کمبوجیه

کمبوجیه


 این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید.
در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید.
کَمبوجیه بزرگ (‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎)(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، و کمبوزیه (کامبیز) نیز معروف است.

 شاهنشاهی
شاهنشاهی کمبوجیه از ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح ادامه یافت.

 پیش‌زمینه
کورش بزرگ دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود (گونهٔ یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کوچکتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گماردهٔ کورش در بابل، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایهٔ گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.

کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده‌است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت و تاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درآنجا نگاه داشته‌است.

 شاهنشاهی ایران
پس از کشته شدن کورش، کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد. چشمه‌های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته‌اند، هرودت نیز می‌گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند.

کمبوجیه را می‌توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی‌هایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین‌های هخامنشی جلوگیری شود که درآنجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. دراین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش (شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازهٔ مصر، در دهانهٔ خاوری دلتای نیل (اسماعیلیهٔ کنونی) رسید(بهار سال ۳۴).

چنین بر می‌آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه‌ای برای پایداری نداشته‌اند چرا که جنگی دریایی روی نداده‌است. هم چنین فرماندهٔ مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازهٔ دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشتهٔ بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می‌گوید که هنوز می‌توان استخوان‌های سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده‌ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می‌دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصرهٔ شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند.

هرودت می‌نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می‌گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به او بازگرداند. کمبوجیه گنجینهٔ فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شدهٔ فرعون را در گنجینهٔ تخت جمشید یافته‌اند. با فرارسیدن تابستان همهٔ مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده‌اند و برپایهٔ این اسناد وی پیروزی خود را گونه‌ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده‌است. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همهٔ آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.

کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای آفریقا پیشروی کردند. گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده‌اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می‌شد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشهٔ کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می‌پرداختند. آنها در نگاره‌های تخت جمشید نموده شده‌اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی (جانوری مانند زرافه) می‌آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفتهٔ هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.

در نوشتهٔ گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده‌اند (برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمی‌داشت. ولی از داده‌های باستان شناسی آشکار شده‌است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیین‌های مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانی‌هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده‌است. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده‌است. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین‌های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه‌ای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همهٔ پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می‌گرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند می‌رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همهٔ جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می‌گرفت.

 منابع
 جنبش‌های اجتماعی (فارسی). بنیاد مطالعات ایران. بازدید در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۸.
‎‎
رضایی، دکتر عبدالعظیم، تاریخ هزار ساله ایران، تهران:اقبال، چاپ۱۶، ۱۳۸۴، جلد اول.
مهرآبادی، میترا. تاریخ کامل ایران باستان (از پیش از تاریخ تا پایان سلسله ساسانی). چاپ اوّل، تهران: ۱۳۸۰خ.
تاریخ هخامنشی - دکتر خنجی
کمبوجیه و تصرف مصر - دکتر خنجی
تاریخ اجتماعی ایران. (جلد ۱) - ۳۷۹-۵۲۷

جنبش استادسیسیان


جنبش استادسیسیان یکی از جنبش‌های ایرانی بود که از مخالفان سلطهٔ اعراب در ایران بودند و بر ظهور هوشیدر (موعود زرتشت) باور داشتند.

استادسیس یا استاسیس یا استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته «الیعقوبی» استادسیس از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر می‌نویسند که سیصد هزار نفر بر او گرد آمدند و او بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی «هوشیدر» خواند. وی در سال ۱۵۰ هجری در خراسان ادعای پیغمبری کرد و علیه عباسیان قیام کرد. او در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد و سرزمین‌هایی را در خراسان تسخیر کرد، و برای چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. ولی سرانجام در سال ۱۵۱ هجری شکست خورد و بسیاری از پیروان او کشته یا اسیر شدند.
‎‎
 منابع

مهرآبادی، میترا، تاریخ ایران، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴.
دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ ۱۲۹ تا ۱۳۵.
دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «استاسیس».
قیام‌های مردمی در ایران، وبگاه راه توده، برداشت شده در ۱۰ آبان ۱۳۸

ابوعلی بلعمی


برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهام‌زدایی) را ببینید.
ابو علی محمد بن محمد بن عبدالله البلعمی وزیر سرشناس عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح سامانی در سده ۴ هجری بود. پدر او ابوالفضل بلعمی نیز پیش از وی وزیر دیگر فرمانروایان سامانی بود. درگذشت او را در سال ۳۶۳ قمری/۳۵۳ خورشیدی نوشته‌اند. ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمهٔ کتاب بزرگ تاریخ طبری پرداخت. وی برای این کار از چند تن از دانشمندان ماوراءالنهر یاری گرفت. این کتاب امروزه در دست است و به نام تاریخ بلعمی یا تاریخنامهٔ طبری مشهور است.

صاحب فرهنگ جهانگیری درضمن آوردن دو واژهٔ «خسپی» و «شیشله»، دو بیت را به بلعمی نسبت داده است که شاید متعلق به ابوعلی بلعمی یا پدر او ابولفضل بلعمی (معروف به بلعمی بزرگ) و یا فردی از خاندان بلعمی باشد.

