![]() |
![]() |
|
| - |
|
لشکرکشی تراژان به ایران در سال ۱۱۳ میلادی و به فرماندهی تراژان قیصر روم آغاز شد و به پیمان آشتی که پنجاه سال پیش از این تاریخ میان ایران و روم بسته شده بود پایان داد. در این لشکرکشی رومیان ارمنستان و میانرودان را تصرف کردند.
سبب لشکرکشی این لشکرکشی نیز مانند بسیاری از نبردهایی که میان ایران و روم درگرفت به خاطر تسلط بر ارمنستان بود. خسرو پادشاه اشکانی ایران پس از مرگ تیرداد فرمانروای ارمنستان، بدون رایزنی با رومیان اکزدارس را بر تخت شاهی ارمنستان نشاند. این کار خسرو برخلاف پیمانی بود که ایران و روم دربارهٔ ارمنستان بسته بودند و بهانه به دست تراژان برای لشکرکشی داد. خسرو پس از آگاهی یافتن از لشکرکشی سپاه بزرگ روم نمایندهای را همراه با هدایای بسیار به روم روانه کرد تا پیام شاه اشکانی را به تراژان برساند. در این پیام خسرو آمادگی خود را برای برکناری اکزدارس و گماردن پسر تیرداد پس از گرفتن تاج شاهی ارمنستان از دست قیصر روم اعلام کرد. تراژان چون خواستار جنگ بود هدایا و پیشنهاد خسرو را نپذیرفت و به نمایندهٔ ایران پاسخ داد که پس از ورود به سوریه آنچه صلاح باشد انجام خواهد داد. وی پس از ورود به سوریه پسر تیرداد را که برای گرفتن تاج شاهی ارمنستان نزد او آمده بود کشت.
منبع
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:14 توسط بهنام پارسی |
|
|
آل کاکویه
آل کاکویه یا بنی کاکویه دودمانی از امرای دیلمی بودند که در دوره فروپاشی آنها در باختر ایران روی کار آمدند و در برابر قدرت سلجوقی استقلال خویش را از دست دادند و به صورت امرای تابع آنها درآمدند. بنیادگزار این دولت، علاءالدوله محمد نامدار به ابن کاکویه است. کاکویه واژهای فارسی و به معنای دایی است زیرا پدر علاءالدوله، دایی مجدالدوله بویهی و به گفتاری دایی مادر او بود. نام پدر علاءالدوله در سکهها، «دشمنزار» ثبت شده، ولی تاریخ نویسان آن را «دشمنزیار» نوشتهاند و به گمان بسیار دشمنزار و کاکویه به یک شخص یعنی همان پدر علاءالدوله اطلاق میشدهاست دربار علاءالدوله محمد مشوق امرا و دانشمندان بود و فیلسوف نامدار ایرانی، پورسینا تا هنگام مرگ وزارت او را داشت. تاختنهای ترکان غز وضع سیاسی ایران را به کلی دگرگون ساخت و بنی کاکیه را مانند دیگر نیروهای دیلمی به حالت دفاعی درآورد. هنگامی که ابنکاکویه در سال ۴۳۳ق(۱۰۴۱م) مرد و پسرش فرامرز در اصفهان به جای او نشست ولی ناچار شد دستیابی سلجوقیان را به رسمیت بشناسد
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:10 توسط بهنام پارسی |
|
|
مقبره شاه شجاع مظفری در شیراز
آل مظفر سلسلهای بود که در قرن هشتم هجری بر برخی مناطق کرمان و فارس حکومت میکرد. سرسلسله این دودمان امیر مبارزالدّین محمد بود. اجداد او از اهالی خواف بودند. پدر او که امیر مظفر نام داشت نزد پادشاهان مغول به مراتب بالایی رسید. پس از مرگ پدر، امیر مبارزالدین محمد مورد توجه سلطان ابوسعید قرار گرفت و منصب پدر را به انضمام فرمانروایی یزد یافت. پس از ابوسعید که مغولها ضعیف شدند، امیر مبارزالدین به فکر استقلال و جهانگشایی افتاد. او در سال ۷۴۱ کرمان و در ۷۵۴ شیراز را به متصرفات خود افزود و شیخ ابواسحاق اینجو فرمانروای شیراز را که سرداری لایق و دانشمند بود به قتل رسانید. مبارزالدین به دلیل تندرویهایی که میکرد سرانجام