دادافروز گُشنَسبان سردار معروف خسرو پرویز بود که نگهداری امنیت بخش بزرگی از مناطق عربنشین را به عهده داشت. منبع: محمدی ملایری، محمد: تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد یکم، انتشارات یزدان، تهران ۱۳۷۲خ. صص. ۲۴۲، ۲۶۷، ۲۹۱، ۲۹۲، ۳۷۴.

فضلویه نام خاندان حکام کرد ملوک شبانکاره است. منسوب به نظام الدین فضل الله از ملوک شبانکاره.
حمد الله مستوفی اشاره به مهاجرت طوایفی ازکردهای مناطق کردستان سوریه، (جبل السماق) از قرن پنجم هجری به مناطق لرستان و کهگیلویه کنونی میکند:
در سنه خمس مائه قریب صد خانوار کرد از جبل السماق شام (نام کوه و نجدی در کردستان سوریه) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر خود فرو افتاده بود به لرستان امدند و در خیل احفاد محمدبن خورشید که از وزراء بود نزول کردند.
بعدها با شورش فضلویه و تسلط کردها بر مناطق فارس، بین سالهای ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ هجری قمری خاندان فضلویه برسرزمین بختیاری از اصفهان تا شوشتر با عنوان اتابکان لرستان و اتابکان لر بزرگ حکومت کردند. استحکامات آنان درارتفاعات منگشت ومقر زمستانی آنها در ایذه نزدیک مال امیر بود.
بقایای گویش های کردی هنوز هم در استان فارس وجود دارد. زبان سیوندی و گویش دهکویی یکی از لهجههای زبان لارستانی است که ریشه در زبان پهلوی اوستایی دارد. این گویش شباهت زیادی به کردی کرمانجی دارد، چنانکه از نام قدیم دهکویه که «دهکرد» است بر میآید، سکونت طوایف کرد در دهکویهاست که توانسته بر گویش آن تاثیر گذارند. گویش دهکویی با لهجه کردی کرمانجی قرابت بیشتری دارد و با هم کلمات مشترک زیادی دارند که عینا مانند هم تلفظ میشوند.
ملوک شبانکاره که ۱۵ تن بودهاند به ترتیب زیر حکومت کردهاند:
۱- فضلویه از ۴۴۸ تا ۴۵۹ ه' . ق. ۲-نظام الدین یحیی بن حسن از ۴۵۹... ۳- نظام الدین محمودبن نظام الدین یحیی از... ۴- قطب الدین مبارز... تا ۶۲۴ ه' . ق. ۵- ملک مظفرالدین محمدبن المبارز از ۶۲۴ تا ۶۵۸ ه' . ق. ۶- قطب الدین مبارزبن ملک مظفرالدین از۶۵۸ تا ۶۵۹ ه' . ق. ۷- نظام الدین حسن بن محمد مظفرالدین از ۶۵۹ تا ۶۶۲ ه' . ق. ۸- نصرةالدین ابراهیم برادر نظام الدین حسن . از ۶۶۲ تا ۶۶۴ ه' . ق. ۹- جلال الدین طیب شاه از ۶۶۴ تا ۶۸۱ ه' . ق. ۱۰- بهاالدین اسماعیل برادر طیب شاه. از ۶۸۱ تا ۶۸۸ ه' . ق. ۱۱- نظام الدین حسن بن طیب شاه . از ۶۸۸ تا ۷۲۵ ه' . ق. ۱۲- نصرةالدین ابراهیم بن اسماعیل . از ۷۲۵ تا... ۱۳- ملک رکن الدین حسن . از... ۱۴- تاج الدین جمشیدبن اسماعیل از ۷۳۵ تا حدود ۷۴۲ ه' . ق. ۱۵- ملک اردشیر. از ۷۴۲ تا ۷۵۶ ه' . ق.
امروزه تیره هایی از طوایف شبانکاره (فارس) و شبانکاره (غرب) هنوز در استان فارس و استان کردستان و کرمانشاه موجودند.
منابع
هزاراسپ در IRANICA
اتابکان لرستان در لغت نامه دهخدا
ایرج افشار سیستانی، خوزستان و تمدن دیرینه آن، ج. ۱ ص ۲۳۴
شبانکاره در دهخدا
FAŻLŪYA,Amir ABU’LʿABBĀS FAŻL, IRANICA

آل الیاس نام سلسلهای از فرمانروایان ایرانی در کرمان «357 317ق / 968 929م». در 357 عضدالدوله دیلمی کرمان را از آخرینِ افراد این سلسله گرفت. خاستگاه آنان سغد ماوراءالنهر بود. سرسلسله آنان ابوعلی محمدبن الیاس بن الیسع سمرقندی از ممالیک نصر بن احمد سامانی ست . منابع: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج. ۱، ص. ۵۷۴- ۵۷۶ لغت نامه دهخدا

اتابکان لر کوچک سلسله کوچکی از اتابکان لرستان که در ناحیه لر کوچک حکومت میکرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بودهاند.
شعبه ٔ لر کوچک اگر چند نفر امیر معتبر ازمیان ایشان برخاسته و مدت امارتشان نیز طویل تر بوده ولی هیچوقت اسم و رسم لر بزرگ را پیدا نکردهاند. طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق میکردند و خراج خود را بدیوان بغداد میدادند و کمتر موقعی میشد که حاکمی بر خود داشته باشند.
لرستان منقسم به دو قسمت لر بزرگ و لر کوچک است و منشاء این تقسیم و وجه تسمیه آنکه در قدیم ألایام دو برادر بودند بزرگ بدر نام داشت و کوچک ابومنصور معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ولایت ایالت داشتند نقلست که چون برادران از جهان گذران انتقال کردند محمدبن هلال بن بدر در آن مملکت تاج ایالت بر سر نهاد و منصب وزارت را به محمدبن خورشید داد و در شهور سنه ٔ خمسمائه (500 ق.) صد خانه وار کرد از جبل السماق شام (كردستان سوریه)، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان امدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی.
