نبرد سارد

سقوط امپراتوري قدرتمند ماد و سربرآوردن يك دولت نوپا ولي بسيار مقتدر به نام ” دولت پارس “  براي كرزوس ، پادشاه ليدي  -  همسايه ي باختري ايران ، سخت نگران كننده  و باورنكردني بود. گذشته از آنكه امپراتور خودكامه ي ماد ،  برادر زن كرزوس بود و دو پادشاه روابط خويشاوندي بسيار نزديكي با يكديگر داشتند ،  نگراني كرزوس از آن جهت بود كه مبادا پارسيان تازه به قدرت رسيده ، مطامعي خارج از مرزهاي امپراتوري ماد داشته باشند و با تكيه بر حس ملي گرايي منحصر بفرد سربازان خود ،  تهديدي متوجه حكومت ليدي كنند. كرزوس خيلي زود براي دفع چنين تهديدي وارد عمل گرديد و دست به كار تشكيل ائتلاف مهيبي از بزرگترين ارتشهاي جهان آن زمان شد ؛ ائتلافي كه اگر به موقع شكل مي گرفت بدون شك ادامه ي حيات دولت نوپاي پارس را مشكل مي ساخت. 

فرستادگاني از جانب دولت ليدي به همراه انبوهي از هدايا و پيشكش هاي شاهانه  به لاسدمون ( لاكدومنيا ،  پايتخت اسپارت ) اعزام شدند تا از آن كشور بخواهند براي كمك به جنگ با امپراتوري جديد ، سربازان و تجهيزات نظامي خود را در اختيار ليدي قرار دهد. از نبونيد ( پادشاه بابل ) و آميسيس ( فرعون مصر ) نيز درخواست هاي مشابهي به عمل آمد. واحدهايي از ارتش ليدي نيز ماموريت يافتند تا با گشت زني در سرزمين تراكيه ، به استخدام نيروهاي جنگي مزدور براي نبرد با پارسيان بپردازند.  ناگفته پيداست كه چنين ارتش متحدي تا چه اندازه مي توانست قدرتمند و مرگبار باشد. در عين حال ، كرزوس براي محكم كاري كساني را نيز به معابد شهرهاي مختلف -  از جمله معابد دلف ، فوسيد و دودون -  فرستاد تا از هاتفان غيبي معابد ،  نظر خدايان را نيز در مورد اين جنگ جويا شود. از آنچه در ساير معابد گذشت بي اطلاعيم ولي پاسخي كه هاتف غيبي معبد دلف به سفيران ك

 

 

 

 اينچنين بود :

 

یقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

پرگامون

تصویر:Modell Pergamonmuseum.jpg

 ماکت شهر پرگامون

 

پرگامون (پرگامه، پرگاموم و پرغامه هم نوشته شده) (به یونانی: Πέργαμος، تلفظ: پـِرگاموس) شهری از یونان باستان بود که در سمال باختری آناتولی قرار داشت.

این شهر باستانی پایتخت امپراتوری پرگامن و زادگاه جالینوس طبیب می باشد. این شهر در کاوش های باستان‌شناسی در ردیف یکی از غنی‌ترین شهرهای تاریخی قرار گرفته است. شهر پرگامون پس از اسکندریه دومین کتابخانه بزرگ جهان یونان باستان را دارا بود.

شهر امروزی برگاما در ترکیه در نزدیکی ویرانه‌های پرگامون قرار دارد.