به دست پسرانش شاه شجاع و شاه منصور و برادرزاده و دامادش شاه سلطان اسیر و کور گردید و سپس در سال ۷۶۵ از دنیا رفت. پس از او فرزندش شاه شجاع به پادشاهی رسید و مشهور است که وی استبداد پدرش را از میان برداشت. دیگر پادشاهان این دودمان زینالعابدین آل مظفر و منصور مظفری بودند. منصور در جریان حمله تیمور لنگ به شیراز کشته شد و باقی خاندان آل مظفر نیز در قمشه به دست تیمور قتل عام شدند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:8 توسط بهنام پارسی |
|
|
باوندیان خاندانی ایرانی از امیران طبرستان بودند که در حدود ۷۰۰ سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند. در طول این زمان، باوندیان سه بار فروپاشیدند. قلمرو آنان طبرستان، در جنوب دریای خزر، باختر گیلان و در خاور استرآباد، شامل شهرهای آمل، ساریه (ساری)، مهروان و آبسکون بوده ولی این تقسیمبندی در طول تاریخ دگرگون شده است. فرمانروایان باوندی لقب اسپهبد داشتند و گاهی نیز ملوکالجبال خوانده میشدند و این به این دلیل است که گاهی با آنکه سیطره خود را در دشتها از دست میدادند ولی قدرت خود را در در نواحی کوهستانی نگهداری میکردند. سه شاخه این سلسله شامل: شاخه کاؤسیه، شاخه اصفهبدان و شاخه کینخواریه است. منابعدانشنامه جهان اسلام، "باوندیان" کلیفورد ادموند بوسورث. سلسلههای اسلامی. ترجمهٔ فریدون بدرهای. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه)، ۱۳۷۱، ص۱۳۶. دانشنامه ویکی پدیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:59 توسط بهنام پارسی |
|
|
باوْ (درگذشتهٔ ۶۰ ق / ۶۸۰ م) پسر شاپور و نواده کیوس «کاووس» بنیانگذار دودمان باوندیان شاخه کیوسیان است که در شمال ایران فرمانروایی میکردند.
وی در رکاب خسرو پرویز، چند بار به پیکار رفت و از توجه شاه برخوردار شود به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب گشت. چون شیرویه بر تخت نشست، او را به اصطخر تبعید کرد. وی در آتشکده آن سامان گوشه عزلت گزید تا آن که آزرمیدخت او را به سپهسالاری برگزید. اما باوْ نپذیرفت تا نوبت به یزدگرد رسید و باو، این بار به درخواست شاه نزد وی رفت. پس از شکست سپاه ایران از اعراب، باو در راه خراسان از یزدگرد اجازه گرفت که به طبرستان رود و پس از زیارت آتشکده کوسان، در گرگان به وی بپیوند و «ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص ۱۵۴». باوْ در آن جا خبر قتل یزدگرد را شنید و سر بتراشید و در آتشکده مقام گرفت. بعید نیست که همین معنی باعث شده باشد تا برخی، نیاکان آل باوند را از موبدان بدانند «مادلونگ ۱۷۴، ایرانیکا». باو چندی بعد به درخواست مردم از حملات ترکان به تنگ آمده بودند، با این شرط که «مردان ولایت و زنان به بندگی او را خط دهند / ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، صص ۱۵۴ و ۱۵۶» بیرون آمد و با بسیج سپاه توانست مهاجمان را از آن سامان براند و دولتی محلی تأسیس کند. وی پس از پانزده سال حکومت، سرانجام به دست «ولاش» نامی که مدعی حکومت بود کشته شد و ولاش بر جای او نشست. منبع دانشنامه رشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:54 توسط بهنام پارسی |
|
|
آل اينجو خانوادهای سلطنتی در دوره مغولها، به ویژه خاندانی که در سده ۸ق در فارس حکومت میکردند است. واژه اینجو در زبان مغولی به معنای املاک ویژه است.