ابوالحسن فضلوی که رئیس ایشان بود پسری داشت علی نام و چون علی درگذشت پسرش محمد بخدمت سلغریان شتافت و بواسطه ٔ شجاعت معتبر گشت و پس از فوت وی ولدش ابوطاهر که جوانی بود شجاعت مآثر ملازمت اتابک سنقر اختیار کرد و در آنوقت که اتابک سنقر به احکام شبانکاره مخالفت مینمود ابوطاهر را با سپاهی گران بجنگ ایشان فرستاد و ابوطاهر بر مخالفان ظفر یافته دوستکام بفارس بازگشت اتابک سنقر او را تحسین نموده گفت از من چیزی طلب نمای … ابوطاهر گفت اگر اجازت شود به لرستان روم و آن ولایت را جهة اتابک مستخلص گردانم و سنقر لشکری مصحوب ابوطاهر گردانیده او را بدان جانب گسیل فرمود. و اومؤسس سلسله ٔ اتابکان لرستان است .
حمداﷲ مستوفی گوید: تومان لر کوچک ولایتی معتبر است ... و نیز هم او در ذکر شعبه لر کوچک گوید: در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن ، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند... چنانکه کوشکی ، کنبلی ، روزبهانی ، ساکی ، سادلرینی ، داودی ، عباسی ، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند
و از شعب دیگران این اقوام اند: کارندی ، جنکردی ، فضلی ، سنوندی ، الانی ، کاه کاهی و رجوارکی ، دری ، ویراوند، و مابکی ، داری ، آبادکی ، ابوالعباسی ، علوممائی ، کچائی ، سلکی ، خودکی ، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده اند در این تاریخ حسام الدین سوهلی از ترکان اَقسری از توابع سلجوقیان، حاکم آن دیار و بعضی خوزستان بود از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت سوهله رفتند و مرتبه ٔ بلند یافتند و ایشان را فرزندان معتبر خاستند... (تاریخ گزیده ص. 547-548).
لرستان یعنی اراضی لرنشین مقارن استیلای مغول به دو قسمت تقسیم میشد لر بزرگ و لر کوچک امروز به جای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری قرار دارد و لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان میگوئیم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند میشده بیشتر ناحیه ٔ فیلی یعنی اطراف خرم آباد و اراضی پشت کوه بوده است . (تاریخ مغول ص 442). در مجمل التواریخ گلستانه (ص 204) مراد از لر بزرگ ، ایلات لرستان حالیه و مراد از لر کوچک ، ایلات بختیاری دانسته شده است یعنی به خلاف تقسیم فوق .
طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لرها که در حدود میان عراق عرب و عراق عجم ییلاق و قشلاق میکرده اند و کمتر وقتی حاکمی بر خود داشته اند امرائی که در لر کوچک حکم رانده اند اتابکان لر کوچک نامیده میشوند اگر چه چند نفر امیر معتبر از میان ایشان برخاسته و امارتشان نیز زیاد طول کشیده است ولی هیچگاه اسم و رسم امرای لر بزرگ را پیدا نکرده اند در سال 850 ق . یکی از روسای لر کوچک که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود آورد و بر قلعه مستحکم مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت .و پس از وی سلسله امرای لرکوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین ایشان که ذکری از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است که سمت لالائی یکی از دختران شاه طهماسب را با حکومت لرستان داشتهاست.
امرای لر کوچک :
1 - شجاع الدین خورشیدبن ابی بکر (580 - 621). 2- سیف الدین رستم برادرزاده ٔ او. 3- ابوبکربن محمد برادرسیف الدین رستم . 4- عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر. 5- حسام الدین خلیل بن بدربن شجاع الدین خورشید تا640. 6- بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل (640 - 658). 7- تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل (658 - 677). 8- فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود (677 - 692). 9- جمال الدین خضربن تاج الدین شاه (692 - 693). 10- حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود (693 - 695). 11- عزالدین محمدبن عزالدین حسین (695 - 706). 12- دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین (706 - 720). 13- شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین (720 - 750). 14- ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود (750 - 804). 15- سیدی احمدبن عزالدین (804 - 851). 16- شاه حسین عباسی (815 - 873). 17- شاه رستم عباسی از 873. 18- اغوربن شاه رستم . 19- جهانگیربن اغور تا 949. 20- رستم خان بن جهانگیر از 949 تا 978 حیات داشتهاست . (تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. صص 448 - 452 )
منابع
لر کوچک در دهخدا
اتابکان لر کوچک در دهخدا
اتابکان لرستان در دهخدا
تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. ص 448 -

اتابکان لر بزرگ ( 550/1155 - 827/1424 ). امرای کرد هزاراسپی از سلسله اتابکان لرستان که از ( 550 تا 827 ق. )/(1155 تا 1424 م.) بدانجا حکومت کرده اند.
مؤسس این سلسله ابوطاهر است که او را اتابک (ترکمنان) سلغریان برای رفع طغیان لر بزرگ در سال 543 ق . به این ناحیه فرستاد. اباقاخان مغول بعدها حکومت خوزستان را نیز بضمیمه ٔ ولایت اصلی لر بزرگ به اتابکان لرستان واگذاشت و یکی از ایشان یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد ولی بزودی سرکوب شد. بسیاری از سنوات راجع بسلطنت ایشان تحقیقی نیست. پایتخت این امرا در شهر ایذه (ایدج) بود و یوسف شاه ثانی از این سلسله شوشتر و بصره را نیزگرفته.
اتابکان لر بزرگ تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین ایشان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری برافتاد و سلسله ایشان انقراض یافت.