 

 

سارد

شهر معروف باستاني ، پايتخت کشور لبديه (لوديا) ، در آسياي صغير (در نيمه قرن ششم ق. م .) که نام آن در کتيبه داريوش در تخت جمشيد «سيردا» آمده . در دامنه کوه تملوس در کنار رودخانه پاکتول جاي داشت ودر روزگاران قديم بعلت جلال و شکوه و ثروت خيره کننده خود شهره آفاق بود. در تاريخ ايران باستان آمده :
کرزوس پسر آلبات آخرين پادشاه ليدي به اندازه اي بر وسعت و آرايش پايتخت خود افزود که آن را يکي از معروف ترين شهرهاي دنياي آن روز کرد. چنانکه يونانيان آن را «سارد زرين » مي ناميدند. اين شهر به سبب موقع جغرافيائي خود و قرار داشتن ميان بابل و آسور و يونان مرکز علوم و فلسفه نيز گرديد.
هردوت گويد: حکماي يونان هريک بامقصودي به سارد ميرفتند (چنانکه در قرون بعدبشهر آتن عزيمت ميکردند). از نامداران يونان که مقارن اين زمان باپيش از آن به سارد رفته اند نام دوتن ياد شده : يکي سلن قانونگذار نامبردار آتن و ديگري بياس حکيم يوناني . ثروت و جواهرات و اشياء نفيس کرزوس و خزانه هاي او چشم مشاهير يوناني را خيره ميکرد و از اين حيث نام او در مغرب زمين ضرب المثل گرديد. چنانکه امروز هم در مواردي که مانام قارون را ذکر ميکنيم اروپائيان اسم کرزوس را مي برند. داستان ورود سلن به سارد معروف است . (ايران باستان ج 1 ص 267 تا 269). در زمستان سال 546ق. م . کوروش کبير بنيادگذار سلسله هخامنشي به ليديه حمله کرد. کرزوس پادشاه ليدي نخست در محلي بنام پتريوم و بعد در جلگه هاي طرف شرقي سارد معروف به «هرموس » شکست خورد و بشهر سارد عقب نشست و شهر در محاصره سپاهيان ايران افتاد. بنابروايت هرودوت : سارد از همه سوي ديوار استواري داشت مگر در يک نقطه که به کوهي برميخورد و بواسطه شيب بسيار تند کوه در آن قسمت نيازي به ايجاد استحکامات نديده بودند. در پانزدهمين روز محاصره چندتن از سپاهيان کوروش از همان جاي داخل شهر شدند و دروازه هاي سارد را بروي کوروش گشودند و بدين ترتيب «ساردزرين » بتصرف بنيادگذار شاهنشاهي ايران درآمد. (ايران باستان ج 1 ص 267 تا 278 و ص 362 تا 375). با اين حادثه که در دنياي آن روز با اهميت بسيار تلقي گرديد ليديه استقلال خود را از دست داد و يکي از ايالات ايران گرديد و سارد تا 212 سال بعد يعني تا حمله اسکندر مقدوني محل حکومت ولات ايراني ليديه بود. کوروش بزرگ پادگان نيرومندي در سارد گذاشت و اُرُي تْس نامي از طرف او بعنوان نخستين والي ايراني در سارد تعيين گرديد. وي در دوره کبوجيه نيز اين مقام را داشت . (ايران باستان ج 1 ص 556). و هنگامي که داريوش ، سومين شاهنشاه هخامنشي بسلطنت رسيد (521 ق. م .) بفرمان او اري تس را کشتند. (ايران باستان ج 1 ص 559). داريوش بزرگ در لشکرکشي يونان (492 - 490 ق.م .) مدتي سارد را مرکز فرماندهي خود قرار داد و روزهاي معيني در حومه آن شهر به داوري مي نشست . (ايران باستان ج 1 ص 620 و 621). و هنگام بازگشت به ايران اَرتافِرن ْ برادر صلبي خود راوالي سارد و اُتانِس را سردار سپاه آنجا کرد. (ايران باستان ج 1 ص 625). در آخرين سالهاي قرن ششم قبل از ميلاد آريستاگر جبار شهر ميلت بهمراهي يونانيان ساکن آسياي صغير و آتنيها ياغي شد و سارد را در محاصره گرفت و چون سپاهي در آن نبود تسخيرش کرد ولي ارگ شهر که ارتافرن خود از آن دفاع ميکرد بدست دشمن نيفتاد. يونانيها شهر را گرفتند و چون سارد را از ني ساخته بودند و حتي بامهاي خانه هاي آجري نيز ازني بود وقتي که يکي از سپاهيان خانه اي را آتش زد تمام شهر آتش گرفت . مردم شهر و پارسيها، چون خود را در ميان آتش ديدند بيمناک و هراسان بميدان شهر که در کنار رودياک تُمل ْ بود پناه بردند. اين رود از کوه تمل جاري بود و بقول هرودوت خاک طلا مي آورد.