در همان سال ۷۳۴ق آرباخان از فرمانروایی برکنار شد و به فرزندان محمود شاه تسلیم گردید و آنها نیز او را به قصاص پدرشان کشتند. در دوران نابودی ایلخانیان، جلالالدین مسعود شاه، پسر بزرگ محمود شاه، سرزمین فارس را تصرف کرد در زمانی که برادرش ابواسحاق جمالالدین به سوی مبارزالدین محمد مظفری در یزد میرفت. در سال ۷۴۰ق پیر حسین پسر محمد چوپانی پسر عموی حسن ملا، همراه با مبارزالدین محمد به شیراز حمله برد و مسعود شاه مجبور شد به حسن بزرگ در بغداد پناهنده شود. پیر حسین پس از پیروزی در شیراز، مبارزالدین را در تصرف کرمان نیز یاری کرد، ولی پس از گسستن پیوند دوستی بین پیر حسین و مبارزالدین در سال ۷۴۲ق، ابواسحاق از سوی پیر حسین به ولایت اصفهان منصوب شد ولی ابواسحاق از دوستی با پیر حسین خودداری نمود و با اشرف چوبانی همپیمان گردید و توانست با یاری او شیراز را تصرف کند. در پایان ابواسحاق به اشرف اجازه نداد وارد شیراز شود و او را واداشت تا به آذربایجان بازگردد. در سال ۷۴۳ق حسن بزرگ، لشکری به فرماندهی یاغیباستی برادر اشرف، با مسعود شاه همراه کرد تا به سوی شیراز روند. پس از رسیدن سپاه به شیراز، ابواسحاق به سود برادرش از فرمانروایی کنار رفت ولی یاغیباستی که از کار خشنود نبود در همان سال ۷۴۳ق به قتل مسعود فرمان داد و باعث شد تا جنگی شدید بین یاغیباستی و یاران و پیروان ابواسحاق در داخل شهر رخ دهد. نبرد با پیروزی یاران ابواسحاق پایان یافت و او تا پیروزی مبارزالدین محمد در سال ۷۵۴ق به فرمانروایی ادامه داد. در سال ۷۵۸ق(۱۳۵۶م) ابواسحاق به دست مبارزالدین کشته شد و دولت آل اینجو با استیلای مظفریان از میان رفت.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:50 توسط بهنام پارسی |
|
|
ساق بند نظامی متعلق به دودمان شیروانی در قرن پانزده میلادی. موزه هنر متروپولیتن نیویورک. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:43 توسط بهنام پارسی |
|
|
پرچم آق قویونلو آق قویونلو یک ایل ترک و نیز سلسلهای از ترکمنها بود که بر قسمتهای از قفقاز ، شرق ترکیه و شمال ایران از ۱۳۷۸ تا ۱۵۰۸ میلادی فرمان میراند. طبق اسناد بیزانسی آق قویونلو ها حداقل از سال ۱۳۴۰ میلادی در آناتولی حضور داشتند و اکثر سلاطین آق قویونلو همچنین بانی آن قره عثمان با شاهزاده خانمهای بیزانس ازدواج میکردند. اولین اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها ایالت دیار بکر در آناتولی بود که در سال ۱۴۰۲ میلادی از تیمور به قره عثمان واگذار گردید. مدت زیادی آق قویونلوها قادر به گسترش اراضی خود نبودند، چون رقیبانشان (قره قویونلو ها) مانع قدرتگیری آنها میشدند ولی این وضع با پیروزی اوزون حسن بر جهانشاه قره قویونلو در سال ۱۴۶۷ پایان یافت. بعد از شکست سلطان ابوسعید، اوزون حسن بغداد را به تصرف خود آورد و اراضی آق قویونلو را به اطراف خلیج فارس و خراسان در شرق رسانید. این گسترش همزمان با تمایلات امپراتوری عثمانی به پیشروی در شرق بود که آق قویونلوها را به اتحاد با قارامان های آناتولی مجبور کرد. سلطان محمد عثمانی در سال ۱۴۷۳ میلادی در نبرد ترجان بر قوای اوزون حسن آققویونلو پیروز گردید و با تسخیر دیار بکر پایتخت وی، توانست بر آناتولی شرقی و سراسر آسیای صغیر مسلط شود.[۱] در سال ۱۵۰۹ میلادی شخصی به نام امیر مبارک از جانب سلطان مراد آققویونلو در بغداد حکومت میکرد که در برابر سپاهیان شاه اسماعیل تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد و سراسر بینالنهرین به تصرف ایرانیان درآمد.[۲]
منابع |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:3 توسط بهنام پارسی |
|
|
سیده ملک خاتون از فرمانروایان محلی بوییان بود.
