجه بسیار قرار گرفت. به دنبال او ایوان اگورویچ زابلین (Ivan Egorevic Zabelin) نیز بر پایه کمک آتیلا به اسلاوها در جنگ با گوت‌ها چنین ادعایی را مطرح کرد و در کتاب خود بنام آتیلا و روسها از آتیلا بعنوان حاکم مطلق تمامی روسها (اوکراینیها، روسها و بلاروسها) دانست.[۷] انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلا باعث محبوبیت او در بلغارستان شده‌است.



 

گورامه شهری عجیب در ترکیه

درود

داشتم میگشتم که به این مطلب جالب در یکی از وبها برخوردم دلم نیومد ندارم

بدرود

 


گورامه (Goreme)  بوده است! ضمنا از داروین زمختترش هم نمیتونه بگه این ساختمانها خودشون همینجوری خود به خود( مثلا بر اساس اشتقاق لونه ها) این ریختی شده اند

valle del amor goreme_house

goreme-1 goreme 2

توضیح اینکه داخل بسیاری از این بناها! را طی قرنها خالی کرده اند و اتاقهای مختلف با کاربریهای مشخص ایجاد کرده اند و این منازل از زیر زمین به ساختمانهای مجاور راه دارند!

 

توضیح اینکه داخل بسیاری از این بناها! را طی قرنها خالی کرده اند و اتاقهای مختلف با کاربریهای مشخص ایجاد کرده اند و این منازل از زیر زمین به ساختمانهای مجاور راه دارند!

برای مشاهده تصاویر بیشتر روی دوربین ها کلیک کنید . Camera    Camera

 

منبع:http://www.inmanam.com/?p=407

 

شهر گور

شهر ساسانی گور که به نخستین شهر دایره‌ای شکل ایران شهرت دارد در نزدیکی فیروزآباد فارس واقع شده. این شهر یکی از شگفت انگیز‌ترین محوطه‌های باستانی ایران می‌باشد. کشف نقش چهارشاهزاده ساسانی روی بقایای کاخی از دوره اردشیر بابکان به همراه کف منقوش رنگی از این دوره بخشی از این شگفتی ها است که با گذشت بیش از ۲۰۰۰ سال همچنان رنگ های به کار رفته در آن تندرست مانده است. این شهر مملو از نقاشی ها و تصاویر باستانی از آن دوره ساسانی است.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%DA%AF%D9%88%D8%B1»

حکومت صفاریان

صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود.

پرونده:Saffarid dynasty 861-1003.png

حکومت صفاریان
 
یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.


 کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

شاهنشاهی کوشان

 

پرونده:Kushanmap.jpg

قلمرو امپراتوری کوشان در زمان اوج آن (در زمان فرمانروایی کانیشکا

 

 

امپراتوری کوشان حکومتی در سده‌های یکم تا سوم میلادی و همسایهٔ شرقی ایران اشکانی بود. قلمرو کوشانیان در ردهٔ سوم میلادی به دست ساسانیان افتاد. قوم کوشان (پدید آورندگان این حکومت) را با تخاریان مرتبط می‌دانند. در این امپراتوری، دین بودایی رواج داشت و تندیس‌های بودای بامیان یادگاری از آن دوره است.

پیدایش

کمی بعد از وفات گوندفارس، قندهار و پنجاب به دست یک سلسله از طایفهٔ یوئه‌چی‏ افتاد که آنها را از نژاد سکا می‌دانند و معروف به کوشانیان هستند.

پادشاهان کوشان کوجوله کادفیزس و ویمه کادفیزس جانشین او تمام قلمرو یوئه‌چیان و تخاریان را با بخش بزرگی از سرزمین سکاها به تصرف خویش درآوردند و عاقبت بعد از سال ۱۲۵ م. این کشور به پادشاهی تعلق گرفت کانیشکا نام، که در ادبیات بودایی شهرتی به کمال دارد و از مبلغین و معتقدین مؤمن دیانت بودا بشمار است.

 منبع

  • ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن‌سن، ترجمهٔ رشیدیاسمی صص ۴۲–۴۴

آریایی

 

 

پرونده:Centum Satem map.png

آریائیان (در نقشه به صورت منطقهٔ ایرانیان و هندوآریائیان نشان داده شده) در محدودهٔ پراکنش اصلی هندواروپائیان. در این نقشه تمایز زبانی ساتم (قرمز) و سنتوم (آبی) در میان زبان‌های هندواروپایی نشان داده شده‌است

 

 

 

آریا، نامی است که نیاکان مشترک اقوام ایرانی و هندی (مردمان شمال هند) (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را بدان معرفی می‌کردند و آن را به معنی شریف، اصیل و آزاده دانسته‌اند. کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد آریایی، آرین یا آریان می‌نامند.

تنها مورد کاربرد مجاز اصطلاح آریایی درباره اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می‌نامیدند. هندیان و ایرانیان و مادها و اسکیت‌ها و آلان‌ها و اقوام ایرانی زبان آسیای میانه خود را آریا می خواندند. (ا. م. دیاکونوف: تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰، ص ۱۴۲.

نام ایران نیز از این ریشه مشتق شده‌است. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید. مورخان قدیم از آن نام برده و هرودوت و بطلمیوس چند قوم را به نام آریایی یاد کرده‌اند. پژوهش گسترده در پیرامون این واژه انجام شده و اختلافات بسیاری به میان آمده‌است.

در اواخر سدهٔ ۱۸ شناسای دو شاخهٔ زبان آسیایی یعنی سانسکریت و اوستایی آغاز شد، دانشمندان به شباهت تام زبان سانسکریت با زبانهای یونانی و لاتینی و کلتی و آلمانی پی بردند و این شباهت آشکار کرد که تمام این زبان‌ها دارای یک نیای مشترک هستند.

در سدهٔ نوزدهم، پس از آنکه زبان‌شناسان زبان‌های هندوایرانی و اروپایی را هم‌ریشه یافتند، برخی از اروپاییان واژهٔ آریایی را به معنای کسی که به زبانی هندواروپایی سخن می‌گوید به کار بردند. در سال‌های پایانی سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم، در آلمان و انگلیس، برخی این واژه را برای توصیف مردم شمال اروپا و اقوام ژرمن به کار می‌بردند. این کاربرد نو از این واژه، پس از جنگ جهانی اول، دست‌مایهٔ گروه‌های نژادپرست آلمانی و به‌ویژه حزب نازی شد.

خاستگاه آریاییان

دربارهٔ خاستگاه آریاییان - که در نوشته‌های کهن اوستا از آن با نام ایرانویج یاد شده - چند دیدگاه طرح شده‌است:

یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریاییان نزدیک به هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچهٔ آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به سوی جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوه‌های قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوه‌ها گذشتند و در اطراف دریاچهٔ ارومیه ماندگار شدند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛آذرآبادگان؛قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم می‌داند. تازه‌ترین دیدگاه‌ را در این باره جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. وی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان، به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میانرودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن سرزمین‌ها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایهٔ همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریاییان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است.

 ریشه شناسی

اصطلاح «-Arya» در زبان هندو-ایرانی از زبان هندو- اروپایی‌های اولیه (PIE) به عاریت گرفته شده که در آن صفت «یو» به ریشه «آر» اضافه شده و این ریشه به معنای « جمع آوری ماهرانه» است و در کلمات یونانی «هارماً، »چاریوت« و »اریستوت« ” یونانی ( همانند » اریستوکراسی« و اصطلاحات لاتین »آرس«، »آرت" و غیره دیده می‌شود. به نظر می‌رسد «آریو-» از حدود زبان هندو-اروپایی‌های اولیه بالاتر باشد و نمی‌توان آن را به متکلمین زبان هندی اروپایی اولیه نسبت داد. همچنین گفته می‌شود که کلماتی مانند “Eire” ، نام ایرلندی کشور ایرلند و “ehre”، معادل آلمانی کلمه honor به معنی آبرو) به این پیشوند مرتبط هستند ، اما این ادعا پایه و اساس علمی ندارد، و از آنجا که «آر-یو» یک صفت PIE کامل و بی نقص است، هیچ مدرکی دال بر استفاده از آن در قبایلی به جز تیره هند و- ایرانی وجود ندارد. در دهه ۱۸۵۰ ماکس مولر ادعا کرد که این کلمه به طور مشخص به جمعیتی از مردم کشاورز اشاره دارد و برای استدلال گفته خود به «آره» اشاره کرد که به معنای « شخم زدن » است . دیگر نویسندگان قرن ۱۹ مانند چارلز موریس از این تفکر دفاع کردند و گسترش متکلمین PIE را به گسترش کشاورزی مربوط دانستند. امروزه اغلب زبان شناسان بین «آره» و این کلمه هیچ رابطه‌ای قایل نیستند. شکل فارسی قدیم «آریاناً در اوستایی به صورت Æryānam Väejāh (گستره آریاییها)، در فارسی میانه به صورت »اران« (Ērān) و در فارسی مدرن به صورت »ایران" است . در گذشته در شمال هند شکل آن به صورت tatpurushaAryavarta (مسکن آریاییها) بوده‌است .