غیر از این سلسله یک سلسله کوچک دیگر از اتابکان لر کوچک نیز در ناحیه لر کوچک حکومت می کرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بوده اند.
تاریخ اتابکان لر بزرگ
ولایت لرستان دو قسم است: لر بزرگ و لر کوچک، به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ی ثلاثمایه هجری حاکم انجا بوده اند: بدر نام حاکم لر بزرگ بود و بامنصور نام حاکم لر کوچک. بدر مدتی دراز در حکومت روزگار گذرانید.
چون او درگذشت ،حکومت به پسر زاده ی او نصرالدین محمد بن هلال بن بدر رسید و او حاکمی عادل بود و مدبر ملک او محمد خورشید. و در ان عهد نیمی از زمین لرستان در تصرف شولان بود و پیشوای ایشان سیف الدین ماکان روزبهانی بود و او را در انجا خاندانی قدیم بود و از عهد اکاسره باز حاکم ان دیار بودند و حاکم ولایت شول را نجم الدین اکبر گفتندی و تا اکنون قوم شول در تصرف نوادگان اویند.
در سنه ی خمسایه (500ق.) قریب صد خانه کرد، از جبل السماق شام، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان امدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی. بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود ... او را پسری علی نام بود. چون علی درگذشت، از او پسری محمد نام بماند. جوانی دلاور بود. در خدمت سلغریان مرتبه بلند کرد. درین وقت سلغریان (ترکمنان) در فارس حاکم بودند. اما هنوز اسم پادشاهی نداشتند .چون او نیز نماند، پسری ابوطاهر فضلوی کنیت داشت. جوانی شجاع بود. در خدمت اتابک سونقور مرتبه بلند کرد. اتابک سونقور را با حکام شبانکاره خصومت بود. ابوطاهر را با سپاهی گران به جنگ ایشان فرستاد.
بعد از محاربات مظفر به فارس امد . اتابک سنقر او را نوازش نمود و گفت از من چیزی بخواه ... ابوطاهر گفت اگر فرمان بود و به لشکر مدد باشد ملک لرستان جهت اتابک صافی کنم. اتابک سنقر او را لشکر داد و به لرستان فرستاد.
ابوطاهر به صلح و جنگ به وعد و وعید و فریب و شکیب توانست ملک لرستان در ضبط اورد و چون تمکین و استقرار یافت ، هوس استقلال کرد و خود را اتابک خواند و عصیان نمود و کار ان ملک بر او قرار گرفت، در سنه ی خمسین و خمس مایه. بعد از مدتی درگذشت و پنج پسر یادگار گذاشت: هزاراسپ و بهمن و عمادالدین پهلوان و نصرة الدین ایلواکوش و قزل. به حکم وصیت و اتفاق برادران.
اتابک هزاراسپ که مهین و بهین همه بود ، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید . در عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند چون طوایف متفرق كرد:
آسترکی، مما کویه، بختیاری، جوانکی بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، اشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد، چون گروه عقیلی (عرب) و گروه هاشمی (عرب) و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست.
چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند ، ایشان را قوت و شوکت زیاد شد . بقایای شولان را به زخم شمشیر از ان ولایت بیرون کردند و یکبار بر ان دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان نیز مسخر کردند و شولان منهزم به فارس رفتند.
هزار اسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و کرد ارکان کهپایه لرستان تا چهار فرسنگی اصفهان، در ضبط خود اوردند . اتابک به تکله ی سلغری چند نوبت لشکر به جنگ ایشان فرستاد مقهور و مکسور با پیش او رفتند و بیشتر نزاع ایشان به جهت قلعه مانجست که حضی حصین و رکن رکین است بود و هزار اسف می گفت از قبل اتابک محافظ این قلعه ام. چون اتابک تکله ی ساغری را دفع او دست نمی داد به مصالحت و مصاهرت رغبت نمود و کار هزار اسف عروجی تمام یافت. هر موضع که قابل زراعت دید دیه ها ساخت و درو مردمان نشاند و هیچ جای خراب نگذاشت. پس پسر خود تکله را به خدمت ناصر خلیفه فرستاد و التماس اتابکی کرد. خلیفه التماس او مبذول داشت و او را منشور و تشریف داد .
چون هزار اسف درگذشت، تکله که نواده ی سلغریان فارس بود ، قائم مقام پدر گشت . چون خبر وفات هزار اسف به فارس رسید ، اتابک سعد سلغری ، جهت ازاری که به واسطه ی شکست شولان از لران داشت ، جمال الدین عمر لالبا را که عم زاده ی هزار اسف بود ، با ده هزار پیاده لر و شول و ترکان به جنگ تکله فرستاد. به نزدیک قلعه پیرو به اتابک تکله رسیدند. با او پانصد سوار بود . ناچار در مقابله ایشان به مقاتلت باز ایستاد . چون کثرت خصمان را بود، عزیمت هزیمت داشت. ناگاه تیری بر جمال الدین عمرلالبا امد و بدان تباه شد و شکست بر لشکر فارس افتاد و کار اتابک تکله عروجی تمام یافت . سلغریان سه نوبت دیگر لشکر به جنگ او فرستادند و هر سه بار مقهورو مغلوب باز گشتند. بعد از ان اتابک تکله با لشکری گران اهنگ لر کوچک کرد. در ان وقت حسام الدین خلیل پسر زاده ی شجاع الدین خورشید ، حاکم لر کوچک بود . میانشان محاربات بسیار رفت . عاقبت حسام الدین خلیل ازو ستوده شد و بعضی ولایات لر کوچک در تصرف اتابک تکله امد و تکله با وطن مألوف رفت.
