خاندان رستم در كتابهاي قبل از شاهنامه
|
|
|
|
بزرگترين پهلوان شاهنامه قهرمان دلير و پيلتني است كه با روح آزاده و جسم نيرومندش تجسم همه آرزوهاي دور و دراز بشري است. گرشاسبنامه داستام منظومي است كه آن را اسدي طوسي در سالهاي 456 تا 458 هجري نوشته و چنانكه از نامش پيداست داستان خاندان رستم و مخصوصاً جد او گرشاسب است. گويا اسدي در نوشتن اين اثر از يك متن منثور استفاده كرده و خود نيز چيزهايي بر آن افزوده است. به هر حال در اين داستان تاريخ خاندان رستم چنين شرح داده مي شود: جمشيد پس از آنكه از ضحاك گريخت به سيستان رفت و به پادشاه آنجا كه كورنگ نام داشت پناهنده شد دختر اين پادشاه دلباخته او شد و از وي پسري به دنيا آورد كه نامش را تور گذاشتند. بعدها از اين تور پسري به وجود آمد به نام شيدسپ و از او طورك و از او نيز شم و از شم، اثرط به وجود آمد. كه اين اثرط پدر گشتاسپ پهلوان بزرگ سيستان شد و موضوع گرشاسبنامه جنگها و سفرهاي عجيب همين گرشاسپ به توران، هند، افريقا و جزاير ناشناس ديگر است. گرشاسپ پهلوان پسري به نام نريمان داشت و او پسري به نام سام پدر زال و جد رستم است. پس اجداد رستم كه نژاد آنها به جمشيد مي رسد چنين ترتيبي دارند. جمشيد- تور- شيدسپ- طورك- شم- اثرط- گرشاسب- نريمان- سام- زال- رستم. اين مفصلترين نسبنامه خاندان رستم است. حال اين نسبنامه را با آنچه در مآخذ ديگر از اوستا تا شاهنامه آمده است مقايسه مي كنيم. سام در اوستا نام شخص بخصوصي نيست فقط نام يك خانواده است كه از چند عضو ديگر آن نيز نام برده مي شود. اين چند عضو اثرط و گرشاسپ و برادرش هستند كه به نامهاي ثريث و گرشاسب و اوروحشيه ظاهر مي شوند ولي از ديگران نامي نيست. ثريث يكي از افراد نيكوكار و از بزرگان اوستاست كه باني علم پزشكي و كاشف داروي بيماريها و زخمهاست. او نخستين كسي است كه ناخوشي و مرگ و زخم تيزۀ پيران و تب سوزان را از تن ها دور كرده و سومين كسي است كه عصارۀ هرم را فراهم نموده و به پاداش اين كار دو پسر به نامهاي گرشاسب و اورواحشيه يافته است. نام پسر دوم كه در اوستا مرد قانون و داد است در مآخذ پس از اوستا فراموش شده ولي نام گرشاسب كه مرد جنگ و پهلواني است چندين بار در اوستا آمده و معروفترين شخص اين خاندان است. او داراي سه صفت است. يكي «گيسوار» ديگري «گرزور» و سومي «نرمنو» يا نرمنش كه در فارسي امروز تبديل به نريمان شده و احتمال دارد كه نريمان نيز نام شخص خاصي نبوده و تنها يك لقب باشد. در اوستا كشته شدن اژدهاي سروور يا شاخدار به دست گرشاسب داستان بسيار مفصلي دارد. اين اژدها زرد رنگ و زهردار بود و آدميان و اسبها را مي كشت و مي خورد و گرشاسب توانست او را از پاي درآورد. در شاهنامه كشتن يك چنين اژدهايي را سام پدر زال به خود نسبت مي دهد و در نامه اي براي منوچهر آن را مي نويسد. از پهلوانيها و قهرمانيهاي گرشاسب در اوستا بسيار سخن رفته و گفته مي شود كه وقتي فر از جمشيد دور شد گرشاسب نريمان آن را گرفت ولي خود در آخر كار در كابلستان فريفته پريي شد كه او را اهريمن آفريده بود. به اين دليل مورد غضب واقع شد. دنباله داستان گرشاسب را كه در اوستا از جاويدانان و نامردمي هاست در روايات پهلوي چنين مي خوانيم: «چون گرشاسب به آيين مزدا بي اعتنا شده بود پنهاك پهلوان توراني تيري بر او زد كه او را نكشت ولي خوابي بر او عارض شد كه تا آخر زمان همچنان در دره اي در كابل بر زمين افتاده باقي خواهد بود و از جسد او فر نگهباني خواهد كرد ولي چون آخر زمان فرا رسد و ضحاك در البرز زنجيرهاي خود را پاره كند و بخواهد جهان را ويران سازد، گرشاسب از اين خواب بيدار مي شود و او را هلاك خواهد كرد و عدل و داد را به جهان باز خواهد گرداند» |
|
|
نام زال و رستم در اوستا نيست و اين امر موجب ارائه نظريه هاي گوناگوني شده است نظير آنكه راوت تخم (رستم) كه به معني «دارنده بالاي زورمند» است يكي از عناوين گرشاسب است يا اينكه چون رستم بدين زرتشت بي اعتنا بوده موبدان نام او را در اوستا نياورده اند يا اينكه ممكن است اين داستان غير ايراني و متعلق به سكاهايي باشد كه پس از نوشته شدن اوستا در سرزمين سيستان ساكن شده اند كه البته براي رد هر يك از اين نظريات دلايلي نيز وجود دارد. بيايد كنون چون هژبر ژيان بكين پدر تنگ بسته ميان ابا نامداران لشكر به هم چو سام نريمان و گرشاسب جم و گرشاسب در جنگي كه اتفاق افتاد يكي از پهلوانان بود. بايد توجه داشت كه اين گرشاسب به غير از گرشاسبي است كه پس از مرگ زو يا زاب 9 سال پادشاهي كرد. |
|
|
شاهنامه از افراد اين خانواده قبل از گرشاسب چيزي نمي گويد و اگر نسبنامه اي در انتهاي بعضي از شاهنامه ها تحت عنوان ملحقات وجود داشته باشد بازمانده همان گرشاسبنامه است. سام به هنگام بر تخت نشستن منوچهر به او مي گويد: |
درود بر هموطن و بازدید کننده گرامی من بهنام پارسی یکی از بسیار سربازان کورش هستم به اتاق زمان خوش آمدید من سعی دارم شمارو با این اتاق به گذشته برده و اطلاعاتی را در مورد ایران عزیز تر از جانم را به شما بدهم و شما من رو با نظرهای خودتون همراه کنید