 هند و ایرانی

{{اصلی:هندوایرانی}}

به احتمال زیاد هند و ایرانی‌های اولیه در حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد با هم متحد شدند. کلمه «آریایی» به یک معنا فرهنگی قدیمی است که قبل از فرهنگ‌های اوستایی ودیک وجود داشته‌است. مجموعه‌های باستان شناسی آندرونوو و/یا اسروبنایا در تلاش هستند تا این فرهنگ هند و ایرانی باستانی را شناسایی کنند. کلمه «آریایی » در زبان شناسی به خانواده زبانهای هندوایرانی اشاره می‌کند. برای جلوگیری از سردرگمی مخاطب در بین معانی مختلف کلمه معمولاً امروزه از این اصطلاح زبان شناسی استفاده نمی‌شود. به جای آن از اصطلاحات مشخص وبدون ابهام «هند و اروپایی اولیه»، «هندوایرانی اولیه» ،«هند وایرانی» ،«ایرانی» و «هندوآریایی» استفاده می‌شود. زبان هندوایرانی اولیه به خانواده زبانهای هندوایرانی تکامل یافت. از اعضای قدیمی این خانواده می‌توان به سانسکریت ودیک، اوستایی و زبان هندوآریایی دیگری اشاره کرد که براساس کلمات عاریتی از زبانی به نام میتانی معروف شده‌است .

 هندوآریایی

باتوجه به اینکه لهجه محلی میتانی مربوط به قبیله هوری می‌تواند مدارکی دال بر وجود متکلمان هندوآریایی در سال ۱۵۰۰ قبل از میلاد در منطقه میانرودان را یافت؛ به نظر می‌رسد متکلمان این لهجه از قوانین زبان هندوآریایی در زبان خود استفاده کرده‌اند . هندوآریایی‌هایی را که با تمدن ودیک گره خورده‌اند، گاهی آریایی‌های ودیک می‌نامند. متکلمین فعلی زبان‌های هندوآریایی در بخش وسیعی از مناطق شمالی شبه قاره هند زندگی می‌کنند. تنها شاخه‌ای از زبان‌های هندوآریایی که درخارج از شبه قاره هند و هیمالیا قرار دارند زبان رومی است که زبان مردم روم است . همچنین از کلمه "آریاً به عنوان اسم دختر و اسم پسر در بسیاری از زبان‌های ایرانی و هندی استفاده می‌شود. همچنین نام خانوادگی آریا به صورت آرورا هم به کار می‌رود.

برداشت‌های قبیله ای

{{اصلی: نژاد آریایی}}

در زبان شناسی تیره‌ای ارتباط میان این ارزشهای فرهنگی و مردم به تصویر کشیده می‌شود و در آن «آریایی‌ها » از سمیتیکها تفکیک شده‌اند. در پایان قرن نوزدهم این کاربرد آنقدر وسعت یافت که کلمه «آریایی » به عنوان کلمه مترادف با کلمه «Gentile» (غیرکلیمی) به کار رفت وحتی این کاربرد با وجود مقاومت اندیشمندان با استفاده از این کلمه در معنایی به جزمعنای «هندوایرانی» ادامه یافت. در بین سوپرماسیست‌های سفید این کلمه به عنوان مترادف با کلمه سفید پوست غیر یهودی شهرت دارد. «تیره آریایی» کلمه‌ای است که در اوایل قرن ۲۰ توسط نظریه پردازان اروپایی، که معتقد به تفاوت فاحش میان انسان‌ها براساس تیره و قبیله شان بودند، به کار رفت. این افراد عقیده داشتند که هندواروپایی‌های بدوی تیره‌ای خاص بودند که در اروپا، ایران و آسیا پراکنده شدند. این مفهوم هنوز هم در نظریه‌های برتری نژادی که توسط نازیها در آلمان بنا نهاده شدند رواج دارد. دراین کاربرد دو مفهوم اوستایی – سانسکریتی «نجیب » و «مقرب» با نظریات مبتنی بر رفتار نژادی براساس پراکندگی زبان ترکیب شده‌اند. دراین دیدگاه تیره آریایی برترین تیره انسان‌ها و خالص ترین نوادگان هندواروپایی‌های بدوی محسوب می‌شوند.

در اواخر قرن ۱۹ تعدادی از نویسندگان استدلال کردند که هندواروپایی‌های بدوی منشا اروپایی دارند. این دیدگاه در ابتدا با مخالفت‌هایی روبرو شد اما در اواخر قرن ۱۹ به صورت گسترده مورد پذیرش قرار گرفت در سال ۱۹۰۵ هرمان هیرت در مقاله «Die Indogermanen» (که در آن برای اشاره به هندو- اروپایی‌ها به جای کلمه “Arier” از کلمه “Indogermanen” استفاده شده بود )، ادعا کرد که عده زیادی این عنوان را می‌پذیرند و نواحی شمال آلمان «Urheimat» را محل شکل گیری تیره هندواروپایی دانست و نژاد موطلایی (blond) را نژاد هندواروپایی «خالص » نامید. در سال ۱۹۰۲ گوستا وکوسینا، هندواروپایی‌ها را ساکنان شمال آلمان دانست و این نظر وی تا دو دهه مقبولیت خاصی داشت، تا زمان گوردون چیلده ( که تحت تاثیر نظرات مارکسیستی بود ) که در سال ۱۹۲۶ در مقاله « آریایی‌ها: مطالعه منشا هندواروپایی ادعا کرد که » برتری نوردیک‌ها در فیزیک باعث شده که آنها از زبان برتری طلبی با بقیه سخن بگویند " (وی بعدها از ابراز این کلمات اعلام تاسف کرد).


از این نظریه در محفلهای علمی کشور آلمان به عنوان یک افتخار ملی یاد می‌شد و به عنوان حربه‌ای در دست نازی‌ها به کار گرفته شد . طبق نظر آنود روزنبرگ نژاد نوردیک – آریایی(arisch-nordisch ) یا «نوردیک آتلانتایی» (nordisch-atlantisch) نژاد برتر بود و در راس هرم نژادها قرار می‌گرفت و بر سرنژاد یهودی – سمیتیک (jüdisch-semitisch) سایه می‌افکند این نژاد برای تمدن آریایی همگن آلمان خطر بزرگی بود که در نهایت باعث به وجود آمدن نازیسم آنتی سمیتیک شد. نازیها «نژاد آریایی »را تنها نژاد صاحب فرهنگ و تمدن وشایسته آن می‌دانستند و در دیدگاه آنها بقیه نژادها تنها می‌توانند فرهنگ را دچار اضمحلال و نابودی کنند. این استدلال‌ها برپایه هرم‌های نژادی اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. همچنین برخی از نازی‌ها تحت تاثیر هلناپتروفنا بلاواتسکی و نظریه سری وی که در سال ۱۸۸۸ ارائه شده بودند و طبق نظروی «آریایی هاً را رده پنجم از نژاد آتلانتیس می‌دانستند که در یک میلیون سال قبل زندگی می‌کرده‌اند. این افراد همچنین بر نظریات روزنبرگ تحت عنوان شمالی ترین جامعه تاکید داشتند. نازی‌ها از این نظریه‌ها برای توجیه قوانین نورمبرگ یا همان قوانین آریایی استفاده می‌کردند و افراد »غیر آریایی « را فاقد حقوق شهروندی دانسته و ازدواج بین آریایی و غیر آریایی را ممنوع کرده بودند. اگر چه مکتب فاشیسم موسیلینی در ابتدا بر اساس نظریات ضد سمیتیسم شکل نگرفته بود، اما وی قوانینی را بنا نهاد که تحت تاثیر نظریات هیتلر شکل گرفته بود و ازدواج بین »آریایی‌ها « و »یهودیان " را ممنوع می‌کرد.