فهرست اتابکان لر بزرگ و مدت امارتشان:
-1 ابوطاهر در حدود 550 ق. 2- اتابک هزاراسپ بن ابی طاهر تا 626. 3- عمادالدین پهلوان بن هزاراسب از 626 تا 642. 4- نصرةالدین کلجه پسر هزاراسب از 642 تا 649. 5- تکله پسر هزاراسب از 649 تا 656. 6- شمس الذین الب ارغو پسر هزار اسب از 656 تا672. 7 - یوسف شاه بن الب ارغو از 672 تا 688. 8افراسیاب بن یوسف شاه از 688 تا 695. 9- نصرةالدین احمدبن یوسف شاه از 695 تا 730. 10- یوسف شاه دوم بن نصرةالدین احمد از 730 تا 740. 11- افراسیاب دوم بن نصرةالدین احمد از 740. 12نورالوردبن سلیمان شاه بن اتابک احمد تا 757. 13- اتابک پشنگبن سلغرشاه بن اتابک احمد از757 تا 792. 14- پیر احمدبن اتابک پشنگ از 792 تا 798. 15- ابوسعیدبن پیر احمد تا 820. 16- شاه حسین بن ابی سعید از 820 تا 827ق. 17- غیاث الدین کاوس بن هوشنگ. (تاریخ مغول ص 442 و 443 و 448)." (لر بزرگ در لغت نامه دهخدا)
اتابکان لرستان
هزاراسپیان
هزاراسپ
منابع:
اتابکان لرستان در ایرانیکا
هزاراسپ در ایرانیکا
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج. ۶، ص. ۵۰۰
دایرةالمعارف فارسی، ج. ۱، ص. ۴۱
تاریخ گزیده حمدالله مستوفی
اتابکان لرستان در لغت نامه دهخدا
اتابکان لر بزرگ در لغت نامه دهخدا
اتابکان لر کوچک در لغت نامه دهخدا

![]()
قلعه الموت یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران است
موقعیت جغرافیایی
قلعهٔ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز کوهی از سنگ به ارتفاع ۲۱۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد.. این کوه از نرمه گردن (میان نرمهلات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخرههای پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شدهاند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصلهای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبههای گردشگری استان قزوین محسوب میشود.
حاکمیت قلعه
حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است.
حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد که اکنون به نام قلعهٔ حسن صباح نیز نامیده میشود.
معماری قلعه
قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» مینامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» مینامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کمتر از سایر قسمتها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر میباشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کندهاند.
در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار میشود. احتمال میدهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایینتر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کندهاند که هنوز هم بر اثر بارندگیهای زمستان و بهار پر از آب میشود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهنسالی که همچنان سبز و شاداب است، جلب توجه میکند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.
این قسمت از قلعه ، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری مینموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانوادههای آنها ساکن بودهاند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوهکنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمیشود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کندهاند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شدهاند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت تودههای سنگ وخاک مشاهده میشود که بیشک باقی مانده بناها و ساختمانهای فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشتهاند.
بهطور کلی باید گفت، قلعهالموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر میگیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخرهای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخرهها ساخته شدهاند؛ از این رو عرض آن بهخصوص در قسمتهای مختلف فرق میکند. از برج های قلعه، سه برج گوشههای شمالی و جنوبی و شرقی همچنان برپایاند و برج گوشه شرقی آن سالمتر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایینتر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دلسنگهای کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل ، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان میگردد.
این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده میشود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی میرود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمتها مفصلتر است و آثار برجهای کوچکتری در فاصله دو برج مزبور دیده میشود. دیوارهای اطراف قلعه و برجها، در همه جا، دارای یک دیوار پشتبندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر میرسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشتهاند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کردهاند و به کمک آبروهایی که در دل سنگ کندهاند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار مینمودهاند.
در پای کوهالموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجرا های قلعه بوده، دیده میشود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین میشده است. مصالح قسمتهای مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوههای اطراف)، ملاتگچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتیمتر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتیمتر و ضخامت پنج سانتیمترند، در روکار بنا به کار برده شدهاند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمتهای جلو برجها به قسمتهای عقب، در داخل کار، کلافهای چوبی بهطور افقی به کار بردهاند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانههای قلعه به دست آمده، قطعهای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعهالموت واقع شده است، خرابههای بسیاری دیده میشود که نشان میدهد روزگاری بر جای این خرابهها، ساختمانهای بسیاری وجود داشته است.
در حال حاضر، اهالی محل خرابههای این محوطه را دیلمانده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی مینامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیهسوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعهالموت در کتاب نزههالقلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه ـ .ق ذکر شده که همزمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی میباشد.
تخریب قلعه
این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری بهدستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس بهعنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است.
متاسفانه حفاریهایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شدهاست.
حسن صباح
حسن صباح از این قلعه دارو نیز به تمامی شهرهای ایران ارسال میکرده است.
منابع
کتاب قزوین آیینه تاریخ و طبیعت ایران، نوشتهٔ محمدعلی حضرتیها
به دنبال حسن صباح نوشته یوسف علیخانی
وبگاه فرهنگسرا

میرزا ابابکر (811-801 ق / 1408-1398 م) فرزند میرانشاه تیموری است که پس از مرگ تیمور یکی از مدعیان جانشینی او بود.
میرزا ابابکر، پسر میرانشاه و از نوادگان امیر تیمور بود که حدود سال 801 ق / 1398 م، پس از آن که پدرش به سبب افتادن از اسب، دچار نوعى اختلال هواس شد، تیمور او را به جاى پدر به امارت آذربایجان و گرجستان برگزید.آذربایجان در آن زمان شامل استانهای آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوری آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی بود .
چون با مرگ تیمور، نواحى تحت نفوذ میرزا ابابکر دستخوش آشوب و اغتشاش بود، برادر میرزا ابابکر - امیر زاده محمد عمر - او را دستگیر و در سلطانیه به زندان انداخت.