او مدتی بر بخشی از مناطق شمالی و مرکزی ایران از جمله ایالت ری فرمانروایی کرد. زمانی که شوهر او فخرالدوله دیلمی در قلعه طبرک درگذشت سیده خاتون جانشین او شد. فرزند آنها ابوطالب رستم، لقب مجدالدوله گرفت. شیرین دختر شروین که به سیده ملک خاتون مشهور است, از زنان خوشنام و مدبر در تاریخ ایران میباشد, وی همسر علی دیلمی ملقب به فخرالدوله حاکم ایالات ری و اراک و برخی مناطق مرکزی ایران بود که پس از درگذشت شوهرش به علت خردسال بودن فرزندش با صلاحدید امرا و مشاوران دولتی و همچنین پشتیبانی مردمی, بخاطر اشتهاری که در کیاست و عادل بودن داشت, در سال ۹۸۸ میلادی زمام امور به وی سپرده شد. ابو علی سینا این نابغه ایران در فرار از پیگردهای ماموران سلطان محمود غزنوی به دربار سیده ملک خاتون پناهنده میشود و چند صباحی در آرامش زندگی میکند. شهرت سیده خاتون تنها بخاطر عدل و انصاف , کفایت و خوشنامی و یا زن بودنش نیست, همچنین به سبب جواب دندان شکنی که در مقابل دعوت تهدید آمیز سلطان محمود غزنوی به وی میدهد نیز میباشد. روایت است سلطان محمود وقتی که بیشتر شهرهای ایران را گرفت؛ چند بار در صدد گرفتن ری برآمد ولی هر بار سیده ملک خاتون بلطائف الحیل متوسل شد و محمود را بطریقی از این کار منصرف ساخت. تا اینکه محمود سرانجام مصم شد ملک ری را از سیده ملک خاتون بگیرد و در این زمینه بدو نامه ایی نوشت. سیده ملک خاتون برای وی پیغام داد که این کار از دو حال بیرون نیست یا آنکه تو در این نبرد پیروز خواهی شد یا من, اگر تو پیروز شوی که چندان قدر و بهائی نداری, زیرا همه گویند محمود زنی را شکست داد, و اگر من فاتح شوم آبرو و حیثیت تو بر باد خواهد رفت و همگان گویند محمود با آن همه خدم و حشم از زنی بیوه شکست خورد. پس از مرگ سیده ملک خاتون درشهر ری, فرزندش رستم ملقب به مجدالدوله دیلمی به حکمروایی رسید, و در زمان او بود که سلطان محمود ری را تسخیر کرده, کتابخانه معروف ری را به آتش کشیده و صدها نفر از اندیشمندان و متفکران آنجا را به جرم زندیق و ملحد بودن به دار آویخت. آرامگاه سیده ملک خاتون واقع در جاده خاوران تهران که به زیارتگاه امامزاده سیده ملک خاتون معروف است هرساله مورد بازدید هزاران نفر قرار میگیرد منابع نجمی، ناصر، ملک خاتون شیرزن دیالمه، تهران: نشر علم، ۱۳۷۶ خ. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:59 توسط بهنام پارسی |
|
|
امپراتوری زند در سال ۱۷۵۳ میلادی. «Empire de Perse» متن نوشته شده در زیر نقشه. شاهنشاهی زند در ۱۷۸۲ میلادی.
دوران شاهنشاهی زند به سردمداری کریم خان در سال ۱۱۶۳ قمری آغاز شد.[۵] پس از قتل نادر و به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی در این ایام، سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسیها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها میخواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از امپراتوری عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاعهای مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. منبع: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:23 توسط بهنام پارسی |
|
|
ایلخانان نام سلسلهای است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت میکردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشگریان چنگیزخان نخسنین بار در سال 618 ه. ق. معادل 1221 میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان سال 1225 میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت. سال 1251 م. منگو یا منگل، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و قوبیلای (کوبلاخان) به ترتیب به ایران و چین پیروزیهای مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیاد گذاردند. ایلخانان یعنی خانان محلی و غرض از این عنوان آن بودهاست که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان میرسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت میشدهاست. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نامهای اسلامی برگزیدند. در طی همان روزهایی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزها ماوراءالنهر گسترش میداد و خلیفه بغداد - الناصر الدین الله - برای رویارویی با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه میکرد «حدود ۶۱۳ ق / ۱۲۱۶ م»، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاستهای در حال شکل گیری بود که به تدریج به درون مرزها میخزید و خود را برای تهدید و تسخیر آماده میکرد. با این حال، خلیفه و سلطان در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمیدیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنهای به شمار نمیآوردند. اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر میخزید و از همان ایام فاجعهای عظیم را تدارک میدید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پایان داد، و هم به خلافت بغداد. پیشروی مغولان به درون ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن رزوها عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری بشمار میرفت، پیشروی خود را از سوی مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، «هونهای جدید» بشمار میرفتن، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار میآمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندی بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمدهای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند. به طوری که گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر میکردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری میکردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش میآمد از خوردن هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمیکردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها میشد.
