درود  بر همه ي شما 

يلدايي ديگر و شب زيبايي ديگر

اين شب زيبا و طولاني بر همه ي پارسي زبانان خجسته باد به اميد اينكه

 شب هاي زيبايتان همچون  يلدا طولاني  باشد


جاويد ايران كهن 

بنی عیاران

بنی عیاران سلسله مستقل كرد در غرب ایران از (401 تا 511 ق.).

بنی عیاران از بازماندگان خاندان حسنویه بودند که در قسمتهایی از قلمرو حسنویه بر شهرهای مهم کردستان و بلاد دینور و همدان و نهاوند تا حدود خوزستان حکومت کرده اند. آخرین حاکم حسنویه امیر طاهر برزینی (بارزانی ؟؟)، است که توسط ابوالشوک (حسام الدوله) حاکم سلسله بنی عیاران از بین رفت.

بیشتر نواحی قلمرو امیر طاهر به تصرف حاکم كرد بنی عیاران در آمد، در بعضی از منابع عربی نام آنها بنی عیاز یا عنّازیان آمده. (ایرج افشار سيستانی).

برخى از اميران مهم بنى عياران عبارتند از:

ابوالفتح محمد ( 401- 381 ق.)

ابوالشوک فارس (401- 437 ق.)

مهلهل بن محمد (437- 444 ق.)

حکومت بنی عیاران تا 511 ق. دوام داشته است. با حمله ترکمن های سلجوقی سلسله بنی عیاران از بین رفته و مقدمات حکومت اتابکان لرستان بوجود آمد.

منابع


ایرج افشار سيستانی، ایلام و تمدن ديرينة آن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران 1372- ص 130

آتورپاتکان

آتورپاتکانیا همان آتروپاتگان ناحیه‌ای است در شمال غربی ایران که در زمان هخامنشیان جز ماد محسوب می‌شد. که پس از حمله اسکندر به ایران به نام والی آن هنگام آن خوانده شد.


همین کلمه است که به صورت آذربایگان،‌ آذربایجان (معرب) و به تحریف آذرآبادگان درآمده‌است.

 جستارهای وابسته
آذربایجان
آتروپات
آتورپات مهرسپندان
منابع
این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمد معین محفوظ است.

فرهنگ فارسی دکتر معین

دادفروز گشنسبان

دادافروز گُشنَسبان سردار معروف خسرو پرویز بود که نگهداری امنیت بخش بزرگی از مناطق عرب‌نشین را به عهده داشت.


منبع:

محمدی ملایری، محمد: تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد یکم، انتشارات یزدان، تهران ۱۳۷۲خ. صص. ۲۴۲، ۲۶۷، ۲۹۱، ۲۹۲، ۳۷۴.

فضلویه

فضلویه نام خاندان حکام کرد ملوک شبانکاره است. منسوب به نظام الدین فضل الله از ملوک شبانکاره.

حمد الله مستوفی اشاره به مهاجرت طوایفی ازکردهای مناطق کردستان سوریه، (جبل السماق) از قرن پنجم هجری به مناطق لرستان و کهگیلویه کنونی می‌کند:

در سنه خمس مائه قریب صد خانوار کرد از جبل السماق شام (نام کوه و نجدی در کردستان سوریه) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر خود فرو افتاده بود به لرستان امدند و در خیل احفاد محمدبن خورشید که از وزراء بود نزول کردند.

بعدها با شورش فضلویه و ‏تسلط کردها بر مناطق فارس، بین سالهای ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ هجری قمری خاندان فضلویه برسرزمین بختیاری از اصفهان تا شوشتر با عنوان اتابکان لرستان و اتابکان لر بزرگ حکومت کردند. استحکامات آنان درارتفاعات منگشت ومقر زمستانی آنها در ایذه نزدیک مال امیر بود.

بقایای گویش های کردی هنوز هم در استان فارس وجود دارد. زبان سیوندی و گویش دهکویی یکی از لهجه‌های زبان لارستانی است که ریشه در زبان پهلوی اوستایی دارد. این گویش شباهت زیادی به کردی کرمانجی دارد، چنانکه از نام قدیم دهکویه که «دهکرد» است بر می‌آید، سکونت طوایف کرد در دهکویه‌است که توانسته بر گویش آن تاثیر گذارند. گویش دهکویی با لهجه کردی کرمانجی قرابت بیشتری دارد و با هم کلمات مشترک زیادی دارند که عینا مانند هم تلفظ می‌شوند.