شکست و مرگ میرزا ابابکر
هرچند پس از مرگ برادر در سال 809 هجری میرزا ابابکر از زندان آزاد شد، اما به دلیل هجوم قرایوسف ترکمان و فتح تبریز به دست وى، به گرگان گریخت . عاقبت او در همانجا کشته شد. قتل میرزا ابابکر اوایل 811 ق / 1408 رخ داد.
منابع
دانشنامه رشد، نوادگان تیمور

مراحل پرتاب جمینای ۱۰ که در هجدهم جولای ۱۹۶۶ میلادی به همراه دو فضانورد به فضا پرتاب گردید .پروژه فضایی جمینای یکی از پروژههای فضایی ناسا در زمان مسابقه فضایی میان شوروی و آمریکا بود . این ماموریتها در سالهای دهه ۶۰ میلادی ، و قبل ازپروژه آپولو بوقوع پیوستند .
منبع:ويكي پديا

پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم، برادرش خدابنده به پادشاهی رسید. خدابنده مبتلا به ضعف بینایی شدید بود و در صلاحیتش برای پادشاهی تردید جدی وجود داشت اما با کمک و حمایت خواهرش پری خان خانم به این مقام دست یافت. پری خان خانم متحدانی از قزلباشها داشت و بر این باور بود که با به قدرت رسیدن خدابنده قدرت اصلی در دستان خود او خواهد بود. با این وجود پس از به تخت نشستن خدابنده، این همسر پادشاه و نه خواهر او بود که قدرت یافت. خیرالنساء با انتصاب نزدیکان و خویشان خود در مقامهای حساس شبکهای قدرتمند از حامیان خود تشکیل داد.
اقدامات خیرالنساء بیگم قزلباشها را برآشفت، و آنان با ارسال طوماری تهدیدآمیز برای شاه خواهان برکناری او شدند. خدابنده از خیرالنساء خواست تا پایتخت را ترک نماید اما با مقاومت او روبرو شد. سرانجام دستهای از قزلباشان توطئهای ساختند و بدو تهمت زدند که با عادل خان برادر خان کریمه (بخشی از قلمرو عثمانی) که در آن زمان به اسارت در دربار صفویان بود نرد عشق باختهاست. بدین تهمت در دوم جمادی الثانی ۹۸۷ ه.ق بر حرمسرا تاختند و خیرالنساء و مادرش را به قتل رساندند.
منبع
تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، بخش دوم؛ صفویان، انتشارات مهتاب

این مقاله نیازمند ویکیسازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوهنامه آن را تغییر دهید.
در پایان، پس از ویکیسازی این الگوی پیامی را بردارید.
کَمبوجیه بزرگ ()(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بود که به نامهای کمبوجیه دوم، و کمبوزیه (کامبیز) نیز معروف است.
شاهنشاهی
شاهنشاهی کمبوجیه از ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح ادامه یافت.
پیشزمینه
کورش بزرگ دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود (گونهٔ یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کوچکتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گماردهٔ کورش در بابل، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایهٔ گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.
کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شدهاست. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت و تاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درآنجا نگاه داشتهاست.
شاهنشاهی ایران
پس از کشته شدن کورش، کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد. چشمههای مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشتهاند، هرودت نیز میگوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند.
کمبوجیه را میتوان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتیهایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمینهای هخامنشی جلوگیری شود که درآنجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. دراین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش (شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازهٔ مصر، در دهانهٔ خاوری دلتای نیل (اسماعیلیهٔ کنونی) رسید(بهار سال ۳۴).
چنین بر میآید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزهای برای پایداری نداشتهاند چرا که جنگی دریایی روی ندادهاست. هم چنین فرماندهٔ مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازهٔ دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشتهٔ بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده میگوید که هنوز میتوان استخوانهای سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستادهای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان میدهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصرهٔ شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند.
هرودت مینویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا میگماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به او بازگرداند. کمبوجیه گنجینهٔ فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شدهٔ فرعون را در گنجینهٔ تخت جمشید یافتهاند. با فرارسیدن تابستان همهٔ مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمردهاند و برپایهٔ این اسناد وی پیروزی خود را گونهای یگانگی مشروع با مصر برشمردهاست. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همهٔ آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.
کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای آفریقا پیشروی کردند. گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کردهاند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده میشد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشهٔ کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج میپرداختند. آنها در نگارههای تخت جمشید نموده شدهاند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی (جانوری مانند زرافه) میآورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفتهٔ هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.
در نوشتهٔ گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمردهاند (برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمیداشت. ولی از دادههای باستان شناسی آشکار شدهاست که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیینهای مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانیهایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را دادهاست. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیدهاست. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیینهای دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشهای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همهٔ پادشاهیهای جهان آن روز را در بر میگرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند میرسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همهٔ جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر میگرفت.
منابع
جنبشهای اجتماعی (فارسی). بنیاد مطالعات ایران. بازدید در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۸.
رضایی، دکتر عبدالعظیم، تاریخ هزار ساله ایران، تهران:اقبال، چاپ۱۶، ۱۳۸۴، جلد اول.
مهرآبادی، میترا. تاریخ کامل ایران باستان (از پیش از تاریخ تا پایان سلسله ساسانی). چاپ اوّل، تهران: ۱۳۸۰خ.
تاریخ هخامنشی - دکتر خنجی
کمبوجیه و تصرف مصر - دکتر خنجی
تاریخ اجتماعی ایران. (جلد ۱) - ۳۷۹-۵۲۷

جنبش استادسیسیان یکی از جنبشهای ایرانی بود که از مخالفان سلطهٔ اعراب در ایران بودند و بر ظهور هوشیدر (موعود زرتشت) باور داشتند.