در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. از طرفی خان مغول که از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در ۶۱۴ ق / ۱۲۱۷ م، به ایران لشگر کشید. به طوری که یورش وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر را بهدنبال داشت. ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد میشدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادیها میپرداختند. به نحوی که در کوتاه مدتی ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور این قوم وحشی، بخشهای عظیمی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در ۶۲۴ ق / ۱۲۲۷ م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.
هلاکو در آبادی ویرانیهایی که لشکرکشیهای او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به طوری که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانهای در مراغه ساخت.
ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه. ق. فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان تحلیل رفتن مغولان در فرهنگ ایران غازان که پس از روی آوردن به اسلام، نام محمود یافت در ایجاد نظم و امنیت، وضع قواعد و قوانین عادلانه اهتمام بسیاری ورزید و سنتهای نیکوی فراوانی از خود به یادگار گذاشت. با این وجود، عمر این ایلخان سازنده و اصلاحگر مغول به درازا نیانجامید و پس از نه سال سلطنت در جوانی و در سی و سه سالگی به سال ۷۰۳ ق / ۱۳۰۴ م چشم از جهان فرو بست و برادرش الجایتو به جای او نشست. اولجایتو که با نام مسلمانی محمد خدابنده معروف شد، ظاهراً چون گرایش به تشیع داشت، مخالفان شیعه او را بیشتر خر بنده خواندند. وی پس از تحکیم قدرت، رعایت قانون اسلام و یاساهای غازانی را الزام کرد. شهر سلطانیه را در محلی که غازان قصد بنای یک شهر تازه را در آن داشت، به وجود آورد و آن را تختگاه خویش ساخت «۷۰۴ ق / ۱۳۰۴ م». اولجایتو نخست به مذهب حنفی گرویده بود، اما مشاجرات و اختلافهای شافعی و حنفی که در اردوگاه او شدت یافته بود، وی و بسیاری از امیران فصول را از گرایش به اسلام پشیمان و نگران ساخت. در این بین به مذهب تشیع تشویق شد و فرمان داد تا نام خلفای سه گانه را از خطبه و سکه انداختند. معهذا، چون اکثریت رعیت را مایل به تسنن دید، بار دیگر نام خلفای سه گانه را در سکه و خطبه آورد. اولجایتو هم مثل بیشتر ایلخانان دیگر در شرابخواری و شهوت رانی گزافه روی میکرد. وی در سی و پنج سالگی به دنبال یک بیماری وفایت یافت «۷۱۶ ق / ۱۳۱۶ م».
هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.
منبع دانشنامه ویکی پدیا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:31 توسط بهنام پارسی |
|
|
جنگ مرو سلسله نبردهاییست که از سال ۱۲۷۶ تا ۱۲۷۸ میان دولت ایران و ترکمنها که از پشتیبانی خان خیوه نیز برخوردار بودند، در گرفت.
