تیگلت‌پیلسر سوم

تیگلت ‌پیلسر سوم (از 745-727 پ. م.) به پادشاهی آشور رسید.

در فرصتی که در نتیجه قطع حملات آشوریان در بین سالهای 788-834 ق.م. پیش آمده بود دولت ماننا که در آن برهه از زمان دولتی مستقل بود ارتباطات خود را با ماد تشدید کرد. شاهان آشور که اتحاد ماننا - ماد را تهدیدی بر علیه خود می دیدند، برای از بین بردن اتحاد شکل گرفته بین ماننا و ماد، از سال 788 ق . م یک سری حملات را به ماد شروع کردند که تا سقوط دولت قدار و تجاوزگر آشور ادامه داشت.

تیگلت پیلسر در سال 744 ق . م حملات مستمری را به ماد شروع کرد که به مدت چند سال دوام داشت، او ایالات "آراز یاش" و "بیت سانگی" و منطقه " اوشکاکان " را تسخیر کرد و تعدای از ساکنین آنجاها را به شمال سوریه و فنیقیه تبعید کرد. او در کتیبه ای اسامی طوایفی را که اسیر برد نام برده است.

۷۴۰ پ. م.؛ تیگلت ‌پیلسر پس از دو سال محاصره بر شهر آرپاد در سوریه کنونی دست یافت. ۷۳۸ پ. م.؛ تیگلت ‌پیلسر به اسرائیل تاخت و مردمان آن سامان را وادار به پرداخت باج نمود.

سلطه تیگلت پیلسر سوم در سرزمین آرامی باعث شد زبان آرامی به زبان واسط در سرزمین های تسخیر شده تبدیل شود.

تیگلت پیلسر در سال 738 دوباره به ماد حمله کرده، همدان را گرفته، و بعد تا کویر نمک پیش رفت و از منطقه "اوش کاکان" در دره رود "قره سو" بازگشت. این بدان معنی است که آشوریان در آنزمان اکثر سرزمینهای ماد را تصرف کرده بودند.

لشکر کشی تیگلت پیلسر به ماد در کتیبه های آشوری ‌ذکر شده است. دیاکونوف اسامی مکانهای جغرافیایی لشکر کشی تیگلت پیلسر به ماد و حاکمان را که آشوریان در کتیبه ها ذکر کرده اند را در کتاب تاریخ ماد ذکر کرده است.

شلمانسر سوم

شَلْمانَسَّر سوم (آوانویسی کتیبه‌ها: Šulmānu-ašarēdu) پادشاه آشور در میان سالهای 858 تا 823 پ.م. بود. وی پسر فرمانروای پیشین آشور یعنی آشورناسیرپال دوم بود. معنی واژه شولانو-آشارِدو "ایزد شولمانو برتر است" است.

شلمانسر سوم طی فرمانروایی طولانی خود همواره در حال لشکرکشی به کشورهای سمت شرق خود بود. برای نمونه ملتهای واقع در میانرودان بابِل، سوریه، کوهسارهای غرب ایران و همچنین کیزّووَدنا و اورارتو. لشکریان او به دریاچه وان و کوه‌های تاروس رخنه کرده، هیتی‌های کارچمیش را ناچار به پرداخت باج کرده و بر پادشاهی‌های هماث و دمشق چیره شدند.

نخستین اشاره به قوم ماد در کتیبه‌ای است که گزارش حمله شلمانسر سوم به سرزمین موسوم به پارسوا، در کوههای سرزمین کردستان، (سال 837 ق. م.) بر آن ثبت شده.

 

 

 

 شاه یهودیه اسرائیل در حال خاک‌بوسی در پیش شلمانسر سوم آشور.

تصویر:ShalmaneserIII.jpg

 

آشورناسیرپال دوم

آشور ناسیرپال دوم (یا ناصرپال ، حرف‌نویسی از آشوری: آشورناصراَپلی، Aššur-nâṣir-apli) پادشاه آشور (883 - 859 پ. م. ).

دیاکونوف در کتاب تاریخ ماد از حمله آشور ناسیرپال به بادرود نوشته‌است.

کعبه زرتشت

کعبه زرتشت نام بنایی است در نقش رستم در استان فارس. نام کعبه زرتشت دارای سابقه تاریخی نیست و مانند نام تخت جمشید و نقش رستم از باورهای اسطوره‌ای گرفته شده است.