استادسیس یا استاسیس یا استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته «الیعقوبی» استادسیس از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر مینویسند که سیصد هزار نفر بر او گرد آمدند و او بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی «هوشیدر» خواند. وی در سال ۱۵۰ هجری در خراسان ادعای پیغمبری کرد و علیه عباسیان قیام کرد. او در آغاز پیروزیهایی به دست آورد و سرزمینهایی را در خراسان تسخیر کرد، و برای چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. ولی سرانجام در سال ۱۵۱ هجری شکست خورد و بسیاری از پیروان او کشته یا اسیر شدند.
منابع
مهرآبادی، میترا، تاریخ ایران، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴.
دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ ۱۲۹ تا ۱۳۵.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «استاسیس».
قیامهای مردمی در ایران، وبگاه راه توده، برداشت شده در ۱۰ آبان ۱۳۸

برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهامزدایی) را ببینید.
ابو علی محمد بن محمد بن عبدالله البلعمی وزیر سرشناس عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح سامانی در سده ۴ هجری بود. پدر او ابوالفضل بلعمی نیز پیش از وی وزیر دیگر فرمانروایان سامانی بود. درگذشت او را در سال ۳۶۳ قمری/۳۵۳ خورشیدی نوشتهاند. ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمهٔ کتاب بزرگ تاریخ طبری پرداخت. وی برای این کار از چند تن از دانشمندان ماوراءالنهر یاری گرفت. این کتاب امروزه در دست است و به نام تاریخ بلعمی یا تاریخنامهٔ طبری مشهور است.
صاحب فرهنگ جهانگیری درضمن آوردن دو واژهٔ «خسپی» و «شیشله»، دو بیت را به بلعمی نسبت داده است که شاید متعلق به ابوعلی بلعمی یا پدر او ابولفضل بلعمی (معروف به بلعمی بزرگ) و یا فردی از خاندان بلعمی باشد.
درنده چو شیران، دمنده چو ثغبان درفشان چو خسپی، درافشان چو آذر
چون برافروزی رخ از باده کلهسازی یله دستهایم شیک گردد پایهایم شیشله
البته ممکن است بلعمی اشعاری نیز سروده باشد که بهمانند بسیاری از آثار کهن فارسی، اثری از آن به جای نمانده است.
منبع
ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳.
صفا،ذبیحالله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوس،چاپ هفدهم

برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهامزدایی) را ببینید.
محمد بن عبداللّه بلعمی مشهور به ابوالفضل بلعمی، بلعمی بزرگ یا خواجه بلعمی (درگذشت ۳۲۹ قمری/۳۱۹ خورشیدی) از دانشمندان و وزیران دورهٔ سامانی است. وی پدر ابوعلی بلعمی -صاحب کتاب تاریخ بلعمی- و نخستین وزیر از خاندان بلعمی است.
زندگی و فعالیتها
ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند ابو نصر سامانی بود. وی در توسعهٔ زبان فارسی خدمات بزرگ و ازرشمندی داشته است. وی پدر ابوعلی بلعمی صاحب کتاب تاریخ بلعمی است. وی از خاندانهای معروف خراسان بود و وزارت امیر اسماعیل و امیر نصر احمد سامانی را عهده دار بود. در سال ۳۲۹ هجری قمری توسط خمارتکین از امرای ترک خراسان کشته شد. وی در علم حدیث ، تاریخ ، تفسیر و کلام تبحر داشت. دانش وی در علوم مختلف در ترجمهای که وی از تاریخ طبری تحت عنوان تاریخ بلعمی کرده است نمودار است.
در بسیاری از مواقع بلعمی مطالبی را به ترجمه افزوده و یا بخشهایی را اصلاح نموده و البته در این کار شرط امانت را رعایت کرده و ضمن بیان اصل مطالب محمد جریر طبری اصلاحات و یا افزودههای خود را نیز مشخص کرده است. دیدگاه وی نسبت به ویژگیهای انبیا معقولتر از محمد جریر طبری است و تفاسیری که وی برای رخدادهای تاریخی ذکر میکند همواره معقول تر از تفاسیر طبری است.
ناصرخسرو هنر و گوهر ابوالفضل بلعمی را این چنین وصف کرده است:
بوالفضل بلعمی بتوانی شدن به فضل گر نیستی به نسبت بوالفضل بلعمی
ابوالفضل بلعمی و رودکی
نوشتار اصلی: رابطه میان رودکی و ابوالفضل بلعمی
رودکی -پدر شعر فارسی- و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشتهاند، چنانکه ابوالفضل بلعمی گفته است «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل رودکی نیز بلعمی بزرگ را مدح بسیار گفته است و صله دریافت میکرده است.
گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفته است:
چه فضل میرابوالفضل بر همه ملکان چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز
و نیز رودکی در قصیدهٔ مشهورش در ستایش ابوجعفر بن بانویه گوید:
یک صف میران و بلعمی بنشسته یک صف حرّان و پیر صالح دهقان
منابع
ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳. (صص ۳۳ تا ۳۹ مقدمه جلد اول)

تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.
تیسافرن
تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.تیسافرن (چیثرافرنه به پارسی باستان English. Tissaphernes, Greek. Τισσαφέρνης, Persian. Ciθrafarna) (کشته شده به سال ۳۹۵ پیش از میلاد) سردار ایرانی و شهربان یا ساتراپ لیدیه و کاریا (ایالات مهم آسیای صغیر واقع در ترکیه کنونی) در زمان داریوش دوم و اردشیر دوم هخامنشی بود.
دوران حکومت تیسافرن بر آسیای صغیر با تحولات مهمی در تاریخ ایران و یونان مقارن بود. این تقارن تیسافرن را به یکی از بازیگران اصلی سیاست دربار هخامنشی در بحران جانشینی داریوش دوم و نیز یکی از چهرههای سیاسی مؤثر در جنگهای پلوپونزی یونان تبدیل نمود.