دولت قاجار که به قصد تصرف مرو و مطیع ساختن ترکمنهای ایل تکه جنگ را آغاز کرده کرده بود هزاران سرباز خود را در صحنه جنگ و در بر اثر کمآبی در صحرا از دست میدهد و ایلات ترکمن نیز با نابودی تعدادی از قلعههای محل زندگی خود در نقاط مختلف پراکنده میشوند. ایل قدیمی سالر نیز که بسیاری از افراد خود را در یورش عباس میرزا در در ۱۲۴۸ از دست داده بود در ابتدا به سپاه ایرانیان وعده همکاری داده و بعد در صحرای بیآب و علف آنان را تنها گذاشته بود با انتقام جویی سپاه ایرانی و حمله آنان به روستاهای خود روبرو شده و یک گام به مرز نابودی نزدیکتر میشود[۱]. خاننشین خیوه نیز که پس از شکست سپاه روس قوای خود را وارد صحنه نبرد کرده بود ۱۱ سال بعد به تصرف روسیه درآمده و تمامی نواحی ترکمننشین شمال خراسان از رود تجن تا دریای خزر نیز تا سال ۱۲۹۸ ضمیمه خاک امپراتوری روسیه میشود. زمینه اما پس از آن مسئله دریافت خراج مجددا موجب درگیری ترکمنها و ازبکهای منطقه با دولت ایران میشود. در پائیز ۱۲۷۴ نیز شاهزاده مراد میرزا حسام السلطنه حاکم خراسان هشتاد نفر از سران ترکمنها (از جمله ۲۴ نفر از سران ایل تکه)[۳] را به مشهد دعوت کرده و همگی آنان را اسیر و زندانی میکند. این عمل در شعله ور شدن جنگ مرو تأثیر میگذارد.[۴]
اما ۳ روز بعد اردوی حشمتالدوله با کمک سواران چریک خود که به عشقآباد (روستایی در غرب بجنورد) عقب نشینی کرده بود، تهاجمات شدیدی را به دستجات پراکنده ترکمن و خیوهای که عازم مشهد بودند، ترتیب میدهند. در مقابل خان خیوه سپاهی کمکی از دولت بخارا گرفته و به همراه عدهای از افغانها به منطقه اعزام میکند. در ابتدای مرداد ماه نیروهای ایرانی در ناحیه سرخس به ۵۵ هزار نفر رسیده و قوای ترکمن و متحدان آنان نیز که در مرو مستقر بودند در مجموع از ۶۰ هزار نفر تشکیل میشدند. در ۲۲ مرداد نیروهای ایرانی به قصد فتح مرو حرکت کرده و در ۲۳ مرداد قوای کمکی قوامالدوله نیز از قوچان به کمک آنها میشتابند. اما در صحنه نبرد شکست خورده و در ۲۷ مرداد تمامی سلاحهای گرم اردوی حشمتالدوله به دست ترکمنها افتاده و اردوی قوامالدوله نیز اسیر ترکمنها میشوند. قوای شکست خورده ایرانی که جمعاً به ۲۰ هزار نفر خود را به سرخس میرسانند و فرماندهان لشکر نیز برای جلوگیری از حمله ترکمنها و گرفتار شدن در صحرا مجدداً وارد جنگ میشوند، سپاه ایران که در این هنگام در معرض شبیخونهای پیاپی دشمن قرار داشت با رسیدن فوج پنجم و ششم تبریز به منطقه حملات متقابلی را به ترکمنها ترتیب داده و میدان کنترل جنگ را به دست میآورند. در نهایت پس از کشته شدن هزاران سرباز و ۱۴ ماه جنگ سپاه ایران با ۸ هزار نفر خود را به مشهد میرسانند.[۵] منابعامین گلی، تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها، اول، نشر علم، ۱
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:33 توسط بهنام پارسی |
|
|
طُغیان پارسی با اعلام استقلال استان متحد شده پارس از شاهنشاهی ماد شروع شد. طغیان پارس آغازگر جنگهای کوروش بزرگ با ایشتوویگو بود. سبب این انقلاب اعمال ایشتوویگو آخرین شاهنشاه ماد بود که باعث متحد شدن استانهای دیگر با پارس شد. نبردها از ۵۴۹ پیش از میلاد تا ۵۵۲ پیش از میلاد به رهبری کوروش بزرگ ادامه داشتند.
مادها در ابتدا موفقیتهایی را در میدانهای جنگ به دست آوردند ولی بازگشت کوروش بزرگ و ارتشش درهمشکننده بود و ماد تسخیر شد. به این ترتیب نخستین شاهنشاهی پارس به وجود آمد. این طغیان آغاز پیشرفت پارس بود. منابع
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:29 توسط بهنام پارسی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:27 توسط بهنام پارسی |
|
|
لَکستان نام غیر رسمی منطقه سکونت مردم آریائیتبار لک در غرب ایران است.