درنده چو شیران، دمنده چو ثغبان  درفشان چو خسپی، درافشان چو آذر
چون برافروزی رخ از باده کله‌سازی یله  دست‌هایم شیک گردد پای‌هایم شیشله

البته ممکن است بلعمی اشعاری نیز سروده باشد که به‌مانند بسیاری از آثار کهن فارسی، اثری از آن به جای نمانده است.

 


 منبع
ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳.
صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوس،چاپ هفدهم

ابوالفضل بلعمی



برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهام‌زدایی) را ببینید.
محمد بن عبداللّه بلعمی مشهور به ابوالفضل بلعمی، بلعمی بزرگ یا خواجه بلعمی (درگذشت ۳۲۹ قمری/۳۱۹ خورشیدی) از دانشمندان و وزیران دورهٔ سامانی است. وی پدر ابوعلی بلعمی -صاحب کتاب تاریخ بلعمی- و نخستین وزیر از خاندان بلعمی است.

 

 زندگی و فعالیت‌ها
ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند ابو نصر سامانی بود. وی در توسعهٔ زبان فارسی خدمات بزرگ و ازرشمندی داشته است. وی پدر ابوعلی بلعمی صاحب کتاب تاریخ بلعمی است. وی از خاندانهای معروف خراسان بود و وزارت امیر اسماعیل و امیر نصر احمد سامانی را عهده دار بود. در سال ۳۲۹ هجری قمری توسط خمارتکین از امرای ترک خراسان کشته شد. وی در علم حدیث ، تاریخ ، تفسیر و کلام تبحر داشت. دانش وی در علوم مختلف در ترجمه‌ای که وی از تاریخ طبری تحت عنوان تاریخ بلعمی کرده است نمودار است.

در بسیاری از مواقع بلعمی مطالبی را به ترجمه افزوده و یا بخشهایی را اصلاح نموده و البته در این کار شرط امانت را رعایت کرده و ضمن بیان اصل مطالب محمد جریر طبری اصلاحات و یا افزوده‌های خود را نیز مشخص کرده است. دیدگاه وی نسبت به ویژگی‌های انبیا معقولتر از محمد جریر طبری است و تفاسیری که وی برای رخدادهای تاریخی ذکر می‌کند همواره معقول تر از تفاسیر طبری است.

ناصرخسرو هنر و گوهر ابوالفضل بلعمی را این چنین وصف کرده است:

بوالفضل بلعمی بتوانی شدن به فضل  گر نیستی به نسبت بوالفضل بلعمی

 ابوالفضل بلعمی و رودکی
نوشتار اصلی: رابطه میان رودکی و ابوالفضل بلعمی
رودکی -پدر شعر فارسی- و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشته‌اند، چنانکه ابوالفضل بلعمی گفته است «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل رودکی نیز بلعمی بزرگ را مدح بسیار گفته است و صله دریافت می‌کرده است.

گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفته است:

چه فضل میرابوالفضل بر همه ملکان  چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز

و نیز رودکی در قصیدهٔ مشهورش در ستایش ابوجعفر بن بانویه گوید:

یک صف میران و بلعمی بنشسته  یک صف حرّان و پیر صالح دهقان

 منابع
ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳. (صص ۳۳ تا ۳۹ مقدمه جلد اول)

تیسافرن

 

پرونده:Tissaphernes Coins.JPG

تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.

 

تیسافرن

 
تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.تیسافرن (چیثرافرنه به پارسی باستان English. Tissaphernes, Greek. Τισσαφέρνης, Persian. Ciθrafarna) (کشته شده به سال ۳۹۵ پیش از میلاد) سردار ایرانی و شهربان یا ساتراپ لیدیه و کاریا (ایالات مهم آسیای صغیر واقع در ترکیه کنونی) در زمان داریوش دوم و اردشیر دوم هخامنشی بود.

دوران حکومت تیسافرن بر آسیای صغیر با تحولات مهمی در تاریخ ایران و یونان مقارن بود. این تقارن تیسافرن را به یکی از بازیگران اصلی سیاست دربار هخامنشی در بحران جانشینی داریوش دوم و نیز یکی از چهره‌های سیاسی مؤثر در جنگهای پلوپونزی یونان تبدیل نمود.