این بنا در زمان هخامنشیان و به احتمال در عصر پادشاهی داریوش بزرگ ساخته شده است. این ساختمان تماماً از سنگ آهکی سفید و سیاه ساخته شده است.

 کاربردهای ساختمان

درباره کاربرد بنا نظریه‌های مختلفی وجود دارد که هیچکدام تاکنون اثبات نشده‌اند. نمونه از این فرضیه‌ها عبارت است از: آتشکده، نیایشگاه آناهیتا، محل نگهداری اسناد، کتابخانه و تقویم آفتابی.

در پایین این بنا کتیبه هایی از شاپور یکم ساسانی و موبد کرتیر وجود دارد که به خط و زبانهای پهلوی و یونانی نوشته شده است. موبد کرتیر در این کتیبه سرگذشت قتل عام مردم غیر زرتشتی و نابود کردن نیایشگاه های غیر از آتشکده را بیان می کند. این بنا تا نیمه در خاک مدفون بوده که در دهه ۱۳۱۰ خورشیدی توسط اریخ اشمیت حفاری و بیرون آورده می شود.

 

 

تصویر:Naqsh-e rostam.JPG

کعبه زرتشت

ماتیکان گجستک ابالیش

ماتیکان گجستک ابالیش (Matikan-i gujastak abalish) یا کتاب عبداللیث ملعون یکی از کتابهای پهلوی است که در زمان تازش تازیان به ایران نگاشته شده است. نویسنده این کتاب آذرفَرَنبَغِ فرخ‌زادان است. این کتاب نخستین بار از سوی بارتلمی[1]، خاورشناس فرانسوی، در سال ۱۸۸۷ میلادی به چاپ رسید.

 

پیش‌زمینه

ماتیکان در زبان پارسی میانه به معنی کتاب است. گجستک به معنی "گجسته" و نفرین شده و ابالیش گونهٔ پهلوی نام عبداللیث[2] است. بر این پایه نام این نسک به پارسی نو می‌شود ‌نسک عبداللیث گجسته یا (کتاب عبداللیث ملعون).

درونمایه این کتاب اینگونه است که یکی از "زرتشتیان" شهر استخر در پارس به نام "دین‌هرمزد" پس از تازش عرب‌ها مسلمان می‌شود و نام خود را عبداللیث می‌گذارد. سپس دین‌هرمزد به دربار مأمون، خلیفهٔ عرب در "بغداد" می‌رود و یکی از "موبد"ان زرتشتی به نام آذرفرنبغ پسر فرخ‌زاد نیز به بغداد رفته و در دربار مأمون با عبداللیث (دین‌هرمزد) به مباحثه و مناظره می‌پردازد، و در پایان آذرفرنبغ سرفراز و پیروز از این همسخنی و گفتمان بیرون می‌آید.

 برگردان بند نخست کتاب

به نام یزدان کرفه‌گران (ثواب‌کاران)

چنین گویند که عبداللیث زندیک از باشندگان استخر، مردی بود دوستدار روان نیک. وی روزی گرسنه و تشنه برای دریافت صدقه (واج) به پشت آتشگاه آمد ولی کسی نبود تا او را واج دهد. به بیرون آمد و مردی که اهریمن خشم بدرونش راه یافته بود به پیشوازش آمد. وی به عبداللیث گفت: این چه کاریست؟ چگونه راضی می‌شوند که مردی چون تو بدینجا برسد و او را صدقه‌ای نداده، سست و خوار و بی‌آزرم دارند؟

نام عبداللیث نخست دین‌هرمزد بود. اندیشه او آشفت و خشم به پیکرش تاخت. او دست از کار ثواب یعنی نیایش به درگاه ایزد کشید و راه بغداد و درگاه امیرالمؤمنین پیش گرفت تا با همه ی دانایان زرتشتی و تازی و یهودی و ترسای پارس مباحثه کند. ....

این متن اولین بار توسط صادق هدایت در سال ۱۳۱۹ از زبان پهلوی به پارسی برگردانده شده است که در مجموعه نوشته‌های پراکنده، انتشارات امیر کبیر در ۱۳۴۲ به کوشش حسن قائمیان به چاپ رسیده است.