سرانجام يونانيها از ايستادگي و نبرد دلاورانه ايرانيان بستوه آمدند و شهر را گذاشتند و به کشتيهاي خودرفتند (496 ق. م .) اين بود ماجراي سوختن سارد و معدوم شدن معبد کي بل (يکي ازامکنه مقدس ليديها). بعدها ايرانيها ببهانه اين رفتار يونانيها معابد يوناني آتن را آتش زدند. (ايران باستان ج 1 ص 645 تا 648). کينه سوختن سارد و معبدو جنگل مقدس آن در دلهاي ايرانيان شعله ور بود. داريوش تصميم به انتقام جوئي داشت ولي چون مرگ او را امان نداد، در دوره خشايارشا با تسخير آتن و آتش زدن آن انتقام گرفته شد و هرودوت مکرر بدين نکته تصريح دارد. (همان کتاب ص 705 و 804). خشايارشا هنگام عزيمت به يونان ، زمستان سال 480 ق.م . را در سارد گذرانيد و لشکرهاي خود را در آن شهر گرد آورد و در بهار آن سال روي بيونان آورد. (ايران باستان ج 1 ص 720) (فرهنگ ايران باستان تاليف پورداود ص 270). و بعد از بازگشت نيز در همان شهر اقامت گزيد و در همانجا عاشق ماسيس تس = مهشت ، زن برادر خود گرديد. (ايران باستان ج 1 ص 889).
در دوره اردشير اول درازدست (464 - 424 ق.م .) پي سوت نس والي سارد بود. (همان کتاب ص 940). در دوره داريوش دوم ، پسرش کوروش کوچک فرمانروائي سارد را داشت . (همان کتاب ص 982). گزنفن در کتاب اقتصاد خود از سقراط نقل ميکند که کوروش کوچک باغ خود را در سارد به ليزاندر سردار سپاه اسپارت نشان داد و او را به اعجاب انداخت . (همان کتاب ص 1504). در اوائل دوره اردشير دوم (404 - 360 ق.م .) تيسافرن از سرداران وطن پرست ايراني والي سارد بود که بسال 394 ق.م .تبت رستس به امر شاه او را کشت و بر جاي او نشست . (همان کتاب ص 1105). در اين 212 سال که سارد تابع ايران و مستقر ولات هخامنشي بود اهميت سياسي و نظامي و تجارتي خاصي داشت و دولت هخامنشي از اين مرکز، متصرفات غربي خود را اداره ميکرد. بزرگترين شاهراه ايران در آن روزگار، که هرودوت آن را «راه شاهي » ناميده و از شهر افس يوناني آغاز ميکرديد از سارد ميگذشت و از راه فريگيه ، رود هاليس (قزل ايرماق کنوني ) کايادوکيه و کيليکيه به شوش ميرفت . (همان کتاب ص 1489 و 1490). البته راهي که از سارد به سينوپ (در کنار درياي سياه ) و از نينوا به سارد ميرفت قبل از دوره هخامنشيها ساخته شده بود. (همان کتاب ص 1941).
هنگام حمله اسکندر (334 ق.م .) ميثرن (= مهرن ): والي ايراني سارد بود که از راه ترس و بددلي و خيانت شهر را تسليم اسکندر کرد در حالي که مي توانست با در دست داشتن ارگي استوار مقاومت کند، و همين از علل تزلزل کار داريوش گرديد. به دستور اسکندر آمين تاس سردار يوناني ارگ شهر را نيز گشود و اسکندر بشکرانه دست يافتن بر «سارد زرين » و تصرف گنجهاي گرانبهاي آن امر کرد در آنجا معبدي براي زوس (خداي بزرگ يونانيها) بسازند و براي اين مقصود جائي را که محل کاخ سابق پادشاهان ليديه بود انتخاب کرد، و پوزانياس را دژبان ارگ آن کرد و اخذ ماليات را بعهده ني سياس گذاشت . ايالت ليديه را که سابقاً باسپهرداد، دلاور نبرد گرانيک بود به آرساندر پسر فيلوتاس داد و مهرن را بعلت تسليم سارد بسيار بنواخت و بعدها وي را بحکومت ارمنستان گماشت . (ايران باستان ج 2 ص 1261 و 1262). سارد بعد از اسکندر، در قرن سوم ق. م . در تصرف پادشاهان برگام بود. در دوره پمپه بسال 69 ق.م . جزو متصرفات روم گرديد و آبادتر شد. در زمان تيبر امپراطورروم (14 - 37 م .) بزلزله ويران شد ولي باز آبادي ازسرگرفت . بسال 804 ه' . در حمله امير تيمور گورکاني اين شهر تاريخي کاملاً ويران گرديد و ديگر آباداني بخود نديد. امروز بقاياي آثار تاريخي در محل اين شهر ديده ميشود و يک هيات باستان شناسي امريکائي (1909 -1911 م .) تحقيقات و اکتشافاتي در آن کرده اند. در قاموس الاعلام ترکي آمده : امروز در کنار ويرانه هاي سارد قديم در ولايت آيدين ، در سنجاق صاروخان در قضاي صالحلي و در يک هزارگزي غرب صالحلي ، در کنار راه آهن قصبه به آلاشهر قصبه کوچکي به اين نام برجاي است . (از قاموس الاعلام ترکي ). رجوع به سارديس شود.