تیسافرن در سال ۴۱۳ پیش از میلاد توسط داریوش دوم مأمور جمع آوری خراج عقب افتاده ایونیه گردید. با توجه به نزدیکی آتن با یونانیان ایونیه و در حالی که آتن و اسپارت مشغول جنگهای پلوپونزی (۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد) بودند، تیسافرن با اسپارت متحد گردید و قسمتهایی از ایونیه را به سال ۴۱۲ پیش از میلاد تسخیر نمود. امّا تیسافرن بیش از آنکه یک جنگجو باشد یک سیاستمدار بود و به سرعت حمایت خود از اسپارت را متوقف کرد. مطابق سیاستی که تیسافرن، ظاهراً به توصیه آلسیبیاد (Alcibiades - آلسیبیاد شاگرد نامی سقراط و یکی از بازیگران مهم سیاسی در یونان بود که برای مدتی به دربار هخامنشی پناهنده شد) طراحی کرده بود، دولت هخامنشی همیشه از طرف ضعیفتر در جنگهای پلوپونزی حمایت میکرد. این سیاست موجب طولانی شدن جنگ در یونان و تضعیف مواضع دولتشهرهای یونانی در برابر امپراطوری هخامنشی میگردید. سیاست تیسافرن در قبال یونان تا سال ۴۰۸ ادامه پیدا کرد، امّا در آن سال، داریوش دوم که به پایان عمر خویش نزدیک میشد فرزند جوانترش معروف به کورش کوچک را به ساتراپی کل آسیای صغیر و نظارت بر امور جنگ در یونان گماشت و حوزه نفوذ تیسافرن تنها به کاریا محدود گشت. کورش کوچک علناً سیاست حمایت از اسپارت را در پیش گرفت، سیاستی که بدون شک در سقوط آتن در سال ۴۰۴ و پیروزی نهایی اسپارت بی تأثیر نبوده است. تقریباً همزمان با سقوط آتن، داریوش دوم، احتمالاً در شوش درگذشت و فرزند بزرگش اردشیر دوم به تخت هخامنشی نشست. با پایان جنگهای پلوپونزی در یونان، کورش کوچک که اینک از دوستی فرماندهان بزرگ اسپارتی بهره مند بود سپاه بزرگی شامل تعداد زیادی جنگجوی اجیر یونانی فراهم آورد و مقدمات حمله به شوش و گرفتن تاج و تخت از برادرش اردشیر دوم را تهیه دید.

پس از سقوط آتن رقابتی میان کورش کوچک و تیسافرن برای چیرگی بر ایونیه در گرفته بود که طی آن کورش بر بیشتر نواحی ایونیه سلطه یافت، اما تیسافرن بندر مهم میلتوس (Miletus) را از آن خود کرد. کورش تیسافرن را در میلتوس مورد حمله قرار داد و تیسافرن نیز اردشیر را در جریان تحرکات نظامی برادرش قرار داد. سلسله وقایعی که به دنبال این حوادث اتفاق افتادند به لشکرکشی بزرگ کورش از آسیای صغیر به سمت بین النهرین و شوش و نبرد کوناکسا (Battle of Cunaxa)(در ۷۰ کیلومتری شمال بابل بر کران غربی فرات) میان کورش کوچک و اردشیر دوم منتهی گردید. در این نبرد تیسافرن از اردشیر حمایت کرد و عملاً نبرد را فرماندهی کرد. کورش کوچک در نبرد کوناکسا کشته شد و سپاهیان اجیر یونانی به سمت یونان عقب نشینی کردند. گزنفون که در صحنه نبرد حاضر بوده شرح عقب نشینی یونانیان را در آناباز (Anabasis) به رشته تحریر آورده است.

پس از این نبرد تیسافرن که به دلیل کشتن کورش کوچک، دشمنی پریزاد یا پاریزاتیس مادر مشترک کورش و اردشیر، و نیز گروهی از درباریان هخامنشی را برای خود خریده بود، با اقتدار به مقام پیشین خود در آسیای صغیر بازگشت. تیسافرن به تنبیه شهرهای یونانی که از کورش حمایت کرده بودند دست گشاد و اینکار به زودی به جنگ با اسپارت در سال ۳۹۹ پیش از میلاد منتهی گردید. آژزیلاس دوم پادشاه اسپارت در سال ۳۹۵ تیسافرن را در نزدیکی سارد شکست داد. این شکست موقعیت تیسافرن در دربار هخامنشی را به شدت تضعیف کرد و نهایتاً پاریزاتیس و دشمنان تیسافرن موفق شدند اردشیر را به فروگرفتن تیسافرن راضی کنند. تیسافرن در همان سال توسط فرستاده شاه به نام تیثراستس (Tithraustes) و با همکاری آریائوس (Ariaeus) یکی از سرداران سابق کورش کوچک، در خانه شخص اخیر در شهر کولوسیا در فریگیه به قتل رسید.

ظاهراً خبر قتل تیسافرن موجی از شادی را در شهرهای یونانی برانگیخته چرا که خاطره سیاست دوگانه او در خلال جنگهای پلوپونزی همچنان در یونان زنده بوده است. قتل تیسافرن را شاید بتوان قدیمی تری نمونه ثبت شدۀ الگوی رفتاری "وزیر کشی" و "نخبه کشی" در تاریخ ایران دانست.

 


 منابع
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
تاریخ جنگ پلوپونزی، توکودیدس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی

عضدالدوله دیلمی

 شجاع عضد الدوله یا فناخسرو یکی از امرای خاندان آل بویه در ایران و عراق بود. او بزرگترین امیر این خاندان شمرده می‌شود.
 

 دوران رکن الدوله
فناخسرو در سال ۳۳۸ه ق / ۹۴۹ م پس از درگذشت عمویش عمادالدوله علی، هم به وصیت او، در حالی که سیزده سال سن داشت در شیراز به تخت نشست. در این هنگام پدرش رکن الدوله حسن هنوز زنده بود. رکن الدوله وارث لقب امیرالامرایی آل بویه گردید و فناخسرو عملاً تا مدتها نایب و عامل پدرش بود. به گواهی سکه ای که تاریخ سال ۳۴۰ ه ق / ۲-۹۵۱ م را دارد[۱] به زودی فناخسرو لقب عضد الدوله را از خلیفه بغداد دریافت کرد. هر چند که به نظر میرسد که در ابتدا قصد آن بود که لقب تاج الدوله به فناخسرو داده شود، اما ظاهراً عموی فناخسرو یعنی معزالدوله احمد، امیر آل بویه در بغداد، لقب تاج الدوله (تاج حکومت) را برای برادرزاده اش زیادی دانسته و لاجرم خلیفه به لقب عضد الدوله (بازوی حکومت) اکتفا کرده است