ح. ایزدپناه گردآورنده فرهنگ لغات لکی، لکها را لر میداند و کرد خواندن آنها را یک سوء تفاهم مینامد. از نظر او به این خاطر که در قدیم در منابع تاریخی واژه کرد در بسیاری موارد برای همه کوچنشینان و رمهگردان فلات ایران بکار میرفته، گاه لکها و لرها و دیگران را با نام کرد (کوچنشین) نامیدهاند.*[۱] درباره لر بودن، کرد بودن یا قومی جدا بودن لکها بحثهای زیادی انجام شده و میشود ولی نتیجه خاصی از این بحثها حاصل نشدهاست. لکهای پیشکوه هویت خود را قویاً یک هویت لری میدانند و لکهای منطقه پشتکوه پیوندهای فرهنگی هم با لرها و هم با کردها دارند.[۱] با این وجود در تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از لکستان به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شدهاست.[۲] لکستان شامل منطقه شرق و جنوب شرقی استان کرمانشاهان و شمال استان ایلام و جنوب غربی استان همدان، شمال غربی و غرب استان لرستان میشود. بخشهایی دیگر از مردم قوم لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است. زبان لکی یکی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی را تشکیل میدهد. گویش لکها به نام لکی از نظر ریشهای با گویشهای کردی کلهری، اورامی، کرمانجی یک ریشه مشترک دارند.[۳] [۴] [۵] پیش از ورود آریائیها به ایران، مردمی عیلامیتبار و همچنین کاسیها در منطقه لکستان سکونت داشتند.آثار باستانی ارزشمندی در مناطق لک نشین یافت شدهاست. غار کلماکره در کوهدشت و تپههای باباجان و گندمبان در دلفان و تپهٔ گریران در الشتر و بیشتر مفرغهایی که به مفرغهای لرستان معرفند از کاوشگاههای باستانشناختی منطقه هستند. ح. ایزدپناه گردآورنده فرهنگ لغات لکی، لکها را لر میداند و کرد خواندن آنها را یک سوء تفاهم مینامد. از نظر او به این خاطر که در قدیم در منابع تاریخی واژه کرد در بسیاری موارد برای همه کوچنشینان و رمهگردان فلات ایران بکار میرفته، گاه لکها و لرها و دیگران را با نام کرد (کوچنشین) نامیدهاند.*[۲] درباره لر بودن، کرد بودن یا قومی جدا بودن لکها بحثهای زیادی انجام شده و میشود ولی نتیجه خاصی از این بحثها حاصل نشدهاست. اگر زبان مردمان کرمانشاه و ایلام را کردی بنامیم لکی را نیز بایستی لهجهای کردی گفت.[۶] [۷] گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویشهای لری کاملاً متمایز است.[۸] با استقرار مملکت داری به شیوه نوین و تقسیم کشور به واحدهای سیاسی به نامهای ایالات، ولایات و آنگاه استانها، لکها نیز، بین چندین واحد کشوری تقسیم شدند. امروزه لکها، در استانهای لرستان، کرمانشاه، همدان و ایلام زندگی میکنند. منابع
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:11 توسط بهنام پارسی |
|
|
درود
اینبار کتابی براتون گذاشتم که خیلی فرق میکنه با خوندن این کتاب که در اون ابوالکلام آزاد عالم مسلمان هندی در این مورد تحقیق کرده و با اسنادی معتبر و کاملآ مستند نشان میدهد که منظور از ذولقرنین همان کورش بزرگ است و جای هیچ شکی باقی نمیگذارد.
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:37 توسط بهنام پارسی |
|
||||||||||||
|
بوشهر یا بوخت اردشیر
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:59 توسط بهنام پارسی |
|
||||||||||||
|
پیشینه پرچم هزاران ساله ایران زمین
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:53 توسط بهنام پارسی |
|
||||||||||||
|
راذان نام منطقهای قدیمی و یکی از شهرستانهای ایرانی در عراق ساسانی بود.
تَسوگ (شهرستان) راذان در استان شادپیروز قرار داشت و در خاور تیسفون بوده که اکنون یک روستا است. راذان از حومه تیسفون تا رود بزرگ جوروان (نهروان) گسترده بودهاست. شهرستان راذان را با قسمت شمال و خاور استان واسط (کوت) در تقسیمات کنونی عراق منطبق دانستهاند. راذان در قدیم روستاهای بسیاری داشته و از دو قسمت راذان بالا و راذان پائین تشکیل شدهبود. رازان در زمان ساسانیان از توابع شهر بهاردشیر بود و راذان بالا و راذان پائین دو تسوگ (شهرستان) در استان شادپیروز بودند. منابع گاه راذان را یک شهرستان و گاه دو شهرستان راذان بالا و پائین دانستهاند. شهر بهاردشیر یکی از هفت شهری بود که تیسفون را تشکیل میدادند. آبادی مهم دیگر در جنوب بهاردشیر زَریران نام داشت که بر سر راه کاروانرو مکه واقع بود. دو تسوگ راذن بر روی هم ۱۶ روستا و ۳۶۲ خرمنگاه داشتهاند و خراج آنها ۴۸۰۰ کر گندم و ۴۸۰۰ کر جو و ۱۲۰ هزار درهم نقد بودهاست.[۱] در زمان اسلامی راذان را بر کرانهٔ رود نهروان، دارای محصولات نیکو و حقوق دیوانی آن را پنج تومان گفتهاند. (نزهةالقلوب، مقالهٔ ۳، ص۴۱). ابوعبدالله محمد بن حسن راذانی (درگذشتهٔ ۴۸۰ ق.) از پارسایان راذان بودهاست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:4 توسط بهنام پارسی |
|
|
کومش ، کومس یا قومس، نام یکی از ایالتهای کهن ایران است که امروزه، استان سمنان محدودهٔ آن سرزمین باستانی را در برگرفته است.
