میرزا خلیل یا خلیل سلطان تیمورى (814-807 ق / 1411-1405 م) فرزند میرانشاه و نوهٔ امیر تیمور معروف به تیمور لنگ، از سلاطین و امرای سلسله تیموریان است. او پادشاهی کامران و خوشگذران که علی‌رقم نزاع بین پسران و نوه‌های تیمور بر سر تصاحب حکومت، از 807 تا 812 ق[۱] برجای وی بر بخشی از قلمروش حکمراند.


 

 روی کار آمدن

هرچند تیمور گورکان در وصیتى پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را ولیعهد خویش کرد، در هنگام مرگ تیمور، او دور از پایتخت ـ یعنی سمرقند ـ و در حدود غزنین بود، از این رو به‌رغم علاقه‏اى که سرداران تیمور نسبت به اجراى واپسین خواست او نشان مى‏دادند، مجالى براى اجرای این وصیت پیدا نشد.[۲] پیرمحمد، در قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانهٔ عملی کردن نقشهٔ لشکرکشی تیمور به چین، خلیل سلطان را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند [۳] [۴]. به‌این ترتیب خلیل سلطان که برجای تیمور موقتاٌ حکومت می‌کرد حاضر به رها کردن حکومت نشد و دولت موقت را به یک دولت دائم مبدل کرد.[۵]

این امر نارضایتى را در بین سرداران و امیران تیمورى پدید آورد به طورى که بنا به دعوت آنها، شاهرخ پسر تیمور به سمرقند لشکر کشید. در همین زمان ، درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت ، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد [۶][۷]. شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران ، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می کردند، از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد. به این ترتیب مصالحه‏اى در این بین انجام گرفت که کار به جنگ و نزاع نکشید. هرچند ناخرسندى امیران از سلطنت خلیل سلطان موقتاٌ خاتمه پیدا کرد. زیرا سلطنت او در واقع یک فرمانروایى نبود، بلکه یک عیاشى و خوش گذرانی پیوسته بود. طبیعی بود دوام این شیوه فرمانروایى که عارى از هر گونه مسئولیت است، غیر ممکن خواهد بود. خصوصا که محیط آن دوره، آشفته، ناآرام و پر از مدعیان سلطنت بود.[۵]


عزل و حبس

میرزا خلیل، جوانى عاشق پیشه، شاعر، و لاابالى بود. او در سمرقند به عشق نوازنده‏اى به نام «شاد ملک» گرفتار شد که این عشق به حد جنون رسید. به طورى که با زنان تیمور که به عنوان حرم صاحبقران در دربار مورد احترام بودند، بد رفتارى پیشه کرد و امراى تیمور را هم که طرز زندگى او را نمى‏پسندیدند، از خود مأیوس و ناخشنود ساخت.[۵]

به زودی خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیرشاه ملک و امیرشیخ نورالدین، و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیرهٔ دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود [۸] [۹] اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید [۱۰] [۱۱]. شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز، بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری اش نیز بود، اعلام کرد [۱۲] [۱۳] [۱۴].

از طرفی در تبریز و اصفهان و شیراز و کرمان و سبزوار، به سبب بی کفایتی خلیل سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود [۱۵]. خلیل سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون، شد [۱۶] [۱۷]. بالاخره خلیل سلطان به دست یکى از امیران خویش معزول و محبوس شد و خان کاشغر بر آن سرزمین حاکم شد.«812 ق / 1409 م»[۵] شاهرخ در 811 به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ‌بیگ داد [۱۸].


 درگذشت

شاهرخ به همین خاطر خلیل سلطان را به حکومت جبال (یا ری) فرستاد. به علاوه شاد ملک، معشوقه میرزا خلیل هم تنبیه و تبعید شد، که ظاهراً چندى بعد به خلیل سلطان پیوست. تا این که خلیل سلطان در حالى که در رى همچنان به خوشباشى و عیاشى سر مى‏کرد در آن جا بیمار شد و عاقبت در سال 814 ق / 1411 م درگذشت.[۱۹] محبوبه وفادارش، شاد ملک، که در همان دقایق بر بالین او حاضر شده بود، در کنار پیکر بى جان خلیل، خود را با دشنه‏اى که در دست داشت هلاک کرد. سرانجام آن دو ، به امر شاهرخ در همان شهر و در یک مقبره به خاک سپرده شدند.[۵]


پانویس

  1. ویکی پدیای انگلیسی، دانشنامه آزاد
  2. دانشنامه رشد، جانشینان تیمور
  3. تاج السلمانی، گ 42 پ، 46 ر
  4. شرف الدین علی یزدی ، ج 2، ص 473، 477ـ479
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ دانشنامه رشد، نوادگان تیمور
  6. حافظ ابرو، ج 3، 73ـ 78
  7. میرخواند، ج 6، ص 504 ـ520
  8. ابن عربشاه، ص 251
  9. شرف الدین علی یزدی، ج 2، ص 483
  10. حافظ ابرو، ج 3، ص 82 ـ 88
  11. میرخواند، ج 6، ص 523 ـ524
  12. حافظ ابرو، ج 3، ص 1ـ2، 43ـ45
  13. شرف الدین علی یزدی، ج 2، ص 511
  14. میرخواند، ج 6، ص 498ـ 501، 520 ـ521
  15. حافظ ابرو، ج 3، ص 25ـ30
  16. تاج السلمانی ، گ 176 پ
  17. شرف الدین علی یزدی، ج 2، ص 511
  18. دولتشاه سمرقندی ، ص 354ـ356
  19. حافظ ابرو، ج 3، ص 228، 341ـ342، 437

منابع