جنگ ذوقار

جنگ ذوقار

جنگ ذوقار (به عربی: یوم ذی قار) به جنگی گفته می‌شود که بین سپاه خسرو پرویز و قبایل بکر بن وائل، در جنوب عراق در گرفت.

در این جنگ سپاه ایران که متشکل از چند قشون بود، در نزدیکی پایتخت لخمی‌ها، حیره که امروزه شهر کوفه نامیده می‌شود، از چند طایفهٔ عربی شکست خوردند.


زمینهٔ تاریخی




قلمرو حکومت ساسانی در سال ۶۰۰ میلادی و قلمرو لخمی‌ها

لخمی‌ها یا بنی‌لخم یا مناذره نام دودمانی عرب بود که در روزگار ساسانیان و میان سده‌های سوم تا هفتم میلادی بر حیره فرمان می‌راندند. آنان در آغاز کیش بت‌پرستی داشتند، سپس مسیحی نسطوری شدند و پس از چیرگی مسلمانان دین اسلام را پذیرفتند. لخمی‌ها پیرو ساسانیان بودند.

آخرین پادشاه لخمی‌ها، نعمان سوم (ابوقابوس نعمان بن منذر) به دستور خسرو پرویز زندانی شده و به قتل رسید سپس خسرو ایاس بن طائی را به جای وی والی حیره قرار داد.

قتل نعمان منجر به سلسله حوادثی شد که در نهایت جنگ ذوقار را در پی داشت.

نظریه‌های مختلف دربارهٔ علل و تاریخ مرگ نعمان و جنگ ذوقار


در مورد تاریخ و علل کشته شدن نعمان و تاریخ این جنگ، اطلاعات متناقضی در کتابهای تاریخی ذکر شده‌است. بطور کلی چهار نظریه در مورد علت کشته شدن نعمان، مطرح شده‌است.

۱. خودداری نعمان از فرستادن دختر خود به حرمسرای خسرو.

۲. دسیسه‌ها و دروغ‌های مترجم عربی دربار خسرو. 

۳. حس بی نیازی دولت ایران از سلطنت لخمی، بواسطهٔ انعقاد صلح ممتد، بین خسرو و پدر زن او موریکیوس. این قرار داد صلح، در سال ۶۰۲ میلادی، بعلت قتل موریکیوس ملغی شد.

۴. اختلاف و رقابت مذهبی، بین نعمان که مسیحی نسطوری و شیرین زن محبوب خسرو، که مسیحی یعقوبی بود. دسائس این دو فرقه مسیحی بر ضد یکدیگر، در عهد خسرو، بسیار شدت گرفته بود. 

در تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، نوشتهٔ عبدالحسین زرین کوب آمده‌است که خسرو حتی در روزهای وحشت و فرار نیز خشونت و قساوت خود را در مقابل کسانی که نسبت به وی عصیان کرده بودند، از خاطر نبرد. چنانکه نعمان سوم پادشاه لخمی حیره را در همین ایام به خاطر غروری که در مقابل وی نشان داد، در بند کرد و امارت حیره را به عربی دیگر، ایاس بن طائی داد، خود او هم از بیزانس درخواست حمایت کرد. خسرو در سال ۵۹۰ (میلادی) به سلطنت رسید و با قیام بهرام چوبین مواجه شده، برای دریافت کمک به بیزانس گریخت. از آنجا که خسرو در سال ۵۹۱ (میلادی) ، با کمک بیزانس، بهرام را شکست داده و دوباره به سلطنت باز گشت. اگر بر این نوشتهٔ زرین کوب استناد شود، خسرو در اولین سال پادشاهی خود و در اوج جنگ و درگیری با بهرام چوبین دستور زندانی کردن نعمان را داده‌است. در کتاب زرین کوب، توضیحاتی دربارهٔ اینکه چگونه خسروپرویز در هنگامی که در مسند قدرت نبوده، چنین فرمانی را صادر کرده و فرمان وی را چه کسانی اجرا کرده‌اند، نوشته نشده‌است.