لیدیه

لیدیه (یونانی: Λυδία) منطقه‌ای باستانی در غرب آناتولی بود مطابق با استان‌های امروزی ازمیر و مانیسا در ترکیه. پایتخت سنتی لیدیه شهر سارد بود. پادشاهی لیدیه در گسترده‌ترین حالت خود تمامی آناتولی غربی را در تصرف خود داشت. لیدیه داراترین کشور منطقهٔ آسیای کوچک بود. پادشاه لیدی به منظور مقابله با کوروش بزرگ با فرمانروای اسپارت که از مهم‌ترین شهرهای یونان بود، پیمان دوستی بست. کوروش بزرگ به لیدیه حمله برد و سارد را در سال ۵۴۶ ق.م. تصرف نمود. با فتح شهر سارد به عمر پادشاهی بزرگ لیدی پایان داده شد. در قرن هفتم پ.م. یونانیان این سرزمین را به تصرف خود در آورده و با ایران همسایه شدند. آنها شهرهای مهمی از جمله بیزانس یا استانبول فعلی را بنیان نهادند. امپراتوری روم در سال ۱۹۶ پس از میلاد براین سرزمین تسلط یافت.

 

 

تصویر:Map of Lydia ancient times.jpg

ابوریحان بیرونی

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۳ ذیحجه ۳۶۲ ه.ق. حومه شهر کاث - ۴۴۰ ه.ق غزنیندانشمند بزرگ و ریاضیدان، ستاره‌شناس و تاریخنگار ایرانی سده چهارم و پنجم هجری است و بعضی از پژوهندگان او را از بزرگ‌ترین فیلسوفان مشرق‌زمین می‌دانند.

