هرمز چهارم و بهرام چوبینه
هرمز چهارم و بهرام چوبینه
طبری مینویسد:
یکبار که هنگام نوبریِ تاکستانها بود هرمز بهبلاشآباد در نزدیکی تیسپون میرفت و گذرش در یک منطقۀ تاکستانی بود. افسری وارد یک تاکستانی شد و چند خوشۀ غوره چید و به نوکرش داد و گفت: «بهخانه ببر و خورشت گوشت با آن درست کن که در این روزها خورشت گوشت با غوره مفید است.» نگهبان تاکستان آمده فریاد برآورد که بهتاکستانش تعرض شده است. هرمز مهروزانه با او سخن گفت و از او تقاضای بخشایش کرد و کمربند زرپوشی که بر میان داشت را بهاو داد و پوزشخواهانه از او دلجویی کرد
طبری مینویسد که فقیهان بهخاطر مشکلاتی که مسیحیان آفریده بودند از دست آنها شکایت بهشاه نوشتند؛ و شاه در پاسخ شکایت آنها چنین نوشت:
«تخت سلطنت ما همانگونه که روی دو پایۀ جلوی ایستاده، دو پایه دیگر نیز در عقبش دارد و از ایندو نیز نمیتواند بینیاز باشد. بههمینسان ثبات و قوام دولت ما به رضایت خاطر همۀ جماعات دینی کشور نیاز دارد. اگر مسیحیان و پیروان ادیان دیگر ناراضی شوند این قوام و ثبات از میان خواهد رفت. بهتر است که شما بهجای تعرض بهمسیحیان چنان نیکرفتاری پیشه کنید که مسیحیان و دیگران با دیدن اعمالتان بهشما و دینتان علاقهمند شده بهآن بگروند.»
شورش بهرام چوبینه
کودتای گستهم و بندویه
ضد کودتای بهرام چوبینه و بیرون رفتن سلطنت از خاندان ساسانی
درود بر هموطن و بازدید کننده گرامی من بهنام پارسی یکی از بسیار سربازان کورش هستم به اتاق زمان خوش آمدید من سعی دارم شمارو با این اتاق به گذشته برده و اطلاعاتی را در مورد ایران عزیز تر از جانم را به شما بدهم و شما من رو با نظرهای خودتون همراه کنید