در همین کتاب، تاریخ وقوع جنگ ذوقار سال ۶۰۴ (میلادی) ذکر شده‌است. 

کریستین سن، در کتاب ایران در زمان ساسانیان نوشته‌است، در فاصلهٔ سالهای ۵۹۵ (میلادی) تا ۶۰۴ (میلادی) خسرو پرویز، نعمان را به زندان انداخت. 

حسن تقی زاده حدود سال ۶۰۴ (میلادی) و قبل از ۶۱۱ (میلادی) را سال احتمالی وقوع جنگ می‌داند. 

در تاریخ باستانی ایران، نوشتهٔ حسن پیرنیا آمده‌است که جنگ اول اعراب با ایرانیان را باید جنگ ذوقار دانست چون گرچه این جنگ کوچک بود ولی اثرات مهمی داشت. جهات و کیفیات جنگ این است که در زمان قشون کشی خسرو به بیزانس در سال ۶۱۰ (میلادی) او شنید که نعمان دختری بسیار وجیهه‌ای دارد و خواست با او ازدواج کند ولی نعمان بواسطهٔ دسیسه‌ای که شده بود، راضی نشد و قبل از اینکه قشون خسرو به او برسد، تمام دارائی خود را رئیس طایفهٔ شیبانی (یکی از تیره‌های بکر بن وائل) سپرد. 

در تاریخ این خلدون آمده‌است که ایاس بن طائی به جای نعمان فرمانروای حیره شد. ایاس نه سال در آن کار بماند. در سال هشتم فرمانروایی او، بعثت پیامبر اسلام (۶۱۰ میلادی) رخ داد. بنابراین ایاس در تاریخ ۶۰۲ (میلادی) به فرمانروایی حیره رسیده‌است و قتل نعمان، همزمان یا قبل از این زمان بوده‌است. 

همچنین در همین کتاب آمده‌است که نعمان سوم بیست و دو سال پادشاهی کرد. هشت سال در زمان هرمز چهارم و چهارده سال در زمان خسرو پرویز. بدین ترتیب نعمان در سال ۶۰۴ (میلادی) به قتل رسیده‌است.


حدیثی از پیامبر اسلام هم در کتاب ابن خلدون نقل شده‌است که رسول خدا در ایام جنگ ذوقار در مدینه بود ، گفت: امروز عرب از عجم، داد خویش گرفتند و پیروز شدند. آن روز را بخاطر سپردند، روز نبرد ذوقار بود. هجرت از مکه به مدینه در سال ۶۲۳ (میلادی) صورت گرفته‌است. 

در تاریخ بلعمی آمده‌است در هنگام جنگ ذوقار، مصطفی (ص) به مدینه آمده بود و هجرت کرده و با مشرکان جنگ بدر جنگ کرده و ظفر و نصرت او را بود. پیامبر حدیث جنگ بشنید و گفت این اول روز بود که عرب داد از عجم ستانیدند. در اینجا بلعمی، تاریخ وقوع جنگ ذوقار و تاریخ این حدیث را بعد از جنگ بدر یعنی بعد از ۶۲۴ (میلادی) دانسته‌است. 

در تاریخ طبری تاریخ این حدیث همزمان با جنگ ذوقار و بعد از مبعث ۶۱۰ (میلادی) ذکر شده‌است. 

علل کشته شدن نعمان از نظر طبری


طبری می‌نویسد که پس از مرگ منذر بن منذر (منذر پنجم) (مرگ در سال ۵۸۲ میلادی، هشت سال قبل از بپادشاهی رسیدن خسرو) خسرو مردی می‌جست که او را پادشاه عربان کند. مترجم عربی دربار خسرو عدی بن زید عبادی که کار تربیت و پرورش نعمان از کودکی به او سپرده شده بود، ترتیبی فراهم کرد که از بین یازده پسر بر جای مانده، از منذر، نعمان، به پادشاهی برسد.