 

تصویر:Biruni-russian.jpg

 تمبر روسی به پاسداشت بیرونی

 

 خاستگاه

بیرونی در ۳۶۲ هچری قمری در خوارزم که در قلمرو سامانیان بود به دنیا آمد، و زادگاه او که در آن زمان روستای کوچکی بود بعدا به «بیرونی» تجدید نام داده شد. مرگش در غزنه در اوان انقلاب سلجوقیان و پادشاهی مسعود بن محمود غزنوی بوده‌است و برخی درگذشت او را در ۴۴۰ هجری قمری می‌دانند.

تألیفات بیرونی به زبان عربی، یعنی زبان علمی و همه‌کس‌فهم عالم اسلام بوده است، مگر ترجمهٔ «التفهیم» که خود , آن را از عربی به فارسی برگردانیده است (یا احتمالاً برعکس).

فیلسوف

بیرونی دقت و اصابت نظر خویش را مدیون مطالعات فلسفی بود، لیکن او در فلسفه پیرو روش متعارف عهد خویش یعنی آن روش که به وسیله کندی و فارابی و نظایر آنان تحکیم و تدوین شده بود نبود بلکه به باورهای ویژه و روش جداگانه و ایرادات خود بر ارسطو ممتاز است، وی همچنین از آثار فلسفی هندوان کتبی چون «شامل» را به عربی ترجمه نمود.

 

 ناموری و شهرت

دانشنامه علوم چاپ مسکو، ابوریحان را دانشمند همه قرون و اعصار خوانده است. در بسیاری از کشورها نام بیرونی را بر دانشگاهها، دانشکده‌ها و تالار کتابخانه‌ها نهاده و لقب «استاد جاوید» به او داده اند.

 نجوم

بیرونی گردش خورشید، گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. خورشید گرفتگی هشتم آوریل سال ۱۰۱۹ میلادی را در کوههای لغمان (افغانستان کنونی) رصد و بررسی کرد و ماه گرفتگی سپتامبر همین سال را در غزنه به زیر مطالعه برد.


 حکومت‌های هم‌دوره

در زمان بیرونی، سامانیان بر شمالشرقی ایران شامل خراسان بزرگ‌تر و خوارزم به پایتختی بخارا، زیاریان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف، بوئیان بر سایر مناطق ایران تا بغداد، بازماندگان صفاریان بر سیستان و غزنویان بر جنوب ایران خاوری (مناطق مرکزی و جنوبی افغانستان امروز) حکومت می‌کردند و همه آنان مشوق دانش و ادبیات فارسی بودند و سامانیان بیش از دیکران در این راه اهتمام داشتند. بیرونی که در جرجانیه خوارزم نزد ابونصر منصور تحصیل علم کرده بود، مدتی نیز در گرگان زیر پشتیبانی مادی و معنوی زیاریان که مرداویج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن تا پایان عمر در ایران خاوری آن زمان به پژوهش‌های علمی خود ادامه داد. با این که محمود غزنوی میانه بسیار خوبی با بیرونی نداشت و وسائل کافی برای پژوهش، در اختیار او نبود ولی این دانشمند لحظه‌ای از تلاش برای تکمیل تحقیقات علمی خود دست نکشید.