تیسافرن در سال ۴۱۳ پیش از میلاد توسط داریوش دوم مأمور جمع آوری خراج عقب افتاده ایونیه گردید. با توجه به نزدیکی آتن با یونانیان ایونیه و در حالی که آتن و اسپارت مشغول جنگهای پلوپونزی (۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد) بودند، تیسافرن با اسپارت متحد گردید و قسمتهایی از ایونیه را به سال ۴۱۲ پیش از میلاد تسخیر نمود. امّا تیسافرن بیش از آنکه یک جنگجو باشد یک سیاستمدار بود و به سرعت حمایت خود از اسپارت را متوقف کرد. مطابق سیاستی که تیسافرن، ظاهراً به توصیه آلسیبیاد (Alcibiades - آلسیبیاد شاگرد نامی سقراط و یکی از بازیگران مهم سیاسی در یونان بود که برای مدتی به دربار هخامنشی پناهنده شد) طراحی کرده بود، دولت هخامنشی همیشه از طرف ضعیفتر در جنگهای پلوپونزی حمایت میکرد. این سیاست موجب طولانی شدن جنگ در یونان و تضعیف مواضع دولتشهرهای یونانی در برابر امپراطوری هخامنشی میگردید. سیاست تیسافرن در قبال یونان تا سال ۴۰۸ ادامه پیدا کرد، امّا در آن سال، داریوش دوم که به پایان عمر خویش نزدیک میشد فرزند جوانترش معروف به کورش کوچک را به ساتراپی کل آسیای صغیر و نظارت بر امور جنگ در یونان گماشت و حوزه نفوذ تیسافرن تنها به کاریا محدود گشت. کورش کوچک علناً سیاست حمایت از اسپارت را در پیش گرفت، سیاستی که بدون شک در سقوط آتن در سال ۴۰۴ و پیروزی نهایی اسپارت بی تأثیر نبوده است. تقریباً همزمان با سقوط آتن، داریوش دوم، احتمالاً در شوش درگذشت و فرزند بزرگش اردشیر دوم به تخت هخامنشی نشست. با پایان جنگهای پلوپونزی در یونان، کورش کوچک که اینک از دوستی فرماندهان بزرگ اسپارتی بهره مند بود سپاه بزرگی شامل تعداد زیادی جنگجوی اجیر یونانی فراهم آورد و مقدمات حمله به شوش و گرفتن تاج و تخت از برادرش اردشیر دوم را تهیه دید.
پس از سقوط آتن رقابتی میان کورش کوچک و تیسافرن برای چیرگی بر ایونیه در گرفته بود که طی آن کورش بر بیشتر نواحی ایونیه سلطه یافت، اما تیسافرن بندر مهم میلتوس (Miletus) را از آن خود کرد. کورش تیسافرن را در میلتوس مورد حمله قرار داد و تیسافرن نیز اردشیر را در جریان تحرکات نظامی برادرش قرار داد. سلسله وقایعی که به دنبال این حوادث اتفاق افتادند به لشکرکشی بزرگ کورش از آسیای صغیر به سمت بین النهرین و شوش و نبرد کوناکسا (Battle of Cunaxa)(در ۷۰ کیلومتری شمال بابل بر کران غربی فرات) میان کورش کوچک و اردشیر دوم منتهی گردید. در این نبرد تیسافرن از اردشیر حمایت کرد و عملاً نبرد را فرماندهی کرد. کورش کوچک در نبرد کوناکسا کشته شد و سپاهیان اجیر یونانی به سمت یونان عقب نشینی کردند. گزنفون که در صحنه نبرد حاضر بوده شرح عقب نشینی یونانیان را در آناباز (Anabasis) به رشته تحریر آورده است.
پس از این نبرد تیسافرن که به دلیل کشتن کورش کوچک، دشمنی پریزاد یا پاریزاتیس مادر مشترک کورش و اردشیر، و نیز گروهی از درباریان هخامنشی را برای خود خریده بود، با اقتدار به مقام پیشین خود در آسیای صغیر بازگشت. تیسافرن به تنبیه شهرهای یونانی که از کورش حمایت کرده بودند دست گشاد و اینکار به زودی به جنگ با اسپارت در سال ۳۹۹ پیش از میلاد منتهی گردید. آژزیلاس دوم پادشاه اسپارت در سال ۳۹۵ تیسافرن را در نزدیکی سارد شکست داد. این شکست موقعیت تیسافرن در دربار هخامنشی را به شدت تضعیف کرد و نهایتاً پاریزاتیس و دشمنان تیسافرن موفق شدند اردشیر را به فروگرفتن تیسافرن راضی کنند. تیسافرن در همان سال توسط فرستاده شاه به نام تیثراستس (Tithraustes) و با همکاری آریائوس (Ariaeus) یکی از سرداران سابق کورش کوچک، در خانه شخص اخیر در شهر کولوسیا در فریگیه به قتل رسید.
ظاهراً خبر قتل تیسافرن موجی از شادی را در شهرهای یونانی برانگیخته چرا که خاطره سیاست دوگانه او در خلال جنگهای پلوپونزی همچنان در یونان زنده بوده است. قتل تیسافرن را شاید بتوان قدیمی تری نمونه ثبت شدۀ الگوی رفتاری "وزیر کشی" و "نخبه کشی" در تاریخ ایران دانست.