ملوک شبانکاره که ۱۵ تن بوده‌اند به ترتیب زیر حکومت کرده‌اند:

۱- فضلویه از ۴۴۸ تا ۴۵۹ ه' . ق. ۲-نظام الدین یحیی بن حسن از ۴۵۹... ۳- نظام الدین محمودبن نظام الدین یحیی از... ۴- قطب الدین مبارز... تا ۶۲۴ ه' . ق. ۵- ملک مظفرالدین محمدبن المبارز از ۶۲۴ تا ۶۵۸ ه' . ق. ۶- قطب الدین مبارزبن ملک مظفرالدین از۶۵۸ تا ۶۵۹ ه' . ق. ۷- نظام الدین حسن بن محمد مظفرالدین از ۶۵۹ تا ۶۶۲ ه' . ق. ۸- نصرةالدین ابراهیم برادر نظام الدین حسن . از ۶۶۲ تا ۶۶۴ ه' . ق. ۹- جلال الدین طیب شاه از ۶۶۴ تا ۶۸۱ ه' . ق. ۱۰- بهاالدین اسماعیل برادر طیب شاه. از ۶۸۱ تا ۶۸۸ ه' . ق. ۱۱- نظام الدین حسن بن طیب شاه . از ۶۸۸ تا ۷۲۵ ه' . ق. ۱۲- نصرةالدین ابراهیم بن اسماعیل . از ۷۲۵ تا... ۱۳- ملک رکن الدین حسن . از... ۱۴- تاج الدین جمشیدبن اسماعیل از ۷۳۵ تا حدود ۷۴۲ ه' . ق. ۱۵- ملک اردشیر. از ۷۴۲ تا ۷۵۶ ه' . ق.

امروزه تیره هایی از طوایف شبانکاره (فارس) و شبانکاره (غرب) هنوز در استان فارس و استان کردستان و کرمانشاه موجودند.


منابع


هزاراسپ در IRANICA

اتابکان لرستان در لغت نامه دهخدا

ایرج افشار سیستانی، خوزستان و تمدن دیرینه آن، ج. ۱ ص ۲۳۴

شبانکاره در دهخدا

FAŻLŪYA,Amir ABU’LʿABBĀS FAŻL, IRANICA

آل الیاس

آل الیاس نام سلسله‌ای از فرمانروایان ایرانی در کرمان «357 317ق / 968 929م». در 357 عضدالدوله دیلمی کرمان را از آخرینِ افراد این سلسله گرفت. خاستگاه آنان سغد ماوراءالنهر بود. سرسلسله آنان ابوعلی محمدبن الیاس بن الیسع سمرقندی از ممالیک نصر بن احمد سامانی ست .


منابع:

دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج. ۱، ص. ۵۷۴- ۵۷۶

لغت نامه دهخدا

اتابکان لر کوچک


اتابکان لر کوچک سلسله کوچکی از اتابکان لرستان که در ناحیه لر کوچک حکومت می‌کرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بوده‌اند.

شعبه ٔ لر کوچک اگر چند نفر امیر معتبر ازمیان ایشان برخاسته و مدت امارتشان نیز طویل تر بوده ولی هیچوقت اسم و رسم لر بزرگ را پیدا نکرده‌اند. طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق می‌کردند و خراج خود را بدیوان بغداد می‌دادند و کمتر موقعی می‌شد که حاکمی بر خود داشته باشند.

لرستان منقسم به دو قسمت لر بزرگ و لر کوچک است و منشاء این تقسیم و وجه تسمیه آنکه در قدیم ألایام دو برادر بودند بزرگ بدر نام داشت و کوچک ابومنصور معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ولایت ایالت داشتند نقلست که چون برادران از جهان گذران انتقال کردند محمدبن هلال بن بدر در آن مملکت تاج ایالت بر سر نهاد و منصب وزارت را به محمدبن خورشید داد و در شهور سنه ٔ خمسمائه (500 ق.) صد خانه وار کرد از جبل السماق شام (كردستان سوریه)، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان امدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی.

ابوالحسن فضلوی که رئیس ایشان بود پسری داشت علی نام و چون علی درگذشت پسرش محمد بخدمت سلغریان شتافت و بواسطه ٔ شجاعت معتبر گشت و پس از فوت وی ولدش ابوطاهر که جوانی بود شجاعت مآثر ملازمت اتابک سنقر اختیار کرد و در آنوقت که اتابک سنقر به احکام شبانکاره مخالفت مینمود ابوطاهر را با سپاهی گران بجنگ ایشان فرستاد و ابوطاهر بر مخالفان ظفر یافته دوستکام بفارس بازگشت اتابک سنقر او را تحسین نموده گفت از من چیزی طلب نمای … ابوطاهر گفت اگر اجازت شود به لرستان روم و آن ولایت را جهة اتابک مستخلص گردانم و سنقر لشکری مصحوب ابوطاهر گردانیده او را بدان جانب گسیل فرمود. و اومؤسس سلسله ٔ اتابکان لرستان است .