 کتاب‌ها و کارها

بیرونی که بر زبانهای یونانی، هندی و عربی هم چیره بود، کتب و رسالات بسیار که شمار آنها را بیش از ۱۴۶ گزارش کرده‌اند نوشت که جمع سطور آنها بالغ بر ۱۳ هزار است. مهم‌ترین آثار او التفهیم در ریاضیات و نجوم، آثار الباقیه در تاریخ و جغرافیا، قانون مسعودی که نوعی دانشنامه است و کتاب تحقیق ماللهند درباره اوضاع این سرزمین از تاریخ و جغرافیا تا عادات و رسوم و طبقات اجتماعی آن. بیرونی کتاب دانشنامه خود را به نام سلطان مسعود غزنوی حاکم وقت کرد، ولی هدیه او را که سه بار شتر سکه نقره بود نپذیرفت و به او نوشت که که کتاب را به خاطر خدمت به دانش و گسترش آن نوشته است، نه پول. بیرونی معاصر بوعلی سینا بود که در اصفهان می‌نشست و باهم مکاتبه و تبادل نظر فکری داشتند. بیرونی در جریان لشکرکشی‌های محمود غزنوی به هند (پاکستان امروز بخشی از آن است) امکان یافت که به این سرزمین برود، زبان هندی فراگیرد و در باره اوضاع هند پژوهش کند که فراوردهٔ این پژوهش، کتاب «هندشناسی» اوست. از ديگر آثار وی می‌توان به كتاب الصیدنه فی الطب اشاره كرد كه كتابی است در باره گیاهان دارویی و توسط استاد عباس زریاب خویی تصحيح گرديده است.


 منابع

  • تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اول، صفحهٔ ۲۸۲
  • تحلیل نثر فارسی ابوریحان بیرونی و برخی از فواید لغوی التّفهیم،‌اسماعیل حاکمی


عبدالملک یکم سامانی

عبدالملک یکم سامانی (عبدالملک بن نوح) معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.) از پادشاهان سامانی بود.

نوح یکم سامانی

نوح یکم سامانی (نوح بن نصر) معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.) از پادشاهان سامانی بود.

 منبع

نصر دوم سامانی

ابوالحسن نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی (۲۹۳ تا ۳۳۱ ه‍.ق.) امیر سامانی بود.

پس از کشته شدن امیر احمد بن اسماعیل سامانی پسر هشت‌سالهٔ او نصر بن احمد را بر گردن گرفته می‌بردند تا مردم با او بیعت کنند. نصر ترسید و گفت: «شما می‌خواهید که مرا هم‌چون پدرم بکشید.» گفتند: «نه، ما می‌خواهیم که ترا به‌جای پدرت بنشانیم.» مردم ماوراءالنهر چشم امید به اسحاق، عموی نصر، دوخته بودند، ولی مردم بخارا علی‌رغم همهٔ مخالفت‌ها، نصر را به‌جای پدرش نشاندند.

شهرت نصر در سنین جوانی از پای پدر و اجدادش گذشت. امیر نصر مانند پدر و اجداد خود اهل دانش و شعر دوست بود و در ترویج و توسعهٔ زبان و ادبیات فارسی خدمات شایانی کرده است. می‌گویند او امیری بود نیکوخصال، بردبار و دلیر و با متانت و با تدبیر و کاردانی دشمنانش را مطیع خود ساخته یا نابود کرد.

امیر نصر مانند اجداد خود از عباسیان خاطرات خوشی نداشت. شاید روی این دلیل بوده باشد که به مذهب اسماعیلی گروید. اسماعیلی شدن نصر بهانه‌ای به دست عباسیان داد تا عده‌ای از سپاهش را علیه وی تحریک کرده، او را خلع و پسرش امیر نوح سامانی را بجایش نشاندند.

بعد از خلع نصر، مردم تحریک شده و دست به آزار و اذیت اسماعیلیان زده به طوری که عدهٔ را مجازات نموده، و تعداد دیگری متواری گشتند. یکی از مبلغین اسماعیلی به‌نام احمد نخشبی نیز، که نصر را به مذهب اسماعیلی درآورده بود، در شورش ۳۳۲ ه‍.ق به دار آویخته شد.

می‌گویند امیر نصر بقیهٔ عمر خود را در عبادت گذراند، تا در سال ۳۳۱ ه‍.ق. در سن سی‌وهشت سالگی در اثر بیماری سل درگذشت. مدت امارتش سی سال بود.

احمد دوم سامانی

احمد دوم سامانی (احمد بن اسماعیل) معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.) از پادشاهان سامانی بود.