بعد از پادشاهی نعمان، به سبب فتنه و بدگویی اطرافیان نعمان که با عدی دشمنی داشتند و می‌گفتند: عدی بر نعمان منت می‌گذارد و می‌گوید که او بوده که نعمان را پادشاه کرده، کینهٔ عدی به دل نعمان افتاد و او را به حیره فرا خواند.

عدی که در خدمت خسرو بود از وی اجازه خواسته و پیش نعمان رسید. وی بی درنگ عدی را زندانی کرد تا هنگامی که خسرو فرستاده‌ای برای جویا شدن از وضع عدی به حیره فرستاد. نعمان که از شکایت عدی در نزد خسرو و خشم آتی خسرو بیمناک بود، دستور قتل عدی را صادر کرد.

چندی نگذشت که نعمان از مرگ عدی پشیمان شده و پسر او، زید بن عدی را همراه نامه‌ای، به خدمت خسرو، بجای پدر فرستاد. از این پس کار ترجمهٔ نامه‌هایی که به سرزمین عرب و به سوی نعمان می‌رفت، با زید شد.

چنان بود که ملوک پارسیان از ولایتها طلب زنانی می‌کردند که وصف آن نوشته شده بود ولی از دیار عرب چیزی نمی‌جستند و نمی‌خواستند. زید بن عدی که کینهٔ قتل پدر، بدست نعمان را بر دل داشت و مورد علاقه و اعتماد خسرو بود، به او خبر داد که «وصف زنانی که شما می‌جویید را خوانده‌ام و دانم که در پیش بندهٔ تو نعمان از دختران وی و عمانش و کسانش بیشتر از بیست زن بر این صفت هست.»

خسرو همراه وی فرستاده‌ای نزد نعمان بفرستاد. نعمان در جواب خواست خسرو، به زید گفت که «مگر در زیبا رویان سواد (عراق) و دیارش حاجت خویش نمی‌یابید؟» و به جای زیبا روی کلمهٔ عین به کار برد که استعاره از زیبا روی باشد.

فرستاده از زید پرسید عین چیست؟ زید گفت به معنی گاو است. نعمان نامه‌ای همراه آن دو کرد و نوشت که آنکه شاه می‌خواهد نزد من نیست و به زید گفت «به نزد شاه عذری شایسته بگو.»

چون به نزد خسرو بازگشتند، زید گفت: من شاه را گرامی تر از آن می‌دانم که گفتهٔ او را بر زبان آورم و از فرستادهٔ همراهش خواست، جواب نعمان را به شاه بگوید. فرستاده گفت که نعمان به ما گفته‌است که «مگر گاوان سواد (عراق) او را بس نیست که به طلب زنان ما بر آمده است؟» در تاریخ ابن خلدون بجای کلمهٔ عین، عیر آمده‌است و نوشته شده که «عیر بمعنی گاو است و منظور نعمان زنان سیه چشم بوده‌است.» 

خسرو به سختی خشمگین شد و این سخن در دل او کارگر افتاد ولی گفت بسیار بنده که بدتر از این گوید و آنگاه توبه کند. این سخن شایع شد و به نعمان رسید و خسرو ماهها چیزی نگفت و نعمان در انتظار می‌برد تا نامهٔ خسرو بدو رسید که بیا که شاه ایران را به تو نیاز است. چون نامه به نعمان رسید سلاح و مال خویش برگرفت و فرار کرد ولی هیچکس نعمان را نپذیرفت چون از خشم خسرو می‌ترسیدند. نعمان پنهانی به دشت ذوقار پیش قبیلهٔ بنی شیبان رفت و خانواده و اموال خود را به هانی بن مسعود بزرگ قبیلهٔ بنی شیبان سپرد. سپس نعمان سوی خسرو رفت.