حمداﷲ مستوفی گوید: تومان لر کوچک ولایتی معتبر است ... و نیز هم او در ذکر شعبه لر کوچک گوید: در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن ، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند... چنانکه کوشکی ، کنبلی ، روزبهانی ، ساکی ، سادلرینی ، داودی ، عباسی ، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند

و از شعب دیگران این اقوام اند: کارندی ، جنکردی ، فضلی ، سنوندی ، الانی ، کاه کاهی و رجوارکی ، دری ، ویراوند، و مابکی ، داری ، آبادکی ، ابوالعباسی ، علوممائی ، کچائی ، سلکی ، خودکی ، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده اند در این تاریخ حسام الدین سوهلی از ترکان اَقسری از توابع سلجوقیان، حاکم آن دیار و بعضی خوزستان بود از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت سوهله رفتند و مرتبه ٔ بلند یافتند و ایشان را فرزندان معتبر خاستند... (تاریخ گزیده ص. 547-548).

لرستان یعنی اراضی لرنشین مقارن استیلای مغول به دو قسمت تقسیم میشد لر بزرگ و لر کوچک امروز به جای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری قرار دارد و لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان میگوئیم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند میشده بیشتر ناحیه ٔ فیلی یعنی اطراف خرم آباد و اراضی پشت کوه بوده است . (تاریخ مغول ص 442). در مجمل التواریخ گلستانه (ص 204) مراد از لر بزرگ ، ایلات لرستان حالیه و مراد از لر کوچک ، ایلات بختیاری دانسته شده است یعنی به خلاف تقسیم فوق .

طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود میان عراق عرب و عراق عجم ییلاق و قشلاق میکرده اند و کمتر وقتی حاکمی بر خود داشته اند امرائی که در لر کوچک حکم رانده اند اتابکان لر کوچک نامیده میشوند اگر چه چند نفر امیر معتبر از میان ایشان برخاسته و امارتشان نیز زیاد طول کشیده است ولی هیچگاه اسم و رسم امرای لر بزرگ را پیدا نکرده اند در سال 850 ق . یکی از روسای لر کوچک که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود آورد و بر قلعه مستحکم مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت .و پس از وی سلسله امرای لرکوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین ایشان که ذکری از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است که سمت لالائی یکی از دختران شاه طهماسب را با حکومت لرستان داشته‌است.


امرای لر کوچک :

1 - شجاع الدین خورشیدبن ابی بکر (580 - 621). 2- سیف الدین رستم برادرزاده ٔ او. 3- ابوبکربن محمد برادرسیف الدین رستم . 4- عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر. 5- حسام الدین خلیل بن بدربن شجاع الدین خورشید تا640. 6- بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل (640 - 658). 7- تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل (658 - 677). 8- فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود (677 - 692). 9- جمال الدین خضربن تاج الدین شاه (692 - 693). 10- حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود (693 - 695). 11- عزالدین محمدبن عزالدین حسین (695 - 706). 12- دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین (706 - 720). 13- شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین (720 - 750). 14- ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود (750 - 804). 15- سیدی احمدبن عزالدین (804 - 851). 16- شاه حسین عباسی (815 - 873). 17- شاه رستم عباسی از 873. 18- اغوربن شاه رستم . 19- جهانگیربن اغور تا 949. 20- رستم خان بن جهانگیر از 949 تا 978 حیات داشته‌است . (تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. صص 448 - 452 )


منابع


لر کوچک در دهخدا

اتابکان لر کوچک در دهخدا

اتابکان لرستان در دهخدا

تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. ص 448 - 

اتابکان لر بزرگ

اتابکان لر بزرگ ( 550/1155 - 827/1424 ). امرای کرد هزاراسپی از سلسله اتابکان لرستان که از ( 550 تا 827 ق. )/(1155 تا 1424 م.) بدانجا حکومت کرده اند.