نیرنگستان

نِیرَنگستان یکی از کتاب‌های دینی زرتشتیان است که به خط و زبان پارسی میانه نوشته شده است.[۱]

در این اثر قوانین آیینی دین زرتشت و دیدگاه تفسیرگران گوناگون در مورد این قوانین آمده است

مینوی خرد

دادستان مینوی خرد یا به اختصار مینوی خرد کتابی به زبان پارسی میانه‌است که صورت پهلوی و پازند آن و نیز ترجمه‌هایی به سنسکریت و فارسی کلاسیک (هم نظم و هم نثر) باقی مانده‌است. این اثر به صورت مجموعهٔ پرسش‌هایی‌است که «دانا» نامی از مینوی خرد (روح عقل) می‌کند و پاسخ‌هایی که مینوی خرد به پرسش‌های وی می‌دهد. واژهٔ دادستان که در نام کامل کتاب دیده می‌شود به معنی حکم، رأی یا فتواست. اثر در ۶۳ فصل (یک دیباچه و ۶۲ پرسش و پاسخ) تدوین شده‌است. مینوی خرد به دلیل اشتمال بر نکات و اشاره‌های اساطیری اهمیت می‌دارد. زمان تألیف کتاب را به احتمال در اواخر دوران ساسانی دانسته‌اند. [۱] در کتاب کوچک‌ترین اشاره‌ای به تازیان یا دین ایشان نشده‌است، ولی به نبردهای ایرانیان با ترکان و رومیان اشاره شده‌است. تأثیر زبان پارسی نو چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ واژگانی در کتاب دیده نمی‌شود

درخت آسوری(ادبیات پهلوی)

درخت آسوری یا درخت آسوریگ نام یکی از کتاب‌های نوشته‌شده به فارسی میانه (زبان پهلوی) است.

منظومه درخت آسوریک، در شمار متن‌های اندک شمار غیر دینی است که از زبان پهلوی برجای مانده است. در این داستان شاهد گفتمان درخت آسوری (درخت آسورستانی، درخت خرما) و بز هستیم که در فرجام به برتری بز می‌‌انجامد. شاید بتوان بز را نماینده دین زرتشت و درخت آسوریک را نماینده دین چندگونه‌پرستی آسور دانست. درخور نگرش است که در آیین دینی آسوریان درختی خشک به کار می‌‌رفته که آن را با زر و زیور ساختگی می‌‌آراستند. بی پروا و خشن بودن بز را هم در گفتگو می‌توان دلیل بر برتری اجتماعی مزداپرستان دانست.

آسورستان یکی از استان‌های ایران بود که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می‌دهد. کتاب کوچک درخت آسوریک به گونه شعر و درپیوسته (منظوم) بوده است با مصراع‌های شش هجائی و یازده هجائی، برخی از پژوهشگران آن را از آثار ادبی و درپیوسته روزگار اشکانی دانسته اند. بخش‌هایی از آن که باقی مانده اوزان شعرگون خود را نگاه داشته است. پساوندها (قافیه‌ها) با «الف و نون» و برخی با «نون و دال» بوده است.

 داستان

در سرزمین سورستان درختی بلند رسته بود که بنش خشک بود. برگ‌هایی سبز داشت و میوه‌هایی شیرین می‌‌آورد. روزی آن درخت بلند با بز نبرد کرد که: ((من بر پایه داشته‌های بسیاری که دارم از تو برترم، از جمله آن هنگامی که میوه نو بر می‌‌آورم، شاه از میوه‌های من می‌‌خورد، از چوب من کشتی می‌‌سازند، از برگ هایم جاروب می‌‌سازند، از من طناب می‌‌سازند تا تو را ببندند، سایه ام در تابستان سایبان شهریاران است، آشیان پرندگان هستم و اگر مردم مرا نیازارند تا روز رستاخیز جاوید و سبز برجا می‌‌مانم. بز در پاسخ به او گفت: هر چند که مرا مایه ننگ است که به سخنان بیهوده ات پاسخ دهم اما ناچار از سخن گفتنم. برگ‌های تو در درازی به موهای دیوان پلیدی می‌‌ماند که در آغاز دوران جمشید بنده مردمان بودند. من آنم که بهتر از هر کسی می‌توانم دین مزدیََسنان را بستایم زیرا در پرستش خدایان از شیر من بهره می‌‌گیرند. کمربندی را که مروارید در آن می‌‌نشانند از من می‌‌سازند و نیز از پوستم مشک می‌‌سازند. سفره‌های سور را با گوشت من می‌‌آرایند. پیش بند شهریاران را از من می‌‌سازند. پیمان نامه‌ها را بر پوست من می‌‌نویسند. زه کمان را از من می‌‌سازند. برَک (گونه‌ای پارچه پشمین) و دوال را از من می‌‌سازند. من می‌توانم کوه به کوه در کشورهای بزرگ سفر کنم و مردمانی از نژادهای دیگر را بینم. از شیر من پنیر و افروشه (حلوا) و ماست می‌‌سازند و دوغم را کشک می‌کنند. حتی بهای من در بازار بیش از بهای خرمای توست. هرچند که سخنانم در نزد تو مانند مرواریدی است که در پیش خوک و گراز انداخته باشند اما بدان که من در کوهستان‌های خوشبو چرا می‌کنم و از گیاهان تازه می‌‌خورم و از چشمه‌های پاک می‌‌نوشم در حالی که تو همچون میخی بر زمین کوبیده شده‌ای و توان رفتن نداری .))