اسماعیل سامانی

اسماعیل سامانی (۲۷۹ - صفر ۲۹۵ ه‍.ق.) سرسلسله سامانیان و بنیانگذار این دودمان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید. وی به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشتد و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد.


در تاجیکستان اسماعیل سامانی را بنیانگذار تاجیکستان برمی‌شمارند و بنای یادبود اسماعیل سامانی در دوشنبه، از نمادهای این کشور است. مهم‌ترین جایزه علمی این کشور نیز به نام اسماعیل سامانی، برابر ۲ هزار دلار آمریکایی است

تصویر:Duschanbe Somonidenkmal.jpg

 تندیس اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه تاجیکستان.

 

شاهرخ‌میرزا

شاهرُخ‌میرزا چهارمین پادشاه دودمان افشاریان ایران بود.

شاهرخ‌میرزا که از ۱۱۲۷ تا ۱۱۲۹ خورشیدی (۲ سال) بر ایران پادشاهی کرد جانشین ابراهیم‌شاه بود.

شاهرخ‌میرزا تا سال ۱۱۷۴ خورشیدی (۱۲۱۰ ق.) فقط حاکم مشهد بود. پدر شاهرخ‌میرزا رضاقلی‌میرزا نام داشت

ابراهیم‌شاه

ابراهیم‌شاه سومین پادشاه دودمان افشاریان ایران بود.

ابراهیم‌شاه تنها چند ماه در سال ۱۱۲۷ خورشیدی پادشاهی کرد.

او جانشین عادلشاه افشار بود.

ابراهیم‌شاه فرزند ابراهیم‌خان بود.

عادلشاه افشار

عادلشاه افشار دومین پادشاه دودمان افشاریان ایران بود.

عادلشاه افشار که از ۱۱۲۶ تا ۱۱۲۷ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد جانشین نادرشاه افشار بود.

عادلشاه فرزند ابراهیم‌خان بود.

شیلهه

شیلهَه (Šilhaha) یکی از شاهان ایلام باستان در جنوب غربی ایران بود.

اپرتی (Eparti) پس از رسیدن به تاج و تخت ایلام، پسرش شیلهه را به مقام شاهزاده شوش رساند، اما این شاهزاده که پس از درگذشت پدر به احتمال زیاد مدتی طولانی بر مسند شاهی باقی ماند، چنان شهرت و نامی از خود باقی گذاشت که خاطره اپرتی را به عنوان بنیانگذار این دودمان در میان نسل‌های بعد زدود؛ چنان که وی را بانی این دودمان دانسته‌اند. حتی پس از گذشت افزون بر پانصد سال، یکی از شاهان ایلامی نام شیلهه را در کتیبه خویش در زمره نام‌های نیرومندی به شمار آورده و از آن برای شکستن طلسم استمداد کرده است.

فهرست مندرجات

 لقب نماینده بزرگ

شیلهه به عنوان جانشین پدر، خود را «نماینده بزرگ، شاه ـ پدر انشان و شوش» می‌خواند. با این عنوان برای نخستین بار در ایلام لقب «نماینده بزرگ» یا «پیامبر بزرگ» پدیدار می‌گردد. دکتر ارفعی بر این اعتقاد هستند که لقب یاد شده بیش از هر چیز رنگ و بوی مذهبی داشته تا سیاسی. در این هنگام، پادشاه بابل به احتمال زیاد اپیل ـ سین بود و آشکار است که شیلهه قادر نبود در دراز مدت در برابر حکومت‌های مقتدر آن دوران، استقلال ملی را که پدر وی به سختی آن را تحصیل کرده بود، نگه دارد. پس از شیلهه، عنوان پر افتخار «شاه انشان و شوش» در متون مربوط به فرمانروایان ایلام ناپدید می‌گردد، و تنها بار دیگر در دوران کلاسیک تاریخ ایلام و از هنگام پادشاهی هومبان (همان گل است که به این صورت نیز خوانده می‌شود) حوالی 1250 پ.م، به مثابه یک لقب پادشاهی به کار گرفته می‌شود.