معنای واقعی کلمه «آریایی» در فرهنگ نازی‌ها دگرگون شد. کولیها که از نژاد هندی بودند غیرآریایی شناخته شدند اما ژاپنیها در طی جنگ جهانی دوم عنوان افتخاری «آریایی » را از آلمانی‌ها دریافت کردند. در واقع معنای «آریایی » چیزی نبود جز «ملی گرایی ناقص ». استفاده نژاد پرستانه از کلمه «آریایی» و به خصوص استفاده از «نژاد آریایی » در تبلیغات نازی‌ها باعث شد که این کلمه در غرب دچار دگرگونی معنایی شود به همان شکلی که نماد سواستیکا معنای واقعی اش را از دست داد. در زبان انگلیسی کلمه « آریایی » در معنای یک تیره یا نژاد دیگر کلمه‌ای تخصصی و فنی نیست و استفاده از آن به عنوان فرد « سفید پوست » در دهه ۱۹۳۰ منسوخ شد چرا که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها آلمانی‌ها را به علت سرگرم شدن با این واژه به تمسخر گرفتند. در ایالات متحده اصلاح نژاد قفقازی که در مورد آن اتفاق نظر بیشتری بود و چالش برانگیز نبود در مراودات رسمی مورد استفاده قرار گرفت .

 منبع

راذان

راذان نام منطقه‌ای قدیمی و یکی از شهرستان‌های ایرانی در عراق ساسانی بود.

تَسوگ (شهرستان) راذان در استان شادپیروز قرار داشت و در خاور تیسفون بوده که اکنون یک روستا است.

راذان از حومه تیسفون تا رود بزرگ جوروان (نهروان) گسترده بوده‌است. شهرستان راذان را با قسمت شمال و خاور استان واسط (کوت) در تقسیمات کنونی عراق منطبق دانسته‌اند. راذان در قدیم روستاهای بسیاری داشته و از دو قسمت راذان بالا و راذان پائین تشکیل شده‌بود.

رازان در زمان ساسانیان از توابع شهر به‌اردشیر بود و راذان بالا و راذان پائین دو تسوگ (شهرستان) در استان شادپیروز بودند. منابع گاه راذان را یک شهرستان و گاه دو شهرستان راذان بالا و پائین دانسته‌اند.

شهر به‌اردشیر یکی از هفت شهری بود که تیسفون را تشکیل می‌دادند. آبادی مهم دیگر در جنوب به‌اردشیر زَریران نام داشت که بر سر راه کاروان‌رو مکه واقع بود.

دو تسوگ راذن بر روی هم ۱۶ روستا و ۳۶۲ خرمنگاه داشته‌اند و خراج آن‌ها ۴۸۰۰ کر گندم و ۴۸۰۰ کر جو و ۱۲۰ هزار درهم نقد بوده‌است.[۱]

در زمان اسلامی راذان را بر کرانهٔ رود نهروان،‌ دارای محصولات نیکو و حقوق دیوانی آن را پنج تومان گفته‌اند. (نزهةالقلوب، مقالهٔ ۳، ص۴۱).

ابوعبدالله محمد بن حسن راذانی (درگذشتهٔ ۴۸۰ ق.) از پارسایان راذان بوده‌است.


[ویرایش] منابع
بیانی (ندوشن)، شیرین، تیسفون و بغداد در گذر تاریخ، تهران: نشر جامی، ۱۳۷۷خ.، صص ۳۷، ۴۴، ۷۰ و ۱۱۷.
لعتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ راذان.
محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس ۱۳۷۵.

↑ المسالک و الممالک، صص۱۲ و ۲۳۸.

شیخ صدرالدین موسی

شیخ صدرالدین موسی (مرگ به سال ۷۹۳ هجری) پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی و جانشین وی بود.

وی پس از پدر پیر و مرشد خانقاه صفوی در اردبیل شد.گروهی او را نخستین شیخ صفوی می‌دانند که از تسنن به مذهب شیعه گروید.پس از او پسرش خواجه علی سیاهپوش سرپرستی خانقاه صفوی را بر گرده گرفت.

شیخ صدرالدین نیز راه و روش ساده‌زیستی پدر را پیش گرفت و بیش از پیش بر هواخواهان صفویان افزود.

 


 

اطلاعيه

نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان

یک روز جهانی تا الان فقط 247499.هزار نفر ثبت شده، سریع اقدام کنید و به

دیگران هم یا آوری کنید.برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید.

براي ديگران هم بفرستيد.

برای امضا به لینک زیر بروید:

 

http://www.petitiononline.com/Norouz/petition.html

پرچم ایران

پرچم ایران

 

پرچم ایران، از دوره ناصرالدین شاه قاجار سه رنگ و دارای رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز می‌باشد. نشان فعلی موجود در پرچم نشان جمهوری اسلامی نام دارد که شرح و تفسیر رسمی آن در اصل ۱۸ قانون اساسی آمده‌است. اما بطور خلاصه این نشان بیان‌گر لغت عربی «الله» و شعار اسلامی «لا اله الا الله» به زبان عربی، است که روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته‌است. همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز نوشته شده‌است.

پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بال‏های گشوده با قرص خورشیدی در پشت سر عقاب بوده‌است و در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می‌شد که به خورشید مزین بوده‌است. منبع عمده ما از نشانه‏های اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی شاهنامه و منابع اسلامی می باشد. همچنین هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شده‌است و کتیبه‌های ساسانی و پاره‌ای اشارات موجود در منابع رومی که اطلاعاتی در این زمینه به ما می‌دهند. در قرون اولیه بعد از اسلام رنگ سیاه رنگ خلفای عباسی و پیروان و طرفداران آنها بوده و رنگهای سبز و سفید نیز رنگ مورد علاقه در پرچمهای مخالفین عباسیان مانند علویان، فاطمیان مصر و شورشیان ایرانی بوده است. از حدود قرن ۹ هجری (پانزده میلادی) نشان شیر و خورشید نشان محبوبی درپرچمهای ایران بوده‌است. این نشان در دوره‌های مختلف و نزد سلسله‌های شاهی مختلف به صورتهای متفاوتی تعبیر شده‌است. در زمان فتحعلی شاه قاجار شمشیری به دست شیر داده می‌شود و استفاده از این نشان تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه پیدا می‌کند. نشان شیر وخورشید بعد از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان جمهوری اسلامی جایگزین می‌گردد.

 پیش از اسلام

در اوستا به درفشی به شکل گاو بالدار (درفشا) اشاره شده‌است. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بال‏های گشوده با قرص خورشیدی در پشت سر عقاب بوده‌است. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می‌شد که به خورشید مزین بوده‌است. دسته‌های هزار تایی ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی ابریشمی مزین به اژدها بودند. در کتیبه‌های سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را می‌توان یافت. یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم است که پرچم ترسیم شده گشوده نمی‌باشد. سه پرچم دیگر نیز در نقش رستم حک شده‌است. یکی متعلق به هرمز دوم منقش به چلیپای (صلیب) افقی که دارای سه دنباله آویزان است. در نقش مربوط به بهرام دوم بر بالای سر نیزه بهرام حلقه‌ای دیده می‌شود که دو پارچه از آن آویزان است که دارای خطوطی عرضی می‌باشند و منگوله‌هایی نیز به آنها متصل می‌باشند. در نقش شاپور دوم در نقش رستم، پرچم داری یک چلیپا و منگوله‌هایی آویزان سه گوی راه راه مشابه گوی موجود درتاج پادشاهان ساسانی می‌باشند. [۱] بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشانه‏های اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شده‌است و همچنین کتیبه‌های ساسانی و پاره‌ای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما می‌دهند.[۲] بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشانه‏های اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شده‌است و همچنین کتیبه‌های ساسانی و پاره‌ای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما می‌دهند.[۲]