مؤسس این سلسله ابوطاهر است که او را اتابک (ترکمنان) سلغریان برای رفع طغیان لر بزرگ در سال 543 ق . به این ناحیه فرستاد. اباقاخان مغول بعدها حکومت خوزستان را نیز بضمیمه ٔ ولایت اصلی لر بزرگ به اتابکان لرستان واگذاشت و یکی از ایشان یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد ولی بزودی سرکوب شد. بسیاری از سنوات راجع بسلطنت ایشان تحقیقی نیست. پایتخت این امرا در شهر ایذه (ایدج) بود و یوسف شاه ثانی از این سلسله شوشتر و بصره را نیزگرفته.

اتابکان لر بزرگ تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین ایشان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری برافتاد و سلسله ایشان انقراض یافت.

غیر از این سلسله یک سلسله کوچک دیگر از اتابکان لر کوچک نیز در ناحیه لر کوچک حکومت می کرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بوده اند.

تاریخ اتابکان لر بزرگ


ولایت لرستان دو قسم است: لر بزرگ و لر کوچک، به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ی ثلاثمایه هجری حاکم انجا بوده اند: بدر نام حاکم لر بزرگ بود و بامنصور نام حاکم لر کوچک. بدر مدتی دراز در حکومت روزگار گذرانید.

چون او درگذشت ،حکومت به پسر زاده ی او نصرالدین محمد بن هلال بن بدر رسید و او حاکمی عادل بود و مدبر ملک او محمد خورشید. و در ان عهد نیمی از زمین لرستان در تصرف شولان بود و پیشوای ایشان سیف الدین ماکان روزبهانی بود و او را در انجا خاندانی قدیم بود و از عهد اکاسره باز حاکم ان دیار بودند و حاکم ولایت شول را نجم الدین اکبر گفتندی و تا اکنون قوم شول در تصرف نوادگان اویند.

در سنه ی خمسایه (500ق.) قریب صد خانه کرد، از جبل السماق شام، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان امدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی. بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود ... او را پسری علی نام بود. چون علی درگذشت، از او پسری محمد نام بماند. جوانی دلاور بود. در خدمت سلغریان مرتبه بلند کرد. درین وقت سلغریان (ترکمنان) در فارس حاکم بودند. اما هنوز اسم پادشاهی نداشتند .چون او نیز نماند، پسری ابوطاهر فضلوی کنیت داشت. جوانی شجاع بود. در خدمت اتابک سونقور مرتبه بلند کرد. اتابک سونقور را با حکام شبانکاره خصومت بود. ابوطاهر را با سپاهی گران به جنگ ایشان فرستاد.

بعد از محاربات مظفر به فارس امد . اتابک سنقر او را نوازش نمود و گفت از من چیزی بخواه ... ابوطاهر گفت اگر فرمان بود و به لشکر مدد باشد ملک لرستان جهت اتابک صافی کنم. اتابک سنقر او را لشکر داد و به لرستان فرستاد.

ابوطاهر به صلح و جنگ به وعد و وعید و فریب و شکیب توانست ملک لرستان در ضبط اورد و چون تمکین و استقرار یافت ، هوس استقلال کرد و خود را اتابک خواند و عصیان نمود و کار ان ملک بر او قرار گرفت، در سنه ی خمسین و خمس مایه. بعد از مدتی درگذشت و پنج پسر یادگار گذاشت: هزاراسپ و بهمن و عمادالدین پهلوان و نصرة الدین ایلواکوش و قزل. به حکم وصیت و اتفاق برادران.

اتابک هزاراسپ که مهین و بهین همه بود ، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید . در عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند چون طوایف متفرق كرد:

آسترکی، مما کویه، بختیاری، جوانکی بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، اشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد، چون گروه عقیلی (عرب) و گروه هاشمی (عرب) و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست.

چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند ، ایشان را قوت و شوکت زیاد شد . بقایای شولان را به زخم شمشیر از ان ولایت بیرون کردند و یکبار بر ان دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان نیز مسخر کردند و شولان منهزم به فارس رفتند.

هزار اسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و کرد ارکان کهپایه لرستان تا چهار فرسنگی اصفهان، در ضبط خود اوردند . اتابک به تکله ی سلغری چند نوبت لشکر به جنگ ایشان فرستاد مقهور و مکسور با پیش او رفتند و بیشتر نزاع ایشان به جهت قلعه مانجست که حضی حصین و رکن رکین است بود و هزار اسف می گفت از قبل اتابک محافظ این قلعه ام. چون اتابک تکله ی ساغری را دفع او دست نمی داد به مصالحت و مصاهرت رغبت نمود و کار هزار اسف عروجی تمام یافت. هر موضع که قابل زراعت دید دیه ها ساخت و درو مردمان نشاند و هیچ جای خراب نگذاشت. پس پسر خود تکله را به خدمت ناصر خلیفه فرستاد و التماس اتابکی کرد. خلیفه التماس او مبذول داشت و او را منشور و تشریف داد .