در راه زید بن عدی را دید و به وی گفت «این کار تو کردی، بخدا اگر جستم، با تو همان کنم که با پدرت کردم.»

زید بن عدی گفت «نعمانک! برو، چنان اخیه‌ای (میخ آخوری) برای تو بسته‌ام که اسب چموش، بریدن آن نتواند.» (چنان اسباب گرفتاریت را فراهم کرده‌ام که رهایی نخواهی یافت.)

چون خسرو خبر رسیدن نعمان را شنید، وی را به بند کرده و به زندان خانقین فرستاد و به زندان بود تا طاعون بیامد و در آنجا بمرد. بلعمی آورده‌است که نعمان را بازداشتند و بعد از چهار روز در پای فیلان انداختند.

همچنین از ابوعبیده معمر بن مثنی روایت کرده‌اند که «وقتی نعمان عدی را بکشت، برادر و پسر عدی مترجم خسرو بودند و نامه‌ای که نعمان به خسرو نوشته بود را، تحریف کرده، خسرو به خشم آمده و بگفت تا نعمان را بکشند.» 


حوادث بعد از کشته شدن نعمان و مقدمات جنگ


خسرو بعد از کشتن نعمان ایاس بن طائی را عامل حیره و همه ولایتهایی کرد که به دست نعمان بود. خسرو به ایاس نامه نوشت که اموال و سلاحهای نعمان را نزد او بفرستد. ایاس پاسخ داد که ترکهٔ نعمان نزد طایفهٔ بنی شیبان (یکی از تیره‌های بکر بن وائل) است.

ایاس کس پیش هانی بزرگ طایفه فرستاد که اموال را پس بگیرد ولی هانی بن مسعود نخواست که اموال را پس بدهد. چون هانی ابا کرد، خسرو خشمگین شد و گفت که طایفهٔ بکر بن وائل را نابود خواهد کرد و خواست سپاه بفرستد.

ایاس به وی گفت که «گروه بنی شیبان و گروه بنی بکر و بنی عجل مردمانی بسیارند و در زمستان پراکنده هستند سپاه بزرگ لازم است.» قرار بر این شد که هنگام تابستان که هانی بن مسعود و همهٔ بنی شیبان بر سر آب ذوقار جمع شدند، سپاه برای جنگ فرستاده بشود.

خسرو فرستاده‌ای نزد اعرابی که در فصل گرما نزدیک آبگاه ذوقار ساکن شده بودند، فرستاد که یا تسلیم شاه شوید یا از این دیار بروید یا برای جنگ آماده باشید.



پایتخت لخمی‌ها، شهر حیره

قوم به مشورت نشستند و حنظله بن ثعلبه را سالار خویش کردند. حنظله گفت که اگر تسلیم شوید، شما را بکشند و زن و فرزند به اسیری برند و اگر بروید، از تشنگی هلاک شوید، پس برای جنگ شاه آماده باشید.

فرماندهٔ سپاه ایران در این جنگ با ایاس بن طائی بود. در طرف دیگر چند قبیله از طایفهٔ بکر بن وائل (بکریان)، در جنگ شرکت داشتند. سپاه خسرو از قشون زیر تشکیل شده بود.

۱. سپاه قیس بن مسعود، کاردار خسرو در سواد عراق، مرکب از ده هزار نفر عرب.

۲. سپاه هامرز تستری، فرمانده سپاه خسرو، مرکب از دوازده هزار نفر.

۳. سپاه هرمز خرداد، مرکب از هشت هزار نفر.

۴. سپاه جلابزین، فرمانده سپاه خسرو.


چون سپاه ایران نزدیک شد. هانی به بکریان گفت «ای گروه بکریان شما، تاب سپاه خسرو وعربان همراهشان را ندارید، سوی بیابان شوید» اما حنظله بن ثعلبه به دشت ذوقار خیمه‌ای بپا کرد و قسم خورد که تا خیمه نگریزد او نگریزد. پس برای یک نیمهٔ ماه آب ذخیره کردند.