 درفش کاویان

[ویرایش] در اسطوره ها
تصویر بازسازی شده درفش کاویانی

اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. بعدها نیز هر پادشاهی بدان گوهری به آن می‌افزود بگونه‌ای که در شب نیز درفش کاویان می‌درخشید. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد. [۳] [۴]

 تاریخ

از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد اینکه آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره‌ای یک واقعیت تاریخی بوده‌است محتاطانه برخورد می‌کنند. [۴] بیشتر دانش ما در مورد درفش کاویانی به منابع اسلامی بر می‌گردد. محمد بن جریر طبری در کتاب خود به نام تاریخ الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند. ابن خلدون گزارش می‌کند که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند شکست ناپذیر است. [۴] کاوه فرخ بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی می‌باشد و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد. [۲]

به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته تاریخ بلعمی عمر خلیفه مسلمین دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.[۴]

 پرچم ایران پس از فتح ایران توسط اعراب تا زمان صفویه

پرچم امویان بر طبق گفته طبری سفید بوده‌است هرچند تاریخ بلعمی این پرچم را سبز رنگ توصیف کرده‌است. طبری نقل می‌کند که ابومسلم خراسانی دو پرچم می‌افراشت یکی سیاه رنگ و دیگری پرچمی سفید رنگ مزین به یک آیه قرآنی. نشان عباسیان نیز سیاه رنگ بود که به عبارت محمد رسول الله مزین بود. مخالفین عباسیون نیز به نشانه اعتراض از رنگهایی دیگر استفاده می‌کردند. بطور مثال فاطمیون مصر از پرچمی به رنگ سبز و علویان و بسیاری از شورشیان ایرانی از پرچمهای سفید رنگ استفاده می‌کردند. [۵] تصاویر پرچم بر روی اشیاء باستانی بدست آمده از کشورهای اسلامی (و خصوصاً بر روی مینیاتورها) یافت میشود. از جمله قدیمی ترین آنها بشقاب براق ایرانی متعلق به قرن دهم میلادی است. [۶] [۷] در زمان مامون خلیفه عباسی رنگ سبز رنگ شیعه بوده است.[۸] هنگامی که امام رضا به ولایت عهدی رسید بر خلاف سنت عباسیان رنگ سبز را به عنوان رنگ خود برگزید و در تنیجه به پیروی به سنت های ایران پیش از اسلام متهم شد. گفته می شود او پس از این اعتراضات رنگ سیاه عباسیان را پذیرفت.[۵]

بر طبق تصویری در کتاب مصور تاریخ رشید الدین پرچم غزنویان معمولا قرمز و غزنویان اغلب از طرح شطرنجی به عنوان نشان استفاده می‌کردند. هر چند بعضی نوشته‌های موجود مربوط به آن زمان چنین می‌نمایاند که آنان پرچمی مزین به همای طلایی یا شیر طلایی حمل می‌کردند. قزوینی در قرن ششم هجری چنین نقل می‌کند در آن زمان پادشاهان شیعی پرچمهایی به رنگهای سبز و سفید و سایر پادشاهان کماکان به رسم عباسیان پرچمی سیاه رنگ داشتند. [۵]

 
سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان روم

به نوشته بیهقی سران قبایل سلجوقی علامتها یا بیرقهای مخصوص داشته‌اند. درباره نقش این پرچمها سندی موجود نیست. پس از آن که سلسله سلجوقی در خراسان پدید آمد و خلافت عباسی عملاً تابع طغرل بیگ شد، سلجوقیان از آداب عباسی- غزنوی -سامانی تقلید کردند و مظاهر حکومتیشان رنگ اسلامی گرفت . باوجود این، برخی سنتهای قبیله‌ای را حفظ کردند، از جمله این که طغرل به عنوان مهراز نقش چماق استفاده می‌کرده‌است . لیکن از زمان الب ارسلان، مهرها شکل اسلامی یافت. [۹] سلجوقیان از زمان طغرل پرچم سیاه را همراه با سایر نشانهای قدرت از خلفای عباسی گرفتند. ازرقی در قصیده‌ای در رسای طغانشاه، پرچم سپاه او را قرمز خوانده‌است. با این حال رنگ پرچم رسمی سلجوقیان معلوم نیست و به احتمال زیاد، همان رنگ رسمی عباسیان و غزنویان، یعنی سیاه بوده‌است. [۹] از اشعار شاعران آن دوره، چون انوری و ظهیر فاریابی، برمی آید که پرچمها نقشهایی از قبیل ماه، اژدها، شیر، پلنگ و هما داشته‌اند، اما معلوم نیست که این نقشها بر روی پرچمها ترسیم گردیده یا بر بالای چوب پرچم نصب شده بوده‌اند و احتمالاً به هر دو صورت وجود داشته‌است. «امیرِ علَم» (بیرقدار) در تشکیلات سلجوقیان مقام مهمی داشته‌است. [۹] پرچم خوارزمشاهیان در نگاره‌ای ایرانی که بخارا را در محاصره مغولها نشان می‌دهد، به رنگ زرد نشان داده شده‌است، ولی چون این نقاشی در عصر خوارزمشاهیان ترسیم نشده‌است، نمی‌توان آنرا (قاطعانه) مطابق با واقع دانست. اما بنابر پاره‌ای شواهد می‌توان سیاه بودن پرچم را نیز در این دوره محتمل دانست. [۹]


 افزوده شدن نقش شیر و خورشید

حجم عظیم شواهد تاریخی و متون ادبی و باستان شناسی که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقةالبروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می‌دهد که همزمان با فرمانروایی سلسله‌های ترک و مغول این نشان از ستاره شناسی وارد فرهنگ عام، نشان‌ها و نقوش هنری شده‌است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن نهم هجری معادل قرن پانزده میلادی به نقوش پرچم‏ها وارد می‌شود. [۵] قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند. [۵] فواد کوپریلی که بطور مستقل از تحقیقات فوق روی پرچم قبایل ترک تحقیق کرده‌است نیز نظر بالا را تایید می‌کند. او می‌گوید: «تصویر شیر و خورشید در سکه‌های برخی از فرمانروایان این سلسله و بعضی سلسله‌های دیگر ترک فقط نقشی نجومی است نه مظهر حکومت.» [۹] با توجه به این پرچم و نمونه‌های مشابه آن در قرن نهم هجری قمری (پانزده میلادی)، بسیاری از مراجع معتبر مانند دانشنامه بریتانیکا و دانشنامه ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچمهای ایران را این دوران می‌دانند. [۱۰] [۹]

 پرچم در دوران صفویان و افشار

نمایشی از یکی از پرچمهای شناخته شده شاه اسماعیل اول
بازسازی یکی از پرچم های شاه اسماعیل دوم (البته در پرچم اصلی شیر بنابرسنت پرچم های پیش از قاجاریه بدون یال ترسیم می‌شده است.)


در میان شاهان سلسله صفویان که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند، شاه اسماعیل اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشت.[۵] شاه تهماسب صفوی نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.[۱۱] هر چند صفویان از علم ها و پرچمهای متفاوتی استفاده می نمودند، چنین می‌نماید که تا زمان شاه عباس کبیر پرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می‌شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده‌اند پرچمهای ایران را سه گوش ، مزین به نقش‏های شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده‌اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می‌کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر نور دین یا عظمت خداوندی که همان تغییر شکل یافته فر ایزدی است می‌دانستند. [۵]

پرچم نادر شاه

در درفش شاهی یا بیرق سلطنتی نادرشاه افشار از رنگ سبز دوران صفوی که در آن زمان نشان تشیع بوده‌است استفاده نمی‌شده‌است. نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می‌کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود. اما مهر نادر نشان شیر و خورشید با عبارت «الله الملک» بوده‌است.[۵]

 پرچم ایران از دوره قاجار تا پایان سلسله پهلوی

اولین پرچم شیر و خورشید شناخته شده مربوط به فتحعلی شاه

 پرچم شیر و خورشید با شیر شمشیردار

این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشانها و پرچمها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است». [۵]

گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳ در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. پرچمها قرمز رنگ اند و در تارک آنها یک دست نقره‌ای به نشانه دست علی به چشم می‌خورد. لویی دوبو می‌گوید که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی ، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود. [۵] دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. این نخستین باری است که با ظهور شیر شمشیر در دست روبه رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند. [۵]

تغییر دیگری که در این زمان در درفش و علامت دولت ایران رخ داد، در وضع تصویر شیر بود، بدین معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه، همیشه شیری که در سکه‌ها و درفشهای ایران نقش می گردید، شیر ایرانی بود، زیرا «شیرهای ایرانی چه نر و چه ماده، بی یال بوده‌اند نه همچون شیرهای آفریقا که نرهایشان یالدار و ماده شان بی یالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می‌شود. [۱۲]

شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. گویا محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‏ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.[۵]

پرچم سه رنگ ایران

پرچم سه رنگ ناصر الدین شاه

یحیی ذکاء تصویر دو پرچم از مهمترین پرچمهای رایج در روزگار قاجار مربوط به سال ۱۳۰۶ هجری قمری، ۱۸۸۶ میلادی را آورده‌است. اولین پرچم مربع شکل است که نوار بالایی آن سبز و پایینی قرمز است، زمینه پرچم سفید رنگ است و در مرکز آن یک شیروخورشید قرار دارد. از این پرچم برای ساختمان‌های دولتی و یادمان‌های سلطنتی، قلعه‌ها و بنادر و هرآنچه به دولت و سلطنت مربوط بود استفاده می‌کردند. پرچم دیگر نیز سه رنگ است با این تفاوت که پهنای نوارها مساوی است. شیر و خورشید چنان در میان این پرچم جای گرفته که هر سه رنگ را دربر می گیرد. این پرچم را می‌توان نخستین پرچم «سه رنگ» ایران دانست، ولی سالها طول ‌می‌کشد تا این پرچمها کاملاً جا بیافتد. [۱۲]

اینکه این سه رنگ با چه تعبیری در آن زمان انتخاب شده‌است دقیقا معلوم نیست. ولی رنگ انتخاب رنگهای سبز و سفید بی ارتباط با سنت‌های شیعی و اسلامی نبوده و قرمز نشان دهنده قدرت نظامی بوده‌ است. [۵] بعدها نشان پرچم تعبیری منطقی بدین صورت یافت که رنگ سبز به عنوان نشان اسلام و خرّمی کشور و صفای روح و باطن ، رنگ سفید نشان صلح و آرامش طلبی و قرمز نشان مشروطیت ایران و دفاع از استقلال و آزادی و شیر نشان شجاعت و استقامت تفسیر شد.[۵] این ترسیم پرچم تا زمان انقلاب مشروطیت ادامه پیدا می‌کند. هرچند در ابتدای مشروطیت عده‌ای قصد داشتند که پرچمی قرمز رنگ با آرم شیر و خورشید را جایگزین پرچم سه رنگ کنند. ولی سرانجام الحاقیه پنجم قانون اساسی ۱۲۸۵ /۱۹۰۶ مشروطه پرچم سه رنگ سبز و سفید و سرخ بصورتی که اکنون می‌شناسیم همراه با شیر و خورشید را نشان رسمی ایران اعلام می‌کند.[۵]

پرچم شیر و خورشید نشان ایران با ابعاد استاندارد
پرچم شیر و خورشید ایران منقش به تاج شاهنشاهی

 پرچم دوره پهلوی

در زمان رضا شاه پهلوی پرچم مشروطه حفظ شد با این تفاوت که که شیر چهره واقعی تری ترسیم می‌شد و دیگر خورشید بصورت زنانه ترسیم نمی‌گردید و خورشید تنها دارای انواری بود. در این زمان در بسیاری از موقعیتها نظیر استفاده‌های نظامی پرچم دارای تاج پهلوی نیز بوده‌است. [۵]

در همین زمان واژه‌های مصطلح در زبان فارسی شامل درفش (فارسی)، علم (عربی) و بیرق (ترکی) توسط فرهنگستان زبان فارسی با واژه پرچم که واژه‌ای با ریشه ترکی است جایگزین می‏شود. این اقدام اعتراض نافرجام بعضی فرهیختگان از جمله پور داوود را در بر داشت. استاندارد اندازه پرچم‏ها مجدداً در ۱۳۳۶ هجری شمسی و در زمان نخست وزیری اقبال مجددا تعین ‌شد. [۵]

 پرچم بعد از انقلاب ۵۷

پرچم ایران پس از انقلاب ۵۷

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشان جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حرف الله) در وسط آن قرار دارد. یک نشان هم اکنون و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نشانی که بیان‌گر «الله» و شعار «لا اله الا الله» و نمایشگر لاله که سمبل خون شهید است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته‌است. همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز با خط بنایی نوشته شده‌است که تعبیر رسمی این پرچم به تفضیل در اصل ۱۸ فصل دوم شرح داده شده‌است. [۱۳][۱۴]

طراح آرم پرچم حمید ندیمی استاد دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی می‌باشد. [۱۳] [۱۵] بنا بر استاندارد موجود در ایران علامت مخصوص جمهوری اسلامی ایران به رنگ سرخ در وسط پرچم قرار می‌گیرد. شعار «الله اکبر به رنگ سفید و یا خط بنائی (یعنی همان خطی که شعار الله اکبر را بر مناره‌های مساجد اسلامی نقش می‌کند) تکرار می‌شود. شعار «الله اکبر» به نشانه بیست و دوم بهمن (یازدهمین ماه سال) یازده بار در رنگ سبز و یازده بار در رنگ سرخ یعنی بیست و دو بار به صورت حاشیه در مرز رنگ سرخ و سبز با رنگ سفید تکرار می‌گردد. طبق استاندارد رسمی کشور ایران پارچه پرچم باید از نخ پنبه‌ای خالص سفید و مرسریزه شده و یا مخلوط پنبه - پلی است و ویسکوز- پلی استر (معمولا به نسبت ۶۵-۳۵ درصد) تهیه شود در ضمن از ابریشم و پشم نیز می‌توان استفاده نمود، ولی پارچه پرچم نباید از ویسکوز خالص باشد. بافت پارچه مورد استفاده برای پرچم ساده و از نوع تاری و پودی است.[۱۳] بعضی به شباهت ظاهری این پرچم با آرم فرقه سیک‏های هند اشاره می‌کنند. اما حمید ندیمی طراح آرم پرچم طی مصاحبه‌ای که سالها پس از طراحی آرم پرچم انجام داد چنین تفسیری ارایه نداده است

 

 

از ویکی پدیا

ماکان کاکی

ماکان کاکی

ماکان کاکی یکی از سران دیلمی بود که در مازندران نفوذ یافت و آن سرزمین را به زیر فرمانروایی خود آورد. او همچنین توانست سرزمین ری را تسخیر کند. در سال ۳۲۹ هجری میان او و نصر دوم سامانی نبردی سخت درگرفت. ماکان در این نبرد شکست خورد و کشته شد.


منبع
صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوسی،چاپ هفدهم

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%A7%DA%A9%DB%8C»

تصوير برگزيده اين هفته

 

 

پرونده:Savonarola 1498.jpg

 

تابلویی از اعدام و سوزاندن جیرولامو ساونارولا، از مخالفین سرسخت رنسانس در تاریخ اروپا.

فرخنده باد

ســـــــــــــده

جشن فروغ آتش

 

جشن سده بر تمام پارسی زبانان همایون باد

سبکتکین

ابو منصور سَبُکتَکین ملقب به ناصرالدین یکی از فرمانروایان غزنوی بود که در نیمهٔ دوم قرن چهارم هجری می‌زیست. او یکی از غلامان ترک‌‌‌تبار آلپ تکین بود که به مناصب بالا ارتقا یافته و داماد او شده بود. جانشینان آلپ‌تکین پس از مرگ او (۳۵۱ ه.ق) کاری از پیش نبردند و سبکتکین در سال ۳۶۶ هجری آنان را کنار زده و جایشان را گرفت. از این هنگام بر سرزمین‌های زیر فرمانروایی غزنویان افزوده شد. هر چند که سبکتکین به پیروزی‌های بسیاری به‌خصوص در سرزمین سند به دست آورد ولی همچنان اطاعت ظاهری خود را نسبت به فرمانروایان سامانی زمان خود ابراز می‌داشت و فرمانروایی مستقل به شمار نمی‌آمد. او در سال ۳۸۷ هجری مرد و پسرش اسماعیل را که از دختر آلپ‌تکین بود به جانشینی خود برگزید ولی پسر دیگرش محمود که در خراسان مقام سپه‌سالاری داشت بر برادر چیره شد و به فرمانروایی رسید.