بدین ترتیب بز پیروز و سر بلند از آنجا رفت و درخت خرما سرافکنده برجای ماند.

اهورامزدا

اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا است. دیگرگویشهای این واژه ی دینی، اهوره مزدا، هُرمُزد، هُرمَزد، هورمَزد و اَهُرمَزد هستند.

 

 واژه شناسی

اهورامزدا یک واژه ی ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده است. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است[۱]. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش می باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده اند. اهورا نیز بمعنای سرور و بزرگ است پس اهورامزدا در مجموع به معنیِ سرورِ دانا است.

 ویژگی های اهورامزدا

اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همه ی چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی است[۲]. او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده است پس در واقع او از عدم می آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همه ی چیزهای خوب به وی منتصب شده است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:

سپنتَه مَینیو یعنی مقدس ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خورداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی است. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می شوند و زمانی پنداشته می شد که ایزدانی جدا از اهورامزدا هستند اما چنین تفسیری از امشاسپندان در رابطه با اهورامزدا در گاتها یافت نمی شود.

اهورامزدا و باورها

بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زاینده ی بدی‌ها را اهریمن معرفی می کند[۳] که نص صریح گاتها است[۴]. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشه ی بد یا اَنگره مینیو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان[۵] و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است.

بر پایه باورهای کهنِ زروانی که بدعتی در مزدیسناست و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان "اهورامزدا و اهریمن هردو زاده ی زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصه جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است بدی در او راه ندارد . پس هر آنچه که بد است اهریمنی است." البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زروان در زبان اوستایی تنها به معنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد.

 منابع

  1. نگاه کنید به اوستا، یسنا 28، بندِ یکم
  2. نگاه کنید به اوستا، یسنا 44
  3. نگاه کنید به بندهشن فصل اول
  4. نگاه کنید به گاتها، یسنا چهل و چهار، بندِ پنجم
  5. روایتِ اِزنیکِ ارمنی را درباره اسطوره آفرینش ببینید در شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، لندن 1975

جشن مهرگان

مهرگان

 

جشن مهرگان پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است.

این جشن در شانزدهم مهرماه و در زمان برابری پاییزی برگزار می‌شود. «جشن مهرگان»، بزرگترین جشن بیروان دین مترا یا مهر بوده است که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می­نامیدند. این جشن در مهر روز از مهر ماه، یعنی روز شانزدهم ماه مهر برگزار می‌شد. اما در زمان هخامنشیان در نخستین روز مهرماه برگزار می شد. این جشن پس از نوروز یکی از بزرگ­ترین جشن ایرانی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد. مهر در اصل با خورشید تفاوت داشته است اما بعدها به معنای خورشید دانسته شد.

شمار جشن‌های ايرانی را بيش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. اين خود می رساند که مردمان پُشته ‌ايران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، يا روز پيشش به جشن نشسته و يا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آينده‌شان بوده‌اند! 
از ميان اين جشن ها می‌توان از جشن های ماهانه نام برد. جشن هايی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از اين جشن ها می‌رفتند که به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ايرانيان فرهنگ‌ دوست از فراموش شدن رهايی بخشيدند، جانی تازه يافته و دوباره برگزار می شوند.