در بیشتر این دوران که بیش از ۲۵ سال به طول انجامید (به جز چند سال پایانی) وظیفه کشورداری و کشورگشایی عملاً بر دوش رکن الدوله بود و عضد الدوله در آرامش با ثبات فارس پرورش میافت تا به پادشاهی بزرگ تبدیل گردد که می بایست بعدها نقش مهمی در تاریخ ایران بازی کند. در حالی که امرای بزرگ اولین آل بویه، عمادالدوله علی و رکن الدوله حسن خزانه اندکی از دانش داشتند و شاید حتی با خواندن و نوشتن نیز آشنا نبوده اند، عضد الدوله کاتبی زبر دست بود و شعر گفتن میدانست. یکی از استادان عضد الدوله، وزیر او (و رکن الدوله) ابوالفضل ابن العمید بود.

 دوران استقلال عضد الدوله
در سال ۳۶۶ ه ق / ۹۷۶ م رکن الدوله حسن درگذشت و با بوجود مقاومتهایی از سوی دیگر امرای آل بویه، ابو شجاع عضدالدوله وارث لقب امیرالامرایی گردید. وی در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م عزالدوله فرزند معزالدوله را در خوزستان و سپس در سامرا شکست داد و به قتل آورد. سپس در رشته ای از جنگها که تا سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م به پایان رسیدند، چیرگی خود را بر بین النهرین و خراسان مسلم ساخت و پادشاه بی رقیب امپراتوری آل بویه گردید که وسعت آن اکنون به مراتب از مرزهای دوران عمادالدوله علی فراتر رفته بود.

محدوده جغرافیایی امپراتوری آل بویه در زمان عضد الدوله از عمان تا دریای خزر و از کرمان تا سرحدات شمالی سوریه میرسید. عضد الدوله پس از فراغت از جنگها، به بغداد نقل مکان کرد. هر چند که شیراز تختگاه اولیه عضد الدوله، همچنان موقعیت سنتی پایتخت آل بویه را برای خود حفظ کرد.

در این زمان عضد الدوله علاوه بر القاب امیر الامرا، امیر عادل و الملک العادل، رسماً عنوان شاهنشاه را اتخاذ کرده بود، عنوانی که از سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م بر روی سکه های عضد الدوله نیز یافت میشود و نشان از گرایش او به اتصال با سنت ایرانی پیش از اسلام دارد. چنین گرایشی را در این دوران، نه تنها در عضد الدوله، بلکه در امرای مقدم آل بویه و همچنین آل زیار میتوان جستجو کرد.

حضور سنگین عضد الدوله در بغداد موجب کشمکشهای زیادی میان وی و خلیفه عباسی گردید، اما در عمل عضد الدوله موفق شد قدرت خلیفه را به تشریفات مذهبی محدود کرده، شکلی اولیه از جدایی مذهب از حکومت را بوجود آورد. در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م پس از شکست عزالدوله، مراسم مفصلی در بغداد برگزار گردید که طی آن عضد الدوله از خلیفه تاج و علم و لقب تاج المله را دریافت کرد. تکلف و پیچیدگی مراسم تاج گذاری عضد الدوله یاد آورد سنتهای تاج گذاری برخی پادشاهان سده های میانه در اروپا در حضور پاپ میباشد.

عضد الدوله که ظاهراً در اواخر عمر گرفتار نوعی مالیخولیای مزمن شده بود در سال ۳۷۲ ه ق / ۹۸۳ م در بغداد درگذشت.

 


 شهرسازی در دوران عضدالدوله
آرامش نسبی و توجه عضدالدوله به آبادانی ملک موجب رونق کشور و ساخت ابنیه بسیار در این دوران گردید. عضد الدوله در شیراز ارگی برآورد. در پی رونق اقتصادی و رشد شهر شیراز محله ای جدید به نام فناخسرو گرد در شمال یا شمال شرق شیراز قدیم به این شهر اضافه کرد. کاخ عضدالدوله در شیراز دو طبقه داشته و با کتابخانه شامل سیصد و شصت اتاق میگشت. همچنین بند امیر (رود کر) که برای مهار آب رود کر برای مصارف کشاورزی ساخته شده از یادگارهای عضد الدوله است.

عضدالدوله شهر ساسانی گور را بازسازی کرد و نام آنرا به فیروز آباد تغییر داد.

فعالیتهای شهرسازی عضدالدوله از مرزهای فارس فراتر میرود. مناره ای در سیرجان (خرابه های آن در هشت کیلومتری شرق سعیدآباد باقیست) از یادگارهای دیگر اوست. توسعه جاده ها در خوزستان و ساختن آبراهه ای میان کارون و فرات نمونه هایی از تلاشهای عضدالدوله برای رونق تجارت در عصر آل بویه به دست میدهند.