منابع
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
تاریخ جنگ پلوپونزی، توکودیدس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی

دوران رکن الدوله
فناخسرو در سال ۳۳۸ه ق / ۹۴۹ م پس از درگذشت عمویش عمادالدوله علی، هم به وصیت او، در حالی که سیزده سال سن داشت در شیراز به تخت نشست. در این هنگام پدرش رکن الدوله حسن هنوز زنده بود. رکن الدوله وارث لقب امیرالامرایی آل بویه گردید و فناخسرو عملاً تا مدتها نایب و عامل پدرش بود. به گواهی سکه ای که تاریخ سال ۳۴۰ ه ق / ۲-۹۵۱ م را دارد[۱] به زودی فناخسرو لقب عضد الدوله را از خلیفه بغداد دریافت کرد. هر چند که به نظر میرسد که در ابتدا قصد آن بود که لقب تاج الدوله به فناخسرو داده شود، اما ظاهراً عموی فناخسرو یعنی معزالدوله احمد، امیر آل بویه در بغداد، لقب تاج الدوله (تاج حکومت) را برای برادرزاده اش زیادی دانسته و لاجرم خلیفه به لقب عضد الدوله (بازوی حکومت) اکتفا کرده است
در بیشتر این دوران که بیش از ۲۵ سال به طول انجامید (به جز چند سال پایانی) وظیفه کشورداری و کشورگشایی عملاً بر دوش رکن الدوله بود و عضد الدوله در آرامش با ثبات فارس پرورش میافت تا به پادشاهی بزرگ تبدیل گردد که می بایست بعدها نقش مهمی در تاریخ ایران بازی کند. در حالی که امرای بزرگ اولین آل بویه، عمادالدوله علی و رکن الدوله حسن خزانه اندکی از دانش داشتند و شاید حتی با خواندن و نوشتن نیز آشنا نبوده اند، عضد الدوله کاتبی زبر دست بود و شعر گفتن میدانست. یکی از استادان عضد الدوله، وزیر او (و رکن الدوله) ابوالفضل ابن العمید بود.
دوران استقلال عضد الدوله
در سال ۳۶۶ ه ق / ۹۷۶ م رکن الدوله حسن درگذشت و با بوجود مقاومتهایی از سوی دیگر امرای آل بویه، ابو شجاع عضدالدوله وارث لقب امیرالامرایی گردید. وی در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م عزالدوله فرزند معزالدوله را در خوزستان و سپس در سامرا شکست داد و به قتل آورد. سپس در رشته ای از جنگها که تا سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م به پایان رسیدند، چیرگی خود را بر بین النهرین و خراسان مسلم ساخت و پادشاه بی رقیب امپراتوری آل بویه گردید که وسعت آن اکنون به مراتب از مرزهای دوران عمادالدوله علی فراتر رفته بود.
محدوده جغرافیایی امپراتوری آل بویه در زمان عضد الدوله از عمان تا دریای خزر و از کرمان تا سرحدات شمالی سوریه میرسید. عضد الدوله پس از فراغت از جنگها، به بغداد نقل مکان کرد. هر چند که شیراز تختگاه اولیه عضد الدوله، همچنان موقعیت سنتی پایتخت آل بویه را برای خود حفظ کرد.
در این زمان عضد الدوله علاوه بر القاب امیر الامرا، امیر عادل و الملک العادل، رسماً عنوان شاهنشاه را اتخاذ کرده بود، عنوانی که از سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م بر روی سکه های عضد الدوله نیز یافت میشود و نشان از گرایش او به اتصال با سنت ایرانی پیش از اسلام دارد. چنین گرایشی را در این دوران، نه تنها در عضد الدوله، بلکه در امرای مقدم آل بویه و همچنین آل زیار میتوان جستجو کرد.
حضور سنگین عضد الدوله در بغداد موجب کشمکشهای زیادی میان وی و خلیفه عباسی گردید، اما در عمل عضد الدوله موفق شد قدرت خلیفه را به تشریفات مذهبی محدود کرده، شکلی اولیه از جدایی مذهب از حکومت را بوجود آورد. در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م پس از شکست عزالدوله، مراسم مفصلی در بغداد برگزار گردید که طی آن عضد الدوله از خلیفه تاج و علم و لقب تاج المله را دریافت کرد. تکلف و پیچیدگی مراسم تاج گذاری عضد الدوله یاد آورد سنتهای تاج گذاری برخی پادشاهان سده های میانه در اروپا در حضور پاپ میباشد.
عضد الدوله که ظاهراً در اواخر عمر گرفتار نوعی مالیخولیای مزمن شده بود در سال ۳۷۲ ه ق / ۹۸۳ م در بغداد درگذشت.
شهرسازی در دوران عضدالدوله
آرامش نسبی و توجه عضدالدوله به آبادانی ملک موجب رونق کشور و ساخت ابنیه بسیار در این دوران گردید. عضد الدوله در شیراز ارگی برآورد. در پی رونق اقتصادی و رشد شهر شیراز محله ای جدید به نام فناخسرو گرد در شمال یا شمال شرق شیراز قدیم به این شهر اضافه کرد. کاخ عضدالدوله در شیراز دو طبقه داشته و با کتابخانه شامل سیصد و شصت اتاق میگشت. همچنین بند امیر (رود کر) که برای مهار آب رود کر برای مصارف کشاورزی ساخته شده از یادگارهای عضد الدوله است.
عضدالدوله شهر ساسانی گور را بازسازی کرد و نام آنرا به فیروز آباد تغییر داد.
فعالیتهای شهرسازی عضدالدوله از مرزهای فارس فراتر میرود. مناره ای در سیرجان (خرابه های آن در هشت کیلومتری شرق سعیدآباد باقیست) از یادگارهای دیگر اوست. توسعه جاده ها در خوزستان و ساختن آبراهه ای میان کارون و فرات نمونه هایی از تلاشهای عضدالدوله برای رونق تجارت در عصر آل بویه به دست میدهند.
عضدالدوله در بغداد نیز کاخ با شکوهی برآورد و طرح جاه طلبانه ای برای بازسازی بغداد فراهم کرد. برای این مقصود به مالکین خانه های بغداد وام داد و پته هایی که به آنها داد شباهت عجیبی با اسکناسهای امروزی دارند. عضدالدوله همچنین در بغداد بیمارستان بزرگی برآورد که بیمارستان عضدی نام گرفت.
منابع
ر. ن. فرای، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم.