مهرگان؛
 جشن مهـــر؛
 يا به گفته بيرونی‌، جشنِ‌«دوستیِ‌جان»


واژه مهر 
واژه مهـر را می‌توان: 
۱. مهر و عشق و محبت و دوستی دانست، چنانکه حافظ گويد:


کمتر از ذره نيی «مهر بورز»

تا به خلوت‌گه خورشيد رسی چرخ زنان


۲. آنرا نامِ مهـر پاسدار پيمان ميان مردمان برشمرد.


مهرگان يا جشنِ مهر

در آغاز با ارج گزاری و سپاس از پژوهنده ارزنده، "هاشم رضی" که در درازای دوران زندگيش دمی را به دور از پژوهش در راه فـرهنگ پربار ميهن نمی گدراند، يادآور می شويم که ايشان واژه‌ی "گان" را پسوندی می‌داند برابر با معنی جشن، بنا براين يا بايد گفت جشن مهـر و يا مهرگان.


 جشن مهـر يا مهرگان همانند و همپايه نوروز و يکی از کهـن ‌ترين و بزرگترين جشن هایِ‌ ملی مردمانِ پشته يا فلاتِ ايران است.

اين جشن در روز مهـر از ماهِ مهـر که برگزار می شود. بر همين پايه‌است که بيرونی در التفيم آورده است: "شانزدهم روز است از مهـر ماه" .


مهـرگان همانند نوروز دارای خوان يا سفره‌ای است که آنرا به نامِ خوان يا سفره مهرگانی می‌شناسيم. 
 اگر‌چه مهرگان را با برابر و همزمان شدن نام روز مهـر با نام ماه هفتم ايرانيان يعنی مهر ماه به جشن می‌نشيند و خود از جشن های ماهيانه اشت، ولی انگيزه ها ی ديگری را نيز برای برگزاری آن بر می‌شمارند.


درميان جشن های ايرانيان دو جشن مهر، يا مهرگان و نوروز از ارزش ويژه‌ای برخوردارند. يکی از مهمترین اين ويژگي ها، آغاز شدن سال نو با هـر يک از آن ها بسته به دوران مختلف تاريخ بوده‌، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته ساليانی نيز مهرگان سرِ سال نو بوده است و سال نو با مهرگان آغاز می‌شده‌است. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردين ماه باز گشت که جای درست آن می باشد. در فرهنگ جهانگيری در باره ی مهرگان آمده است که:


« جشنی از اين بزرگتر بعد نوروز نباشد.»



مسعود سعد سلمان نيز چه مهربان درباره مهرگان می‌سرايد:


روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان 
مهر بيفزای نگار ماه چهر مهربان 
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر 
مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان 
جـام را چون لاله گـردان از نبيد باده ‌رنگ 
ونـدر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان



برگزاری مهرگان همانند نوروز از شايسته ها و بايسته ها به شمار می آمده است. برای اينکه نمادی از ارزش گـزاری به اين روز را از ديد دانشمندان دوران اسلام پذيرانندگی ايرانيان برايتان نمونه آوريم. نگاهی می اندازيم به کوتاه نوشته هايی همانند شهـروزی که در باره ی بيرونی آورده و يا مری بويس و ...ديگران که برای نشان دادن ارزش مهرگان در ميان مردمان نوشته اند:


«دست و چشم و فکر او هيچگاه از عمل باز نماند، مگـر به روز نوروز و مهرگان و يا برای تهيه احتياجات معاش».



"مری بويس" به نقل از کتزياس پزشک و درباره ارزش اين جشن نزد شاهان هخامنشی می نويسد:


 "اين تنها موقع سال است که شاهان پارس مي توانند و حق دارند تا می توانند شراب بنوشند".


 «مسعود سعد سلمان»، می‌نويسد:


تا دايم است جنبش گردون و آفتاب

تا واجب است گردش نوروز و مهرگان



 جای پای مهرگان در ميان مردمان کشورهای ديگر

تازی يا عرب زبانان مهرجان يا مهرگان به چم فستيوال و جشن به کار می برند. در زبان عربیِ تونسی!‌:


پارسی اشاره درخور نگرشی دارد به کار بردن نامِ واژه‌ی ايرانی مهرگان در زبانِ عربی تونسی برای جشن: 
ْ". . . و شايان توجه است واژه مهرگان که معرب آن مهرجان است در کشورهای عرب زبان به چم جشن بکار برده می شد. در سفری که در سال ۱۹۹۷ به تونس داشت مهرجان هم چنان به چم فستيوال و جشن کاربرد داشت."