تبانی و همکاری قیس بن مسعود، فرماندهٔ سپاه عرب خسرو با سپاه بکر بن وائل


قیس بن مسعود کاردار خسرو در عراق، خود از قبیلهٔ شیبانی بود و جنگیدن با هم خویشان برای وی سخت بود. شب قبل از شروع جنگ قیس بن مسعود پنهانی فرستاده‌ای، نزد سپاه بکر بن وائل فرستاد و پیغام داد که «مرا از دل و جان با شما پیوند است و می‌خواهم پیروزی و ظفر از آن شما باشد، نه سپاه عجم که ایشان بیگانه‌اند و شما خویش من هستید.اگر شما صلاح می‌دانید، امشب ما از سپاه خسرو می‌گریزیم و آنها هم ناچار به هزیمت می‌شوند یا اگر شما بخواهید، فردا هنگام جنگ، ما هزیمت کرده تا ایرانیان غافلگیر شدند.» هانی بن مسعود و حنظله بن ثعلبه دو سالار قبیله، گفتند «فردا در میانهٔ جنگ، اگر به جبهه پشت کرده، هزیمت کنید، برای ما بهتر است.» لشکر عرب چون خبر قیس بن مسعود را شنیدند، میل به جنگ در ایشان افزوده شد و گفتند «فردا از جان گذشته و می‌جنگیم.» 

نبرد ذوقار


جنگ در روزی بسیار گرم آغاز شد و سپاه ایران به اندازهٔ دو روز آب همراه داشتند. در روز نخست، در مراسم گشایش جنگ و نبرد تن به تن، هامرز تستری، یکی از چهار فرماندهٔ قشون ایران، نخستین کسی بود که کشته شد. لشکر عرب شادی کردند و آن را به فال نیک گرفتند.

در روز دوم ایاس آب کافی برای نیاز سپاه خود نیافت. طبق تبانی قبلی، قیس بن مسعود، در هنگام نبرد، سپاه خود را از میدان بیرون کشید و ایاس تنها بماند. ایرانیان چون هزیمت ایشان بدیدند، از تشنگی بیطاقت بودند و دل شکسته. اعراب به کمین نشسته، ناگهان به سپاه ایران حمله برده، جنگ شدت گرفت.از پیش و پس، لشکر اعراب از ایشان می‌کشتند تا چندان کشته شدند که هیچ حربی این مقدار کشته نشده بودند. 

ابن خلدون می‌نویسد، ایرانیان به هزیمت رفتند و در گرمای طاقت سوز نیمروز، همه یا کشته شدند یا از تشنگی مردند. 

نتایج شکست ایرانیان در جنگ ذوقار


در حالی که اردوهای ایران، همانوقت در داخل خاک روم شرقی فتوحات شایانی کرده بودند، شکست در جنگ ذوقار ظاهراً نبایستی خیلی مهم محسوب شده باشد و در بادی نظر، خطیر بنظر نیامد. لکن داستان شکست سپاه ایران، در نزدیکی پایتخت، از یک قبیلهٔ عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که در عرض و طول شبه جزیره، نقل مجالس و موضوع حماسه‌ها و افتخارات عرب شد و یوم ذی قار از بزرگترین حوادث ایام عرب گردید و هیجان ناشی از این پیروزی، موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید. در واقع خبط سیاسی خسرو پرویز، در بر انداختن حائل، بین قلمرو ایران و اعراب بادیه، برخلاف سیاست دیرینه و مستمر دولت‌های قبلی، عاقبت در انقراض دولت ساسانی، بی تأثیر نبود. 