عضدالدوله در بغداد نیز کاخ با شکوهی برآورد و طرح جاه طلبانه ای برای بازسازی بغداد فراهم کرد. برای این مقصود به مالکین خانه های بغداد وام داد و پته هایی که به آنها داد شباهت عجیبی با اسکناسهای امروزی دارند. عضدالدوله همچنین در بغداد بیمارستان بزرگی برآورد که بیمارستان عضدی نام گرفت. 
‎‎

 


 منابع
ر. ن. فرای، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم.

عمادالدوله علی

 لحن این مقاله یا بخش برای ویکی‌پدیا، غیر رسمی یا نامناسب است.
برای راهنمایی بیشتر به راهنمایی برای نوشتن مقاله‌های بهتر رجوع کنید. احتمالاً در بحث همین صفحه توضیحی درباره این مطلب موجود باشد.

علی بن بویه دیلمی ملقب به «عمادالدوله علی» بنیانگذار سلسله آل بویه (بوییان) است.

در سالهای ضعف و انحطاط خلافت عباسی که امرای ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با احیاء مرده ریگ باستانی در خاطر بسیاری از داعیه داران عصر، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، تحقق این رویاء آن هم در یک مدت کوتاه، تا حدی فقط برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به تقلید از دعوت زیدیان، و برخورد با انقلابات خراسان خیلی زود مثل یک رویای صبحگاهی پایان یافت، مع هذا بنیانگذار سلسله آل بویه (بوییان)، علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‏اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن امارت خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای احیای فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت از دست رفته قرنهای دور نشان دادند. هر چند دولت آنها به رغم انتسابی که بر وفق رسم عصر به یک پادشاه باستانی مثل بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت اخلاف سعد بن ابی وقاص و مروان و معتصم، نقش فعالی را که پیش از آن در سرنوشت مردم ایران داشت به نقش انفعالی مبدل ساخت و بدینگونه عناصر تازه‏یی از طوایف و اقوام مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران طی سالها به اعراب و ترکان اهل سنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی آل‌بویه در بخش مهمی از سرزمین ایران حضور داشت.


 

سامان خدا

 

سامان خدا، جد سلسله سامانیان که در آغاز امر آئین زرتشتی داشت و مسلمان شد.

سامان از نوادگان بهرام چوبین بود. نسبش را سامان خدا سام بن طعام بن هرمزبن بهرام چوبین گفته‌اند. او از روشناسان و حاکم بلخ بود. والی خراسان در نیمه سده ۸ میلادی با سامان دوست شد. سامان دین اسلام اختیار کرد از جمله نواده‌هایش اسمعیل پسر احمد در سالی ۸۹۲ میلادی بعد از مرگ برادرش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانیان را بنیان گذاشت.

آرینیس

 

آریـِنیس لیدیه‌ای مادر بزرگ کوروش بزرگ از طرف مادری بود.

آرینیس بنا به گفته هرودوت، دختر شاه آلیاتِس دوم پادشاه لیدیه بود. آرینیس به همسری ایشتوویگو، پادشاه امپراتوری ایرانی ماد درآمد و از ایشان ماندانا زاده شد. کوروش بزرگ حاصل ازدواج ماندانا با کمبوجیه یکم انشانی بود.

 منبع

ویکی‌پدیای انگلیسی.

فیلی



فِیلی نام تیره‌هایی آریایی است كه در باختر فلات ایران (باختر ایران خاور عراق) نشیمن دارند. در ایران بیشتر در استان ایلام، استان همدان، استان کرمانشاه و استان لرستان زندگی می‌کنند. دو طایفه اصلى فیلی عبارت‌اند از کرد و محکی. بخشى نیز در ایل قشقایى ادغام گردیده اند. گویش کردی محکی، شبیه به گویش لکی می باشد.

پهلوان
پهلوان واژه‌ای است در معنی منتسب به پهلی/پهلو: پهلو+ان یعنی از تبار پَهل/پار/فَیل. کاربرد این واژه امروزه به شکلی گسترده درباره ساکنان کرمانشاهان و هم تبارانشان در فلات ایران هم چون خانقین در همسایگی کرمانشاهان در استان دیاله است.

 تاریخ
 باستان
فیلی تلفظ عربی پهلی (پهلوی و پری و پاری) می‌باشد. در دستور زبان سکایی از ظ یا ذ (با صدای تز یا ت یا د) برای جمع بستن استفاده می شود. همانند:

آمار => آمارت
اس => است
اسک / سکا => اسکیت / سکات
پار => پارت
در اوستا این نام پهروی آمده است که خاندان اصلی پارت را می ساخته اند. پارت (پارها که به اشتباه پارت ها=پارهاها خوانده می شوند)، بنیان گذاران شاهنشاهی اشکانیان بوده اند تیره‌هایی از تبار سکاها شناخته می‌شوند. نام سکاها در نوشتارهای یونانی Σκύθης اسکوتیس یا اشکتز آمده که اشک (نام)+ ت (نشان جمع) را نشان می دهد. در زبان عبری نیز ایشان را اشکوتز نگاشته اند.

معاصر
کریم خان زند از خاندان زندیان که خود خاندانی از تیره لک و از پهلی ها بوده است، بنیان سلسله زندیان را گذارد.