شلمانصر یکم

شلمانصر یکم(Shulmanu-asharidu)(پادشاهی ۱۲۶۳-۱۲۳۳ (پیش از میلاد)) پادشاه آشور بود. او جانشین پدرش اددنراری یکم بود. او چندین بار به جنگ با آرامی‌ها در شمال میانرودان پرداخت و بخش‌هایی از کیلیکیه را به امپراتوری آشور چسباند. او همچنین در مرزهای کاپادوکیه آبادیهای آشوری پدید آورد.

برپایه رخدادنگاری آشور او در نخستین سال پادشاهیش هشت کشور را در شمال غربی آشور به دست آورد. دژ آریننو را ویران نمود و خاکش را به توبره کشید و با خود به آشور آورد. در دومین سال پادشاهیش شات‌توارا پادشاه هانیگالبات(میتانی) را به همراه همپیمانان هیتی و اهلامویش شکست داد. او بازمانده پادشاهی میتانی را به مانند بخشی از خاک آشور درآورد. او همچنین ادعاکرده است که ۱۴٬۴۰۰ دشمن دربند خود را از یک چشم کور نموده است. او از نخستین پادشاهان آشوری است که دشمنانش را بیشتر تبعید می‌کرد تا آنکه بکشد.

او سراسر سرزمینهای میان تایته تا ایریدو را به دست آورد. او کاخهای آشور و نینوا را ساخت و نیایشگاه جهانی آشور را بازسازی نمود. او همچنین شهر نمرود را ساخت. پس از او پسرش توکولتی‌نینورتای یکم به جانشینیش رسید.

تصویر:KingshalmaneserI.jpgشلمانصر یکم خاک شهری را که با جنگ گرفته‌است به پای نیایشگاهی در آشور می‌ریزد.

 منبع

تیگلت‌پیلسر یکم

در سال ( ۱۱۱۵ پ. م. )؛ تیگلات‌ پیلسر یکم پادشاه آشور شد. قرن يازدهم پ.م. دوران اعتلاى آشور بوده است. در سال ( ۱۱۱۵ پ.م. )؛ تیگلات‌ پیلسر یکم پادشاه آشور شد. و بابِل را تصرف كرد. در سال ۱۱۰۰ ( پیش از میلاد )؛ تیگلات ‌پیلسر یکم بر هیتی‌ها پیروز شد.


منبع:

آشوراوبالیت یکم

آشوراوبالیت یکم(Aššur-uballiṭ I)(پادشاهی ۱۳۶۵-۱۳۳۰ (پیش از میلاد)) پادشاه امپراتوری آشور بود. وی با شکست دادن شوت‌تارنای دوم توانست کشور آشور را مستقل گرداند و چندی دیگر به یکی از قدرتهای نیرومند آن روزگار بدل گرداند.

چندی پس از آن با مرگ بورنابوریاش دوم در بابل این سرزمین دچار نافرمانی و آشفتگی شد،آشوراوبالیت به کوریگالزوی دوم پسر یا نواده بورنابوریاش یاری رساند تا به تاج و تخت بابل برسد. این آغاز مداخله‌های آشور در بابل بود.

در نوشته‌های به دست‌آمده در عمارنه نامه‌های(دو نامه) آشوراوبالیت به آمنهوتپ سوم و آخناتون فرعونهای مصر باستان دیده می‌شود که دومی دنباله نامه نخستین است.

پس از آشوراوبالیت یکم انلیل‌نراری به جانشینیش رسید.

سارگون یکم

سارگون اول یکى از پادشاهان امپراتورى آشور کهن بود و از 1920 - 1881 پ.م. حكومت كرد.

فردوسی

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسیشاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.در ایران ۲۵ اردیبهشت بنام روز ملی فردوسی نامگذاری شده است.

 

تصویر:Ferdowsi Statue Ferdowsi Square Tehran.jpg

 مجسمه فردوسی در میدان فردوسی تهران اثر ابوالحسن صدیقی

 

 

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته