خیرالنساء بیگم
پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم، برادرش خدابنده به پادشاهی رسید. خدابنده مبتلا به ضعف بینایی شدید بود و در صلاحیتش برای پادشاهی تردید جدی وجود داشت اما با کمک و حمایت خواهرش پری خان خانم به این مقام دست یافت. پری خان خانم متحدانی از قزلباشها داشت و بر این باور بود که با به قدرت رسیدن خدابنده قدرت اصلی در دستان خود او خواهد بود. با این وجود پس از به تخت نشستن خدابنده، این همسر پادشاه و نه خواهر او بود که قدرت یافت. خیرالنساء با انتصاب نزدیکان و خویشان خود در مقامهای حساس شبکهای قدرتمند از حامیان خود تشکیل داد.
اقدامات خیرالنساء بیگم قزلباشها را برآشفت، و آنان با ارسال طوماری تهدیدآمیز برای شاه خواهان برکناری او شدند. خدابنده از خیرالنساء خواست تا پایتخت را ترک نماید اما با مقاومت او روبرو شد. سرانجام دستهای از قزلباشان توطئهای ساختند و بدو تهمت زدند که با عادل خان برادر خان کریمه (بخشی از قلمرو عثمانی) که در آن زمان به اسارت در دربار صفویان بود نرد عشق باختهاست. بدین تهمت در دوم جمادی الثانی ۹۸۷ ه.ق بر حرمسرا تاختند و خیرالنساء و مادرش را به قتل رساندند.
منبع
تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، بخش دوم؛ صفویان، انتشارات مهتاب
درود بر هموطن و بازدید کننده گرامی من بهنام پارسی یکی از بسیار سربازان کورش هستم به اتاق زمان خوش آمدید من سعی دارم شمارو با این اتاق به گذشته برده و اطلاعاتی را در مورد ایران عزیز تر از جانم را به شما بدهم و شما من رو با نظرهای خودتون همراه کنید