گروهی از فیلی‌ها در زمان کریم‌خان زند او را تا فارس همراهی کردند و در همانجا ساکن شدند. این طایفه یس از کریم خان به همراه لطفعلیخان زند عده زیادی از انها در بم کرمان کشته شده و بقیه از بیم کینه اغامحمدخان قاجار بمرور در ایل قشقایى ادغام گردیدند و تدریجا به زبان تركى قشقایى تكلم كردند. تا شروع حکومت ناصرالدین شاه که پس اززندگی عشایری به شیراز مراجعت و در محل کنونی دروازه سعدی ساکن می‌شوند و در زمان مشروطه با ازادی خواهان هم صدا گشته که جلادان زمان به بریدن سر دو نفر از بزرگان فیلی بنام حسنقلی خان و امامقلی خان مبادرت مینمایند که شرح این ماجرا در کتاب فارس وجنگ بین الملل نوشته ادمیت به تفصیل امده ‌است واین فامیل بزرگ از انزمان تاکنون در شیراز و خارج ازکشور با شهرت فامیلی: فیلی، فیلی زاده، فیلی قشقایی، فیلی شیرازی، فیلی صفایی معروف می‌باشند.

 منطقه ای
در دوران دویست سال حکومت والی‌های لرستان بویژه حسین‌خان سولویزی، تمامی ایل‌های منطقه به نام فیلی معروف بودند ولی پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتح‌علی‌شاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد.

 زیستگاه
 برای اثبات‌پذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارایه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند.
لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید.
مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد.


مناطق بغداد؛ استان دیالمه؛ خانقین و مندلی، دو طرف کبیرکوه؛ شهربان (مقدادیه فعلی)؛ بدره؛ زرباطیه ؛ جاسن؛ کوت، عزیزیه، زهایرات، بعقوبه و هم چنین شهرهای شیخ سعد؛ علی شرقی؛ علی غربی و کوفه. در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای قصرشیرین؛ کرمانشاهان؛ کرند؛ اسلام آبادغرب؛ سرپل ذهاب، گیلان؛ ایلام؛ ایون؛ زرنه؛ صالح آباد، موسیان، بدره؛ دهلران، الشتر، کوهدشت، دلفان، لکستان، اندیمشک می‌باشند.

 طبقه بندی فیلی ها (پهلی ها)
 نژاد و ریشه
آریایی
تبار
سکایی 
تیره‌ها
برخی از تیره‌های کردهای فیلی عبارتند از:

تیره لک
تیره کلهر 
خاندان ها
خاندان زندی
خاندان علی شروان و پسرانش (چراغ وندی، سفروندی، هِروندی، داراوندی)
خاندان ملکشاهی
خاندان جمال وندی
خاندان جابری
خاندان انصاری
خاندان زوری یا ژوهاری
خاندان قیتولی
خاندان خزعل یا خازاعل
خاندان شووان
خاندان موسی
نکته:از اخرین بازماندگان اتابکان لر خاندان خورشید (خورشیدوند)است که در خرم اباد زندگی می کنند

فیلی‌های زرنه و ایوان از نسل آقا عیسی خان فیلی هستند که فرزند کوچک احمدخان والی است و چون مادر آقا عیسی خان فرزند اقبال خان اقبالی ریش سفید و بزرگ زرنه بوده‌است و به خاطر کدورت حسین قلی خان والی که با عباس قلی میرزا برادر آقا عیسی خان داشته در زرنه ساکن شده‌است.

 شباهت فیلی با سیوندی
سیوندی زبان مردمسیوند75کیلومتری شمال شیراز از نظر صرف و نحو و واژگان بسیار به فیلی شبیه است.

 


Sivandi Feyli فارسی
vard bard سنگ
dadiya dada خواهر
did di دود
kor kor پسر
pet pet بینی

 


 

وندیداد


وندیداد مصحف واژهٔ وی‌دیوداد به معنی قانون ضد دیو است. وندیداد یکی از نسک‌های پنج‌گانهٔ اوستای امروزی است و بیشتر به احکام خشک فقهی (شامل مسائل بهداشتی و آیینی) می‌پردازد لیکن به قول جلیل دوستخواه «[وندیداد]-به رغم ظاهر خشک و قهرآمیز پاره‌هایی از آن و ناخوشایند نمودن برخی از آداب و رسوم بیان شده در آن-گنچ شایگانی‌است از ریشه‌دارترین و بنیادی‌ترین بن-مایه‌های اساطیر و فرهنگ ایرانیان».. در اوستای ساسانی که ۲۱ نسک بوده، وندیداد نسک نوزدهم بوده‌است. عده‌ای معتقدند که محتوای وندیداد بازتاب‌دهندهٔ آیین‌های مغان ماد است و از این لحاظ با سایر قسمت‌های اوستا تفاوت می‌کند.

بسیاری از زرتشتیان امروز محتوای وندیداد را در تعارض با گاهان دانسته و گرچه برای آن اهمیت تاریخی-اسطوره‌شناختی قایل‌اند آن را قابل استناد دینی نمی‌دانند.

وندیداد شامل ۲۲ فرگرد (فصل) است.

[ویرایش] نمونه‌ای از احکام وندیداد
فرگرد هفتم بند ۲۳-۲۳
ای دادارِ جهانِ استومند! ای اَشَوَن!

آیا کسی که مردار سگ یا آدمی را خورده باشد، می‌تواند دیگرباره پاک شود؟
۲۴
اهوره‌مزدا پاسخ داد:
ای زرتشتِ اَشَوَن!