چون هزار اسف درگذشت، تکله که نواده ی سلغریان فارس بود ، قائم مقام پدر گشت . چون خبر وفات هزار اسف به فارس رسید ، اتابک سعد سلغری ، جهت ازاری که به واسطه ی شکست شولان از لران داشت ، جمال الدین عمر لالبا را که عم زاده ی هزار اسف بود ، با ده هزار پیاده لر و شول و ترکان به جنگ تکله فرستاد. به نزدیک قلعه پیرو به اتابک تکله رسیدند. با او پانصد سوار بود . ناچار در مقابله ایشان به مقاتلت باز ایستاد . چون کثرت خصمان را بود، عزیمت هزیمت داشت. ناگاه تیری بر جمال الدین عمرلالبا امد و بدان تباه شد و شکست بر لشکر فارس افتاد و کار اتابک تکله عروجی تمام یافت . سلغریان سه نوبت دیگر لشکر به جنگ او فرستادند و هر سه بار مقهورو مغلوب باز گشتند. بعد از ان اتابک تکله با لشکری گران اهنگ لر کوچک کرد. در ان وقت حسام الدین خلیل پسر زاده ی شجاع الدین خورشید ، حاکم لر کوچک بود . میانشان محاربات بسیار رفت . عاقبت حسام الدین خلیل ازو ستوده شد و بعضی ولایات لر کوچک در تصرف اتابک تکله امد و تکله با وطن مألوف رفت.


فهرست اتابکان لر بزرگ و مدت امارتشان:

-1 ابوطاهر در حدود 550 ق. 2- اتابک هزاراسپ بن ابی طاهر تا 626. 3- عمادالدین پهلوان بن هزاراسب از 626 تا 642. 4- نصرةالدین کلجه پسر هزاراسب از 642 تا 649. 5- تکله پسر هزاراسب از 649 تا 656. 6- شمس الذین الب ارغو پسر هزار اسب از 656 تا672. 7 - یوسف شاه بن الب ارغو از 672 تا 688. 8افراسیاب بن یوسف شاه از 688 تا 695. 9- نصرةالدین احمدبن یوسف شاه از 695 تا 730. 10- یوسف شاه دوم بن نصرةالدین احمد از 730 تا 740. 11- افراسیاب دوم بن نصرةالدین احمد از 740. 12نورالوردبن سلیمان شاه بن اتابک احمد تا 757. 13- اتابک پشنگبن سلغرشاه بن اتابک احمد از757 تا 792. 14- پیر احمدبن اتابک پشنگ از 792 تا 798. 15- ابوسعیدبن پیر احمد تا 820. 16- شاه حسین بن ابی سعید از 820 تا 827ق. 17- غیاث الدین کاوس بن هوشنگ. (تاریخ مغول ص 442 و 443 و 448)." (لر بزرگ در لغت نامه دهخدا)


اتابکان لرستان

هزاراسپیان

هزاراسپ


منابع:

اتابکان لرستان در ایرانیکا

هزاراسپ در ایرانیکا

دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج. ۶، ص. ۵۰۰

دایرة‌المعارف فارسی، ج. ۱، ص. ۴۱

تاریخ گزیده حمدالله مستوفی

اتابکان لرستان در لغت نامه دهخدا

اتابکان لر بزرگ در لغت نامه دهخدا

اتابکان لر کوچک در لغت نامه دهخدا

قلعه الموت

 

پرونده:Ghaleye Alamoot Sabbah.jpg

 

قلعه الموت یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران است

موقعیت جغرافیایی
قلعهٔ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز کوهی از سنگ به ارتفاع ۲۱۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد.. این کوه از نرمه گردن (میان نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبه‌های گردشگری استان قزوین محسوب می‌شود.

 حاکمیت قلعه
حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به ‌دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است.

حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد که اکنون به نام قلعهٔ حسن صباح نیز نامیده می‌شود.

 معماری قلعه
قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» می‌نامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند.

در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.

این قسمت از قلعه ، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند.

به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج‌ های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل ، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد.

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند.

در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجرا ‌های قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ‌ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.

در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه ـ .ق ذکر شده که هم‌زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد.