منابع


زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴

پیرنیا، حسن (مشیرالدوله). تاریخ باستانی ایران. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲

طبری، محمد بن حریر. تاریخ طبری جلد دوِم. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲

ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمان.تاریخ ابن خلدون. جلد اول

بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد. تاریخ بلعمی، ترجمهٔ تاریخ طبری. جلد دوم. تهران: کتابفروشی زوار، ۱۳۵۳

تقی زاده، حسن. تحقیقات و نوشته‌های تاریخی، زیر نظر ایرج افشار. جلد اول. تهران: چاپخانه بیست و پنج شهریور، ۱۳۴۹

دکتر: زاهیه، وهبة،. (شُبه الجَزیرَة العََربیَة) دار النهضة العربیة للطباعة والنشر ، چاپ و انتشار سال ۱۹۷۷میلادی.

دکتر: السید عبدالعزیز، بن سالم، (تاریخ العرب فی العصر الجاهلیة) ، دار النهضة العربیة چاپ سال ۱۹۷۸ میلادی به (عربی).

پاذگوسپان

پاذوسپان یا پاذگوسپان یا پاذگوس یا پایگوس در زمان ساسانیان، معاون و تحت فرمان یکی از سپاهبذ های چهار گانه در کشور بود. چهار بخش کشور عبارت بوده اند: از اباختر (شمال)، خوراسان ( خراسان مشرق)، نیمروز (جنوب)،ِ خوروران (خاوران، مغرب).


در دوران ساسانیان، بیشتر مقامها، از جمله پایه ها و درجات نظامی موروثی بودند. فرماندهٔ کل نیروهای مسلح ایران تا سدهٔ ششم میلادی و زمان خسرو انوشیروان، ایران سپهبد (ایران سپاهبذ) بود که از سوی انوشیروان این مقام ملغی شد.


انوشیروان، ایران را به چهار بخش تقسیم کرد و در رأس هر یک از این بخشها یک سپاهبذ (سپهبد، فرماندهٔ لشکر) جداگانه ای قرار داد. زیرا تمرکز قدرت نظامی در دست یک فرمانده، ممکن بود به کسب نیروی عظیم و طمع در تاج و تخت و وارد آوردن فشار بر شاهنشاه منجر گردد.همچنین یعقوبی ذکر کرده است که هر سپهبد (فرماندهٔ لشکر)، یکنفر پاذگوسپان تحت امر خود داشت.این پادشاه بود که چهار پاذگوسپان را در کشور معین می کرد. 


منبع 

کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۷

صددروازه

صددروازه یا هکاتومپیلوس (Hecatompylos) یک شهر باستانی در باختر خراسان که از ۲۰۰ پیش از میلاد پایتخت اشکانیان بود. خود هکاتومپیلوس در زبان یونانی به معنای صد دروازه می‌باشد. این لقب در نزد یونانیان به شهرهایی داده می‌شد که بیش ازچهار دروازه را دارا بودند.


اسکندر مقدونی در تابستان ۳۳۰ (پیش از میلاد) در این محل توقف کرده‌بود. با مرگ اسکندر اینجا بخشی از امپراتوری سلوکی گردید. قبیلهٔ پارنی در ۲۳۸ (پیش از میلاد) بر این شهر چیره‌شدند و آن را یکی از نخستین پایتخت‌های اشکانی نمودند. اندازهٔ آن در دورهٔ اوج ۲۸ کیلومتر مربع برآورد زده می‌شود و جمعیت آن را هزاران تن دانسته‌اند.


مکان این شهر باستانی امروزه میان دامغان و سمنان و در سر راه تهران-مشهد قرار دارد و شهر قومس خوانده می‌شود.

منبع 

ويكي پديا

نوروز

http://www.sepandarmazd.com/22-haftsin.jpg

درود

فرا رسيدن بزرگترين جشن پارسيان و پارسي زبانان

 نوروز و فرارسيدن بهار بر تمام پارسي زبانان اين 

كره ي خاكي همايون باد  هميشه بهاري باشين 

يادگار جمشيد بر تمام نيکنامان او خجسته باد

بدرود