نه! نمی‌تواند!
لانهٔ او آلونکی می‌شود. زندگی او از هم دریده می‌شود. چشمان روشن او از چشمخانه بیرون می‌آید. دروج «نسو» بر او فرو می‌آفتد و پیکرش را تا بنِ ناخنها به‌سختی می‌گیرد و از آن پس تا ابد ناپاک می‌ماند. 

‎‎
[منابع
مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن. چاپ چهارم، تهران: جامی، ۱۳۸۰.
اوستا: کهن‌ترین سرودهای ایرانیان. گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه. چاپ ششم، تهران: مروارید،

 

                                                                      

۷ آبان روز جهانی کورش بزرگ بر تمام پارسی زبانان و

 آزادی خواهان این کره ی خاکی همایون باد 

                                                                     

 

 

فکر میکنم خیلی ها بدونن که فردا چه روزیه اما نمیدونم شاید تلوزیون و

تقویم یادشون رفته که فردا چه روزیه  من که میگم یادشون رفته :

یعنی حقش حتی یک زیرنویس ناقابل هم نبود؟

حتی حقش این نبود که تو تقویم ۷ آبانی که خالیه رو بنویسن روز کورش

بزرگ آها جوهرشون تموم میشد

 

تا کی بی احترامی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

اتابکان فارس


اتابکان فارس یا سَلغُریان گروهی بودند که از نیمه قرن ۶ هجری (۱۲ میلادی) در زمان ضعف دولت سلجوقی قدرت را در فارس به دست گرفتند.

سلغریان (۵۴۳-۶۸۶ق‌/‌۱۱۴۸-۱۲۸۷م) در فارس حکومت کردند. این خاندان به سلغر رییس دسته‌ای از ترکمنان قبچاق انتساب دارند. یکی از نوادگان سلغر بنام سنقر بن‌ مودود در سال ۵۴۳ق‌/‌۱۱۴۸م . بر فارس تسلط یافت و سلسله‌ای تشکیل داد که یک قرن و نیم دوام یافت. اتابک سعد تبعیت محمدخوارزمشاه را پذیرفت و دو قلعه استخر و اُشکوان به او وا گذاشت. این سلسله را مغول از میان برداشتند. سعدی معاصر ابوبکر بن سعد بوده است.

 حکمرانان اتابکان فارس
اتابکان فارس عبارتند از:

سُنقر بن مَودود ۱۱۴۸ تا ۱۱۶۱ میلادی (۵۴۳-۴ تا۵۵۶ هجری قمری): او قدرت را در فارس در دست گرفت. اما او خراجگذار سلجوقیان بود. مظفردین سنقر ابن مودود مدرسه سنقریه، قنات‌ها، بازارهایی متعددی در شهر شیراز ایجاد کرد. پس از مرگش، مقبره او در مدرسه سنقریه، به حرم و زیارت‌گاه تبدیل شد. دو قرن پس از وفاتش، سوگند به نام او نزد محکمه‌های دینی آن زمان پذیرفته می‌شد.
زنگی بن مودود ۱۱۶۱ تا ۹-۱۱۷۸ میلادی (۵۷۴ هجری قمری): برادر سنقر، که نام مظفرالدین را برای خود برگزید. او نیز قیومیت سلجوقیان را پذیرفت. او توانست بر تمام نیروهای مخالف غلبه کند و سلجوقیان کرمان را که قصد دخالت در امور فارس را داشتند را عقب راند.
مظفر الدین تکله بن زنگی ۹-۱۱۷۸ تا ۸۰-۱۱۷۹ میلادی (۵۷۴ -۵۹۴ هجری قمری): فرزند زنگی ملقب به «وارث ملک سلیمان» که در منابع از او به عنوان حکمرانی عادل به نیکی یاد شده است. البته به گفته اسپولر در دانشنامه ایرانیکا چنین مدحهایی لزوما نمی‌تواند درست‌ باشد.
طغرل بن سنقر ۱۱۹۴ تا ۱۲۰۳ میلادی
سعد بن زنگی ۱۲۰۳ تا ۱۲۳۱ میلادی: او حکمران عادل، که سیاست مالیاتهای کم و حمایت از کشاورزی و هنر را در پیش گرفت. او بناها و بازارها در شیراز ساخت و حصاری بدور شهر کشید. بگفته شاپور شهبازی شیخ مشرف الدین مصلح‌ تخلص سعدی را به یادگار از این حکمفرما که حامی این شاعر بود را بر خود نهاده است. هرچند بگفته اسپولر برخلاف روایات سنتی، شواهد نشان می‌دهد که سعدی در خدمت ابوبکر بن سعد بوده است.
ابوبکر بن سعد ۱۲۳۱ تا ۱۲۶۰ میلادی: به تدبیر او در حمله چنگیز خان مغول، شیراز از تخریب و قتل عام در امان ماند چرا که حکمرانان سلغری، ابوبکر بن سعد به پرداخت مالیات به مغولان رضایت دادند.  در زمان او شیراز بر اهمیت سیاسی و اقتصادی اش افزوده شد و او نیز مانند پدرش دانشمندان و شعرا را حمایت می‌کرد.
محمد بن سعد ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۲ میلادی
محمد شاه ۱۲۶۲ تا ۱۲۶۳ میلادی
سلجوق شاه بن سنقر ۱۲۶۳ تا ۱۲۶۴ میلادی
اَبِش بنت سعد: آخرین حکمران اتابک اَبِش بنت سعد بود فرزند ابوبکر بن سعد بود  که به همسری پسر هلاکوخان مغول درآمد. مهریه او بخشش خراج شیراز بود و بدین ترتیب اتابکان فارس در سال ۶۸۵ هجری (۱۲۸۷-۱۲۸۶ میلادی) منقرض شد.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3»