سرزمین «کومش» که حدود آن را از خوار ری تا سبزوار میدانند، سرزمینی است که در حاشیه شمالی کویر مرکزی ایران و در دامنه جنوبی کوههای البرز واقع است. استان فعلی سمنان نیز تقریبا همین محدوده را در برگرفته است. شاهراه بزرگ خراسان که از ری، در ناحیه جبال میآمد و به نیشابور در خراسان منتهی میگردید از سراسر ایالت قومس میگذشت و همه شهرهای مهم قومس سر این راه واقع بود.[۱] جغرافینویسان عرب بخشی از شاهراه بین آبادیهای کنونی عباس آباد و لاسگرد را جزء ولایت جداگانهای به نام قومس دانستهاند.[۲]
پیش از اسلام
در آغاز سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی، به پیروی از سنت تاریخی، طبق تصویب نامه هیئت وزیران، ایالت کومش (شامل سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام و سرخه) و جنوب طبرستان یعنی سنگسر، شهمیرزاد و روستاهای تابعه آنها) از نظر تقسیمات کشوری به نام فرمانداری کل سمنان نامگذاری شد. مرکز حکومت آن نیز در شهر سمنان تعیین و مستقر گردید.[۵] |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:7 توسط بهنام پارسی |
|
|
ابوالحسن قابوس بن وشمگیر بن زیار ملقب به شمس المعالی، از امیران سلسلسهٔ زیاری، شاعر و خوشنویس.
در ۳۶۷ ه.ق. پس از برادرش بیستون در گرگان(جرجان) به تخت نشست. در همین سال رکنالدوله فرمانروای آلبویه نیز درگذشت و سرزمینهای تحت حکومت او میان سه پسرش عضدالدوله و مویدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. عضدالدوله و مویدالدوله با فخرالدوله اختلاف پیدا کردند و بین آنها جنگ درگرفت. فخرالدوله به طبرستان گریخت و به قابوس که شوهرخالهٔ او بود پناه برد. عضدالدوله و مویدالدوله به قابوس پیغام فرستادند که فخرالدوله را به ایشان تحویل دهد. قابوس نپذیرفت و عضدالدوله به طبرستان و گرگان لشکرکشی کرد اما قابوس تاب مقاومت نداشت و در جنگی کوتاهمدت در نزدیکی استرآباد شکست خورد و در ۳۷۱ ه.ق. پس از چهار سال حکمرانی از حکومت معزول و با فخرالدوله به خراسان گریختند. قابوس نزدیک به ۱۸ سال(۳۷۱ - ۳۸۸) از حکومت محروم بود و در خراسان در پناه سامانیان زندگی میکرد. در تحولات بعدی و با مرگ عضدالدوله و سپس فخرالدوله و ضعیف شدن حکومت آل بویه او با کمک یاران دیلمی و طبری خود به گرگان حمله کرد و توانست گرگان را از آلبویه پس بگیرد و در ۳۸۸ ه.ق. دوباره به تخت نشیند. او تا سال ۴۰۳ ه.ق. حکومت کرد و دامنه متصرفات خود را از سوی مغرب گسترش داد. در سال ۴۰۳ ه.ق. قابوس پردهدار مخصوص خود را که مردی بیآزار و محبوب لشکر بود کشت. لشکریان به خاطر این کار او شورش کرده او را به زندان انداختند و کشتند.
در هر حال او از دانشمندان و ادبای عصر خود حمایت میکرد و ابوریحان بیرونی چند سال را در دربار او گذراند و کتاب معروف خود آثارالباقیه عن القرون الخالیه را در سال ۳۹۰ ه.ق. در گرگان(جرجان) نوشت و به قابوس تقدیم کرد.
کار جهان نصیب دل
منابع |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:45 توسط بهنام پارسی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درود بر هموطن و بازدید کننده گرامی من بهنام پارسی یکی از بسیار سربازان کورش هستم به اتاق زمان خوش آمدید من سعی دارم شمارو با این اتاق به گذشته برده و اطلاعاتی را در مورد ایران عزیز تر از جانم را به شما بدهم و شما من رو با نظرهای خودتون همراه کنید
با تشکر بهنام پارسی |
|
RSS
|