 منبع

صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوسی،چاپ هفدهم

دیودوتس

پرونده:AgathoklesCoinWithDiodotusSotiros.JPG

سکه با تصویر دیودوت در موزه برلن

 

دیودوتس یکم یا دیودوت یکم والی یونانی باختر (باکتریا) بود که در زمان آنتیوخوس دوم شورش کرد و از دولت سلوکی جدا شد و دولت مستقل باختر را تشکیل داد.

او در زمان پادشاهی تیرداد یکم دومین شاه اشکانی با او برای مقابله با سلوکوس دوم پادشاه سلوکی همپیمان شد.

دولت باختر سرانجام به تصرف اشکانیان درآمد.

منبع

  • خدادادیان، اردشیر، اشکانیان، نشر به‌دید، تهران ۱۳۸۰ ISBN: 964-6995-18-7

خرم‌دینان

خرمیه یا خرم‌دینان فرقه‌ای بودند دینی و سیاسی که مدتی پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی برخاست. بنابه روایت دینوری و طبری، آغاز کارشان در ۱۹۲ هجری بوده است. چون سال ۱۹۲ فرارسید، خرمیان در سرزمین جبال برای نخستین بار قیام کردند. خرمیان خود را از مزدکیان می‌دانستند. ظاهراً ایشان بقایای مزدکیان پیش از اسلام بودند.

اولین طرفداران این فرقه را «محمره»، به معنی سرخان یا سرخ‌جامگان، لقب دادند، زیرا آنان شعار و پرچم سرخ داشتند و همه فرقه‌های این مذهب، از مخالفان خلافت اعراب بر ایران بودند. شاید خرمدینان همان مزدکیان پیشین باشند که اصلاحاتی در دین مزدک کرده و روش تازه‌ای برگزیده و نام این آیین تازه را «خرم‌دینی» گذاشته باشند و چنان می نماید که ترکیب کلمه «خرم‌دین» تقلیدی از ترکیب «به‌دین» بوده باشد که آن را مترادف دین زرتشتی بکار می برند.

نیز گویند چون زن مزدک، خرمه (خرمک) دخت فاده (پاتک) نام داشت پس از کشته شدن شوهرش از مدائن گریخت وبه ری رفت ودین شوهرش راتبلیغ می‌کرد، از این رو پیروان او را «خرم‌دین» لقب دادند، یعنی کسانی که دین خرمه زن مزدک را دارند.

 منبع

عمرشیخ

 

عمرشیخ پسر تیمور لنگ (796 - 794 ق / 1394 - 1393 م) یکى از پسران تیمور بود که چون پیش از پدر مرد سلطنت نیافت.


عمر شیخ در نبرد

عمرشیخ همواره همراه پدر در جنگ حضور داشت. وى در پایان یورش سه ساله، در دفع شورش خوارزم کوشش‌هاى فراوانى نمود، اما چون اوضاع فرارود (ماوراءالنهر) نامساعد گزارش شده بود، به همین خاطر براى آرام کردن اوضاع به آن دیار رفت.[۱]


حکمرانی در فارس

در یورش پنج ساله تیمور که منجر به فتح فارس و کشته شدن شاهزادگان آل مظفر شد «رجب ۵۹۵ ق / مه ۱۳۹۳ م»، تیمور فارس را به پسر خود عمرشیخ واگذار کرد و خود از آن جا عازم بغداد شد.[۱]

 مرگ عمر شیخ

عمر شیخ هنگام اقامت تیمور در بغداد که به منظور تقویت سپاه و تدارک اسباب حمله به مصر و شام (یا همان سوریه و لبنان فعلی) بود، از فارس به دیدار پدرش آمد، اما در نزدیکی بغداد به وسیله یاغیان محلی کشته شد «ربیع الاول ۷۹۶ ق / ژانویه ۱۳۹۴ م». که این واقعه به شدت موجب تألم و تأثر تیمور شد. به همین خاطر او پس از قتل عمرشیخ، حکومت فارس را به نوه‏اش، پیر محمد جهانگیر واگذاشت.[۱]

 منابع

غیاث‌الدین جهانگیر

میرزا غیاث‌الدین جهانگیر (مرگ ۷۹۹ ق، ۱۳۷۷ م) فرزند تیمور لنگ از امرای خاندان تیموری بود.

تیمور از ۹ همسر خود، صاحب فرزندان متعددى با نوادگان بسیار شد که از میان پسرانش غیاث الدین جهانگیر، فرزند ارشدش بود. وى در اوایل سلطنت تیمور و به سال ۷۹۹ ق (۱۳۷۷ م) درگذشت. [۱]

تیمور هنگام مرگ، در وصیتى پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را به جانشینی خود برگزید، اما به‌رغم علاقه‏اى که سردارانش نسبت به اجراى واپسین خواست او نشان مى‏دادند، مجالى براى اجرای این وصیت پیدا نشد.[۲]

آریانا

آریانا (Ariana، لاتین‌شدهٔ واژهٔ یونانی Αρειανή آریانِه یا آریانی Arianē) نامی‌است که برخی از تاریخ‌دانان و جغرافی‌دانان یونانی سرزمین‌های شرقی را که در همسایگی هند قرار داشتند و در طول تاریخ بدست پارس‌ها، مقدونی‌ها و بعدها بخشی از آن بدست هندی‌ها افتاده بودند، می‌نامیدند.

برای نخستین بار اراتستن جغرافی‌دان یونانی واژهٔ آریانا را یک محدوهٔ جغرافیایی تعریف کرد و بعدها نویسندگانی چون ائلیانوس اصطلاح هندیان آریانائی را بکار بردند.

طبق تعریف اراتستن، آریانا خط مرزی دربرگیرندهٔ رود سند در شرق، آب‌های آزاد (دریای عمان و اقیانوس هند) در جنوب، سرزمین‌های میان کارامانیا و دروازهٔ کاسپی‌ها در غرب و کوه‌های تاوروس در شمال بوده است. حتی استرابون تاریخ‌دان یونانی از این محدوهٔ جغرافیایی بعنوان یک کشور واحد یاد کرده است.

این سرزمین گسترده تمامی سرزمین‌های مشرقی ماد، پارس و قسمت‌های جنوبی رشته‌کوه‌هایی که تا بیابان‌های گدروزی و کرمانیا امتداد دارند دربر می‌گرفته. بنابراین استان‌های کرمانیا، گدروزی، زرنگ، رخج، هریوا، پارپامیز جزئی از آریانا بودند. همچنین باختر نیز جزئی از آریانا محسوب می‌شده و آپولودوروس آرتمیتا از باختر بعنوان زیور آریانا به‌طور کل یاد کرده است. (جزئیات بیشتر در استرابون 15.2.1-9 موجود است.)

دانشنامه ایرانیکا بکار بردن واژهٔ آریانا توسط اراتستن و دیگر جغرافی‌دانان یونانی را یک اشتباه می‌پندارد. این دانشنامه دلیل اشتباه بودن آن را اولا از یک قوم نبودن تمامی باشندگان این سرزمین‌ها می‌داند و دوما اینکه واژهٔ آریان در اصل جنبهٔ قومی و بعدها سیاسی داشته که بشکل امپراتوری ایران ظهور کرده و بنابراین آریانا باید قوم‌های دیگر ایرانی نظیر مادها، پارس‌ها و سغدی‌ها را نیز شامل می‌شده است.

واژهٔ یونانی آریانا برگرفته از واژهٔ پارسی باستانی -آریانا (Āryana-) است (از اوستایی -ائیرییانا (Airiiana-) بویژه در ائیرییانَم وَئِجو (Airiianəm vaēǰō)، نام سرزمین مادری ایرانیان که جای آن نامعلوم است.)

 

 منبع

آزرمی‌دخت

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م، ؟) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معین چون "چون آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابينا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

آذر میدخت (با "ذ") غلط نگارشی است.