 تخریب قلعه
این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه ‌طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است.

متاسفانه حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده‌است.

 حسن صباح
حسن صباح از این قلعه دارو نیز به تمامی شهرهای ایران ارسال می‌کرده است.

 منابع
کتاب قزوین آیینه تاریخ و طبیعت ایران، نوشتهٔ محمدعلی حضرتی‌ها
به دنبال حسن صباح نوشته یوسف علیخانی
وب‌گاه فرهنگسرا

میرزا ابابکر

میرزا ابابکر (811-801 ق / 1408-1398 م) فرزند میرانشاه تیموری است که پس از مرگ تیمور یکی از مدعیان جانشینی او بود.

میرزا ابابکر، پسر میرانشاه و از نوادگان امیر تیمور بود که حدود سال 801 ق / 1398 م، پس از آن که پدرش به سبب افتادن از اسب، دچار نوعى اختلال هواس شد، تیمور او را به جاى پدر به امارت آذربایجان و گرجستان برگزید.آذربایجان در آن زمان شامل استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوری آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی بود . 

چون با مرگ تیمور، نواحى تحت نفوذ میرزا ابابکر دستخوش آشوب و اغتشاش بود، برادر میرزا ابابکر - امیر زاده محمد عمر - او را دستگیر و در سلطانیه به زندان انداخت. 


شکست و مرگ میرزا ابابکر


هرچند پس از مرگ برادر در سال 809 هجری میرزا ابابکر از زندان آزاد شد، اما به دلیل هجوم قرایوسف ترکمان و فتح تبریز به دست وى، به گرگان گریخت . عاقبت او در همانجا کشته شد. قتل میرزا ابابکر اوایل 811 ق / 1408 رخ داد.

‎‎

منابع

دانشنامه رشد، نوادگان تیمور

عكس



پرونده:Gemini 10 launch time exposure - GPN-2006-000036.jpg

مراحل پرتاب جمینای ۱۰ که در هجدهم جولای ۱۹۶۶ میلادی به همراه دو فضانورد به فضا پرتاب گردید .پروژه فضایی جمینای یکی از پروژه‌های فضایی ناسا در زمان مسابقه فضایی میان شوروی و آمریکا بود . این ماموریتها در سالهای دهه ۶۰ میلادی ، و قبل ازپروژه آپولو بوقوع پیوستند .

منبع:ويكي پديا

خیرالنساء بیگم

خیرالنساء بیگم (متوفی ۹۸۷ه.ق./۱۵۷۹ م.) همسر شاه محمد خدابنده، چهارمین پادشاه صفوی و مادر شاه عباس اول بود. به او لقب مهدعلیاء نیز داده شده‌است. در اوایل دوران پادشاهی خدابنده قدرت اصلی در دست خیرالنساء بود و در بازه ۹۸۷ تا ۹۸۸ ه.ق قلمرو صفویان توسط او اداره میشد. او برآمده از خاندان‌های ایرانی مازنداران بود.

پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم، برادرش خدابنده به پادشاهی رسید. خدابنده مبتلا به ضعف بینایی شدید بود و در صلاحیتش برای پادشاهی تردید جدی وجود داشت اما با کمک و حمایت خواهرش پری خان خانم به این مقام دست یافت. پری خان خانم متحدانی از قزلباش‌ها داشت و بر این باور بود که با به قدرت رسیدن خدابنده قدرت اصلی در دستان خود او خواهد بود. با این وجود پس از به تخت نشستن خدابنده، این همسر پادشاه و نه خواهر او بود که قدرت یافت. خیرالنساء با انتصاب نزدیکان و خویشان خود در مقام‌های حساس شبکه‌ای قدرتمند از حامیان خود تشکیل داد.

اقدامات خیرالنساء بیگم قزلباش‌ها را برآشفت، و آنان با ارسال طوماری تهدیدآمیز برای شاه خواهان برکناری او شدند. خدابنده از خیرالنساء خواست تا پایتخت را ترک نماید اما با مقاومت او روبرو شد. سرانجام دسته‌ای از قزلباشان توطئه‌ای ساختند و بدو تهمت زدند که با عادل خان برادر خان کریمه (بخشی از قلمرو عثمانی) که در آن زمان به اسارت در دربار صفویان بود نرد عشق باخته‌است. بدین تهمت در دوم جمادی الثانی ۹۸۷ ه.ق بر حرمسرا تاختند و خیرالنساء و مادرش را به قتل رساندند.

منبع

تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، بخش دوم؛ صفویان، انتشارات مهتاب