آلپ ارسلان

                                      پرونده:Alp-arslan.jpg

آلپ ارسلان پسر چغری بیگ داوود دومین شاه از سلسله سلجوقی در ایران است. سلجوقیان نسب به سلجوق نامی می‌برند که یکی از خوانین ترکان در ماوراءالنهر و بخارا بوده است.


او بعد از اسلام آوردن نام خود را به محمد تغییر داد و به‌خاطر شجاعت‌هایی که نشان داد لقب «آلپ ارسلان» گرفت که در ترکی به معنای «شیر شجاع» است. او پس از پدرش داود حاکم خراسان شد و پس از عمویش طغرل به سلطنت رسید. در زمان تسلط او بر ایران ترکان وسعت قلمرو خود را به حد ایران دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند. آلپ ارسلان داماد طغرل بود و پس از وی حکومت را به دست گرفت و به بسیاری نقاط لشکر کشید که یکی از آنها قلمرو دولت بیزانس در آسیای صغیر بود که در نهایت در جنگ ملازگرد بر آنها ظفر یافت و این حادثه آسیای صغیر را به قلمرو ترکان تبدیل نمود و زبان و رسوم اهالی آنرا دگرگون ساخت. سلجوقیان بعدها تا حملات صلیبیون نیز در ترکیه دوام آوردند ولی در نهایت مقهور ترکان عثمانی شدند.

بیشتر عمر الب ارسلان در جنگ با عیسویان سپری شد. او به قصد گسترش اسلام به ارمنستان حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حمله ارمانیوس دیوجانوس امپراتور روم مواجه شد. این جنگ با شکست رومیان و دستگیر شدن ارمانیوس دیوجانوس به پایان رسید.

الب ارسلان در سال ۴۶۵ هجری به دسته‌ای از ترک ها کشته شد. او درروزهای آخر عمرش شنید که ترک ها در بخارا و سمرقند به مردم ظلم و ستم می‌کنند. بنابراین با لشکری برای سرکوبی آن ها حرکت کرد. اما به دست یکی از ترک های مخالف کشته شدو سرانجام پیکر او را به مرو منتقل کردند.

آتورپاتکان


آتورپاتکانیا همان آتروپاگان ناحیه‌ای است در شمال غربی ایران که در زمان هخامنشیان جز ماد محسوب می‌شد. که پس از حمله ایکندر به ایران به نام والی آن هنگام آن خوانده شد.


همین کلمه است که به صورت آذربایگان،‌ آذربایجان (معرب) و به تحریف آذرآبادگان درآمده‌است

نارسیس

در ایران باستان، پسر جوان زیبارویی که به عشق دلباختگان خود توجّهی نمی‌کرد و حتّی به الهه‌هایی که عاشق او بودند بی‌اعتنایی می‌کرد. تا اینکه روزی به کنار چشمه‌ای می‌رود و در هنگام آب نوشیدن صورت خود را در آب می‌بیند و فریفتهٔ خود می‌شود. برای آنکه خود را در آغوش کشد، در آب می‌پرد و غرق می‌شود. خدایان به‌خاطر این ناکامی وی را به گلِ نرگس (نارسیسیوم) تبدیل می‌کنند تا همواره بر لب آب بروید و خود را نظاره کند.

 

تقسیمات سیاسی ایران در زمان آریایی‌ها

تقسیمات سیاسی ایران در زمان آریایی‌ها

ایرانیان در هزاره دوم پیش از میلاد (زمان آریایی ها) کنار رود های درون فلات ایران در تجمعات روستایی بی شماری می زیستند و به دامپروری و کشاورزی اشتغال داشتند. هر کدام از این تجمعات روستایی سرزمین بومی شان را «بوم جَگت» یا «بُن جَگت» (جایگاه ریشه ای)، و اتحادیة روستایی را «دِهیاوَ» (به معنی دهستان) می نامیدند.

در هر دهیاوَ تعدادی «ویس» (دهکده) وجود داشت که ساکنانش تیره های مختلف از یک «تُهمایَه» (تخمه، تبار) بودند. هر ویس از شماری «مانو» (خاندان) تشکیل شده بود و حکم یک خانواده بزرگ را داشت که جمعیت آن از یک دودمان و نوادگان یک پدر و مادر بودند و سر رشته شان به دوران های دور تاریخی می رسید. رییس روستا که در حکم پدر خاندان بود «ویس پَئیتی» (پدر جماعت یا ریش سفید)، و هر کدام از اعضای روستا «ویس پوهر» (پور جماعت) نامیده می شد. رییس اتحادیه روستایی متشکل از چند روستای هم تبار را «دِهیاوَ پَئیتی» (پدر دهستان) می گفتند.

منابع

خنجی، امیرحسین، تاریخ ایران از دورترین دوران تا سال 628 پیش از میلاد