شکايت از پدر شاهنشاه نوشيروان و پاسخ او
روزی مردی ستم دیده نزد شاهنشاه نوشیروان دادگر رسید و از پدرشاهنشاه ( قباد ) نزد وی گله کرد و ستمی که از او به وی رسیده بود عنوان داشت . ناگهان نوشیروان آب در دیده بگردانید ( اشک ریخت ) و از تخت فرود آمد و تاج را بر زمین انداخت و از پیشگاه یزدان از کار پدرش پوزش خواست و آنگاه به خواهش وزیر و درباریان آرام شد و دوباره بر تخت بنشست . سپس اینگونه سخن گفت : من چنین میدانم که از نزد هرمزد خدای و به خواست او آمده امده ام ( بوجود آمده ام ) و برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام و دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت ( از دنیا خواهم رفت ) او از من داد اشا نیک اندیشی - بهترین راستی و درستی - شهریاری مینوی - رادمردی و فروتنی و رسائی می خواهد . ( متن پهلوی اندرز نوشیروان خسرو قبادان )
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:16 توسط بهنام پارسی
|
درود بر هموطن و بازدید کننده گرامی من بهنام پارسی یکی از بسیار سربازان کورش هستم به اتاق زمان خوش آمدید من سعی دارم شمارو با این اتاق به گذشته برده و اطلاعاتی را در مورد ایران عزیز تر از جانم را به شما بدهم و شما من رو با نظرهای خودتون همراه کنید