نبرد نصیبین

نبرد نصیبین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 
نبرد نصیبین
بخشی از جنگ‌های ایران و روم
زمان: ۲۱۷
مکان: نصیبین(در ترکیه امروزی)
نتیجه: برابری تاکتیکی٫ پیروزی راهبردی شاهنشاهی اشکانی
جنگندگان
امپراتوری اشکانیان امپراتوری روم
فرماندهان
اردوان پنجم ماکرینوس
نیروها
ناشناخته ناشناخته
تلفات
سنگین سنگین
رومیان وادار به پرداخت ۲۰۰ میلیون سیسرون یا ۵۰ میلیون دینار غرامت به ایران شدند

نبرد تیسفون

نبرد تیسفون بخشی از جنگ‌های ایران و روم بود که در زمان اشکانیان روی داد. رومی ها به قصد تصرف پایتخت پارتی ها این حمله را تدارک دیدند.

نبرد تیسفون
بخشی از جنگ‌های ایران و روم
زمان: ۱۹۸
مکان: تیسفون
نتیجه: پیروزی امپراتوری روم
جنگندگان
امپراتوری اشکانیان امپراتوری روم
فرماندهان
بلاش پنجم سپتیمیوس سوروس
نیروها
توانا به برافراشتن بسیاری سرباز توانا به برافراشتن بسیاری سرباز
تلفات
سنگین سنگین
تیسفون بار دیگر به دست امپراتوری روم افتاد

نبرد تیسفون (۱۶۵)

نبرد تیسفون (۱۶۵)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نبرد تیسفون
بخشی از جنگ‌های ایران و روم
زمان: ۱۶۵
مکان: تیسفون
نتیجه: پیروزی امپراتوری روم
جنگندگان
امپراتوری اشکانیان امپراتوری روم
فرماندهان
بلاش چهارم اویدیوس کاسیوس
نیروها
توانا به برافراشتن بسیاری سرباز توانا به برافراشتن بسیاری سرباز
تلفات
سنگین سنگین
تیسفون به دست امپراتوری روم افتاد

جنگ ۶۳-۵۸

جنگ ۶۳-۵۸

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

جنگ ۶۳-۵۸
بخشی از جنگ‌های ایران و روم
زمان: ۵۸ تا ۶۳ بعد از میلاد
مکان: ارمنستان
نتیجه: سلسله ارشاکونی تحت الحمایه امپراتوری روم بر تخت سلطنت ارمنستان نشست
علت جنگ: برای به دست گرفتن کنترل ارمنستان
قلمروهای جدید: قلمروها فرقی نکرد
جنگندگان
امپراتوری پارتیان
پادشاهی ارمنستان
امپراتوری روم و خراجگزاران آن:سوفونه٫ارمنستان صغیر٫ایبری قفقازی٫کوماگنه و پنتوس
فرماندهان
بلاش یکم
تیریداتس یکم
جنائوس دومیتیوس کوربولو
لوسیوس کائسنیوس پائتوس

لشکرکشی تراژان به پارت

لشکرکشی تراژان به ایران در سال ۱۱۳ میلادی و به فرماندهی تراژان قیصر روم آغاز شد و به پیمان آشتی که پنجاه سال پیش از این تاریخ میان ایران و روم بسته شده بود پایان داد. در این لشکرکشی رومیان ارمنستان و میانرودان را تصرف کردند.

 سبب لشکرکشی

این لشکرکشی نیز مانند بسیاری از نبردهایی که میان ایران و روم درگرفت به خاطر تسلط بر ارمنستان بود. خسرو پادشاه اشکانی ایران پس از مرگ تیرداد فرمانروای ارمنستان، بدون رایزنی با رومیان اکزدارس را بر تخت شاهی ارمنستان نشاند. این کار خسرو برخلاف پیمانی بود که ایران و روم دربارهٔ ارمنستان بسته بودند و بهانه به دست تراژان برای لشکرکشی داد. خسرو پس از آگاهی یافتن از لشکرکشی سپاه بزرگ روم نماینده‌ای را همراه با هدایای بسیار به روم روانه کرد تا پیام شاه اشکانی را به تراژان برساند. در این پیام خسرو آمادگی خود را برای برکناری اکزدارس و گماردن پسر تیرداد پس از گرفتن تاج شاهی ارمنستان از دست قیصر روم اعلام کرد. تراژان چون خواستار جنگ بود هدایا و پیشنهاد خسرو را نپذیرفت و به نمایندهٔ ایران پاسخ داد که پس از ورود به سوریه آنچه صلاح باشد انجام خواهد داد. وی پس از ورود به سوریه پسر تیرداد را که برای گرفتن تاج شاهی ارمنستان نزد او آمده بود کشت.

 تصرف ارمنستان و میانرودان

تراژان با هدف جهانگشایی ارمنستان و بخش‌هایی از میانرودان را تسخیر کرد و به تیسفون پایتخت اشکانیان رسید و پس از تصرف آن شاهزاده‌ای اشکانی را به جای خسرو بر تخت شاهی نشاند. رومیان سپس روانهٔ خلیج فارس شدند و پرچم روم را در آنجا به اهتزاز درآوردند. رومیان در مسیر لشکرکشی خود در همه جا دست به غارت و چپاول و کشتار زدند. اشکانیان در این زمان به علت جنگ‌های داخلی بسیار ضعیف شده بودند و توان رویارویی با رومیان را نداشتند. با این حال خسرو بی‌کار ننشست و سرزمین‌های تصرف شده را به شورش بر رومیان تحریک کرد. این شورش‌ها سبب شد که رومیان سرانجام به روم برگردند.

 مرگ تراژان

تراژان در سال ۱۱۷ میلادی مرد و هادریان به جای او قیصر روم شد. قیصر جدید علاقه‌مند به نبرد در شرق نبود و به همین خاطر ارمنستان و بین‌النهرین را از ارتش روم خالی کرد. هادریان چندی بعد با خسرو در مرز دو کشور ملاقات کرده و دختر خسرو را که در زمان تراژان به همراه تخت زرین به چنگ رومیها افتاده بود به او بازگردانید و وعده داد که تخت زرین را نیز به زودی پس دهد .خسرو اندکی پس از آزادی دخترش و دیدن او درگذشت.


 منبع

خدادادیان، اردشیر، اشکانیان، نشر به‌دید، چاپ یکم

نبرد حران

نبرد حران نخستین نبرد میان سپاهیان ایران و روم بود که در سال ۵۳ پیش از میلاد و در زمان دودمان اشکانیان در نزدیکی شهر حرّان(carrhae) میان سپاه ایران به فرماندهی سورنا و سپاه روم به فرماندهی کراسوس روی داد و به پیروزی سپاه ایران انجامید.

نبرد حران
بخشی از جنگ‌های ایران و روم

سوار اشکانی در حال تیراندازی از پس شانه
زمان: ۵۳ سال قبل از میلاد
مکان: حران(در جنوب شرقی ترکیه)
نتیجه: پیروزی قطعی اشکانیان
علت جنگ: هجوم جمهوری روم به ایران زمین
جنگندگان
اشکانیان جمهوری روم
فرماندهان
سورنا کراسوس ,
پوبلیوس کراسوس
نیروها
۹۰۰۰ سوار کماندار
۱۰۰۰ کاتافراکت
۳۵۰۰۰ لژیونر
۴۰۰۰ سواره نظام
۴۰۰۰ پیاده نظام سبک
تلفات
بسیار اندک ۲۰۰۰۰ کشته
۱۰۰۰۰ اسیر
۴۰۰۰ زخمی
(اکیلا)پرچم امپراتوری روم به دست اشکانیان افتاد.این اولین و آخرین بار بود که این پرچم‌ها به دست دشمن روم می‌افتادند.


 انگیزهٔ نبرد

در آن دوران حکومت روم در دست سه «تریوم ویر» بود، یکی یولیوس سزار، دومی پومپه و سومی کراسوس. سزار توانسته بود با شکست اقوام گل و پومپئوس نیز با پیروزی‌های پیشین خود در بالکان وجهه خود را ارتقا دهند در نتیجه کراسوس که در آن زمان فرمانروای سوریه بود کوشید تا بخت خود را با یورش بردن به پارتیان بیازماید. او با وجود مخالفت رُم و با در اختیار داشتن یک سپاه هفت لژیونی و نیرومند و بدون اعلام جنگ در سال ۵۴ پیش از میلادی از رود فرات گذشت. سپس پلی را که بر فرات بود ویران کرد زیرا داستان‌هایی در مورد جنگ و گریز سواران پارتی و رشادت‌های آنان در سپاه روم پیچیده بود و آنها را در وحشتی از پارت‌ها فرو برده بود و کراسوس از فرار سربازانش بیم داشت. کراسوس در آغاز موفقیت‌هایی به دست آورد و ارتش به او لقب «امپراتور» داد.البته موفقیت‌های او بیش از تاراج روستاها و آبادی‌های بی‌پناه میانرودان چیز دیگری نبود. اُرد دوم فرستاده‌ای نزد کراسوس فرستاد تا دربارهٔ این دشمنی از او توضیح بخواهد و وی مغرورانه پاسخ داد که جواب پارتیان را در سلوکیه خواهد داد.[۱] آنگاه فرستاده اُرُد پاسخ گفت: هرگاه کف دست من مو درآورد تو هم سلوکیه را خواهی دید. کراسوس تصمیم گرفت زمستان ۵۳/۵۴ پیش از میلاد را در سوریه توقف کند و سپس در بهار ۵۳ پیش از میلاد به جنگ ادامه دهد. از این رو گروهان‌هایی را در بخش اشغال شده بین النهرین باقی گذاشت و خود به سوریه عقب نشست. ایرانیان که برای سامان دادن به سپاه خود به زمان نیاز داشتند از این تاخیر و سهل انگاری بهره بردند و توانستند آماده شوند. در این زمان دستگاه جاسوسی پارتیان سخن تمسخرآمیز فرستاده اُرد را در همه جا پراکند. با این حال کراسوس در بهار سال ۵۳ پیش از میلاد به اندرز اَرتاوازد شاه ارمنستان که بهتر است از راه بین‌النهرین پیشروی نکند زیرا زمین آن جا هموار و برای عملیات سوار نظام اشکانی مناسب است بلکه از راه سرزمین کوهستانی ارمنستان بگذرد اعتنایی نکرد و به این بهانه که به اصطلاح گروهان‌های رومی موجود در آنجا باید به او بپیوندند به سوی بین‌النهرین رفت. اُرُد که به اَرتاوازد اطمینان نداشت با بخشی از سپاه خود یک پست دیده‌بانی را در کنار ارمنستان تسخیر کرد و وظیفه رویارویی با کراسوس را به سورنا سردار بسیار باتجربه خود سپرد. سورنا با همین تجربه، کاری کرد تا اَرتاوازد از کراسوس آزرده خاطر شده از اردوی او بیرون رود. در این هنگام آبگار پادشاه اوسروئن (اورهونه، الرها) به کراسوس خبر داد که پارتها عقب نشسته و عدهٔ اندکی را برای دفاع از بین‌النهرین باقی گذارده‌اند و بنابر این سردار رومی سرانجام مسیر خود را برگزید.

 نبرد

هنگامی که کراسوس در جریان حرکت در حرّان خبر نزدیک شدن سپاه ایران را شنید بدون توجه به خستگی آشکار سربازانش تصمیم به حمله گرفت.

 

زمانی که انبوه سواران پارتی گرد سپاه روم را گرفتند و رگبار تیر را بر سر آنان باریدند در حالی که پیوسته شتران با تیردان‌ها بر پشت خود تیرهای تازه‌ای تا خط اول می‌بردند، وضع برای رومیان وخیم شد.

به هر حال پارتیان در نبرد با دشمن از شیوه‌های تاکتیکی گوناگونی بهره می‌جستند، نخست با اسبان تیزتک و سبک خود یورش می‌بردند و باران تیر را بر سر دشمن می‌ریختند در صورت ضد حمله دشمن تا فاصله‌ای که امنیتشان تضمین شود پس می‌نشستند و هنگامی که با یورشهای دوباره خود می‌توانستند حریف را خسته کنند و به ستوه آوردند و از شور نبرد او بکاهند، آنگاه سواران سنگین اسلحه خود را که یونانیان آنها را «کاتافراکتِس» می‌خواندند به عنوان نیروی ضربت وارد کارزار می‌ساختند که با نیزه یورش می‌بردند، آرایش دشمن را به هم می‌ریختند و باعث شکست او می‌شدند.

 

نبرد مدتی ادامه داشت تا آن که سرانجام کراسوس تصمیم گرفت به اقدامی تهاجمی دست بزند و اجرای آن را به عهده پسرش پوبلیوس به فرماندهی چهار هزار سرباز نهاد. در آغاز پنداشته می‌شده که رومیان با وادار کردن پارتیان به عقب‌نشینی در آستانه پیروزی هستند. اما به محض آنکه پارتیان به اندازه کافی فاصله گرفتند نیروهای خودرا علیه یگان پوبلیوس متمرکز کردند که پس از دفاعی نومیدانه در برابر نیروی خرد کننده ایرانیان نابود شد. خود پوبلیوس که همراه با یک افسر رومی زخمی شده بود به یکی از سپرداران خود فرمان داد او را بکشد. گروه کوچکی از رومیان اسیر شدند. کراسوس با همه نیروهای خود به یاری پسرش شتافت اما بازگشت پارتیان او را متقاعد کرد که ادامه نبرد سودی ندارد. در این وضع زخمیان را رها کرد و به حرّان عقب نشست، پارتیان نیز زخمی‌ها و فراریان سرگردان رومی را گرد آورده به ایران فرستادند. در این میان کراسوس که به درستی دریافته بود که نگاهداشتن موضع در شهر دشوار خواهد بود، تصمیم گرفت حران را ترک کند و به سوریه عقب بنشیند. اما یکی از جاسوسان پارتیان به شکل راهنما او را فریب داد و در نتیجه او نتوانست به مواضعی مطمئن برسد و خود را در محاصره سپاه سورنا دید و از این رو با بقیهٔ سپاه خود به تپه‌ای پناه برد. آنگاه به فشار سربازانش برای پذیرش پیشنهاد سورنا تن داد و با پارتیان وارد گفتگو شد.در جریان ملاقات با فرمانده پارتی، بنا به علتی که هنوز روشن نشده‌است نبردی در گرفت و کراسوس و همراهان رومی‌اش کشته شدند. ارتش روم که سران خود را از دست داده بود به آسانی شکار دشمن شد. نزدیک بیست هزار نفر کشته و ده هزار سرباز با پرچمداران لژیون به چنگ پارتیان افتادند. بخشی از آنان را به رسم ایرانیان در ایالت دور افتاده مرگیان اسکان دادند و باقی را در سپاه ایران (احتمالاً به عنوان مزدور) جای دادند.

 نتیجه نبرد

بر خلاف پیش بینی‌های همگان متکی بر پیروزی‌های گذشته رومیان بر مهرداد ششم شاه پونت و تیگران شاه ارمنستان، این بار واقعیت چیز دیگری بود. اگر باز هم روم پیروز می‌شد سرنوشت دولت‌های خاوری دیگر نیز روشن می‌شد و سرزمینهای تسخیر شده با غنایمشان خزانه‌های بزرگان و مردم روم را پر می‌کردند. اما نبرد حران همه پیش بینی‌ها را بر هم زد. این نبرد اثری بزرگ بر ایرانیان نهاد زیرا پیروز آن یعنی سورنا به یکی از پهلوانان بزرگ شعر حماسی ایران (رستم) تبدیل شد.[۲] در نظر نویسندگان آن روزگار نیروی شاهنشاهی اشکانی، روم را به هراس انداخته بود زیرا باعث پیدایش این باور شده بود که دو امپراتوری در جهان هست، یکی ایران در خاور و دیگری روم در باختر.[۳]

 پاورقی

  1. ^  پلوتارک، کراسوس.
  2. ^  مری بوبس، تاریخ ایران کمبریج، III ۲، از ۱۱۵۱ تا ۱۱۶۵؛ آ. د. بیوار، همان، III ۱، ۴۸ به بعد.
  3. ^  یوستینوس، ۱ ۱، XLI و هرودی ین، ۲، IV ۱۰.