شیلهه در 1830 پ.م، پس از نشستن بر تخت پادشاهی ایلام، خواهرزاده خود اَتَ ـ هوشو را به مقام شاهزاده شوش منصوب کرد (کامرون از ات ـ هوشو به عنوان شاهزاده شوش در عهد فرمانروایی شیلهه نام نمی‌برد. اما از یک ات ـ هوشو که خود را خواهر زاده شیلهه می‌خواند، سخن می‌گوید که پس از کودوزولوش به پادشاهی ایلام می‌رسد. احتمال دارد که این همان ات ـ هوشویی باشد که به گفته هینتس در زمان شیلهه، شاهزاده شوش بوده است. رک: کامرون تاریخ ایلام آغازین). این اقدام شیلهه به احتمال زیاد بدان سبب بود که وی فرزند پسر نداشت. درباره پدر اَتَ ـ هوشو نیز سند و مدرکی به دست نیامده است. احتمال دارد که وی پسر برادر شیلهه بوده باشد.

برپایی بناها و پرستشگاه‌ها

ات ـ هوشو همچون پدر بزرگش اپرتی و دایی خویش شیلهه معبدی را برای این ـ شوشینک در شهر شوش بنا نهاد. وی همچنین بنای معبد ایزد ماه را که اپرتی و شیلهه آغاز کرده بودند، به پایان برد. افزون بر این، اَتَ ـ هوشو در اواخر عمر در معبد یکی برای نروندی، ایزدبانوی پیروزی که همان رب‌النوع اکدی آنونی توم است، و دیگری را به استناد مدارک کتبی اکدی برای بانوی بزرگ، الهه نین ـ گال، که به احتمال فراوان همان ایزدبانو پی‌نی‌کیر ایلامی است، برپا ساخت.

به غیر از بناهای مذهبی، اَتَ ـ هوشو اقدام به برپایی «برجی» نمود که بی‌تردید کافی محصور بوده است. و سرانجام این که وی فرمان ساختن «سنگ یادمان عدالت» را در مرکز بازار شهر صادر کرد که ظاهرا" بر روی آن نرخ کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم ثبت می‌شد. بر کتیبه بالای این سنگ یادمان از نهونته، ایزد خورشید یاری طلبیده شد تا معاملات به بهای مناسب انجام پذیرد.

شیلهه در 1800 پ.م درگذشت که در این هنگام ات ـ هوشو در قید حیات نبود. از این رو برادر جوانترش شیروکدوه پادشاه ایلام شد.

خواهر شیلهه

چهره دیگری که در آغاز دودمان پادشاهی اِپَرتی بر ما شناخته شده، دختر اوست. نام این شاهزاده خانم در اسناد ثبت نشده، اما از او به عنوان خواهر شیلهه یاد گشته که مقام نیای مادری این دودمان را به خود اختصاص می‌دهد. در روزگاران بعد تنها کسانی شایسته دستیابی به مقام پادشاهی بودند که از نسل خواهر شیلهه باشند. بنابراین، آشکار می‌گردد که در ایلام زنان نقش مهمی داشته و وراثت در سلطنت از برادر به برادر، تنها در مورد آنانی صادق بوده که از نیای مادری معنی بوده باشند.

 منبع

دانشنامه رشد.

هوبان هالتاش

هوبان هالتاش در سال ۶۴۰ قبل از میلاد، به شاهی رسید.در دوران حکومت او، آشوریان دوباره به ایلام حمله کردند و مدکتو را تصرف نمودند و با فتح این شهر آشوریان به کرخه راه یافتند. شوش پایتخت ایلام تسخیر گردید.آشوربانیپال دستور قتل هوبان هالتاش را صادر کرد و پادشاهی ایلام در سال ۶۳۱ قبل از میلاد،پایان یافت.